رفیق بازی (نویسنده: دکتر محسن بهشتی پور) | خانواده مطهر

رفیق بازی (نویسنده: دکتر محسن بهشتی پور)

ra4-1537

سؤال: سلام من 3 سال است که ازدواج کردم و شوهرم 24 سال است و من هم 21 سال دارم. مشکلی که با شوهرم دارم این است که او هنوز قبول نکرده ازدواج‌کرده و باید کمتر وقت خود را با دوستانش بگذراند، همیشه خیلی با دوستانش بیرون و یا به خانه آن‌ها می‌رود و یا به باغ و بیرون از شهر به گردش و تفریح می‌گذراند و یک بارهم نشده ما به یک مسافرت برویم. من و پدر و مادرش با او بسیار در این مورد صحبت کردیم ولی متأسفانه هیچ فایده ای نداشته. حرفش این است که حق ندارید به من بگین با کی میرم یا چرا میرم، هرکاری بخواهم می‌کنم. لطفاً به من کمک کنید و بگویید من چه‌کار باید بکنم تا زندگیمان به جدایی کشیده نشود. واقعاً دیگر خسته شدم کمک کنید.

با عرض سلام خدمت تمامی شما عزیزان قبل از پاسخ به سؤال این دختر خوبم می‌خواستم از شما بپرسم نظرتان درباره عبارت «خانواده موفق» چیست و شما درباره این موضوع چه تعریفی به ذهنتان می‌رسد؟ مثلاً خانواده‌ای که تمام اعضای آن مؤدب باشند و خوب تربیت‌شده باشند؟ خانواده‌ای که فرزندان آن به موفقیت‌های بزرگ رسیده باشند؟ خانواده‌ای که ارتباط متقابل و پیوستگی میان اعضای آن، کل خانواده را به یکدیگر متصل کند به‌نحوی‌که سلامت یکی برای همه مهم باشد و مشکل یکی مشکل بقیه باشد؟ خانواده‌ای که ارتباط صمیمی و نزدیک باهم داشته باشند، یکدیگر را تقویت و تأیید کنند و به پیشرفت هم کمک کنند؟ خانواده‌ای که محبت، تشویق، پذیرش و احترام متقابل در آن مشاهده شود؟ خانواده‌ای که شادی، رضایتمندی، عشق و علاقه در آن وجود داشته باشد؟

ارتباط، یکی از نیازهای بنیادی انسان است و اگر به‌درستی برقرار شود، درک و فهم، بصیرت و پذیرش، تفاهم و دوستی، هم‌اندیشی سازگاری، هنجار پذیری و جامعه‌پذیری، وحدت و انسجام، همزیستی و بهزیستی و به‌ طور کل رشد و توسعه فردی اجتماعی را در پی خواهد داشت. علاوه بر آن مسیر رسیدن انسان به کمال و سعادت را هموار و وسیله تحقق مقصود را فراهم و هزینه آن را تعدیل خواهد کرد و بدین‌وسیله دوستی، نشاط و امید و همدلی را برای انسان و اجتماع به ارمغان می‌آورد.

متأسفم که این موارد در حال گسترش است و برخی عرصه پرمهر زناشویی را با میدان نبرد و دشمنی اشتباه گرفته‌اند، قطعاً در این مورد دو طرف مقصرند و کم و کاستی دارند و مهارت‌های زندگی و حل مسئله را یاد نگرفته‌ اند و صبوری و تحمل و تلاش برای حفظ زندگی بی‌ارزش شده است و برخی دنیا را منتهای آمال قرار داده‌اند و نمی‌دانند که دیر یا زود؛ باید پاسخگوی اعمال و ظلم و اذیت و رنج‌هایی که به دیگران خصوصاً همسر وارد کرده‌اند، باشند، گرچه سنت‌های الهی در همین دنیا هم تلافی می‌کند و تقاص بدی را پس خواهیم داد و کائنات در قبال ناجوانمردی ساکت نیست …. خوب است همه بدانند که وقتی کسی را امروز له می‌کنی بدان که دو گام جلوتر کس دیگری تو را له خواهد کرد، این قانون الهی است….

رفیق‌بازی یکی از معضلاتی است که امروزه دامن‌گیر برخی از زندگی زوج‌ها شده است. اگر درگذشته این سنت و رویه غلط مختص مردان بود، اما متأسفانه حالا بعضی از زنان به پیروی از مردان درگیر دوست‌بازی شده و تفریح و خوش‌گذرانی با دوستانشان را به بودن در کنار همسر و خانواده خود ترجیح می‌دهند.

خوب است بدانید که یک علت رفیق‌بازی برمی‌گردد به نوع و روش زندگی که افراد از دوران مجردی خود به دنیای تأهل وارد می‌کنند. این‌ها در دوران مجردی وابسته به دوستان و گروه‌هایی بودند که در آن‌ها عضو بودند و نیازهای عاطفی، روان‌شناختی و تعاملات اجتماعی‌شان را از راه ارتباط با آن‌ها تأمین می‌کردند. چنین افرادی پس از ازدواج هم این روال را وارد دنیای تأهل می‌کنند و همچنان با دوستان سابق خود در ارتباط هستند و تعاملاتشان را حفظ می‌کنند.

علت بعدی ناشی از عقده‌های سرکوب‌شده دوران مجردی است. یعنی تعاملات اجتماعی فرد رفیق‌باز در مجردی با دیگران کم یا ضعیف بود و زمانی که وارد زندگی مشترک می‌شود و عرصه را برای خودنمایی آزاد می‌بیند، آرام‌آرام با دیگران ارتباط برقرار کرده و دوست می‌شوند.

و علت دیگر اینکه، داشتن پدر و مادرهای سختگیر و کنترل‌کننده است. افرادی که درگذشته والدینشان روی آن‌ها نظارت و کنترل بیمارگونه‌ای داشتند، وقتی پس از ازدواج وارد زندگی مشترک می‌شوند، تصمیم می‌گیرند نیازهای روان‌شناختی را که درگذشته به آن‌ها پاسخی نداده‌اند، با دوستی یابی و رفیق‌بازی تأمین کنند.

گاهی وقت‌ها افراد می‌بینند که همسرشان در زندگی مشترک نمی‌تواند نیازهای روانی و عاطفی او را تأمین کند؛ غر می‌شنود، کنترل می‌شود، تهدید می‌شود، آرامش در زندگی‌اش ندارد، برای هر کاری که انجام می‌دهد بازخواست می‌شود، این مشکلات برای هر یک از زوجین که رخ دهد باعث می‌شود او با عضو شدن در گروه‌های ورزشی، کوهنوردی، سازمان‌های مختلف و.. آرامشی را که در محیط خانه پیدا نکرده بیابد.

افراد رفیق‌باز کسانی هستند که نیازها و احساسات دوست یا دوستان خود را مقدم بر همسر خود می‌دانند و با اینکه می‌دانند همسرشان به کمک و حمایت آن‌ها نیاز دارند، اما این توجه را معطوف دوست خود می‌کنند. نگاه این‌ها به دنیای رفیق‌بازی ناشی از رسم، طرز تفکر و نگرشی است که آن‌ها به دوست خوددارند و احساس می‌کنند رفیق‌بازی یعنی بامرام بودن، یعنی این‌که هوای دوستم را داشته باشم.

نوع دیگری از رفیق‌بازی هم وجود دارد که فرد در آن نیازها را اولویت‌بندی می‌کند. یعنی در عین این‌که برای دوستش احترام زیادی قائل است و نیازهای روان‌شناختی‌اش را تأمین می‌کند، اما نیازهای روان‌شناختی خانواده را مقدم بر او می‌داند و خود را فدای دوست نمی‌کند. رفیق‌بازی چون بابی توجهی به فرد یا خانواده و تأمین نیازهای آنان همراه است، سبب بروز اختلاف در زندگی مشترک شده و حتی ممکن است منجر به خیانت و جدایی میان زوجین شود.

در زندگی مشترک مسائل بسیاری قابل‌بررسی و تأمل است آنچه مسلم است زن و مرد با رفتار و عملکردشان تأثیر فراوانی بر زندگی یکدیگر می‌گذارند. گاهی مسائلی به‌ ظاهر ساده سرنوشت و آینده دو نفر را به یکدیگر گره‌زده و خوشبختی و سعادت آنان را رقم می‌زند و یا سبب برهم ریختگی تعادل و ایجاد تنش در زندگی‌شان می‌گردد.

توجه به برخی مسائل و حواشی به‌ظاهر ساده و جزئی گاهی لازم و ضروری به نظر می‌رسد مسلماً افراد متأهل به‌خوبی بر این امور و مسائل واقف هستند.

گام اول: دو قانون غیرقابل‌انکار زندگی را بپذیرید.

دو قانون غیرقابل تغییر در زندگی همه زوجین (چه خوشبخت و چه بدبخت، چه پیر و چه جوان، چه با فرزند و چه بی‌فرزند، چه در ازدواج اول و چه در ازدواج‌های بعدی و …) وجود دارد که ما باید این دو قانون را به‌عنوان بخشی از زندگی خود بپذیریم و باور داشته باشیم:

1- زندگی همه افراد مملو است از پستی‌ و بلندی، خوبی و بدی، شادی و غم، خنده و گریه، دوست داشتن و نداشتن و ….

پس هیچ زندگی را نمی‌توان یافت که بدون مشکل باشد. نمی‌توان گفت بعضی از زوجین در زندگی‌شان با هیچ مشکلی مواجه نیستند و زندگی آن‌ها همیشه بر وفق مرادشان است. در هیچ زندگی‌ای نمی‌توان گفت همیشه و در همه حال زن و شوهر عاشق و معشوق یکدیگرند و هیچ موضوعی باعث ایجاد کدورت میان آن‌ها نمی‌شود، بلکه حتی عاشق‌ترین زوج‌ها هم گاه باهم اختلاف‌نظرهای بزرگی دارند.

پس می‌بینیم که وجود سختی‌ها و مشکلات در زندگی و بالطبع در روابط میان زن و شوهر، از ویژگی‌های طبیعی این دنیا است و هیچ‌کس از این قائده مستثنی نیست.

2- در وجود هر یک از افراد حتی در بهترین آن‌ها، نقایصی نهفته است و هیچ فردی کامل نیست. از طرفی همه افراد در صفات و ویژگی‌هایی که دارند باهم متفاوت‌اند. انسان ممکن الخطا است و هیچ انسانی را نمی‌توان یافت که در همه ویژگی‌هایش کامل باشد و هیچ نقطه‌ضعفی نداشته باشد. پس طبیعی است که هر یک از زوجین به‌نوعی دارای نقطه‌ضعف‌ها و تفاوت‌هایی باشند و داشتن انتظاری غیرازاین، انتظاری بیهوده است.

علی‌رغم وجود مشکلاتی که در بطن هر زندگی و در وجود هر انسانی نهفته است و با آگاهی از این دو ویژگی ذاتی انسان و جهان هستی، باید بپذیریم که زندگی ما هم از این قائده مستثنی نیست و انتظاری غیرمنطقی است اگر بخواهیم زندگی‌مان همیشه بر وفق مرادمان باشد، زندگی‌مان همیشه سرشار از محبت باشد، همیشه همسرمان مطابق میل ما باشد، ما همیشه مطابق میل همسرمان باشیم، هیچ‌چیز بین ما جدایی نیندازد و …

پس می‌توانیم علی‌رغم داشتن مشکلات و علی‌رغم داشتن اختلاف‌نظر با همسر و علی‌رغم وجود برخی نقطه‌ضعف‌ها در همسرمان، بازهم زندگی شیرینی داشته باشیم.

گام دوم: سه عنصر عشق را در زندگی خود پابرجا کنید.

نظر یکی از روانشناسان (به نام اشترنبرگ)، عشق یک مثلث است با سه ضلع “صمیمیت”، “وفاداری”، و “روابط زناشویی”. اگر می‌خواهید مجدداً عاشق همسرتان شوید و دوباره او را عاشق خود کنید، این سه ضلع را تا حد امکان در خود و همسرتان قوی کنید. شاید در ابتدا کمی سخت باشد و یا بگویید چرا من شروع کنم، اما اراده‌تان را قوی کنید و دست‌به‌کار شوید، ان شاءالله پشیمان نخواهید شد:

احترام گذاشتن به یکدیگر در حضور دیگران، قدردانی کردن، “انعطاف پذیری” در رفتارتان، گوش کردن به حرف‌های دیگر و ایده پردازی در خلاقیت در زندگی از اصل‌های داشتن یک زندگی مشترک به‌دوراز تنش محسوب می‌شوند.

بررسی‌ها نشان می‌دهند، زنان از همان بدو تولد نقش پررنگی را در زندگی مردان ایفا می‌کنند و در شکل‌دهی و شخصیت و انتخاب درست مسیر و حتی موفقیت‌هایشان نقش زیادی دارند و پژوهش‌های جدید محققان نشان می‌دهد مردان بدون مادر، خواهر و همسر خوب موفق نمی‌شوند.

از هر لحاظ، سعی کنید با همسرتان صمیمی و به او نزدیک تر شوید، همه راه‌ها را امتحان کنید، با او از احساسات مثبت و منفی خود صحبت کنید، از افکار، آرزوها، رویاها، علایق های مذهبی، ترس‌ها، اضطراب‌ها، و مشکلات خود صحبت کنید، در مورد نیازهای جنسی خود صحبت کنید و میل جنسی همسرتان را برانگیزید، با او مهربان باشید، دست‌های او را بگیرید و او را ببوسید، با او به تفریح و سرگرمی بپردازید، مدت‌زمانی از روز را با او بگذرانید و از بودن با او لذت ببرید، وقتی او با شما صحبت می‌کند به گفته‌هایش گوش سپارید، با او همدلی کنید و نشان دهید او را درک می‌کنید، به علایق او احترام بگذارید، به او بگویید به تو افتخار می‌کنم، کلمات محبت‌آمیز به او بگویید، برای او نامه و پیام‌های عاشقانه بنویسید، از خطاهای او درگذرید، هر از چند گاهی او را صدا کنید و به او نگاه کنید و لبخند بزنید، و خلاصه از هیچ کوششی مضایقه نکنید.

به او نیز یاد دهید با شما این‌گونه باشد. شاید او بلد نیست و نمی‌داند چگونه باید با شما صمیمانه رفتار کند! شاید برای همیشه لازم باشد به او یادآوری کنید که چگونه باید با شما رفتار کند و این هیچ ایرادی ندارد. شما خانم‌ها بهتر است بدانید که مردان مدت زیادی را در دایره خشم خود از شما باقی می‌مانند اما به‌محض اینکه بهتر شدند ناراحتی شما و کش‌وقوس‌های بحث بینتان را تاب نمی‌آورند. اگر زنی شناخت کافی روی مردها داشته باشد این احساس ناراحتی را با صبوری تحمل می‌کند تا همسرش هم بتواند عبور موفقی از بحران یا ناراحتی پیش‌آمده، داشته باشد.

خیلی از زوج‌ها برای برقراری ارتباط دچار مشکل هستند، نوعی مشکل ساختاری که به جنس زن و مرد برمی‌گردد. زن‌ها عاشق صحبت کردن هستند و مردها بیشتر به سکوت علاقه دارند. این خصلت ذاتی گاهی باعث بروز اختلافاتی بین زوج‌ها می‌شود که دلیل اصلی آن سوءتفاهم است و قابل‌حل.

مردها حین صحبت سکوت می‌کنند تا احساسشان را نظم دهند. مردها هدف مدار هستند و درآن‌ واحد می‌توانند به یک موضوع توجه کرده و در مورد آن حرف بزنند. اما زن‌ها دایره‌وار فکر می‌کنند و درآن‌واحد می‌توانند در مورد چند مسئله حرف بزنند. اما این کار مردها را گیج می‌کند. مردها نیاز دارند که احساس کنند، کارها را درست انجام می‌دهند بنابراین وقتی شما صحبتشان را قطع می‌کنید گویی به آن‌ها گفته‌اید بازهم داری اشتباه می‌کنی! پس من تو را متوقف می‌کنم. این مسئله شاید به‌سرعت بین شما فراموش شود اما پس ذهن مردها را نمی‌توان به‌سادگی به حالت قبل برگرداند.

مردها بابیان نکردن احساسات یا مشکلاتشان، اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا می‌کنند. مردها فکر می‌کنند اگر بعضی مشکلات را با همسرشان در میان نگذارند و یک‌تنه آن را حل کنند، مردانگی‌شان بیشتر می‌شود. آن‌ها دوست دارند گاهی ژان‌وال‌ژان زندگی شما باشند. برای حل یک مشکل بزرگ دیر به خانه بیایند و به شما بگویند که سرکار بوده‌اند. به یکی از دوستانشان پول قرض بدهند و به شما بگویند که نمی‌دانند چرا از حسابشان پول کسر شده و حتی برای خرید یک هدیه مرخصی بگیرند و به شما بگویند سرکارند. اگر به مردتان اعتماد دارید، همیشه به حیطه خصوصی‌اش وارد نشوید و بگذارید با این تصور که بخشی از زندگی و اتفاقاتش را به‌تنهایی مدیریت می‌کند،‌ احساس بهتری پیدا کند. بعید نیست که شما با توجه به شناختی که از او دارید همه این پنهان‌کاری را کشف کنید اما نباید به او بگویید که سر از پنهان‌کاری‌هایش درآورده‌اید.

این‌ها چیزهایی نیست که در ظاهر مردها به‌سادگی کشف کنید بلکه افکاری مردانه است که در ژن آن‌هاست و تا ابد هم این قسمت از زندگی‌شان را با شما قسمت نمی‌کنند. مردها از اینکه در قبال چیزی تعهد کلامی بدهند، بیزارند بنابراین تمام تلاش شما برای شنیدن پاسخی روشن از او با شکست مواجه می‌شود. آن دسته مردانی که به هیچ‌چیز پاسخ روشنی نمی‌دهند همیشه در پس پرده‌ای از ابهام باقی می‌مانند. این‌طور نیست که اصلاً با شما حرف نزنند نه، آن‌ها با شما صحبت می‌کنند، اما مشکل این است که هرگز پس‌ازآنکه صحبت‌هایشان تمام شد، نمی‌توانید بگویید به شما چه گفته‌اند. آقای اسرارآمیز متخصص صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن بدون دادن کمترین اطلاعات است.

پروفسور جان مکسول: تجربیات 40 ساله خود با بیش از هزاران ساعت تدریس و سخنرانی برای میلیون‌ها نفر در جهان را در یک جمله به همه مردم دنیا هدیه می‌کنم: “هرگز ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنید”

بیایید و بیاموزیم که موقعیت‌های مختلف موجبات دلپذیر بودن زندگی را فراهم می‌سازد و هر کس زندگی را از دریچه‌ای می‌بیند و به باور هر کس رسیدن به یک دسته از آرزوها و اهداف و یا فراهم شدن شرایط و موقعیت‌های مختلف موجبات دلپذیر بودن زندگی او را فراهم می‌سازد. بااینکه بیم افراد مختلف در مورد اینکه چه چیز زندگی آن‌ها را شیرین‌تر و مطبوع‌تر خواهد ساخت تفاوت‌های فردی وجود دارد.

اما یکسری اصول کلی نیز وجود دارند که می‌توانند به‌عنوان اصول کلی در آفرینش و خلق یک زندگی سعادتمند مورد کاربرد قرار گیرند. به‌عنوان‌مثال: زندگی بی‌هدف، یک زندگی شلوغ و بی‌سروسامان است. افراد بی‌هدف به‌طور سرسام‌آوری با انواع مشکلات مواجه می‌شوند که موجب ایجاد استرس و ناراحتی در آن‌ها می‌شود. کسالت، درماندگی، تشویش و اضطراب حاصل یک زندگی بی‌هدف هستند. بر این اساس تا می‌توانید شکل واضحی به اهداف خود بدهید. آن‌ها را دسته‌بندی کنید و برای خود مشخص کنید که کدام‌یک از اهمیت بیشتری برایتان برخوردار هستند. در این راستا فرق نمی‌کند اهداف شما مالی باشد، یا علمی، یا مربوط به زندگی روزمره و یا سایر اهداف. داشتن هدف مهم است.

افکار منفی انسان باعث هدر رفتن نیرو و انرژی روانی او می‌شوند و درواقع مثل موانعی هستند که مسیر فرد را برای رسیدن به اهدافش سد می‌کنند و حتی مانع این می‌شوند که فرد بتواند برای خود اهدافی را معین کند. افکار منفی احساس نشاط و شادابی را از زندگی فرد می‌گیرد، موجب کاهش اعتمادبه‌نفس او و اعتقاد به توانایی‌هایش می‌شود. هم‌چنین برقراری یک ارتباط مناسب بسیار مهم است. درزمینهٔ برقراری چنین روابطی نکات بسیار ریز و دقیقی وجود دارد که ممکن است ارتباطات مختلف شمارا خدشه‌دار کند بدون اینکه متوجه باشید. شنونده خوب بودن و محبت کردن در موقع مناسب یکی از اصول برقراری ارتباط صحیح هستند. به مواردی از این قبیل توجه کنید تا بتوانید روابط خود را گسترش دهید. علاوه بر گسترش روابط حفظ روابط را نیز یاد بگیرید. برخی افراد به‌راحتی روابطی را آغاز می‌کنند اما نمی‌توانند آن‌ها را پایدار نگه‌دارند.

اعمال مدیریت و کنترل بر فعالیت‌های خود داشته باشید. بر انجام فعالیت‌های خود جدی باشید. آن‌ها را مهم بشمارید و برایشان برنامه‌ریزی کنید و برنامه‌ها را به‌طور منظم اجرا کنید و به نتایج برنامه‌ها توجه کنید و درنهایت از نتایج خوب و بد برای برنامه‌ریزی بعدی درس بگیرید. این روند کامل یک مدیریت خوب است. یک نظاره‌گر خوب و یک ارزیاب سخت‌گیر برای امور خود باشید. فعالانه امور زندگی خود را پیگیری کنید و به موفقیت‌های خود پاداش دهید مثل یک مدیر خوب در یک سازمان.

آیا تابه‌حال برایتان پیش‌آمده است که حرفی به همسرتان بزنید و بعد احساس کنید بحث بدتر بالاگرفته است؟ آیا تابه‌حال در زندگی شما سوءتفاهم رخ‌داده است؟ چند بار درگیر توضیح جمله‌ای شده‌اید که بدون هیچ قصدی بیان کرده‌اید؟

شاید باورتان نشود اگر بگویم که تمام این‌ها در یک زندگی کاملاً طبیعی است و قطعاً رخ خواهد داد! اما دلیل این سوءتفاهم‌ها چیست؟ بی‌شک در لفافه صحبت کردن بزرگ‌ترین عامل سوءتفاهم میان زوجین است.

اولین نیاز روحی هر فرد نیاز به تأیید شدن و پذیرش است، به این معنا که فرد نیاز دارد به کسی یا چیزی احساس تعلق داشته باشد. یکی از راه‌های برخورداری زندگی از یک ریتم مشخص، این است که هر برنامه در خانواده دارای نظم باشد. برای مثال ساعت خواب مشخص باشد مثل ساعت غذا خوردن، ساعت تماشای تلویزیون و …

فرصتی را برای باهم بودن در نظر بگیرید. برای مثال انجام مسابقات خانوادگی یا حل جدول یا انجام فوتبال دستی و البته فراموش نکنید که تماشا کردن تلویزیون جزو این فعالیت‌ها در نظر گرفته نمی‌شود چراکه مستلزم برقراری ارتباط با یکدیگر نیست. درباره ارزش‌های خانوادگی خودتان صحبت کنید و آن ارزش‌ها را با خودتان مرور کنید؛ برای مثال خانواده ما هیچ‌وقت دروغ نمی‌گویند، هیچ‌وقت دزدی نمی‌کنند، دیگران را مسخره نمی‌کنند و …

قلب هر کس به‌اندازه مشــت اوســت

در عوض دل‌هایی هم هستند، که حتی از یک‌مشت بسته کوچــک هم کوچک‌ترند

دل‌هایی که شاید وسیع هم بتوانند باشند، اما بیش از یک‌بند انگشــت هم عمق ندارند

هر وقت خواستی بدانی قلبت چقدر بزرگ است، به دستت نگاه کن

وقتی‌که مهــربــانی را به دیگران تعــارف می‌کنی …

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی