چرا طلاق؟: دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

چرا طلاق؟: دکتر محسن بهشتی پور

با سلام خدمت تمامی خانواده ی محترم:
حتما شما نیز تا بحال با دخترها و پسرهایی بر خورد داشته اید که با هزار امید و آرزو اقدام به ازدواج می کنند، اما طولی نمی کشد که می بینید آنها بعد از گذشت یکی دو سالی از زندگی مشترک تصمیم به جدایی می گیرند. آیا تا به حال شما خانواده های محترم به این مسئله مهم فکر کرده اید که چرا جوانان ما با این بحران مواجه می شوند؟
بیشترین علت افزایش آمار طلاق این است که متاسفانه ما به خانواده‌ خود بی توجه هستیم، اینقدر سرگرم مسائل اقتصادی و غیرو و غیرو شده ایم که بنیان زندگی؛ یعنی خانواده را از یاد برده ایم. بخاطر همین است که خانواده نو پای فرزندان ما آرامش ندارند، زیرا قبل از ازدواج آنها ما بزرگترها به فکرنبودیم. مردم ما زمانی که به مشکل برخورد می‌کنند به فکر چاره می‌افتند. زمانی که فرزندان مان به مرحله طلاق که می‌رسند تازه به فکر پیدا کردن راه حل می افتیم وهزینه‌های میلیونی پرداخت می‌کنیم.
به نظر بنده؛ متاسفانه امروزه ازدواجها به صورت شتاب زده انجام می شود و چون انسانها در برخوردهای اول رفتار و واقعیت وجودی خود را بروز نمی دهند پس از ازدواج، رفتارهای نمایشی همچون پرده ای کنار می رود و رفتارها و چهره واقعی دو زوج نمایان می شود و در آن شرایط است که دو جوان احساس می کنند که به اندازه جغرافیای انسانی از یکدیگر فاصله دارند و وقتی راه حلی برای مسئله نیاموخته اند بنابراین به پاک کردن صورت مسئله اقدام می کنند و تقاضای طلاق می دهند.
در شهری همچون تهران مسائل اقتصادی عامل افزایش پدیده طلاق نیست و باید علت آن را در عدم آموزش مهارتهای زندگی جستجو کرد. چرا که بسیاری از جوانان در زمان آغاز زندگی مشترک هیچ آشنایی با مسائل و مشکلات زندگی ندارند. می دانید چرا ؟ آری چون ما بزرگترهای خانواده وهیچ نهادی؛ مهارتهای زندگی را به نسل جوان آموزش نمی دهد و این امر در کنار مشکلاتی از جمله مهیا نبودن امکانات زندگی باعث شده تا بسیاری از ازدواجها در سال اول زندگی به طلاق ختم شود.
آموزش معیارهای درست انتخاب همسر در کنار آموزش مهارت های زندگی می تواند نقش موثری در کاهش آمار طلاق در جامعه داشته باشد. دو انسان با فرهنگ، منش، خانواده و نگرشهای متفاوت در زیر یک سقف زندگی مشترک خود را آغاز می کنند. در حالی که هیچ نهادی برای آشنایی آنان با مسائل زندگی تلاش و اقدامی نمی کند و این امر باعث می شود تا امروز با آمار نگران کننده ای در خصوص طلاق و زنان مطلقه مواجه باشیم.
درماه  گذشته رئیس مجتمع قضائی شماره دو خانواده در همایشی که در مرکز همایشهای مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار شده بود، از وجود ۶ میلیون زن طلاق گرفته در کشور خبر داد.
عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس گفت: بیشتر طلاق‌های رخ داده در کشور توافقی است و میانگین سن طلاق در کشور بین ۲۲ تا ۳۸ سال است. عضو کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس از جوان‌ها خواست، قبل از تشکیل زندگی مشترک عاقلانه تصمیم بگیرند و از تصمیمات احساساتی به شدت پرهیز کنند. ” منبع : شبکه اطلاع رسانی کاوش”
ما برای کاهش آمار طلاق هزینه زیادی پرداخت نکرده‌ایم، تنها برگزاری جلسه و همایش نمی‌تواند به این مسئله کمک کند، باید به صورت عملی به موضوع پرداخت، بایست کار گروهی کرد، باید وارد میدان شد. اینگونه مسایل و مشکلات کلیدی را نمی توان با همایش و سمینار بهبود بخشید.
آمارها حاكي از آن است كه در دهه اخير درصد طلاق به شدت بالا رفته، به طوري كه در شهرهاي بزرگ از هر سه ازدواج، يكي به طلاق منجر مي‌شود. اين وضعيت بسيار نگران‌كننده است و براي حل آن بايد اقدام جدی به عمل آورد.
قبل ازهر گونه اقدامی بهتراست ابتدا دلايل اصلی به وجود آمدن عوامل طلاق را مورد بررسی قرار دهیم:
جامعه شناسان و روانشناسان هر کدام از منظری به بیان موضوع پرداخته اند اما حقیقت امر این است که همانطور که انسان پیچیده می باشد شناخت ابعاد رفتاری وی نیز به همین میزان مشکل تر میگردد و صرفا” گره زدن با یک واقعه مانند تورم و اقتصاد غیر معقول به نظر می رسد.
بارها ديده شده كه دختران و پسران جوان براي انتخاب همسر به دنبال شخصي متفاوت از خود در واقع نقطه مقابل خود به لحاظ شخصيتي مي‌گردند. به عنوان مثال ممكن است كه دختري اجتماعي با روابط عمومي قوي به دنبال مردي باشد كه روابط اجتماعي محدودي داشته باشد، وقتي اين زوج كنار هم قرار گيرند مسلما يكديگر را درك نمي‌كنند و در آينده همين درك نكردن، مساله‌ساز خواهد شد. افراد براي انتخاب شريك زندگي‌شان بايد تشابه شخصيتي را مدنظر قرار دهند و شريكي را انتخاب كنند كه از هر جهت شبيه خودشان باشد.
زوج‌ها براي ادامه يك ارتباط رضايتمند بايد از مهارت‌هاي زندگي مانند گفت‌وگو كردن، گوش دادن و توانايي حل مساله آگاهي داشته باشند و اين را بدانند كه با تشكيل زندگي «من» و «منيت» از بين رفته و «من» تبديل به «ما» مي‌شود. در زندگي نفع «ما» مطرح است.
همچنين زوج‌ها بايد توانايي سازگاري در هر شرايطي را داشته باشند. در زندگي مشترك، گفت‌وگو كردن به عنوان يك عامل مهم در ازدواج موفق است. زوج‌هايي كه بيشتر اهل گفت‌وگو هستند توانايي حل مساله را نيز دارند. متاسفانه از هر 10 زوج، كمتر از سه زوج توانايي گفت‌وگوكردن به شيوه مناسب را دارند. بايد به اين مساله توجه داشت كه وقتي نتوان با گفت‌وگو به حل مساله‌اي پرداخت، مشكل بغرنج خواهد شد.
در زیر فهرستی از مهمترین علل طلاق به ترتیب اهمیت موضوعی بیان می گردد :
1- عدم شناخت متقابل خانواده طرفین و دختر و پسراز یکدیگر؛ پیش از ازدواج
2- عدم آماده سازی جوانان برای ورود به زندگی مشترک از سوی خانواده ها و نهادهای آموزشی
3- ازدواج های احساسی و خیابانی
4- ازدواج های اجباری و مصلحتی
5- نداشتن تناسب فرهنگی و فکری
6- ضعیف شدن باورهای دینی
7- ازدواج هایی که برای گرفتن مهریه بیشتر یا همان چشم هم چشمی صورت می گیرد
8- تفاوت سنی زیاد زوجین ودر نهایت فاصله گرفتن دیدگاه طرفین
9- بیکاری ، نداشتن مسکن
10- اعتیاد ، خشونت
11- دخالت بی مورد خانواده ها
12- خیانت و فساد اخلاقی
13- عدم ارضای نیاز جنسی طرفین
14- صاحب فرزند نشدن
15- بالا رفتن سطح توقعات زنان در جامعه
16- ولخرجی ، چشم و هم چشمی که موجب بالا رفتن هزینه زندگی می شود
17- تکراری شدن روابط و دلزدگی طرفین از زندگی مشترک
18- استقلال اقتصادی و مادی زنان و احساس عدم وابستگی به مرد
19- بدگمانی و مشکلات روحی حاصل از بی اعتمادی به شریک زندگی

البته مواردی بسیار نیز وجود دارند که خیلی از آنها برای مردم نا آشناست. به طور مثال : فشارهای اقتصادی از قبیل نداشتن کار، مسکن و فضای تفریحی مناسب برای خانواده که آستانه تحریک را در سلسله عصبی بالا می برد و سبب ناتوانی و مشکلات جنسی در زوجین می شود. از هر 10 مرد یک نفر دچار مشکلات جنسی است و به گفته روانشناسان نزدیک 50 درصد فشارهای عصبی و بد اخلاقی و خیانت همسر که سبب طلاق می گردد به همین امر وابسته است . این موضوع در جوامع مختلف وجود دارد ولی در ایران کمتر کسی حاضر است جهت مداوای ناتوانی جنسی خود به پزشک مراجعه کند ولی این امر در بسیاری از کشورها امری عادی تلقی می گردد.
سیستم زندگی ما در سطح اجتماعی، فرهنگی و آموزشی به نحوی طراحی شده است که افراد با مسایل و وظایف جنسی خود به عنوان یک تابو مواجه هستند و هرگز به وظایف خودشان در این زمینه آگاهی پیدا نمی کنند. مسایل و وظایف جنسی در جامعه ما به عنوان حرکتی که تنها جنبه منفی دارد شناخته شده است؛ یعنی در هیچ زمانی مسایل جنسی به عنوان یک وظیفه، یک نیاز و یا حتی یک رابطه موفق زناشویی که به روابط جنسی نیاز دارد، در نظر گرفته نشده است. از این رو دختر و پسری که وارد فضای زندگی می شوند مانند دوران محصلی شان که از این مسایل نهی می شدند، رفتار می کنند.
در سال های اول زندگی مشترک زن و شوهر به صورت غریزی با هم رابطه برقرار می کنند و از این رابطه تا حدودی لذت می برند؛ اما از آن جایی که این رابطه در زندگی زناشویی جدی گرفته نمی شود این زندگی پس از مدت کوتاهی به سردی گرایش پیدا کرده و این جاست که کم کم وظایف جنسی افراد نسبت به طرف مقابل در زندگی مشترک کمرنگ شده، تحت تاثیر قرار می گیرد و افراد برای پر کردن این خلاء و رفع نیازشان به دنبال ارتباطات دیگری می گردند.
افراد در این مقطع زمانی به دنبال پاسخی برای رفتارهایشان نمی گردند، این بی تفاوتی به سرد مزاجی جنسی منجر می شود؛ چراکه افراد وظایف خودشان را در برابر یکدیگر گم می کنند. در این زمان این رابطه جنسی به یک قاعده ای تبدیل می شود که فقط بر اساس یک شرایط خاص و نه برای رفع نیاز و ایجاد لذت و نشاط برقرار می شود. حتی گاهی اتفاق می افتد که یک طرف زناشویی طرف دیگر را نادیده می گیرد و فقط به قصد رفع نیاز خودش وارد رابطه می شود و با این روند ضمن اینکه خودش لذت نمی برد کوچکترین لذتی هم برای طرف مقابلش قائل نمی شود.
رسانه ها، نظام آموزشی و دستگاه های فرهنگی ما توانایی بررسی این موضوع را ندارند. در همین نقطه پارادوکس هایی برای آحاد جامعه ایجاد شده و منجر به روابط سرد و ضعیف عاطفی می شود که نهایتا همانطور که می بینیم ازدواج ها بعد از مدت به سردی می گراید، افراد خیلی زود از یکدیگر خسته شده و نمی توانند همدیگر را درک کنند و آمار طلاق افزایش پیدا می کند.
پشنهاد می کنم؛ خانواده های محترم این مورد خاص را بیشتر موارد دیگر مدنظر خودشان قرار دهند. تلاش کنند تا به فرزندان خود آموزش کافی را بدهند و اگر چنانچه به هر دلیلی نمی توانند اینگونه موارد را با فرزندان خود در میان بگذارده و تعلیم دهند، حتما از یک مشاور کارآمد و مجرب کمک بگیرند و او را به فرزند خود معرفی نموده و پی گیری مخصوص نمایند، که حتما فرزند شما با ایشان همکاری نموده واطلاعات کافی ومفید را دراین خصوص ازایشان کسب نموده و در زندگی مشترک خود با همسرش به اجراء در می آورد. پدر و مادر مسئول فرزندان خود هستند و نبایست نسبت به این مهم بی توجه باشند.

مورد دیگر اینکه ؛ زوج‌ها برخي اوقات به فرزندان‌شان بيش از اندازه بها مي‌دهند، به طوري كه تصميمات را فرزندان بر عهده مي‌گيرند و این کار بسیار اشتباه و برای بنیان خانواده زیان بار است. زوجین بایست مراقب باشند که هرگز فرزندان آنها نبایست در مشاجره های آنها حضور و یا دخالت داشته باشند. اختلاف میان والدین بهتر است درغیاب فرزندان مورد بررسی قرارگیرد و هر گونه مشاجره از نگاه فرزندان پنهان بماند.
هنگامی‌که فرزندان خشونت و بدرفتاری مثلاً پدر را در  قبال مادر ببینند، از مادر حمایت می‌کنند و برای جبران بدرفتاری پدر، به مادرشان محبّت می‌ورزند و ازآنجایی‌که نمی‌توانند رویاروی پدر بایستند، زندگی در چنین محیطِ رنج‌آوری سبب می‌شود تا از پدر متنفر شوند و این وضعیت به صلاح پدر و خانواده نیست. روانشناسان و مربیان تربیتی معتقدند، در صورت لزوم، والدین یکدیگر را مخفیانه و به دور از محل حضور فرزندان سرزنش کنند. وقتی‌ یکی از زوجین به احساس دیگری احترام می‌گذارد و از سرزنش او در حضور فرزندان خودداری می‌کند، به‌جاست که دیگری از این رفتارش قدردانی کند.

نتیجه اینکه :
طلاق؛ پديده ‌‌اجتماعي است كه با به ميان آمدن آن، شيرازه ‌‌زندگـــــي  يك خانواده بهم خورده و تنها زنـــــــــان و اطفال قربانـي آن مي‌گردند در ايــــن اواخـــر طـــلاق به شكل نگران كننده بالا رفته است. ناهنجاري هاي اجتماعي از جمـــلــــه بالاگرفتن خشونت عليه زنان، بيسوادي، فقــر، اعتياد، عدم اشتغال زايي و… از مواردي اند كــه در بلند رفتن موارد طلاق دخيل هستند. ‌ ‌
طلاق واژه اي نيست كه بتوان به‌راحتي از كنار آن گذشت.طلاق كه مي آيد و دو زوج را از همديگر جدا مي كند يا اگر فرزندي وجود داشته باشد بايد با مشكلات اجتماعي مختلف به زندگي اش ادامه دهد.
طلاق به معنی پایان قانونی ازدواج و جدا شدن همسران از یکدیگر است و در پی آن حقوق و تکالیف متقابلی که بین زوجین در هنگام ازدواج وجود داشته از میان می‌رود. طلاق معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که استحکام رابطه زناشویی از بین می‌رود و میان زوجین ناسازگاری و تنش وجود دارد. طلاق اجتماعی، تغییرات در دوستی‌ها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته با آن‌ها سر و کار دارد. طلاق روانی، موقعیتی است که از طریق آن فرد پیوندهای وابستگی عاطفی به همسرش را قطع کند و به تنها زیستن تن دردهد.
از تمامی خانواده های محترم درخواست می نمایم تا فرزندان خود را در هنگام انتخاب همسر تنها نگذارند و تلاش کنند تا معیارهای درست انتخاب همسر را به آنها بشناسانند و به آنها تفهیم کنند که یک ازدواج تنها با عشق به موفقیت نمی رسد و فاکتورهای زیادی دراین مقوله دخیل اند که نادیده گرفتن آنها می تواند مشکلات جبران ناپذیری را برای زوجین و خانواده  های آنها بوجود آورد. زوجین باید بدانند که رابطه های احساسی و عشق تنها یکی از فاکتور های ازدواج موفق است و در فقدان سایر موارد نمی تواند دلیل محکمی برای ادامه زندگی زوجین باشد.

الف) : بافت خانوادگی زوجین به عنوان یکی از عوامل موثر در یک ازدواج موفق می باشد. با توجه به اینکه در جامعه امروز بخش زیادی از دخترها و پسرها در محیط های خارج از چارچوب خانواده با هم آشنا می شوند و شناخت کاملی نسبت به یکدیگر ندارند، به علت عدم نظارت خانواده ها و مخالفت های شدید آمار ازدواج های منجر به طلاق افزایش یافته است.

ب): خانواده ها بهتر است با دید بازتری به مقوله ازدواج فرزندانشان بنگرند و بجای مخالفت های شدید با آنها، سعی کنند در کنار فرزندانشان قرار گرفته و اگر مخالفتی دارند تلاش کنند تا با دلایل قانع کننده او را از ازدواج منصرف کنند. طبیعتا مخالفت ها و موضع گیری های شدید خانواده ها سبب لجبازی فرزندانشان شده و آنها را از تصمیم درست دور می کند. تفاوت های زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و… از جمله مهم ترین عوامل شکست یک ازدواج قلمداد می شود که در جریان زندگی مشترک زوجین خود را نشان می دهند. زوجینی که از نظر ویژگی های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و… تفاوت های کمتری با هم داشته باشند، کمتر وارد فاز اختلاف و جدایی می شوند.

ج): مسایل و مشکلات جنسی فرزندانمان را جدی بگیریم  مشکل ما اینجاست که صحبت در این خصوص در جامعه ما به عنوان یک تابو شناخته می شود، برای از بین بردن این تابو نیاز به یک برنامه ریزی پایه ای داریم و باید پدران  و مادران از سنین پایین آموزش ها را درسنی مختلف به فرزندان خود آموزش دهند و آنها را با این گونه موارد آشنا و آگاه نمایند. زیرا وقتی تفهیم مسئله در این زمینه به فرزندان صورت گیرد آنها خواهند توانست به لحاظ آگاهی های جنسی متفاوت ، رفتارهایش را بشناسد،‌ آن را کنترل کند و بر اساس منطق و احساسات مجازش بدون در نظر گرفتن نیاز جنسی تصمیم بگیرد.

د): یاد بگیریم گفتگو در خانواده را ، ابتدا ازخودمان آغازکنیم تا سرمشق خوبی برای فرزندان خود باشیم . از بهترین و پرشکوه ترین تجلیات زندگی متعادل، داد و ستد عاطفی بین زوجین است. در هیچ مرحله ای از مراحل زندگی نمی توان احساس بی نیازی از عواطف نمود. داد و ستد عاطفی در آغاز ازدواج با شور و حرارت خاصی، حضور وافر و موثری دارد، لیکن پس از مدتی به لحاظ عدم آگاهی و غفلت یکی از زوجین یا هر دو، نبض زندگی کند می شود و عواطف سرشار و با حرارت، فروکش می کند و لحظه های ملال از راه می رسد و گله ها و شکوه ها، هر آن چه بر پیکره زندگی تازیانه می زند و زن و شوهر، مستأصل و درمانده، متحیرند که چرا زندگی شیرین و جذاب گذشته به این مرحله تنزل نموده است. آنها از این حقیقت غافلند که عاطفه به همان اندازه که برای یک شروع خوب ضروری است، برای ادامه زندگی خوب نیز لازم است.
نباید به احساسات وعواطف منفی اجازه داد که به قلب آدمی نفوذ کنند و آن را تحت تأثیر قرار دهند. چه، در این موقعیت، عواطف نامطلوب نسبت به یک فرد به تدریج رشد نموده و به نفرت و خصومت علیه وی مبدل می گردند. اگر انسان در کشتزار قلب خود بذر بی میلی، بد بینی و نفرت کاشت. خشونت و بد زبانی و بی مهری را درو خواهد کرد. بر همسران است که زمینه قلبی و باطنی را برای پرورش احساسات مثبت و عواطف سازنده نسبت به همسر فراهم نموده و همان دست احساسات و عواطفی را که مایلیم همسرمان نسبت به ما ابراز نماید ما نیز در کانون قلب خویش آنها را پرورش دهیم. این عملکرد ما باعث می گردد تا فرزندان ما از ما الگو گرفته و آن را در زندگی آینده خود بکار بگیرند.

ه) : مشورت کردن؛ مشورت در لغت از كلمه شارالعسل گرفته شده است يعني بيرون آوردن عسل از كندو. و در اصطلاح يعني رسيدن به بهترين راي و انديشه از طريق مذاكره و نظرخواهي با ديگران كه رسيدن به اين هدف حلاوت وشيريني عسل ناب را دارد.
انسان هر قدر هم صاحب خرد و انديشه باشد نمي تواند تمام جوانب يك مسئله را در نظر بگيرد لذا مشورت با ديگران باعث مي شود فرد با انديشه ها ونظرات متفاوت روبرو شده و با وسعت نگرش بيشتري جوانب گوناگون يك امر را بررسي نمايد. در تمام فرهنگ ها مشورت كردن يك امر پسنديده و مورد تاييد مي باشد. ولي بايد دقت كرد كه در هر كاري با افراد مورد اطمينان و متخصص و خردمند و مثبت انديش و صاحب راي مشورت نمود. نكته قابل توجه ديگر اين است كه مشورت كردن به معناي دهن بيني و دخالت دادن ديگران در تصميم گيري هاي انسان نيست. و بايد با درايت مرز بين مشورت  كردن و دخالت دادن ديگران در امور گوناگون زندگي شناخته شود واين دو از يكديگر تميز داده شوند.

و) : حرف و عمل ؛ اگر انتظار دارید زندگی و آینده بچه هایتان خوب و موفق و عالی باشد و به طلاق کشیده نشود؛ بایست دقت بیشتری داشته باشید و ببینید که خودتان در طول زندگی زناشویی با همسر و فرزندانتان چگونه بوده اید. آیا به آنچه تا بحال در خانه می گفتید عمل کرده اید.
بعضی وقتها، خیلی از آدم ها قشنگ حرف ميزنند، قشنگ تر از آنچه که فکرش را می کنید، ازعشق مي گویند، از محبت مي گویند؛ که عشق خوب است، دوست داشتن شيرين است …. اما پای عمل که ميرسد، یک باره همان فرشته ها، تبديل مي شوند به کوه يخ، به يک تکه سنگ بی احساس.
خیلی وقتها بين حرف روی زبان آدم ها، با حرفهای دلشان يک دنيا فاصله هست، يک دنيا فرق بين چيزی که مي گویند، با چيزی که واقعاً در وجودشان موج می زند هست. « من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم » هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند. پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، بیاییم نگاه کنیم ببینیم معلوماتمان را چگونه خرج کرده ایم، مبادا آنها زیر پا مانده باشد.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی