نظری بر معرفت نفس- بخش اول: حجه الاسلام دکتر مصطفی نیک اقبال | خانواده مطهر

نظری بر معرفت نفس- بخش اول: حجه الاسلام دکتر مصطفی نیک اقبال

غايت و هدف خلقت «معرفت­ الله» است.  طريق دستيابي به معرفت، تزکيه و تهذيب نفس است.  اساس کار يک چيز است و آن عبارت است از توجّه به حضرت حق و «حضور» مدام در محضر او. راه دستيابي به اين حضور دو چيز است: يکي، رعايت دستورات خداوند تا آنجا که مي­تواند، که از آن تعبير مي­شود به «تقوا»؛ و ديگري، اشتغال مدام به ياد خدا که البته، بيشتر اشتغال قلب منظور است نه زبان.

بيجا و مخالطت با اين و آن مانع است، بي‌خود و بيجا معاشرت نکرد. در بيرون خبري نيست. بايد دليل همۀ کارها روشن باشد، مثلاً اگر مسافرت مي‌رويم، بايد براي اين برويم که در صنع خدا تفکّر کنيم و براي اينکه نفس آرام شود و بتوان به عبادت خدا مشغول ماند.

اکثراً معرفت نزد کساني است که ميل به شهرت ندارند. انوار معرفت به انسان عصمت از شهوات دنيوي عطا مي­کند، هوس و هوي را از او مي­گيرد، تا حدي که فرد اصلاً، ميل به گفتن و اظهار کردن ندارد. و از شهوت مقام و مريد خلاص مي‌شود. ازاين‌رو، چنين انساني ساکت است. مثل دريايي است که به آرامش رسيده است. معرفت با قيل و قال تناسبي ندارد؛ مگر قيل و قالي که تماماً، براي خدا باشد.

معارف غذاي روح ناطقه است. اگر روح خود را با اين معارف تغذيه نکنيم، مُهر مي‌خورد، سنگ مي­شود، مثل جنيني که اگر به او غذا نرسد، فاسد مي­شود و بايد آن‌ را دور انداخت. کار انبيا و معارف آنان اين است که اين جنين روح ناطقه را متولد و بيدار کنند. زنده شدن همين است.

حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه است:« التوحيد أن لا تتوهّمه و العدل أن لا تتّهمه». توحيد اين است که خدا را توهّم نکني و عدل اين است که او را متّهم نکني.

مبعوث شدن انبيا براي همۀ خلق بوده است و شاگردان مكتب آنان از همين انسان‌هاي عادي بوده‌اند. انبيا با همين زبان عادي معارف را تبيين  و آدم‌ها را شناساي خدا و حقايق اين عالم و شناساي معاد کرده‌اند. احتياج به اصطلاحات نداشته‌اند. بر اساس فطرت حرف زده‌اند؛ بر اساس همان چيزي كه در همۀ انسان‌ها مشترك است. هر يک از بحث‌هاي آنان رجوعي دوباره به فطرت است (يعني، مباحث آنان برخلاف بيشتر علومِ استدلالي بشرساخت است که مطالب بعدي بر روي مطالب قبلي بنا شده است و اگر مطالب اوليۀ آن‌ها مشکوک واقع شد، پايۀ بقيۀ مطالب آن‌ها هم سست مي­شود؛ علوم انبيا اين‌گونه نيست). طريق آنان طريق سريع‌تر، ‌راحت‌تر، مطمئن‌تر است، زيرا فطرت كلمۀمشترك ميان همه انسان‌هاست.

درمکتب انبيا، در فهم مطالب، استعداد فطري شنونده دخيل است، نه معلومات اصطلاحيِ ذهني. اين است كه مردم، چه عوام آنان و چه به اصطلاح علماي آنان، تا از قيد بافته‌ها و يافته‌هاي خود رها نشدند، ايمان نياوردند. مبناي مكتب انبيا فقط صفاي جوهر و پاكي از تعلّقات و رهايي از قيد و بند اصطلاحات است. بلكه پرده‌اي بالاتر: پاكي از غير خود؛ و پردۀ بالاتر: رهايي از خود.

پس بیایید تمرین کنیم که كنار بگذاريم هر چيزي را که به ما مرتبط نيست:« دَع ما لا يَعنيك» (رها کن آنچه به تو ربطي ندارد). مثلاً آيا لازم است هر مطلبي را بخواني، همه­ چيز را ببيني، همه­ چيز را بشنوي، به همه چيز توجّه کني؟

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی