ناسپاسی و قدرنشناسی-(نویسنده: دکتر محسن بهشتی پور) | خانواده مطهر

ناسپاسی و قدرنشناسی-(نویسنده: دکتر محسن بهشتی پور)

Slide5

در برخوردهای اجتماعی یکی از عوامل محبت آفرین و تحکیم روابط، داشتن حالت و روحیه “سپاسگزاری”و “قدردانی” و”حق‌شناسی” نسبت به مردم است. گاهی ما هیچ توجهی به کارهایی که دیگران، یا شخصی خاص، برایمان انجام می‌دهند نمی‌کنیم و آن را نمی‌بینیم تا زمانی که از انجام آن کارها دست بکشند. این نوع نابینایی، بدترین کوری است در دنیا. مثلاً ً: ما اغلب مدت‌ها به درهایی که شادی را برما بسته است، نگاه می‌کنیم ولی هیچ‌گاه کسی را که برایمان درهای شادی را می‌گشاید نمی‌بینیم. آن چنانکه تحقیقات جدید نشان می‌دهد انسان‌های قدردان و سپاسگزار راضی‌تر، خوشبخت‌تر و اجتماعی‌تر از افرادی هستند که با دقت تمامی جهات منفی زندگی خود را موشکافی و بایگانی می‌کنند اما جهات مثبت را نادیده می‌انگارند.

قدرشناسی مشروط و منوط به توجه، دید و نگرش به درون خود است. بدون یک توجه واقعی نمی‌توان به وجود تعداد بشماری از رخدادهای تکراری که به نفع ما در جریان است پی برد و آن‌ها را دید. انسان‌های شکرگزار ارزش کمتری برای مادیات قائل‌اند. آن‌ها ارزش خویش و دیگران را با داشتن و دارائی، مقام و موفقیت نمی‌سنجند. آنان حسادت نمی‌ورزند و تقسیم و اشتراک برای آن‌ها قابل‌قبول‌تر از دیگر انسان‌هایی است که احساس قدردانی را در خود غریبه حس می‌کنند.

آدمی می‌تواند برای بسیاری از چیزها متشکر و قدردان باشد. برای یک هدیه، برای یک حرکت دوستانه، برای زیبایی طبیعت، برای سکوت بعد از سروصدا، برای به دست آوردن دوباره سلامتی، برای نور خورشید و خنده بچه‌ها. هر چه که ما شکرگزارتر باشیم، دلایل بیشتری هم برای شکرگزاری خواهیم یافت. “انسان نمی‌تواند خوشبختی را انتقال دهد، تصاحب کند، به دست آورد، یا مصرف کند. خوشبختی، تجربه‌ای معنوی هست که عبارت است از وقف هر دقیقه از زندگی به عشق، بخشندگی، و قدردانی.

در مقابل نیکی‌هایی که از دیگران به ما می‌رسد سه حالت می‌توانیم داشته باشیم؛

– مکافات و جبران که عالی‌ترین برخورد است

– شکر و سپاس، با زبان و قلم

– ناسپاسی و قدرنشناسی که بدترین برخورد است

از حضرت علی (ع) روایت است که فرمود: بر عهده کسی است که به او انعام و احسانی شده، اینکه به‌خوبی و به نحو شایسته، بر نعمت دهنده نیکی کند و نعمت و احسان او را جبران نماید. اگر از جبران عملی و “مکافات” ناتوان بود با ستایشی شایسته و ثنای نیک برخورد کند، اگر از ستایش زبانی هم ناتوان بود حداقل نعمت را بشناسد و به نعمت دهنده محبت داشته باشد. اگر این را هم ندارد و نتواند، پس شایسته آن نعمت نیست. در روایتی هم از امام باقر (ع) روایت‌شده که هر کس آن‌گونه که به او نیکی شده رفتار کند، مکافات و جبران کرده است و اگر ناتوان باشد، شاکر است و اگر شاکر باشد بزرگوار است.

گاهی اوقات می‌شنویم یا می‌بینیم که چند نفر باهم اختلاف دارند و پشت سر هم می‌زنند. درواقع خیری برای یکدیگر نمی‌خواهند و تیشه به ریشه هم می‌زنند. تعجب آنجا بیشتر می‌شود که آن‌ها باهم نسبت سببی یا نسبی یا دوستی بسیار نزدیک هم داشته باشند. کمی فکر کنیم که مگر چقدر این دنیای فانی ارزش دارد که وقت گران‌بهای خود را صرف بدگویی از هم می‌کنیم؟ غرض‌ورزی می‌کنیم. از حال هم بی‌خبریم. حال وقتی اتفاق بدی برای یکی از آن‌ها می‌افتد از همه بیشتر غصه می‌خوریم و حتی ممکن است به خود بدوبیراه هم بگوییم که‌ای کاش زنده می‌شد و می‌توانستیم جبران کنیم. بهترنیست با «مولوی» همراه شویم و باور کرده و عمل کنیم که:

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خدا رحمت کند مولانا را که چند قرن پیش دل‌نگرانی خود را از خاموشی و فراموشی انسان‌هایی که صادقانه و بی‌ادعا در عرصه‌های مختلف به جامعه خدمت می‌کنند با زبان شیرین و تأثیرگذار شعر ابراز کرده و طلایه‌دار احیای سنت حسنه «قدرشناسی از بزرگان» بوده. اینکه پیش‌ازاین- به هر علتی- ما ایرانی‌ها در مرده‌پرستی شهره آفاق بوده‌ایم، واقعیتی غیرقابل‌انکار است. یعنی به علت «حجاب معاصرت» همیشه در زمان حیات بزرگان، آنان را نادیده گرفته و از حال و روزگارشان غافل بوده‌ایم و ناگهان با تلنگر مرگ به خود آمده و بر گور آنان مرثیه‌خوان و دریغاگو شده‌ایم. یعنی نوشدارو بعد از مرگ سهراب!

بقول حضرت حافظ شیراز: بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین»، اما آنچه می‌ ماند نام نیک است و کار نیک. یکی از مؤلفه‌های تأثیرگذار در این ماندگاری این است که از حال هم غافل نشویم و از بودن در کنار هم لذت ببریم. با این توضیح که هیچ دو انسانی نیستند که در همه خصوصیات مثل هم باشند بلکه تفاوت‌ها و برخی از تعارض‌ها در زندگی اجتماعی و در تعامل با دیگران حتی نزدیک‌ترین فرد به انسان طبیعی است.

آدم وقتی کوچک است و هنوز خیلی جوان، دلش می‌خواهد بدود و زودتر به آینده برسد. از بس عجله دارد درست نمی‌بیند که دور و برش چه خبر است و قدر لحظه‌ای را که می‌گذراند نمی‌داند. وقتی بزرگ‌تر شد و عقلش بیشتر رسید، یک‌باره چشمانش باز می‌شود و به پشت سرخود نگاهی می‌اندازد، اما ناگهان انگار فروکش می‌کند و حسرت می‌شود کار هرروز و شبش. آن‌وقت تازه به این نتیجه می‌رسد که آنچه برایش می‌دویده هیچ بوده است و اصلاً در انتهای خط خبری نیست. آری تمام خبرها درست همان‌جاهایی بوده که او آن‌ها را نمی‌دیده و با غفلت از آن‌ها عبور می‌کرده است.

زندگی درست مثل یک بازی با اعداد است اما از چهار عمل اصلی ریاضی فقط یکی در حساب‌وکتاب زندگی به کار می‌آید و آن‌هم جمع است. روزها پیوسته می‌آیند و می‌روند و لحظات عمر، ثانیه به ثانیه بر هم افزوده می‌شوند. زندگی آن‌چنان با الوان فریبنده‌اش ما را جادو می‌کند که چشمانمان نه‌تنها برای دیدن خودمان بلکه برای دیدن یکدیگر گویی تار می‌شوند. دیگر حواسمان به باهم بودنمان نیست.

درنهایت بی‌انصافی، به قضاوت یکدیگر نشسته و می‌گذاریم سایه بی‌اعتمادی رفته‌ رفته بر روحمان شبیخون بزند و بی‌مهری دل‌هایمان را خراش دهد و قلب‌هایمان را کدر کند و گلویمان مأمنی شود برای بغض‌ها و حسدها. ناغافل از اینکه درست همین موقع است که دیگر کارها خوب پیش نمی‌روند، درست در همین لحظه است که رویاها متوقف می‌شوند و انگیزه‌ها می‌میرند و دیگر نمی‌توانیم پرواز کنیم و اوج بگیریم. به‌جای ما، این زمان است که لحظه‌به‌لحظه سپری می‌شود و اوج می‌گیرد و به‌سرعت ما را به انتها می‌برد. به همان‌جایی که فقط صداقت‌ها و یکرنگی‌ها، امیدها و خودباوری‌ها، اراده‌ها و پشتکارهاست که می‌تواند به دادمان برسد و قامتمان را راست نگهداری.

ناسپاسی از مردم موجب دلسردی و سلب انگیزه از آنان می‌شود. البته وظیفه کسی که احسان و نیکی به مردم می‌کند آن است که به خاطر خدا خدمت کند و انتظار پاداش هم از خدا داشته باشد و قدرنشناسی مردم او را سرد نکند. قدر آدم‌هایی که دوستتان دارند را؛ بیشتر از چیزهایی که دوستشان دارید بدانید …

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی