آیا وقت آن رسیده؟ : دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

آیا وقت آن رسیده؟ : دکتر محسن بهشتی پور

 

آسمان

بی شک هر یک از ما میدانیم که وجود ما گذشته از جسم و آثار مخصوص آن، دارای خواص و حالاتی است همچون فکر کردن، دوستی و نفرت، احساسات و عواطف، سخاوت و بخل، شجاعت و ترس و مانند آن. گاه انسان خیره خیره به چیزی نگاه می‌کند ولی چون غرق در اندیشه و تفکر است آن را نمی‌بیند و این دلیل بر آن است که دیدن کار روح است نه چشم وگرنه اگر دیدن کار چشم می‌بود به محض نگاه به چیزی باید آن را می‌دید و نیز گاهی در میان جمعی نشسته ولی او هیچ حرفی از سخنان آنان را نمی‌شنود چون روح و حقیقتش متوجه جای دیگر و کار دیگر است.

معرفت انسانی از حس آغاز می‌شود، اما نکته جالب توجه این است که با وجود آنکه معرفت از حس ظاهر (بوییدن، لمس کردن، شنیدن، چشیدن و دیدن) آغاز می‌شود ولی هرگز در مرتبه حس باقی نمی‌ماند. انسان با کسب معرفت به شناختی از مقام و منزلت خود دست می‌یابد که محبوبی را در خور و شایستهٔ خویش می‌طلبد. انسان، هر اندازه محبوبش را در اوج زیبایی بیابد، به همان اندازه شرافت و منزلت کسب می‌کند؛ بنابراین به جایی می‌رسد که تنها محبوبش را خدا برمی گزیند و اگر محبوب انسان خدا شد، انسان به درجهٔ فنا می‌رسد و دیگر چیزی به نام «من» از او باقی نمی‌ماند.

خدا معنی محض است، بنابراین حس همه چیز را درک می‌کند، در این عالم هیچ‌چیز بی معنی وجود ندارد، یک حکیمی می‌گوید، کسانی که با تجربیات حسی سروکار دارند از درک معنی مطلق و درک هستی بی‌نصیب هستند، مگر این‌که لحظه‌هایی را در خواب ببینند، اما اهل و هستی شناس در بیداری متوجه می‌شوند.

اولین و مهم‌ترین عامل غفلت انسان از خودسازی و فقدان تلاش کافی در جهت رشد و شکوفایی، نا آشنایی با حقیقت مجرد و مقام و موقعیت خود در نظام خلقت است، ارزش والای نفس انسانی خویش را نمی‌شناسد، از توانایی‌های عظیمی که خدای متعال در نهاد او قرار داده، مطلع نیست و نسبت به ضعف‌ها و کاستی‌های وجود خود آگاهی کافی ندارد.

 اگر آدمی ارزش‌های وجودی خود را بازشناسد، مقصود از زندگی را بداند و به ضعف‌های خود واقف گردد، انگیزه بسیاری برای خودسازی خواهد داشت، تلاش فراوانی دراین مسیر خواهد کرد و از سختی‌های آن نخواهد رنجید. کمال انسان در عرفان خداوند است، ولی راه این وصول با خودشناسی آغاز می‌شود. «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ کسی که خود را شناخت به حقیقت خدای خویش را شناخته است.»«به‌پیش بروید و کارها را به خدا بسپارید، قدرتی را که متعلق به خداست، به او واگذارید و بگذارید که او خود امور را کنترل کند.»

همچنین می‌توانید در مخلوقات زمین تعمق کنید و به مکاشفه بپردازید. راز و نیاز باخدا و مراقبه اموری هستند که سبب می‌گردند تا ما حقایق را نادیده نگیریم و در حقیقت همه امور را با دیدی حقیقت جویانه نظاره کنیم. این‌ها فکر و روحمان را آرامش می‌بخشند.

 احادیثی از کتاب: بحار، ج ۷۳، ص ۲۸۳٫

پرهیز از خشم

امام علی (علیه‌السلام) فرمود:

ایاک و الغضب فاوله جنون و آخره ندم.

از خشم بپرهیز که آغازش دیوانگی و آخرش پشیمانی است.

برخی صفات اخلاقی هست که بر سعادت و سرنوشت انسان بسیار تأثیر می‌گذارند و زندگی را ازاین‌رو به آن رو می‌کنند. ازجمله صـفـات نـاشـایـسـتـه اخلاقی که بسیار اثر زیان‌بار دارد، عصبانیت و خشم است. اگـر خـشم مهار شود و از آن خوب استفاده شود، مانند آب مهارشده یا آتش مهارشده بسیار مـثـبـت و مـقـدس اسـت، ولی اگـر مـهـار نـشـود، مـانـنـد شعله‌های آتـش یـا سیل بنیان همه‌چیز را ویران و خاکستر می‌کند.

خـشـمـگـیـن شـدن در امـور جزی و کـارهـای روزانـه و عکس‌العمل‌های تند و جنون‌آمیز و برخوردهای نابخردانه، با زن و شوهر و فرزند و دوست و کـارمـنـد و کارفرما و دانش‌آموز و استاد کاملاً نادرست است و باید باقدرت ایمان و حلم و بردباری و صبر و شکیبایی، فرونشاند که فرونشانده غیظ شیرین‌ترین چیز است.

اگر چیزی را نمی‌دانید بگویید نمی‌دانم

امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

لا یستحین احدکم اذا لا یعلم شیئا ان یقول لا اعلم.

اگر از شما چیزی را پرسیدند که نمی‌دانید، شرم مکنید و بگویید نمی‌دانم.

آن روز که انسان به دنیا آمده، نادان و جاهل بوده است و قدم‌ به‌ قدم، به بعضی از امور دانـا و عـالم گـشـتـه، ولی هـمـچـنـیـن نـسـبـت بـه بـسـیـاری از امـور جـاهـل اسـت هرچند علامه دهر شود. هیچ عالمی ادعا نمی‌کند که همه‌چیز را می‌داند و هیچ‌کس نـیـز ایـن انتظار را ندارد که ما همه‌ چیز را بدانیم، در زندگی بسیار اتفاق می‌افتد که عـلت و راز و دلیـل چـیزی را از ما می‌پرسند. ما اگر می‌دانیم، پاسخ می‌گوییم و اگر نمی‌دانیم، راه درست این است که بگوییم: نمی‌دانم. این نه‌ تنها زشت و عیب و عـار نـیست، بلکه شهامت و صداقت آدمی است، بنابراین، اگر چیزی را از تو پرسیدند کـه نمی‌دانی، خیلی راحت و بدون هراس بگو: نمی‌دانم و خود را از پیامدهای آن نجات ده و دیگران را نیز شریک جهل خود مساز.

ریاست و مقام

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:

من طلب الریاسه هلک.

کسی که طالب ریاست و مقام باشد، هلاک خواهد شد.

قدرت‌طلبی یـک بـیـمـاری بـسـیار خطرناک است که اگر کسی گرفتار آن شود دنیا و آخـرتـش تـباه می‌شود و هم خود را هلاک می‌سازد و هم دیگران را. جنایاتی که در تاریخ روی می‌دهد، معمولاً معلول این بیماری خطرناک است و اگر افرادی مانند هیتلر دنیا را به آشوب می‌کشند، دچار همین بیماری بوده‌اند. هـرکـس را دیـدی تـشـنـه قـدرت و ریاست است، بدان که منحرف و موجودی خطرناک است وقتی کسی شما را به خود دعوت می‌کند از او بترس، ولی وقتی کسی شمارا به خدا دعوت می‌کند با او همراه شو. چنانچه در وجـود خـود احـسـاسـی کـردی کـه بـه قـدرت و مقام علاقه داری و برای به دست آوردنش بی‌میل نیستی که تلاش کنی، بدان که گرفتار همان بیماری شده‌ای و باید در جهت علاج آن بکوشی وگرنه هلاک خواهی شد.

مسئولیت‌پذیری

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرموده است:

ان لله عبادا خلقهم لحوائج الناس.

خداوند بندگانى دارد که آن ها را براى رفع حاجات مردم خلق کرده است.

کسی که توان انجام کاری را دارد، نباید از انجام آن طفره رود و خود را کنار بکشد. انسان متعهد نمی‌تواند به کاری که زمین‌مانده بی‌تفاوت باشد و اگر به وجودش نیاز بود، باید به میدان آید. مسئولیت‌پذیری از صفات پسندیده انسان خردمند است. در احـادیث اسلامی تأکید شده که اگر مسلمان کاری از عهده‌اش برمی‌آید، باید انجام دهد و نـباید آن را به دیگری حواله دهد و از انجامش شانه خالی کند؛ چنان‌که اگر کار به او پـیـشـنـهـاد شـد و از انـجام آن ناتوان بود و شرایط را نداشت و کسی که آن کار را بهتر انـجـام دهـد وجـود داشـت، نـبـایـد آن کـار را قبول کند. در حقیقت انسان متعهد و فهمیده تابع تـکلیف و انجام‌ وظیفه است، هر جا تکلیف انجام کاری باشد آن را می‌پذیرد و بی‌تفاوت و بی‌مسئولیت نخواهد بود.

خدمتگزار

المومنون خدم بعضهم لبعض.

مؤمنان خدمتگزار یکدیگرند.

خدمت کردن به بندگان خدا زیباترین کار و شیرین‌ترین عبادت است. مبادا یک‌ وقت از این لذیذترین لحظه زندگی شانه خالی کنی یا احساس خستگی و دل‌تنگی نمایی.

از رسول خدا صلی‌الله علیه و اله نقل است که فرمود:

اذا اراد الله بعبد خیرا صیر حوائج الناس الیه.

هرگاه خداوند بخواهد به بنده‌ای خیر برساند، مردم را به او نیازمند می‌سازد و کارهای مردم را به او وا‌ می‌گذارد.

و در جای دیگر فرمود:

ان لله عبادا خلقهم لحوائج الناس.

خداوند بندگانی دارد که آن‌ها را برای کار مردم خلق کرده است.

خـداونـد نعمت‌هایی را نزد انسان‌ها قرار می‌دهد تا در خدمت مردم باشند و چنانکه از خدمت کـردن دریـغ نمایند، خداوند، نعمت‌ها را از آن‌ها می‌گیرد و به دیگری می‌دهد. امام صادق (علیه‌السلام) نـیـز فـرمـود: افـراد بـا ایـمـان خـام دیـگـرنـد. سؤال شد: چگونه؟ فرمود: اینکه به یکدیگر سود برسانند و برای هم مفید باشند.

رسول خدا صلی‌الله علیه و اله فرمود:

ایـمـا مـسـلم خـدم قـومـا مـن المـسـلمـیـن الا اعـطـاه الله مثل عددهم خدما فی الجنه

هـر مـسـلمـانـی که به مسلمانان خدمت کند، خداوند به عدد آن‌ها خادمانی در بهشت به او عطا فرماید.

و انـسـان مـوفـق کسی است که بتواند گره‌گشا و کار راه‌انداز دیگران باشد و نه‌تنها باری بر دوشی نباشد که باربردار از دوشی باشد.

هر جا خدمت می‌کنی، در هر نهادی هستی، در میان هر جمعیتی که هستی، خدمت کردن را افتخار بدان و به آن‌ها مباهات کن تا مبادا توفیق خدمتگزاری از تو سلب شود.

حرمت‌شکنی نکردن

رسول خدا صلی‌الله علیه و اله می‌فرماید:

المسلم من سلم المسلمون من یده و لسانه.

مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.

هـرکـس برای خود شخصیتی و حرمتی قائل است و دوست دارد دیگران حرمت او را حفظ کنند و بـدیـهـی اسـت که از حرمت‌شکن بدش می‌آید و از کسانی که او را احترام نمایند خشنود می‌شود.

از دسـتـورهای مؤکد اسلام عزیز و امامان معصوم (علیه‌السلام) این است که حرمت اشخاص را حـفـظ کـنید و هیچ‌گاه در مقام حرمت‌شکنی برنیایید که عقیده‌ها و کینه‌ها و دشمنی‌ها را علیه خود تحریک خواهید نمود. بد زبان بودن و دشنام دادن، اهانت کردن، تحقیر نمودن، مـسخره و استهزاء نمودن شخص را نزد دیگران سبک کردن، آبرویش را ریختن، او را ملامت کـردن و…هـمـگـی حرمت‌شکنی اسـت و بـسـیـار زیان‌بار و عـوارض مـنـفـی آن قابل جبران نیست.

حتی پدر و مادر یا استاد نباید شخصیت کودک را نزد دیگران خرد کند. بسیار شده که به‌صورت ناخودآگاه سخنی گفته‌اند یا حرکتی کرده‌اند و کودکی تحقیرشده و نتیجه آن بـعـدهـا بـسـیـار تـلخ بـوده اسـت و کـودک را مـنـحـرف نـمـوده و مشکل‌ساز شده است.

انصاف داشتن

امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف.

اگر در جامعه و خانواده و هر جای زندگی انصاف حاکم شود، اختلاف برطرف می‌شود و به‌جای آن الفت و وحدت پدید می‌آید.

انصاف در زندگی اثرات مثبت بسیاری دارد و محبت و همدلی می‌آورد و کینه و دشمنی‌ها را برطرف، خدا را خشنود و اطرافیان را راضی می‌سازد.

انصاف یعنی طرف حق را گرفتن، قبول کردن منطق حق و حق را به ذی‌حق دادن اگرچه به زیان خود انسان باشد.

اگـر آدمـی باکسی نزاع می‌کند و خود مقصر است، اعتراف به تقصیر کند و از طرفش عذرخواهی نماید، اگر حق کسی را خورده، اعتراف کند و حق را برگرداند، اگر قضاوت بی‌جایی کرده، جبران نماید و معذرت‌خواهی کند و اگر همسرش حق می‌گوید، بپذیرد.

اگر فرد کوچک‌تری موضوع را مطرح کرده و ایراد می‌گیرد و ایراد وارد است، نگوید او کوچک‌تر اسـت و بـرای مـن زشـت اسـت کـه سـخـن او را قبول کنم، بلکه راحت بپذیرد و به‌اشتباه خود اعتراف نماید.

ریـشـه اخـتـلافـات و جنگ‌ها و نزاع‌های اجتماعی بی‌انصافی است و ریشه وحدت و رفع اختلافات همان انصاف و حق را پذیرفتن است.

خرافه‌پرستی برخلاف عقل زندگی

رسول خدا صلی‌الله علیه و اله می‌فرماید:

الطیره شرک.

فال بد زدن، شرک است.

اعـتـقـاد بـه خـرافـات هـمـیـشـه بـلای جـان انسان‌های بی‌خرد و بی‌فرهنگ اسـت. عامل اصلی آن جهل است و هرچه آدمی جهلش بیشتر اعتقادش به خرافات بیشتر است. البته منظور از جهل، بی‌سوادی نیست، بلکه فهم و درک و فرهنگ صحیح است که بسا سوادی که بیشتر به خرافات دامن می‌زند.

کـم نـیـسـتـنـد کـسـانـی کـه بـه فـال بـد و خـوب عـقیده دارند یا به سرنوشت معتقدند یا دنبال سحر و جادو و دعانویسی و فال نخودی و…می‌روند.

چـه در مـیـان مـردان و چـه در مـیـان زنـان و چـه بـاسـوادان و چـه بی‌سودان. اعـتـقاد به مسائل خرافی که گاهی آن را به دین و اسلام هم نسبت می‌دهند، موجب عقب‌افتادگی و سلب مـسـئولیـت و انـجـمـاد فکری می‌شود. اسلام با خرافات مخالف است و خرافه‌پرستی را کاری زشت و ضد فرهنگ می‌شمارد.

نـقـل اسـت کـه یکی از منجمان به علی (علیه‌السلام) عرض کرد: این سفر نحس است و سـتـاره، سـتـاره پـر خـیـری نـیـسـت. از ایـن سفر صرف‌نظر کن. حضرت سخنش را نـپـذیـرفـت و فـرمـود: مـگـر جـهـان هـسـتـی تـابـع نـظـر یـک نـادان مثل تو حرکت می‌کند؟! و بر خلاف نظر او به سفر خود ادامه داد.

در احـادیـث از طیره یا همان فال بد زدن مذمت شده و از ستاره‌بینی و اینکه ستاره فلانی نحس است یا سعد و نیز از تفأل به صدای پرنده یا حتی عطسه کردن به‌شدت نـهـی شـده و همه آن‌ها را مصداق خرافات دانسته و فرموده‌اند: اگر دلت نسبت به چیزی بد شد، صدقه بده و اعتنا نکن یا در حدیث دیگر آمده است:

اذا تطیرت فامض.

یـعـنـی اگـر نـاخـودآگـاه بـه چـیـزی بـرخـوردی و فال بد زدی و دلت بد شد، اعتنا مکن و راه‌کار خود را ادامه ده.

از رسول خدا صلی‌الله علیه و اله نقل است که فرمود:

لیس منا من تطیر.

از ما نیست کسی که اهل فال بد زدن باشد.

یا در حدیث دیگر فرمود:

کـسـی کـه بـه فـال و خـرافـات عـقـیـده دارد، شـرک به خدا آورده است بنابراین، انواع خرافات چه تاریخی، چه عقیدتی و چه فرهنگی ازنظر اسلام مردود است.

دوری از تعصب

پیامبر خدا صلی‌الله علیه و اله می‌فرماید:

لیس منا من دعا الی عصبیه.

از ما نیست کسی که دیگران را به تعصب فرابخواند

تـعـصب خشک و حساسیت غیرمنطقی روی فرد یا گروهی یا موضوعی و جریان خاصی کار خردمندانه‌ای نـیـسـت، جـز این‌که موجب تنش و اختلافات، جدایی، کشمکش، از دست دادن ایمان و شقاوت ابدی می‌شود.

پس مواظب باش هیچ‌گاه روی چیزی و موضوعی یا فردی تعصب نابجا و جاهلانه نداشته باشی، حتی تعصب روی وطن، شهر، قبیله، طایفه و غیره. فقط حق برای تو مهم باشد و روی آن مـحـکـم بـاشـد؛ زیـرا تـعـصـب در احـکـام الهـی و حـفـظ و حـراسـت از دیـن از کـمـال ایمان است که از آن به غیرت دینی تعبیر می‌شود، ولی حساسیت‌های نابجا محکوم است، چون منجر به دفاع ناحق از آن‌ها می‌شود و لغزیدن در بی‌عدالتی.

رسول خدا صلی‌الله علیه و اله فرمود:

مـن کـان فـی قـلبـه حـبـه من خردل من عصبیه بعثه الله یوم القیامه مع اعراب الجاهلیه

هرکه به‌اندازه دانه خردلی در دلش تعصب باشد، خداوند در قیامت او را با اعراب جاهلی محشور می‌نماید.

من تعصب او تعصب له فقد خلع الایمان من عنقه.

هرکه تعصب ورزد یا برایش تعصب ورزند، بند ایمان از گردنش برداشته است.

در حدیث دیگر امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است:

من تعصب عصبه الله بعصابه من نار.

هرکه تعصب دارد، خداوند دستمالی از آتش به پیشانی او خواهد بست.

پرهیز از زخم‌ زبان زدن

امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

ضرب اللسان اشد من ضرب السنان.

زخم‌ زبان از زخم نیزه بدتر است.

ضرب‌المثل معروفی است که می‌گوید: زخم شمشیر خوب می‌شود، ولی زخم‌ زبان خـوب نمی‌شود. البته این ضرب‌المثل یک واقعیت است و احادیث اخلاقی اسلامی نیز آن را تأکید می‌کند و به‌ شدت زخم‌ زبان زدن و شماتت را نکوهیده است.

زخم‌ زبان گونه‌ای مردم‌ آزاری اسـت؛ یـعـنـی سـخـنـی بـر زبان‌ آوریم کـه شـخص مقابل را برنجاند.

علی (علیه‌السلام) فرمود:

طعن اللسان امض من طعن السنان.

زخم‌ زبان از زخم نیزه عمیق‌تر است.

بنابراین، مبادا به خود اجازه دهی که کسی را شماتت کنی و یا قلب او را با نیش زبان خود به دردآوری.

این‌که فردی اشک عروس خود را با نیش زبان درآورد یا عروس، اشک مادر شوهر خود را درآورد و بـا نـیـش زبـان هریک دیگری را برنجاند، هنر نیست، هنر مرهم بر زخم گذاشتن اسـت؛ هنر، تحمل یکدیگر و سکوت است. این‌گونه کارها عقوبتش در همین دنیا دامن آدمی را می‌گیرد و کسی بر آدم مسلط خواهد شد که همین بلا را بر سرش در آورد؛ زیرا دنیا دار مکافات است و از مکافات عمل غافل مشو.

امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید:

من انب مومنا انبه الله فی الدنیا و الاخره.

کسی که مؤمنی را سرزنش کند، به سرزنش خدا در دنیا و آخرت گرفتار می‌شود.

از مـسـائل اخـلاقـی کـه مـقـتـضـای عـقـل و خـرد اسـت، ایـن اسـت کـه نـبـایـد کـسـی را بـه دلیل کار بدی که انجام داده ملامت و سرزنش نمود؛ زیرا ملامت کردن به‌خصوص اگر بیش‌تر از حد متعارف باشد، خود زمینه تجری به گناه را بیش‌تر فراهم می‌کند.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:

لا تعیرن بخطیعه و ابک علی خطیعتک.

احدی را به دلیل خطایی که کرده است، سرزنش نکن و بر خطاهای خود گریه کن.

از رسول خدا صلی‌الله علیه و اله نقل‌شده است که فرمود:

من عیر مومنا بذنب لم یمت حتی یرکبه.

کسی که مؤمنی را برای چیزی سرزنش کند، نمیرد مگر خود همان کار را مرتکب شود.

و در حدیث دیگر پیامبر صلی‌الله علیه و اله فرمود:

اگر کنیز شما مرتکب فحشایی شد، او را حد بزنید، ولی ملامتش نکنید.

در حدیث دیگر رسول خدا صلی‌الله علیه و اله فرمود:

لا تظهر الشماتته لاخیک فیرحمه الله و یبتلیک.

بر برادر دینی خود که گرفتارشده شماتت مکن که خدا به او ترحم خواهد کرد و تو را گرفتار.

پـس عـزیـزم! هیچ‌گاه در زندگی از گرفتاری کسی شادمان مشو و او را برای اشتباهش مـلامـت و سـرزنـش مـکـن به‌خصوص ‍ در مورد فرزندان که اگر مرتکب اشتباه شدند، این اصل اخلاقی باید بیشتر رعایت شود.

پرهیز از افراط و تفریط

امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) می‌فرماید:

خیر الامور اوسطها.

بهترین کارها، میانه آن‌ها است.

میانه‌روی در هر کاری حتی  در عبادت مطلوب و خردمندانه است و زیاده‌روی و کوتاهی نیز در هر کاری زیان‌آور و این همان افراط‌ و تفریط است.

اعـتـدال در خـوردن، آشـامیدن، لباس پوشیدن، خرج کردن، خواب رفتن، عبادت کردن، تفریح کردن، بازی کردن، درس خواندن، تلویزیون تماشا کردن، کـتـاب خواندن، در اجتماع بودن، محبت کردن و هر آنچه آدمی با آن در شبانه‌روز سروکار دارد، عـاقـلانـه و مـوجـب پـیـشـرفـت و مـوفـقـیـت اسـت، ولی هـر چـیـزی کـه از حـد اعتدال خارج شد، به نتیجه مطلوب نمی‌رسد.

خوب است انسان بکوشد که در زندگی معتدل باشد و در همه تصمیم‌گیری‌ها و کارها از حـد مـیـانـه خـارج نـشود، اسلام دستورهای اکیدی دراین‌باره دارد تا جایی که روایتی می‌فرماید:

خیرالامور اوسطها.

بهترین کارها، میانه آن‌ها است.

پـیامبر صلی‌الله علیه و اله به فردی که زندگی خانوادگی را رها کرده و به عبادت پرداخته بود، فرمود: خداوند نیاز به این عبادت تو و لباس پشیمان ندارد، من که پیغمبر تـو هـسـتـم هـم می‌خورم و هـم می‌آشامم و هـم به زن و فرزند می‌رسم و هم به عبادت و بندگی خداوند.

قـرآن دربـاره انـفـاق می‌فرماید: نه بخیل و نظر تنگ باش، نه آن‌قدر سخاوتمند که هرچه داری انفاق کنی و خود محتاج گردی، بلکه میان این دو را انتخاب کن.

و لا تـعـجـل یـدک مـغـلوله الی عـنـقـک و لا تـبـسـطـهـا کل البسط فتقعد ملوما محذورا

در مـقـام خـرج و انـفـاق، اسراف‌کاری، ولخـرجـی و یـا خساست و نظر تنگی که مصداق افراط‌ و تفریط است نکوهش ‍ شده، ولی حد میانه مورد توجه قرارگرفته است.

سخت نگرفتن زندگی

امام علی (علیه‌السلام) می‌فرماید:

المومن خفیف المومنه.

مؤمن سبک‌ بار و کم‌هزینه است.

بـرخی مردم در اثر نوعی وسواس، زندگی خود را دچار مشکلات می‌کنند و یا مشکلات را در نـظر خود بزرگ جلوه می‌دهند و برای یک مسئله بسیار کوچک و بی‌اهمیت وقت و نیرو و فرصت‌های خـود را صـرف می‌کنند و هـنـوز از دسـت آن خـلاص نـشـده، دچـار مـشـکـل دیگر می‌شوند، حساسیت زیاد بر چیزی نشان می‌دهند و یک کلمه را مدت‌ها در مغز و ذهـن خود نگه می‌دارند و روی آن فکر می‌کنند و اعصاب خود و اطرافیان را ناراحت می‌کنند یـا مـمـکـن اسـت کـار اشـتـبـاهـی کـه رخ‌داده مدت‌ها فـکـر و ذهـن و وقـت آن‌ها را بـه خـود مـشغول سازد. این‌گونه افراد از کارهای اساسی باز می‌مانند. کسی که می‌خواهد سالم زنـدگـی کـنـد، بـایـد نـسـبت به برخی از امور بی‌اهمیت و بی‌توجه باشد و نسبت به بـسـیاری از مشکلات کوچک بی‌اعتنا باشد و در یک کلمه زندگی را سخت نگیرد، عبادت کـردن را سـخـت نـگـیـرد، در مسافرت رفتن، مهمانی رفتن، زن گرفتن، شوهر کردن و… سخت‌گیر نباشد.

مـمـکـن اسـت یک خانم برای مهمان‌داری سخت‌گیر و بهانه‌گیر باشد، چنین کسی ممکن است بـرای یـک یا دو نفر مهمان که بنا است به خانه آن‌ها بیایند، خود را به‌سختی اندازند؛ مثلاً سـفـره بـایـد چـنـیـن بـاشـد، سـالاد چـنـانـی باشد و آن‌قدر سخت بگیرد که همسر و فـرزنـدان خـود را خـسته کند که از مهمان بیزار شوند، ولی ممکن است، زن خانه، آن‌قدر مـوضـوع را سـاده و آسـان بگیری که هم خود و هم میهمان و اهم اطرافیان لذت ببرند و در عین احترام به میهمان خود و دیگران را به‌زحمت نیندازد. غذای متعارف، سفره متعارف و همه‌چیز بدون سخت‌گیری و وسواس و دلهره پیش ‍ برود.

تـقـیـد زیـاد بـه چـیـزی و بـزرگ کـردن آن و سـخـت گـرفـتـن کـارهـا، عـامـل خـسـتـگـی، فـرسـودگی و ناامیدی و ازکارافتادگی خواهد شد. انسان باید در عین مسئولیت‌پذیری و تـوجـه بـه امـور زنـدگـی، آن را سـاده بـگـیـرد. اگـر هـمـیـن اصل در مسئله ازدواج، خواستگاری، مهریه و رسوم دیگر رعایت می‌شد، این‌همه مشکلات و سختی‌ها سر راه جوانان نبود و ازدواج و زندگی بسیار آسان می‌شد، ولی افسوس که هـمین سخت‌گیری‌ها مانع بزرگی بر سر راه جوانان شد و از سر و سامان گرفتن آنان جـلوگـیـری می‌کند و بـه دنبال آن گرفتاری‌های ناگفتنی بسیار که بر کسی پوشیده نیست ایجاد می شود.

سخت نگرفتن بر خانواده

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرماید:

ینبغی للرجل ان یوسع علی عیاله.

سزاوار است انسان بر خانواده‌اش فراخی و توسعه دهد تا مرگ او را آرزو نکنند.

خـانـواده هـر کـس، چـشـم امیدشان به او است؛ پدر در عین این‌که پدر و مدیر و همسر است، بـایـد دوسـت و دلسـوز بـرای خـانـواده بـاشـد و اگر ثروتی دارد، از آن‌ها است و اگر زحـمـتـی می‌کشد، بـرای راحـتـی آنـان اسـت. پـس بـایـد در خـانـواده به‌گونه‌ای عمل کند که خانواده در رفاه و آرامش باشند.

هرگونه خـشـونـت و تند خویی و یا بی‌توجهی به خواست خانواده یا سخت‌گیری و حـکـومـت مـطـلقـه داشـتـن، مـمـکـن اسـت زنـدگـی را تـلخ و مـحـبـت او را از دل خانواده بیرون ببرد.

سخت‌گیری‌های بی‌مورد و بهانه‌گیری‌های نابجا و در تنگنا قرار دادن خانواده به صـلاح نـیـسـت. سـخـتـگـیـری در هـزیـنـه زنـدگـی و پول ندادن و در فشار اقتصادی قرار دادن خانواده به صلاح نیست یا سختگیری در رفت و آمد ممکن است پیامدهای تلخی در پی داشته باشد.

مـرد و پـدر خـانـواده بـایـد در عـیـن نـظـارت و مراقبت و جدیت در تربیت، از سختگیری‌های بی‌مورد دوری جوید.

امام علی (علیه‌السلام) در سفارش به امام حسن (علیه‌السلام) می‌فرماید: از غیرت بی‌مورد و حـسـاسـیـت نـابـجـا بـه زن بپـرهـیـز کـه مـمـکـن اسـت فـرد بی‌گناه را بـه خطا بـکـشـانـد.

هـمـچـنـیـن در روایات دیگر آمده که خداوند خرجی را به‌ اندازه هزینه زنـدگـی می‌فرستد. پـس اگـر سـخت گرفتی خداوند هم سخت خواهد گرفت و نیز در احـادیـث دیـگـر آمـده که مؤمن باید در زندگی تابع خداوند باشد، هرگاه روزی او وسعت داشـت، او نـیـز بـر خـانـواده نـیـز تـوسـعـه دهد و آن‌ها را در تنگنای خرج زندگی قرار ندهد.

نکته‌ای کـه نـبـایـد از یاد بـرد، رسـیـدگی به امور فرزندان است، کودکان و نوجوانان و جـوانـان به‌تناسب سن نیاز به پول دارند که در مدرسه و در میان همکلاسی‌های خود سر بـه زیـر و نیازمند جلوه نکنند و شخصیت آنان خرد نشود. توجه به این مسئله می‌تواند از بـسـیـاری ناهنجاری‌ها جلوگیری کند و کودک را از گرفتار شدن به عادت بد دزدی حفظ نماید؛ و از آن سوء استفاده شیادان جلوگیری کند، هرچند دراین کار نیز باید از افراط‌ و تفریط پرهیز کرد و به‌ گونه‌ای نباشد که در اثر زیاده‌ روی دچار انحراف شود.

قدرشناسی

رسول خدا صلی‌الله علیه و اله می‌فرماید:

المعروف بقدر المعرفه.

خوبی کردن بسته به‌اندازه معرفت است.

قدرشناسی خـود یـک فـضـیلت است. افراد قدرشناس از محبوبیت برخوردارند و موجب تقویت روح خیرخواهی و تعاون و انجام امور خیر می‌شوند.

فرزندی که قدرشناس زحمات والدین باشد، عروسی که قدرشناس زحمات مادر شوهر باشد و مادری که قدرشناس ‍ خوبی‌های عروس و فرزند خود باشد، راحت‌تر می‌تواند زندگی کند.

انـسان هرگز نباید زحمات و تلاش‌ها و محبت‌های دیگران را به خود نادیده بگیرد؛ زیرا همین کار موجب سلب محبت آن‌ها می‌شود و خود را از برکات دیگران محروم می‌سازد.

بدیهی است که پدر یا مادر وقتی دیدند فرزند آن‌ها حق‌شناس است و قدر زحمات شبانه‌روزی آن‌ها را می‌داند، حاضرند جان خود را فدای او کنند، برخلاف فرزندی که همیشه طـلبـکارانه با والدین خود برخورد کند یا دانش‌آموز قدرشناس بیشتر می‌تواند از محبت‌ها و مساعدت‌های آموزگار خود بهره بگیرد تا دانش‌آموزی که هیچ توجهی ندارد.

در احـادیـث اسـلامـی نیز به آیین اصل توجه شده و موارد بسیاری یافت می‌شود که ائمه (علیهم‌السلام) بـر فـرهـنـگ تـشـکر و قدرشناسی توجه نموده‌اند که یک نمونه آن داستان امام حسین (علیه‌السلام) و فردی است که از حضرت کمک خواست.

عـقل و خرد حکم می‌کند که انسان برای جلب حمایت‌ها و محبت‌های دیگران، مانند پدر، مادر، اسـتـاد و بـلکـه خـداونـد مـتعال، باید قدرشناس بود، از خوبی‌ها و زحمات و عنایت آنان تقدیر نماید.

آیـه شـریـفـه (و امـا بـنـعـمـه ربـک فـهـدث ) نـیـز مـمـکـن اسـت اشـاره بـه هـمین اصل عقلانی باشد که باید نعمت‌های خداوند را به زبان آورد و تقدیر نمود.

هوشیاری در برابر شیطنت واسطه‌ها

قرآن می‌فرماید:

(یا ایها الذین آمنوا ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا ).

ای اهل ایمان! اگر آدم فاسقی خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق و بررسی کنید.

بـسـیـاری از گرفتاری‌ها، حوادث، کدورت‌ها، نزاع‌ها و غیبت‌ها و تهمت‌ها در اثر فتنه‌گری افـرادی اسـت کـه واسـطه بین این‌ و آن می‌شوند و سخنی را از کسی به کسی می‌رسانند و یـا مـوضـوع درونـی را از جـایـی و از فـردی بـه دیـگـری منتقل می‌کنند.

عـاقـل بـایـد بـا این‌گونه افـراد مـبـارزه کـنـد و مـیـدان عمل به آنان ندهد و به حرف و خبر آنان اعتنا نکند و از همان گام نخست راه را بر آن‌ها سد کند.

قـرآن کـریـم هـشـدار می‌دهد که سخن واسطه‌های فاسد و بی‌بند و بار، بدون تحقیق و بررسی مورد پذیرش قرار نگیرد.

چنان مـوضـوع واسـطـه مهم است و باید در آن دقت شود که حضرت علی (علیه‌السلام) سخنان واسـطـه را بـاطـل می‌داند و می‌فرماید: امـا انـه لیـس بـیـن الحـق و البـاطـل الا اربـع اصـابـع. یـعـنـی مـیـان حـق و بـاطـل چـهـار انـگـشـت فـاصله است و آنگاه تفسیر می‌فرماید که حق آن چیزی است که می‌بینی و بـاطـل آن چـیـزی اسـت که بشنوی و میان چشم و گوش چهار انگشت فاصله است و مـقـصود از شنیدنی‌هایی که باطل است و نباید به آن‌ها ترتیب اثر داد، گفتاری است که افراد درباره مردم می‌زنند. بنابراین اگر فردی به‌ عنوان واسطه چیزی به شما گفت که: فلانی چنین کرد یا چنان گفت، باور مکن که مگر خود شخصاً تحقیق کنی و به نتیجه و یقین برسی.

مـراقـب دیـن خـود بـاش که برخی مردم ارزان دین خود را می‌فروشند و به‌رایگان خود را جهنمی می‌کنند!

عصمنا الله من مزله الاقدام.

فراموش نکردن مرگ

رسول خدا صلی‌الله علیه و اله می‌فرماید:

اکثروا ذکر هادم اللذات.

نابودکننده لذت‌ها (مرگ) را بسیار یاد کنید.

مـشـکـلات زندگی ممکن است آدمی را از پای درآورد و یا گاه ممکن است غفلت و غرق شدن در امور دنیوی و شهوانی، انسان را به سقوط بکشاند.

انسان اگر توجه داشته باشد که روزی خواهد مرد و همه‌چیز را پشت سر خواهد گذاشت و از همه‌ چیز جـدا خواهد شد، شاید به خود آید و مشکلات دنیا برایش آسان شود و از دست زدن بـه بـسـیـاری از کارهای ناشایسته و غرق شدن در لجنزار دنیا دست بردارد و برای گفتار و کردار خود حساب‌ و کتابی قائل شود.

در احـادیـث اسـلامـی، بـسـیـار تأکید شده که به یاد مرگ باشید و از مردن و حساب قیامت غافل مشوید.

خـوب اسـت انـسـان هـمـیشه هم خود را پند دهد و هم از پند دیگران بهره‌مند شود. حضور در مـسـاجـد و قبرستان‌ها و زیـارت اهـل قـبـور و حـتـی گـاه فـکـر و تأمل می‌تواند انسان را از خواب بیدار کند. سفارش اسلام به تشییع‌ جنازه و حضور در مجالس اموات شاید یکی از فوایدش همین تذکر و بیدار شدن از خواب غفلت باشد.

علی (علیه‌السلام) فرمود:

من ذکر الموت رضی من الدنیا بالیسیر.

کسی که به یاد مرگ باشد، به اندکی از دنیا راضی می‌شود.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

ذکر الموت یمیت الشهوات.

یاد مرگ شهوات را می‌میراند.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی