خصلت کنترل گری-(نویسنده: دکتر محسن بهشتی پور) | خانواده مطهر

خصلت کنترل گری-(نویسنده: دکتر محسن بهشتی پور)

Kontrol

برای اکثر افراد علت کاهش دل‌بستگی شان پس از ازدواج به‌مثابه یک راز ناگشوده است. زوج‌هایی که زندگی مشترکشان را با عشق شروع می‌کنند و زوج‌هایی که نمی‌توانند از ابتدا به شناخت درستی از هم‌دست یابند؛ مشاهده می‌کنند که صمیمیت اولیه به‌تدریج رنگ می‌بازد و هیچ‌کدام نمی‌دانند که اشکال کار در کجاست؟؟؟

دیگر جوانب زندگی‌شان مانند ارتباط با دوستان و خانواده رضایت‌بخش است ولی ارتباط شخصی‌شان سیر نزولی به خود می‌گیرد و یا در سطحی پایین‌تر از انتظارشان راکد می‌ماند، لازم است هشدار دهیم که برگرداندن صمیمیت ازدست‌رفته مستلزم تلاش خود شماست. ممکن است لازم باشد نوعی از زندگی را شروع کنید که با سبک زندگی گذشته شما؛ متفاوت باشد.

ترمیم یک رابطه با بکن و نکن ساده قابل انجام نیست. این کار مستلزم تلاش و تغییر و مشارکت فعال طرفین رابطه است.

چرا زنان و مردان نمی‌توانند آنچه را که در روابط نامشروعشان تجربه می‌کنند در همسرانشان بیابند؟؟ واقعاً مشکل در کجاست؟؟؟

در زندگی مشترک چه رازی نهفته است که مسئله را این‌قدر مشکل کرده است؟؟؟ یا اصلاً چنین چیزی غیرممکن است؟؟؟

ارتباط زناشویی ماهیتاً سرچشمه عمدهٔ ناخشنودی است. دلیلش این است که نمی‌خواهیم خودمان را با این ارتباط تعهد آور؛ محدود کنیم.

در بین تمامی روابط مختلف ما؛ زندگی مشترک طولانی‌مدت و خوشایند، کمیاب‌ترین نوع رابطه است که به‌آسانی به دست نمی‌آید.

بسیاری از زوجین وقت و پول خود را صرف یافتن راهی برای احیای زندگی مشترکشان می‌کنند و برای رسیدن به خواسته‌شان به هرگونه متخصص و حتا دعانویس متوسل می‌شوند. اما اکثر این راه‌ها به بن‌بست می‌رسد. زیرابه دنبال راهی می‌گردند که شریکش را اصلاح کنند نه خود را. در هر ارتباطی؛ از هر نوع و شکلی؛ هر کس صرفاً می‌تواند خود را تغییر دهد و نه هیچ‌کس دیگر را.

دلیل عدم موفقیت زوجین در زندگی مشترکشان به سنتی برمی‌گردد که من آن را خصلت (کنترل گری) می‌نامم.

فرض اصلی کنترل گری این است که:

چنانچه ما احساس ناخرسندی می‌کنیم خود مسئول چنین احساسی نیستیم، بلکه این دیگران و حوادث خارج از کنترل ما هستند که مقصرند و یا مغز ما ازلحاظ ساختاری یا شیمیایی به نحوی است که؛ بدون اینکه ما بخواهیم؛ این مشکل را ایجاد می‌کند.

هفت عادت تخریبگر خصلت کنترل گری یا رفتارهای کلیشه‌ای که تقریباً همه ما هرروز و هرروز این رفتارها را تکرار می‌کنیم بدون آنکه فکر کنیم تا چه حد این رفتارها عامل بدبختی برای خودمان و دیگران هستند به شرح زیر است:

1- عیب‌جویی یا انتقاد

2- سرزنش

3- شکوه و گلایه

4- نق و غرغر

5- تهدید

6- تنبیه

7- دادن حق حساب یا باج برای تحت کنترل درآوردن دیگری.

ازآنجاکه در این دیدگاه (یعنی خصلت کنترل گری) مشکل ما این است که تقصیر را در طرف مقابل می‌بینیم نه خودمان؛ هیچ تلاشی برای تغییر خودمان انجام نمی‌دهیم، ازاین‌رو ناراحتی و مشکلات ما نه‌تنها کم نمی‌شوند؛ بلکه غالباً شدیدتر نیز می‌شوند.

لذا نظریه جدیدی بنام (نظریه انتخاب) ارائه‌شده که باید زوجین آن را جایگزین قانون مخرب کنترل گری که هم‌اکنون بر رفتارشان حاکم است نمایند.

نظریه انتخاب به ما می‌آموزد که آنچه انجام می‌دهیم و احساس می‌کنیم ازجمله بدبختی ما؛ حاصل انتخاب خود ماست. بنابراین اگر می‌خواهیم احساس بهتری داشته باشیم باید به نحوی زندگی‌مان را تغییر دهیم و این بدان معناست که چنانچه با دیگران مشکل‌داریم برای حل آن باید با دقت بیشتری (به رفتارهای خودمان) توجه کنیم.

کنترل گری در زندگی مشترک بسیار بیشتر از دیگر روابط بکار برده می‌شود، این در حالی است که تقریباً به‌هیچ‌وجه در دوستی‌های طولانی‌مدتمان کنترل گری بکار گرفته نمی‌شود و بدون آنکه خود بدانیم از ابتدای دوستی‌مان نظریه انتخاب را به کار می‌بریم. به همین دلیل نیز این‌گونه دوستی‌ها بلندمدت‌تر و مستحکم‌تر از سایر روابط انسانی است.

غالباً هنگامی‌که از زوجین ناراضی پرسیده می‌شود که چرا همان‌طور که با همسرتان رفتار می‌کنید با دوستانتان برخورد نمی‌کنید؟؟ تقریباً همیشه پاسخ این است: اگر با دوستانم این‌طور رفتار کنم، آن‌ها را از دست می‌دهم.

اولین تفاوت ازدواج و دوستی که کنترل گری بود. دومین تفاوت در این است که در ازدواج طرفین ناچارند ازنظر جسمانی به هم نزدیک باشند؛ باهم زندگی کنند یا اگر جدا هستند باید باهم تماس نزدیک برقرار کنند ولی دوستان برای حفظ دوستی‌شان نه لازم است باهم زندگی کنند و نه لازم است در تماس دائم با یکدیگر باشند.

تفاوت سوم در این است برخلاف یک دوستی ناموفق؛ ازدواج درصورتی‌که به دربسته بخورد؛ با عواقب مشخص زیادی روبرو می‌شود، ازجمله نگهداری فرزند؛ حق دیدار فرزند؛ انزوای اجتماعی؛ از دست دادن اموال و …

اما زوج‌هایی که با علم به این عواقب اقدام به جدایی می‌کنند معمولاً به این دلیل است که دیگر نمی‌توانند همسر خود را کنترل کنند.

موانع ارتفاع و پیشرفت در زندگی:

۱. غرور، مانع یادگیری

۲. تعصب، مانع نوآوری

۳. کم‌رویی، مانع پیشرفت

۴. ترس، مانع ایستادن

۵. عادت کردن، مانع تغییر

۶. بدبینی، مانع شادی

۷. خودشیفتگی، مانع معاشرت

۸. شکایت، مانع تلاش گری

۹. خودبزرگ‌بینی، مانع محبوبیت

قلب‌های بزرگ و اندیشه‌های موفقیت، پیوسته نیروهای مرموزی را پیش می‌فرستد که بی‌درنگ حوادث بزرگ را جذب می‌کنند اما قلب‌های محدودکننده و عقاید منفی، خود را دچار مسئله کمبود می‌کنند. همواره از قانون جاذبه ذهن و توجه استفاده کنید. زیرا شما آنچه را که در ذهن می‌پرورانید جذب می‌کنید. چه از چیزی که بدتان می‌آید و چه آن چیزی را که دوست دارید. هر انسان چیزی را متجلی می‌کند که در نهان در افکارش می‌پروراند. کسانی که پیوسته اندیشه‌های منفی دارند، ندانسته آن‌ها را از طریق افکار منفی‌شان جذب می‌کنند. وقتی به چیزی حساسیت دارید همان چیز را جذب می‌کنید تا درس خود را بگیرید.

اگر دنیایی را که در آن زندگی می‌کنیم دوست نداشته باشیم در حقیقت افکار خود را دوست نداریم. ترس و نگرانی موهبت‌های شما را متوقف می‌کنند. پس همواره برای خود بهترین‌ها را به تصویر بکشید و از نیکویی‌ها برای خود و دیگران تصویر ذهنی داشته باشید.

روی چیزهایی که نمی‌خواهید خلق کنید تمرکز و توجه نکنید. بگذارید بیایند و بروند. آنچه را که با کلام خود به جهان ابراز می‌دارید برایتان به وقوع خواهد پیوست و شکر گذاری بهترین حرکت است. ما نمی‌توانیم کائنات را مجبور کنیم که چیزی یا موضوعی را دریافت کنیم. بلکه فقط می‌توانیم دعوت کنیم با تمرکز بر ذهنیت ایده ال و مثبت. وقتی اندیشه خود را تغییر می‌دهیم، آنچه را که جذب می‌کنیم نیز تغییر می‌کند. با تمرکز روی اندیشه‌های ایده ال و نیکو همان‌ها رابه زندگی خود دعوت می‌کنیم. ما هر چیزی را که ازنظر ذهنی بپذیریم می‌توانیم در اختیار داشته باشیم. همواره آماده دریافت کردن بهترین‌های زندگی خود باشید.

وقتی فکر می‌کنید طردشده‌اید، مفهومش این است که چیزی را طرد کرده‌اید. خیلی‌ها هنوز به گذشته چسبیده‌اند. بنابراین معجزات آینده را نمی‌بینند و آماده دریافت آن‌ها نیستند. ابتدا گذشته و تجربه‌های آن را رها کنید و از خود دلسوزی و تلخی دست‌بردارید. زیرا انسان‌ها اشتباهاتشان نیستند. بلکه امکاناتشان هستند. انسان‌های ایده ال طلب همواره ناراضی هستند و درنتیجه بخش‌هایی از وجود خود را دوست ندارند. به همین دلیل همواره به دنبال ایده ال و کامل شدن هستند. درصورتی‌که همواره و در هرلحظه ما کامل هستیم. تنها اتفاقی که می‌افتد بهتر و کامل‌تر می‌شویم.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی