نقش قاطعیت و صلابت در تربیت کودک | خانواده مطهر

نقش قاطعیت و صلابت در تربیت کودک

Pedar

اساسا پدر به برخورداری از یک رابطه عاطفی قوی با کودکان خود از همان ابتدای کودکی جهت اجرای وظایف پدرانه خویش نیازمند است. وقتی رابطه عاطفی به دور از افراط و تفریط برقرار شد، می‏توان گفت که پدر نیمی از راه خود در مسیر تربیت و انضباط‏ دهی به کودکان را طی کرده است. اما این به تنهایی کافی نیست. پدر به مقبولیت نیز احتیاج دارد. لذا قبل از ورود به بحث انضباط‏ آموزی به کمک دو شاخصه قاطعیت و صلابت باید به مقوله چگونگی جلب اعتماد کودک اشاره نمود.

جلب اعتماد کودک

هدف از تربیت، درونی کردن انضباط و ادب است، لذا عشق و اعتماد به مربی، بیشترین تأثیر را در این زمینه خواهد داشت. «اگر هزار سخن از بیرون بگویی تا مصدقی از درون نباشد، سودی ندارد. تربیت بدون آمادگی روانی و عاطفی عقیم است و چون درختی که ریشه در خاک ندارد. سودی از آب نبرد.»(1)

برای مربی لازم است که اعتماد متربی را از طریق راستگویی، صداقت عملی، عمل به وعده و دوری از فریب و ریا مخصوصا در حضور کودک جلب نماید.

رفتار و موضع‏گیری مادر نیز در قبال پدر، در ایجاد اعتماد کودک به پدر و یا سلب آن بسیار تأثیرگذار است. مادر با گرامیداشت پدر در حضور فرزندان می‏تواند نقش مهمی در این خصوص ایفا نماید.

«برتراند راسل» می‏گوید: کسانی که با کودک به راستی و درستی رفتار می‏کنند، پاداش خود را می‏گیرند. به این ترتیب که اعتماد کودک به آنان افزون می‏گردد.

در کودک این میل طبیعی وجود دارد که گفته شما را راست بپندارد، مگر اینکه با میل و رغبت و تمایل شدید خودش معارض باشد. او می‏ نویسد:

روزی پسر من خواست در رودخانه‏ ای بازی کند. من او را از این کار منع کردم و گفتم گمان می‏کنم در آنجا تکه‏ های سفال باشد و به پایت آسیب رساند ولی میل او شدید بود و در وجود سفال شک می‏ کرد. من تکه‏ ای از آن را پیدا کردم و لبه تیزش را به او نشان دادم کاملاً قانع و ساکت گردید. البته اگر من وجود سفال را برای ممانعت از او جعل کرده بودم اعتماد او را نسبت به خودم از بین می‏بردم. اگر واقعا تکه‏ ای از آن را نمی‏ یافتم، ناچار بودم به او اجازه دهم در آب بازی کند. در نتیجه اینگونه تجارب مکرر، تقریبا هر وقت چیزی به او می‏گفتم و دلیل می‏ آوردم، دیگر شک و تردید نمی‏کرد.(2)

پدر می‏تواند در مورد امر و نهی خود مخصوصا وقتی که مورد میل و پذیرش کودک نیست به صورتی منطقی و مدلل توضیح دهد و سطح فهم او را در آن لحاظ کند. به این طریق به جای آنکه در مقابل او قرار گیرد و او را به موضع‏گیری و مخالفت در برابر خود تحریک کند، با تقویت حس اعتماد او نبست به خود، کودک را در کنار خود قرار داده و بدون آنکه وی متوجه حکمروایی پدر شود، او را به سمت هدف مطلوب هدایت کند.

باید توجه داشت که صرف امر و نهی از موضع قدرت و اجبار و اکراه کودک در پذیرش، هیچ اثر مثبتی در زمینه تربیت حاصل نخواهد کرد. زیرا «هرگاه کودک را به اجبار و اکراه و اعمال زور تربیت کنیم از انجام تربیت درونی مانع شده‏ ایم، پس به یک معنا تربیت کردن مانع تربیت شدن است.»(3)

رفتار شایسته نیز از مهم‏ترین راه های جلب اعتماد است. اعتماد کودک چیزی نیست که با میل و خواست پدر ایجاد شود بلکه او خود با رفتاری که از پدر می‏ بیند، به یک قضاوت دست می‏ یابد، که مبنای اعتماد او به پدر خواهد شد.

وجود دوگانگی در رفتار و گفتار پدر قطعا موجب حیرت و تردید کودک‏ شده و او را نسبت به صداقت و درستکاری پدر شکاک و نامطمئن می‏ سازد. طفل با چند تجربه از این دوگانگی، درمی‏ یابد که لزوما آنچه پدر می‏ گوید درست نیست و لازم نیست حتما طبق مقررات عمل کرد. بر پدر فرض است که در حضور کودک از دو رویی، دوگانگی در رفتار و گفتار، ریا و فریبکاری و دروغگویی و … بپرهیزد. نباید جثه کوچک کودکان، بزرگترها را در مورد میزان هوش و درک آنها به اشتباه بیندازد. شایسته است که کودک را چون فردی بالغ، بزرگوار و با شخصیت تصور نمود تا در مقابل او از ارتکاب اعمال ناپسند جلوگیری نموده و در تربیت این امانت الهی خیانت ننمود بلکه باید وحدت نظر و عمل در شخصیت ما متجلی گردد. یعنی ابتدا خود به آنچه می‏ گوییم واقعا اعتقاد داشته باشیم و به آن عمل نماییم و سپس آن را به کودکان بیاموزیم. این روش نه تنها یک نوع اعتماد و اطمینان را در فرزندانمان نسبت به ما به وجود می‏ آورد، بلکه بر اعتماد به نفس ما نیز خواهد افزود.(4) روانشناسان معتقدند کودکان به مراتب بیش از آنچه از گوش‏هایشان یاد می‏ گیرند، از چشمانشان فرا می‏ گیرند.

میل شدید کودکان به تقلید و الگو گرفتن از بزرگترها، ضرورت برخورداری از فضائل اخلاقی و دوری از بدی‏ها را دوچندان می‏ نماید. چرا که «کودکان آنچه ما می‏خواهیم نمی‏ شوند، آنچه ما هستیم می‏ شوند.»(5)

غالبا کودکان در دعاوی خانوادگی حتی اگر حق با پدر باشد طرف مادر را می‏گیرند. بنابراین دعاوی خانوادگی به تدریج شکاف بین پدر و فرزندان را زیاد می‏کند و از اعتماد آنها به پدر می‏ کاهد. پدری که می‏ خواهد از رابطه ایده‏ آلی با فرزندانش برخوردار باشد باید صبر و تحمل پیشه سازد و از خشونت و بدرفتاری بر علیه مادر فرزندش بپرهیزد.

در روایات اسلامی نیز به اهمیت این نکته فراوان توجه داده شده است. امام صادق(ع) می‏فرماید: مردم را با غیر زبان‏هایتان به اسلام دعوت کنید.(6)

از حضرت علی(ع) نیز روایت شده است که: «کسی که خود را بر مسند رهبری قرار می‏ دهد، قبل از تعلیم دیگران، ابتدا باید به تعلیم و تربیت خود بپردازد و قبل از آنکه با زبان به تربیت دیگران همت گمارد، باید با رفتار و کردارش چنین کند.»(7)

نقش مادر در اعتماد کودک به پدر

رفتار و موضع‏گیری مادر نیز در قبال پدر، در ایجاد اعتماد کودک به پدر و یا سلب آن بسیار تأثیرگذار است. مادر با گرامیداشت پدر در حضور فرزندان می‏ تواند نقش مهمی در این خصوص ایفا نماید.

تأثیر رفتارهای پدر مخصوصا در موارد تنبیه و ملامت، و تفهیم اینکه پدر صلاح او را می‏ خواهد، اعتماد کودک را نسبت به پدر تقویت می‏ کند.

رفتار پدر نیز با مادر، در اعتماد فرزندان نسبت به خود او تأثیرگذار است. چرا که مادر نزدیکترین و محبوب‏ترین فرد نزد کودک است. کودک همواره میل دارد، مادرش را نزد همگان گرامی و محبوب ببیند تحمل کمترین رنجش و ناراحتی مادر را ندارد. هر کس مادرش را بیازارد، نزد او مبغوض و منفور است، حتی اگر پدر باشد. به همین خاطر چه بسیارند پدرانی که زحمت فراوانی را در راه رفع نیازهای فرزندان متحمل شده و به ایشان عشق می‏ ورزند اما فرزندان آنچنان که شایسته است از پدر قدردانی نمی ‏کنند و به او مهر نمی‏ ورزند. بلکه به خاطر بدرفتاری وی با مادرشان از او ناراحت و ناراضی ‏اند. در حدیث است که یکی از حقوق فرزند برعهده پدر آنست که مادرش را در آسایش قرار داده و او را گرامی بدارد.(8)

نکته قابل توجه در این روایت آن است که احترام به مادر را از حقوق کودک می‏داند. چرا که رعایت حق مادر و احترام به او تأثیر بسزایی در تربیت شایسته فرزندان و رابطه نیکوی آنها با پدر دارد.

گاهی لازم است که پدر دوران کودکی و خاطرات خود با مادرش را به یاد آورد تا قضاوت درستی از رفتارهای کودکان در اینگونه موارد داشته باشد.

اعمال مقررات و انضباط ‏دهی

برخی می‏ پندارند که کودکان باید تا سن هفت سالگی کاملاً آزاد و رها باشند و به دلخواه عمل کنند و برای اثبات عقیده خویش به پاره ‏ای از روایات و نظریات روانشناسی استناد می‏ کنند. در حالی که آنچه از اینگونه منابع فهمیده می‏شود این است که کودکان باید تا قبل از هفت سالگی از تعلیم و تعلم رها باشند، تا روح تشنه خود را با بازی سیراب نمایند. منظور از تعلیم نیز، آموزش به صورت کلاسیک و مدون به آن ترتیبی که بعد از هفت سالگی لازم است، می‏ باشد. البته کودک خود در این سنین، با هوش سرشار و کنجکاوی فراوانی که دارد به صورت طبیعی آنچه را لازم است می‏ آموزد و نباید با تعلیم مصنوعی و قانونمندانه، کودک را از لذت جستجو و کشف محروم ساخت. اما ایجاد روح قانون‏ پذیری و عادت دادن کودکان به نظم و انضباط و رعایت مقررات منافاتی با آزادی کودکان ندارد. دانشمندان تربیتی معتقدند که شش سال اول زندگی هر فردی مهم‏ترین دوران تربیت بوده و رفتار و منش هر فردی در طول زندگی تداوم خلقیات و عاداتی است که در همان سال‏های اولیه شکل گرفته است.

بنابراین در تربیت همانگونه که محبت و اکرام ضروری است، انضباط و ایجاد برخی محدودیت‏ها نیز لازم است. در این زمینه نقش پدر بسیار با اهمیت بوده و بلکه ضروری‏تر از نقش مادر است.

و لذا در خانواده باید پدر به عنوان عامل کنترل و رعایت نظم و انضباط شناخته شود و لزوما باید کودکان این حالت را حس کنند. به گونه‏ ای که در حضور پدر پرهیز بیشتری از بدرفتاری داشته باشند. پدر باید همواره این هراس را در خانواده حفظ کند بدون آنکه به خشونت و آزار فرزندان متوسل شود.

شهید مطهری(ره) در این باره می‏گوید: «نقش ترس این نیست که عامل رشد دهنده باشد. ترس عامل فرو نشاندن است. عامل رشد دادن و پرورش دادن استعدادهای عالی نیست ولی عامل جلوگیری از رشد استعدادهای پست و جلوگیری از طغیان‏ هاست.»(9)

اگر در تربیت فقط از محبت استفاده کنیم، کودک در امیال خود غرق خواهد شد گاهی دلسوزی بیجا و بیش از حد پدر، قاطعیت منطقی را از او سلب می‏کند. اگر بنا باشد قاطعیت و اقتدار پدر را از تربیت سلب کنیم در نهایت فرزندانی لوس، پرتوقع، خودخواه و تنبل پرورش داده‏ ایم.

البته منظور از انضباط‏ آموزی به کودکان، وضع قوانین و مقررات خشک و دست و پاگیر نیست و ظرفیت کودکان تحمل این سختگیری‏ها را ندارد. بلکه بیشتر به معنای پرهیز از عادت‏های زشت و ایجاد عادات پسندیده در کودکان است. مثلاً تسلیم شدن در برابر گریه و شیون کودکان و تن دادن به خواسته‏ های نامعقول‏شان، نوعی بی‏ انضباطی است که باعث رشد عادات ناپسند کودک می‏ گردد.

اگر در تربیت فقط از محبت استفاده کنیم، کودک در امیال خود غرق خواهد شد گاهی دلسوزی بیجا و بیش از حد پدر، قاطعیت منطقی را از او سلب می‏کند.اگر بنا باشد قاطعیت و اقتدار پدر را از تربیت سلب کنیم در نهایت فرزندانی لوس، پرتوقع، خودخواه و تنبل پرورش داده‏ ایم.

ژان ژاک روسو می‏گوید:

«مطمئن‏ترین راه در بدبخت کردن اطفال این است که هر چه می‏خواهند به زور بگیرند. هرچه خواسته ‏های کودک زودتر و آسانتر برآورده گردد، خواهش‏هایش زیادتر خواهد شد. آنگاه کار به جایی می‏رسد که به واسطه عدم قدرت و برخلاف میل خود نمی‏ توانید خواسته‏ های او را برآورید. صدمه‏ ای که طفل از این برآورده نشدن تقاضایش که برخلاف عادت اوست، متحمل می‏شود بیشتر است از محرومیت از آنچه که میل دارد به دست آورد. به طوری که اگر از ابتدا با ایجاد محدودیت محرومش می‏کردید، این صدمات را نمی‏دید. بچه لوس و پرتوقع اول عصای شما را می‏خواهد، وقتی گرفت ساعت‏تان را مطالبه می‏کند، سپس مرغی را که در آسمان می‏پرد و ستاره‏ هایی که می‏درخشند! می‏خواهد. چگونه می‏توانید او را راضی نگهدارید … کودکانی که عادت کرده‏ اند همه کس را در برابر خود به تسلیم و دست به سینه ببینند، هنگامی که وارد جامعه شدند، خیلی سرخورده و متعجب می‏گردند. زیرا حس می‏کنند که همه در برابر آنها مقاومت می‏ نمایند سنگینی جهانی که گمان می‏کردند می‏توانند به میل خود آن را حرکت دهند، آنها را خرد می‏کند … .

روزگار به زودی به آنها می‏ فهماند که قابلیت و توانایی واقعی آنها تا چه حد است. به زودی می‏فهمند که هیچ کاری از ایشان ساخته نیست. به ناامیدی و خواری و ذلت تن می‏دهند و بی‏ غیرت و ترسو و پست می‏ شوند و به اندازه‏ ای که خود را بزرگ می‏ دیدند در نظر خویش کوچک می‏ شوند.»(10)

بنابراین برعهده والدین است که با قاطعیت محدودیت‏های لازم را برای کودکان ایجاد کنند و گاهی آنها را از برخی مزایا محروم سازند. و در این خصوص پدر متخصص‏تر از مادر است زیرا همانطور که مهر و عاطفه در وجود مادر بیش از پدر تجلی می‏کند، قاطعیت و اقتدار نیز باید بیشتر از سوی پدر اعمال شود به عبارت دیگر:

«کودک محدودیت می‏خواهد و به آن احتیاج دارد. این محدودیت را آدم قابل اعتماد و با اقتداری باید اعمال کند. محدودیتی که پدر ایجاد می‏کند با اغماض بیش از حد مادر، روی هم، نوعی تعادل به وجود می‏ آورند.»(11)

دسته ‏بندی مقررات

برای آنکه روشن شود که پدر چه موقع باید محدودیت ایجاد کند و بر چه اساس انضباط برقرار سازد، بهتر است ابتدا قوانین و مقررات را براساس میزان اهمیت‏شان دسته‏ بندی کرد. از این طریق او مبنای درستی در تعیین میزان قاطعیت نیز می‏ یابد. برخی از قوانین، قطعی و لازم‏ الاجرا بوده و کودک به هیچ عنوان نباید از آن قوانین تخلف کند. بر پدر نیز لازم است که در اینگونه موارد، قاطعانه موضع‏گیری کرده و به کودک بفهماند که هیچ گونه نرمشی از خود در این زمینه نشان نخواهد داد. در این صورت وقتی کودک بعد از چند تجربه مکرر می‏ بیند که اصرار و خواست او بی‏ تأثیر است، چاره‏ ای جز تسلیم نمی‏ یابد. در مقابل، قوانین دیگری نیز هست که هر چند مطلوب والدین هستند، اما جای نرمش و انعطاف‏ پذیری نیز دارند و امکان دارد که در این دسته از مقررات، با توجه به شرایط مختلف، گاهی اوقات با انعطاف‏ پذیری بیشتری عمل کرد.

شایسته است که اصل عملی در تشخیص و تمیز این دو دسته از مقررات، برای سلامت جسم و روح کودک بر مبنای علم و دین قرار گیرد. آنجا که مصالح جسمانی و منافع مادی در تقابل با مصالح تربیتی و معنوی قرار گرفت، اولویت را با معنویات بدانیم مگر اینکه خطری جدی جسم کودک را تهدید کند.

متأسفانه بیشتر والدین در این زمینه سلیقه‏ ای عمل می‏ کنند و با تفکر خود که ناشی از نوع جهان‏بینی و نگرش ایشان به زندگی است، در این زمینه جهت‏ گیری می‏ کنند. به عنوان مثال یک پدر مبتلا به وسواس ممکن است قواعد مربوط به نظافت را جزء قوانین دسته اول بداند و یک پدر خوشگذران تفریح و مسائل مادی را مهم‏ترین مسئله در تربیت قرار دهد و این صحیح نیست.

اجرای قاطعانه

بعد از روشن شدن دایره تکالیف، اگر پدر می‏خواهد قانونی را اجرا کند، باید ساده و دوستانه اما قاطعانه و مطمئن آن را بیان کند به طوری که کودک بفهمد که پدر حتما می‏ خواهد به سخن او عمل شود زیرا کودکان تحت تأثیر اطمینانی که در سخن، لحن صدا و اعمال پدر وجود دارد قرار می‏ گیرند.(12)

اگر بعد از مدتی کودک دچار فراموشی و غفلت گردید، تذکر سودمند است. اما باید از اصرار و ابرام پرهیز کرد. زیرا اصرار نشان‏ دهنده ضعف است و کودک را جری می‏ کند، اما اگر اصرار لازم شد، نباید با شکست مربی خاتمه یابد.

اگر شما هرگز به چیزی اصرار و ابرام نکنید، مگر اینکه آن را انجام دهید بچه خیلی زود خواهد فهمید که در چنین موارد مقاومت بی‏فایده است و بدون دردسر فرمان شما را اطاعت خواهد کرد. اما برای پیشرفت این روش لازم است که اصرار و ابرام پیشه نسازید مگر اینکه واقعا علت مهمی داشته باشد و شما را به اصرار ناچار سازد.(13)

تهدید نیز از دیگر عواملی است که استفاده مکرر آن ناپسند بوده و تأثیر منفی دارد. اما گاهی اوقات چاره‏ ای از آن نیست. در تهدید یک نوع تلقین منفی وجود دارد. زیرا می‏گوییم اگر این کار را انجام ندهی، چنین و چنان خواهم کرد و به این روش تخلف را به او گوشزد می‏ کنیم.

همچنین تهدید، کودک را تحریک می‏ کند که با تخلف، والدین را بیازماید، تا ببیند آیا واقعا تهدید را عملی می‏سازند یا نه! بنابراین چه بسا که با تهدید و اصرار کودک به سمت لجبازی سوق داده شود.

اگر می‏ خواهید کودک را تهدید کنید به تنبیهی تهدید کنید که حاضر به انجام آن باشید.(14)

پدرانی که از تنبیه بدنی اطفال خود ابایی ندارند باید توجه داشته باشند که تحقیر و تخریب شخصیت کودک از بدترین پیامدهای این نوع تنبیه است.

کرامت انسانی با تنبیه بدنی سازگار نیست. تربیت کردن و عبرت گرفتن از راه زدن در شأن حیوانات است. حضرت امیر(ع) می‏فرماید:

عاقل به تربیت پند گیرد و حیوانات به زدن.

ضمنا تهدید کردن به امور وحشتناک و غیر واقعی، شاید برای یکی دو بار، کودک را به اطاعت از شما وادارد، اما به زودی اثر خود را از دست خواهد داد و آنچه باقی می‏ماند ترس و خیال‏ پردازی آن است. به عنوان مثال برخی کودکان را به چیزهای هولناک و خشن تهدید می‏ کنند. مانند تهدید کردن کودک به تسلیم او به مأموران زندان و یا تحویل او به دیو یا جانور درنده که او را بخورد. اینگونه تهدیدها ابتدا یک حالت عصبی خطرناک ایجاد می‏کند و بعد کودک را نسبت به تمام گفته‏ ها و تهدیدهای بزرگترها شکاک و ناباور می‏ سازد.(15)

بنابراین برای سخن گفتن قاطعانه، نیازی به اصرار و تهدید و بالا بردن صدا نیست. بلکه قاطعیت از عزم پدر و اطمینانی که در سخن دارد ناشی می‏ شود.

تنبیه به قصد بیداری

اگر در معنای واژه تنبیه که همان بیدار کردن و متوجه ساختن متخلف به خطا و تخلف خود می‏ باشد، تأمل کنیم. در می‏ یابیم که تنبیه امری ضروری و لازم در تربیت است. اما اگر از تنبیه همان معانی به ذهن رسد که با خشونت و آزار مترادف است، باید اعتراف کنیم که تنبیه هیچ اثر مثبتی در تربیت ندارد.

تنبیه باید به قصد بیداری دل باشد نه تهدید جسم. پس تا زمانی که جنبه بیدارسازی تنبیه اطمینان‏ بخش نباشد باید از آن پرهیز کرد.(16)

اما تنبیه به معنای خشونت برای بازداری به عنوان یک روش در حذف رفتار نامطلوب غالبا بی‏ تأثیر است.(17)

همچنین باید تنبیه متناسب با خطا و از روی عدالت باشد و قصد مربی از تنبیه انتقام گرفتن نباشد. کودک نباید احساس کند که پدر از او متنفر است بلکه باید به گونه‏ ای با او رفتار شود که بفهمد عملی که انجام داده زشت و منفور است نه خود او.

تنبیه بدنی و عواقب خطرناک

تنبیه صورت‏های مختلف دارد: محروم کردن، محدود نمودن، بی‏ اعتنایی و قهر و … و بالاخره منفورترین شکل تنبیه که مخصوصا در دوران کودکی شدیدا از آن منع شده تنبیه بدنی است.

متأسفانه در دوران گذشته بسیاری از پدران وظیفه خود را در اعمال انضباط و کنترل فرزندان از طریق آن انجام می‏دادند به همین علت اطفالی که با روش‏های قدیم تربیت شده‏ اند، از کودکان امروزی که تنبیه نمی‏ شوند، خیره‏ سرتر و نافرمان‏ ترند. تنبیه بدنی اصلاً صحیح نیست. فقط صورت خفیف آن، کم زیان‏ تراست.(18)

پدرانی که از تنبیه بدنی اطفال خود ابایی ندارند باید توجه داشته باشند که تحقیر و تخریب شخصیت کودک از بدترین پیامدهای این نوع تنبیه است. کرامت انسانی با تنبیه بدنی سازگار نیست. تربیت کردن و عبرت گرفتن از راه زدن در شأن حیوانات است حضرت امیر(ع) می‏فرماید: عاقل به تربیت پند گیرد و حیوانات به زدن.(19)

کتک‏ زدن کودکان مخصوصا در حضور دیگران آبروی کودک را در معرض خطر قرار می‏ دهد و در صورت تکرار، دیگر کودک از ارتکاب اعمال ناپسند ابا نمی‏ کند. فقط با حفظ آبروی کودک می‏ توانیم انگیزه خود داری از کارهای ناپسند را در او تقویت نماییم.

کسی که شخصیتش در نظرش ارزشمند گردید، عزت نفس و شخصیت خود را با خطا و معصیت خوار نمی‏ گرداند.(20)

معمولاً کسانی که در محیط‏ های خانوادگی خود به روش‏های تند و خشن خو کرده‏ اند، تنبیه و خشونت را تنها وسیله تربیت می‏ شناسند.

این حقیقت مبین آن است که خشونت در تربیت کودکان چه اثر دراز مدتی دارد و چه بسا کودکانی که به همین علت بزهکار شده‏ اند. برخی معتقدند که:

«از کودکان کتک‏ خورده، بعدها یا آدم‏های ضعیف و هیچ کاره بار می‏ آید یا آدم‏های قلدری که تمام مراحل زندگی به دلیل هیجانات روحی دوران کودکی انتقام‏جو باقی می‏ مانند.»(21)

تنبیه بدنی اغلب به تنبیه بیشتر و شدیدتر می‏ انجامد و فاصله میان پدر و کودک را هر روز بیشتر می‏ کند. بکار گرفتن این روش مانع بکار گرفتن روش‏های دیگر که سازنده‏ تر و پایدارترند می‏ شود. خیلی از پدرها فقط برای انتخاب یک راه گریز کاهلانه دست به تنبیه بدنی می‏ زنند. با این روش پدر نمی‏ تواند دلیل رفتار نامطلوب کودک را بفهمد نیز نمی‏ تواند راهی بیابد که از تکرار آن رفتار جلوگیری کند و به جای تأثیر بدنی که به هرحال ناپایدار است، تأثیر روانی پایداری در کودک باقی می‏ گذارد.

محرومیت، تنبیه مناسب

اسلام مکرر از زدن کودکان نهی فرموده و به مهربانی و رفتار نیکو با آنها سفارش کرده است.

شخصی از تنبیه کودکان سؤال نمود و معصوم در جواب او فرمود:

کودک را نزنید با او قهر کنید ولی قهرتان طولانی نشود.(22)

یکی از روش‏های توصیه‏ شده در تنبیه، محروم کردن طفل از توجه و محبت است که لزوما باید کوتاه مدت باشد. اگر یک سابقه عاطفی قوی بین کودک و پدر وجود داشته باشد قهر کوتاه مدت او با کودک، تنبیه مؤثری خواهد بود. محرومیت، انواع دیگری نیز دارد که محرومیت طبیعی طفل به واسطه اشتباه خودش از یک امتیاز و یک نعمت از بهترین آنهاست. اجبار کودک به جبران نمودن برخی از خطاهایش که امکان جبران در مورد آنها است نیز یکی دیگر از روش‏های مثبت هر تنبیه است. مثل اجبار کودک برای تمیز کردن اتاق از اسباب‏ بازی‏هایش.

ملامت نیز می‏ تواند روش خوبی در تنبیه باشد به شرط آنکه در آن زیاده‏ روی نشود و موجب لجباز شدن کودک نگردد.

پدید آورنده : انسیه نوش‏آبادی

مجله پیام زن- شماره 211

پی‏ نوشتها:

1. هشدارها و نکته‏ های تربیتی، عبدالعظیم کریمی، ص71.

2. برتراند راسل، در تربیت غیر مستقیم، ص153.

3. عبدالعظیم کریمی، همان، ص4.

4. محمدرضا شرفی، خانواده متعادل، ص177.

5. همان، ص155.

6. کلینی، همان، ص64، باب‏الورع، حدیث 14.

7. نهج‏ البلاغه، حکمت 73، ص638.

8. بحارالانوار، ج95، ص118.

9. مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 60.

10. محمدعلی سادا، همان، ص59.

11. ویلیام سیند، همان، ص135.

12. عبدالعظیم کریمی، همان، ص47.

13. راسل، همان، ص151.

14. همان، ص150.

15. همان.

16. عبدالعظیم کریمی، همان، ص36.

17. همان، ص36.

18. راسل، همان، ص159.

19. نهج ‏البلاغه، نامه 31 / 8.1، ص536.

20. بحار، ج95، ص120.

21. عبداللّه‏ مجوزی، چرا تنبیه، ص30.

22. بحار، ج97، ص99.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی