نعمت شناسی | خانواده مطهر

نعمت شناسی

1

در سایه شناخت نعمت، انسان با صاحب نعمت آشنا می شود و در پی آن به انجام وظیفه بندگی و ستایش می پردازد.

در این مبحث، موضوعاتی همچون: ماهیت نعمت، اقسام نعمت ها، ریشه و مبدأ نعمت ها، وظیفه ما در قبال برخورداری از نعمت، آثار و برکات شکر، نتیجه ناسپاسی و کفران نعمت، ویژگی های بندگان شاکر، عوامل غفلت از شکر، راه های شکر و سپاس از نعمت و… مطرح است. در این پژوهش، به گوشه ای از این مباحث می پردازیم و تحقیق بیشتر را به شما واگذار می کنیم.

نعمت چیست؟

حالت خوب و بهره ها و برخورداری ها و آن چه مایه خوبی و خوشی انسان است، «نعمت» نام دارد. از این رو مال و ثروت، تن درستی و سلامتی، عقل و شعور، خانه و مرکب، خوردنی ها و نوشیدنی ها، امنیّت و آسایش، جوانی و توانایی جسمی و… نعمت به شمار می آید. در منابع دینی و آیات و روایات، تعبیرهای مختلفی به کار رفته که همه از این واژه گرفته شده است.

خیر رسانی به دیگران را «اِنعام»، برخورداری از نعمت را «تنعّم»، رفاه و آسایش را «نَعما»، نعمت فراوان و دل پذیر را «نعیم» و مرکب ها و چهار پایان را «اَنعام» گویند.(1) نیز گفته اند که نَعما، نعمت های باطنی است و آلا، نعمت های ظاهری و آشکار.(2)

شاید بعضی افراد از کاستی ها و مشکلات زندگی بنالند و از آن چه مایه رنج و غم آنان است، شکوه کنند، اما وقتی به انبوه نعمت هایی بنگرند که از آغاز تولد تا دم مرگ در اختیارشان قرار داده شده و از آنها بهره می برند، این ناله و شِکوه کاسته خواهد شد و زبان شکر و حمد خواهند گشود.

نعمت مادی و معنوی

اغلب عادت کرده ایم که وقتی نعمت گفته می شود، سراغ امکانات و برخورداری های مادی برویم و از نعمت های معنوی و درونی و نامحسوس، غافل شویم. در کنار نعمت هایی همچون: میوه ها، سبزیجات، نوشیدنی ها، حیوانات دامی، لبنیات، فرآورده های دریایی، پوشیدنی ها، جواهرات و مال و ثروت، بدن سالم و جوانی، زیبایی و تناسب اندام، بینایی چشم و شنوایی گوش و صدها نمونه دیگر، می توان به نعمت هایی از قبیل: عقل، عاطفه، فطرت توحید، حسّ معنوی، خداشناسی و مسلمانی، محبت به اهل بیت، توفیق انجام کارهای نیک، برخورداری از والدین، امنیت و آسایش، هدایت به حق، زیارت گاه های اولیای دین، ولایت و امامت، فرهنگ و علوم ائمه، منابع قرآنی و حدیثی، پشتوانه فرهنگی و غنای مکتبی، مواعظ و پندهای گذشتگان، عبادت و بندگی در آستان پروردگار و… اشاره کرد که بسی ارزش مندند و بر آنها هم باید خدا را ستود و شکر کرد.

پیامبر خدا (ص) در توجه دادن به این نعمت های معنوی فرموده است: «من لم یر للّه عزّ و جلّ علیه نعمةً الاّ فی مطعمٍ او مشربٍ او ملبسٍ فقد قصر عمله و دنا عذابه؛(3) کسی که از نعمت های خدا درباره خودش جز خوردنی و نوشیدنی و پوشیدنی را نبیند و نشناسد، عملش کوتاه و عذابش نزدیک است.»

حدیث فوق شاید اشاره به این باشد که چنین غافلی از نعمت های غیر مادی خدا، وظیفه حق شناسی و سپاس گزاری نعمت را آن گونه که شایسته است انجام نمی دهد و به دلیل این قصور و کفران نعمت، دچار قهر خدا و سلب نعمت می شود.

در روایات است که مردی از فقر و تنگ دستی به امام صادق (ع) شکایت کرد. حضرت فرمود: تو فقیر و بینوا نیستی. آن شخص تأکید کرد که فقیرم و چیزی در بساط ندارم، اگر می خواهی کسی را بفرست تا وضع زندگی مرا بررسی کند. حضرت فرمود: آیا حاضری این محبت و ولایتی را که به ما اهل بیت داری در مقابل مثلاً هزاران دینار از دست بدهی و از آن بیزاری بجویی؟ گفت: هرگز و به هیچ قیمت. امام فرمود: پس نگو فقیرم، چون از نعمتی برخورداری که حاضر نیستی آن را در برابر ثروت زیاد، از دست بدهی!(4)

این روایت نشان می دهد که نباید نعمت را فقط در مادیّات دید، بلکه باید نعمت های معنوی و ارزشی را هم شناخت و خدا را سپاس گزاری کرد.

نعمت ظاهری و باطنی

از تقسیم بندی های دیگر نعمت و شناخت انواع آنها، نعمت ظاهری و باطنی و آشکار و نهان است. خداوند در شمارش نعمت های فراوان خود بر بندگان، از وفور نعمت های ظاهر و باطن یاد می کند و می فرماید: «اسبغ علیکم نعمه ظاهرةً و باطنةً؛(5) خداوند، نعمت های خود را، چه آشکار و چه پنهان بر شما سرشار ساخت.»

اما نعمت ظاهری و باطنی چیست؟ در این زمینه، روایاتی وجود دارد. پیامبر خدا (ص) در حدیثی به ابن عباس فرمود: نعمتِ آشکار خدا، اسلام است و این خلقتِ تام و آراسته ای که داری و رزقی که به تو عطا کرده است، اما نعمت باطنی آن است که بدی های عمل تو را بر مردم پوشانده و تو را رسوا نساخته است. امام باقر (ع) در حدیثی دیگر فرموده است: نعمت آشکار، پیامبر خدا و دین او و معرفت پروردگار و توحید است، اما نعمت نهان، ولایت و دوستی ما اهل بیت است.(6)

تفسیر خواجه عبدالله هم، نعمت ظاهر را اسلام و قرآن، و نعمت باطن را پوشاندن عیوب و تعجیل نکردن در عقوبت دانسته است. به بیان دیگر، ظاهر را آن چه دانسته است که برای مردم دیده می شود؛ مثل جاه و مال و خدمت کاران و اولاد، و باطن را اخلاق و علم و نیرو بر شمرده است.(7) و در بیانی عرفانی، در تفسیر نعمت های ظاهری و باطنی گفته است: «بدان که عالمیان سه گروه اند: گروهی ابنای دنیایند، به نعمت ظاهر مشغول شده؛ گروهی ابنای آخرت اند، در نعمت باطن آویخته؛ سومین، ابنای ازل اند که در شهود منعم و رازِ ولی نعمت با نعمت نپرداختند، نه صید دنیا شدند، نه قید عقبی گشتند… .»(8)

با توجه به این که قرآن از «حسنه دنیا» و «حسنه آخرت» یاد می کند، تقسیم نعمت به ظاهری و باطنی و مادّی و معنوی و دنیوی و اخروی، پذیرفتنی است.

نعمت بی شمار

از نکاتی که در نعمت شناسی باید به آن توجه داشت، بی شمار بودن نعمت های الهی است، به حدی که نمی توان آنها را به شمارش در آورد. در قرآن نیز مکرّر بر این نکته تأکید شده است؛ از جمله در این آیه: «و ان تعدّوا نعمة الله لا تحصوها؛(9) اگر نعمت های خدا را بشمارید، هرگز آنها را به شماره نخواهید آورد.»

در احادیث رسول، در خطبه های امیرالمؤمنین، در دعاهای امام سجاد در صحیفه سجادیه، در روایات ائمه معصومین (علیهم السلام) فراوان بر این نکته تأکید شده است. قرآن کریم نیز که «بی شمار» بودن نعمت های الهی را یادآور می شود و این که از توان احصا و شمارش بشر خارج است، در سراسر قرآن، نعمت های خدا را بازگو می کند، تا بشر یکی از هزاران و قطره ای از اقیانوس نعمت ها را بشناسد و از یاد نبرد و در سایه این معرفت، به ادای حق الهی بپردازد. هر چند، ادای شکر این همه نعمت، میسّر نیست.

سعدی گوید:

از دست و زبان که بر آید

کز عهده شکرش به در آید

امیرمؤمنان علی (ع) در ناتوانی انسان از حمد خدا و شمارش نعمت هایش می فرماید: «الحمد للّه الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه العادّون؛(10) خداوندی را سپاس که گویندگان هرگز به کنه مدح و ثنای او نمی رسند و شمارندگان، نعمت های او را نمی توانند بشمارند.»

یکی از آثار ارزنده دینی و حدیثی، «توحید مفضّل» است که حضرت صادق (ع) آن را به شاگرد خود مفضّل آموخته و نعمت های بسیار و شگفتی های عظیمی از خلقت و آفرینش الهی را ترسیم کرده است.

رابطه نعمت و محبت

از آثار مهم نعمت شناسی، ایجاد محبت خداوند در دل بندگان است که سبب می شود عبادت ها هم عارفانه و عاشقانه انجام گیرد.

ما از هر کس که خیری دیده و بهره ای برده باشیم، به او علاقه مند می شویم. یادکرد نعمت ها و برخورداری ها، انسان را به صاحب نعمت متوجه می سازد و یاد ولی نعمت، محبت او را در دل پدید می آورد.

خداوند به حضرت داوود (ع) وحی فرمود که مرا نزد بندگانم محبوب گردان و محبت آنان را به سوی من بگردان. داوود (ع) عرض کرد: خدایا! خودم به تو محبت دارم، مردم را چگونه دوست دار تو سازم؟ خداوند فرمود: از راه یادآوری نعمت هایم مرا محبوبشان ساز: «اذکر ایادیّ عندهم فإنک إذا ذکرت ذلک لهم احبّونی؛(11) نعمت های مرا نزد آنان یاد کن، که اگر چنین کنی آنان مرا دوست خواهند داشت.»

این که در قرآن کریم، این همه نعمت های خدا ذکر شده(12) و سوره الرّحمن، پر است از یاد آلا و نعمت های الهی و در جایی هم فرمان می دهد که از نعمت پروردگار یاد کنید: «و امّا بنعمة ربّک فحدّث»(13) همه برای توجه دادن به صاحب نعمت و از این رهگذر برای ایجاد «حبّ الهی» و کشاندن بندگان به وادی ذکر و عبادت و ادای حق بندگی است. از رسالت های مهم پیامبران نیز یادآوری نعمت های فراموش شده پروردگار است تا از طریق این یاد، به وظیفه عبودیت خود عمل کنند: «و یذکّروهم منسّی نعمته…».(14)

تعبیر «اذکروا نعمة الله علیکم» که توصیه به یاد کردن نعمت های خداست، بارها در آیات قرآن آمده است. یادآوری نعمت، غفلت انسان را می زداید. وقتی غفلت باشد، انسان قدر نعمت ها را نمی داند و گاهی از یاد می برد که غرق در نعمت است.

از راه های یاد کردن نعمت و توجه به آنها، مقایسه خود با محرومان از نعمت و یا تصوّر نداشتن نعمت است. در سخنان امام علی (ع) آمده است: «انّما یعرف قدر النّعم بمقاساة ضدّها؛(15) قدر نعمت ها را کسی می شناسد که آنها را با ضدّش مقایسه کند»؛ یعنی قدر تن درستی را بیمار می داند، قدر آسایش را گرفتار می شناسد، قدر بینایی را نابینا می فهمد، قدر امنیّت را دچار فتنه و ناامنی می شناسد و قدر جوانی را پیر می فهمد. به قول سعدی در گلستان: «قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید». همو نقل می کند که هرگز از رنج و محنتی ننالیده بود. در دمشق، کفش او را می برند و پا برهنه می ماند و از بی کفشی می نالد. کسی را می بیند که پا ندارد. خدا را شکر می کند که اگر کفش ندارد، پا دارد. این همان قدرشناسی از نعمت ها و داشته ها در مقایسه با فقدانِ آن است.(16)

رابطه نعمت و سپاس

«شکر»، یکی از مراتب کمال انسان است و شاکران محبوب خدایند. حالت شکر و سپاس، وقتی در انسان پدید می آید که نعمت شناس باشد و هر چه نعمت دارد همه را از خدا بداند و برخورداری خود را از نعمت های الهی فوق استحقاق خود تصوّر کند و همیشه خود را مدیون لطف خدا ببیند، در نتیجه احساس تکلیف کند که زبان به شکر خدا بگشاید.

آن که نعمت ها را نشناسد، شاکر نخواهد بود. آن که نعمت ها را بشناسد، ولی صاحب نعمت را نشناسد، باز هم شاکر نخواهد شد. این جمله که در دعاهای ماست: «ما بنا من نعمةٍ فمنک…؛ هر نعمتی که داریم از توست»، نشان دهنده معرفت و بصیرت انسان و شناخت او از نعمت و ولی نعمت است. پس شکر، فقط دیدن و شناختِ نعمت نیست، بلکه شناختِ مُنعم هم هست.

در تعریف «شکر» سخنان بسیاری گفته اند که بیشتر آنها به شناخت نعمت ارتباط می یابد؛ از جمله این که گفته اند: شکر، عبارت است از ظهور اثر نعمت خدا بر زبان بنده اش به صورت ثنا و اعتراف، و در دل او به صورت شهود و محبت، و در اعضا و اندام او به صورت فرمانبرداری و اطاعت. در سخنان ذالنّونِ مصری هم چنین آمده است: شکر نعمتِ آن که از تو برتر است، به «اطاعت» است و آن که با تو برابر است، به «پاداش» است و آن که از تو فروتر است، به «نیکی» با اوست.(17)

رابطه شکر با دوام نعمت

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

آن که نعمت و قدر و قیمت آن را می شناسد، در پی افزایش و بقای آن است. سلب نعمت و از دست رفتن آنها علل و عواملی دارد که در نعمت شناسی، توجه به عوامل نعمت سوز هم مهم است. از سخنان امام علی (ع) است که فرمود: «ایّها الناس! انّ للّه فی کلّ نعمةٍ حقّاً، فمن ادّاه زاده و من قصّر عنه خاطر بزوال النّعمة و تعجّل العقوبة…؛(18) ای مردم! برای خدا در هر نعمتی بر گردن شما حقی است. هر کس آن را ادا کند، خدا آن نعمت را می افزاید و هر کس کوتاهی کند، نعمت را در معرض زوال و خود را در معرض عقوبت قرار داده است.»

این مضمون به صورت های مختلف در روایات آمده است. حتی در حدیثی به عنوان یک قاعده کلّی بیان شده که ما برای دوام نعمت الهی و افزایش آن هیچ چیزی را همچون «شکر» نمی شناسیم و برای زوال نعمت، هیچ عاملی را مانند کفران و ناسپاسی نمی دانیم. نظامی گنجوی گوید:

حقِّ نعمت شناختن در کار

نعمت افزون دهد به نعمت خوار

در مقابل، ناسپاسی یا به کارگیری نعمت در مسیر نادرست و گناه و بر خلاف خواسته و رضای صاحب نعمت، موجب از دست رفتنِ لیاقت برخورداری از نعمت می گردد. خداوند گروهی از بنی اسرائیل را یاد می کند که ایمان به خدا داشتند و رزق و روزی خدا از هر طرف فراوان به سوی آنان سرازیر بود، اما چون نسبت به نعمت های خدا ناسپاسی کردند، خداوند جامه گرسنگی و ترس بر آنان پوشاند و به کیفر کارهایشان دچار قحطی و ناامنی شدند: «فکفرت بانعم اللّه فأذا قها اللّه لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون».(19)

بدترین کفران نعمت، استفاده از داده های خدا در مسیر معصیت است. امام علی (ع) می فرماید: «اقلّ ما یلزمکم اللّه الاّ تستعینوا بنعمه علی معاصیه؛(20) کمترین چیزی که خداوند بر شما لازم ساخته، آن است که از نعمت های الهی در راه معصیت او استفاده نکنید.»

گاهی ممکن است کسانی ظالم و گنه کار باشند، ولی خدا نعمت را از آنان سلب نکند. این نباید مایه غرور گردد، زیرا یکی از سنّت های خدا، «استدراج» است؛ یعنی با وجود عصیان و طغیان، هم چنان نعمت هایش را بر تبه کاران استمرار می بخشد و این نوعی امتحان است تا آنان را در شرایطی که بار گناه سنگین تری دارند و غرق در معاصی شده اند مؤاخذه کند و به شدیدترین کیفر برساند.

پایان این بحث را حدیثی نورانی از امام علی (ع) قرار می دهیم که به سه نعمت بزرگِ توان گری، تن درستی و پاک دلی اشاره می فرماید: «إنّ من النّعم سعة المال، و افضل من سعة المال صحّة البدن، و افضل من صحّة البدن تقوی القلب؛(21) از جمله نعمت ها، وسعت مال و توان گری است، برتر از ثروت مندی، صحت بدن و تن درستی است و برتر از سلامت جسم، تقوای قلب است.»

امید است با چشم باز و بصیرت عمیق، نعمت های نهان و آشکار، مادی و معنوی، کوچک و بزرگ و دنیوی و اخرویِ خدا را بشناسیم و «نعمت شناسی»، ما را به «شکرگزاری» بکشاند و با شکر به درگاه خدا، وسیله «تداوم نعمت» را فراهم آوریم و از «ناسپاسی» و استفاده سوء از نعمت های خدا در راه خلافِ رضای او پرهیز کنیم.

نویسنده: جواد محدثی- مجله معارف اسلامی شماره 70

پی نوشت ها:

1) راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، واژه نعم.

2) مجمع البحرین، واژه نعمت.

3) میزان الحکمه، ح 20404.

4) بحارالانوار، ج 64، ص 147.

5) لقمان (31) آیه 20.

6) مجمع البیان، ذیل آیه یاد شده.

7) میبدی، کشف الاسرار، ج 7، ص 504.

8) همان، ص 510.

9) ابراهیم (14) آیه 34؛ نحل (16) آیه 18.

10) نهج البلاغه، خطبه 1.

11) بحارالانوار، ج 14، ص 38.

12) از جمله ر.ک: فاطر آیه 4، بقره آیه 231، آل عمران آیه 103، اعراف آیه 69 و 74.

13) ضحی (93) آیه 11.

14) نهج البلاغه، خطبه 1.

15) غررالحکم و دررالکلم، ح 3879.

16) باب سوم، حکایت 19.

17) محاضرات الادباء، ج 1، ص 373.

18) بحارالانوار، ج 78، ص 43.

19) نحل (16) آیه 112.

20) نهج البلاغه، حکمت 330.

21) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19، ص 337.

 

 

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی