معرفت امام زمان (عج)-حجه الاسلام دکتر مصطفی نیک اقبال | خانواده مطهر

معرفت امام زمان (عج)-حجه الاسلام دکتر مصطفی نیک اقبال

 

 

1. از شرق تا غرب، انسان‌هاي واله و سرگردان در جستجوي راهي هستند تا به سوي خداوند سير و سلوک کنند و به دنبال کسي مي­گردند تا آنان را در اين سير کمک کند؛ گم‌کرده دارند. اين مردم يک وقت دور ارسطو جمع مي­شوند، يک وقت دور کنفسيوس، گاهي دور لنين، و … . مي­خواهند به طرفي فرار کنند و از اين سجن دنيا خارج شوند. سال‌ها بلکه قرن‌ها به دنبال کسي مي­روند و در راه او سر مي­دهند، شايد که به حقيقت نزديک شوند و احساس خوب بودن کنند. آنها گم کرده­ اند آن کسي را که کوره­ راه‌هاي اين قلّه را بلد است. و مي­داند کجا بن‌بست است و کجا پرتگاه، از کجا بايد رفت و چه توشه­ اي بايد برداشت و چگونه بايد رفت. آنها امام زمانۀ خود را گم کرده­ اند، گرچه ندانند. اين تکاپوها همه ريشه­ اش آنجاست. مثل گله­ اي که شبانش را گم کرده­ است، در صحرا به حيرت افتاده­ اند. ما به کسي نياز داريم که ما را در اين سير و سلوک دستگيري کند؛ سير و سلوکي که طي وادي­هاي توحيد تکميلي است؛ کسي که طلسم گوساله­ هاي سامري تاريخ را باطل کند. اين بيان فطري مسئلۀ امامت است. خدايا، دست ما را به دست موسي دوران و ابراهيم زمان برسان و ياريمان کن او را پيدا کنيم!

2. اگر مردم زير بار حجّت خدا رفتند و او را ياري کردند، بر او لازم است که به امر قيام کند و زمام حکومت و فرمان‌روايي را به دست گيرد. اما اگر مردم زير بار نرفتند و او را ياري نکردند، بر او واجب و لازم نيست که به امر قيام کند و زمام را به دست بگيرد. اين ميزاني عقلي است از جنبۀ بشري. اما از آن طرف، از جنبۀ الهي، حجّت خدا اگر هميشه هم مغلوب و مقهور باشد، نشر احکام الهي ميسر نيست و کسي مطيع نخواهد بود و بنياد شرع بر باد است. از اين رو، در برخي ازمنه، خداوند حجّتش را ظاهر مي‌کند و صيت شهرتش را در اقطار مي‌پراکند و در آفاق متمکّنش مي‌کند و اين ظهور لطف خدايي و تجلّي کمال الهي همه براي اين است که خلق به معبود حقيقي جهان عارف شوند و بدانند که خداي عالَم، علامتي از خود در عالَم گذاشته و معرفت خود را ناتمام و معطّل نگذاشته است. اما علّت غيبت حجّت خدا صرف نظر از نالايقي امّت از جنبۀ بشري، از جنبۀ الهي آن است که قدر وجودش دانسته شود و خلق بدانند که فايدۀ او در عالم چيست، و قدر امنيت را در ناامني بدانند و اين هم لطفي است از جانب حق که به وجهي ديگر خواسته است بندگان را از نعمت آگاه و شناساي خود و قدرت قاهره‌اش کند و از آنان بخواهد تا به درگاهش گدايي کنند و فرج بجويند. پس در ظهور و بطون، هر دو، رحمت است و مقتضي خلقت عالَم اين است که هر روز، به‌نوعي بگذرد که «کل يوم هو في شأن».

3. پيامبر اکرم(ص)ابتدا مردم را به خداپرستي و يکتا‌پرستي دعوت کردند، سپس معارف مبدئي شروع شد. جلال خدا، قهر خدا، جمال خدا، مهر خدا، و … مردم را از دو جنبۀ خوف و رجا به خدا متوجّه کرد. (خوف عوام، ترسِ از خداست و خوف عارف، ترسِ از دست دادن خدا.)  پس از آنکه مردم را با خدا آشنا کرد، بايد آنان را با احکام عقليه و مستقلات عقليۀ نفسيه آشنا کند.  پس از اين اصول، نوبت به فروعي مثل معاملات، تجارات، اجارات، حدود، ديات، و … مي­رسد.

آيات قرآن به اين ترتيب نازل مي­ شده است. البته گاه گاهي هم قضايايي در اثناء کار پيش مي­ آمده که  به مناسبت آن قضايا، آياتي نازل مي­ شده است. اما سنّت رسالت بر اين است که از توحيد شروع کند، و به معرفت خدا، معرفت انبيا، معرفت نفس، معرفت مستقلات عقليه بپردازد و سپس به معارف غيرمستقلات برسد که احکام فرعيه است. اگر قرآن به ترتيب نزول نوشته مي­شد، تلألؤ عجيب و فوق‌العاده‌اي مي­داشت. (ببينيد همين که مکّي يا مدني بودن آيه­اي معلوم شود، چقدر معناي آن عوض مي­شود و در فهم آيه ما را جلو مي­ اندازد). ترتيب نزول را، به تمام و کمال، کسي جز امير‌المؤمنين(ع)نمي‌دانست. ايشان دربارۀ همۀ آيات مي­دانستند که کي نازل شده است، چرا نازل شده و شأن نزولش چه بوده ‌است؟همۀ اينها را علي(ع) نوشته­ بودند. آن قرآن نزد خود ايشان ماند و الآن نزد امام زمان(عج) است.

4. ما دو وظيفه نسبت به امام(عج) داريم.  يکي «مودّت» و دوم «اطاعت». اطاعت خودش فرع(نتيجۀ) مودّت است. از اين رو اصل مودّت است.

مودّت، «محبّت» اوليه­ اي است که همۀ انسان‌ها بر آن توانا هستند. هر چند درجات بالاي محبّت از همه کس برنمي­ آيد.  محبّت اکسيري است که با آن مي­ توان ماهيت‌ها را تغيير داد و منقلب کرد. محبّت بالطبيعه، محبّ را به محبوب مي­ رساند؛ چه ما بخواهيم، چه نخواهيم. اگر به چيزي محبّت پيدا کرديم، به آن خواهيم رسيد. از پيامبر روايت شده است که حتي اگر کسي سنگي را دوست بدارد، با همان محشور خواهد شد؛ اين قانوني طبيعي است.

حالا به اين مطلب توجّه کنيد. بسياري از دوستي­ ها در اختيار انسان است و مي­ تواند آنها را در خود «ايجاد» کند يا از خود دور کند. به همين دليل، شرع به دوستي اولياي خدا و دشمني اعداء­الله امر کرده است. انسان مي­ تواند به اختيار خود و به وسيلۀ تلقين به نفس و القا به فکر، خودش را با کسي دوست کند. بايد به امام زمان(عج)  محبّت پيدا کنيم و او را دوست بداريم. اگر به او محبّت پيدا کرديم، صفحۀ وجود ما عوض مي­ شود. اگر محبّ امام زمان(عج)  باشي، براي او اشک مي­ ريزي و به دنبال او مي­ گردي و سراغ او را مي­ گيري. محبّت راه­ ها را باز مي­ کند. هم تو را به او نزديک مي­ کند، هم او را به سوي تو مي­ کشاند.

در هر حال، مقدّمۀ اطاعت اين است که مردم بيايند درِ اين خانه.  وظيفۀ ما هم اين است که مردم را بياوريم درِ اين خانه. راهش چيست؟ اينکه سر و کارشان بيفتد به دو چيز؛ اول، روايات اهل بيت(ع) و دوم، توسّل به اهل بيت(ع).

توسّل واقعاً کارساز است اما اکثر ما جايگاهش را گم کرده‌ايم. شبی به اتفاق يکی از اساتيدم در حرم مطهر امام هشتم(ع) بوديم، رواقهای حرم پر از جمعيت بود و آوازها به گريه و ضجه بلند بود. استادم فرمود:< اين صورت‌هايي که می‌بينيم همه خوب هستند. اما همه، دنيا را می‌خواهند>. يا روزی به اهل علمی تشر زده بود که فلانی تو حرم می‌روی و يک ساعت زيارت جامعه می‌خوانی و بعد از حضرت امور دنيوی می‌خواهی؟

خلاصه اينکه ما شيعيان (خصوصاً) و همۀ مردم دنيا (عموماً) نسبت به امام زمان(عج)  وظايفي داريم؛ مانند وظايفي که بچه نسبت به پدرش دارد، بلکه صد درجه بيشتر. همان طور که پدر واسطۀ تغذيۀ مادّي و تربيت معنوي طفل است، از رزقي که خدا به او داده او به بچه‌اش مي‌دهد و از نور ادبي که خدا به او آموخته است، او بچه‌اش را ادب مي‌کند، همان‌طور هم امام زمان(عج)  واسطۀ فيوضاتي است که به ما مي‌رسد. ما همه بر سر سفرۀ ايشان نشسته‌ايم و جيره‌خوار خوان نعمت ايشانيم. بياييد امام زمان(عج)  را که پدر واقعي ماست، لااقل در بعد هدايت، دوست داشته باشيم و با رفتار کردن خلاف ميل او، به او بي‌احترامي‌ نکنيم. بي‌حرمتي به واسطه‌اي که فيوضات و نعمت‌ها را به انسان مي‌رساند، عکس‌العمل سريع در پي دارد و وزر و وبالش بسيار است. بي‌حرمتي به پدر خيلي سخت‌تر از بي‌حرمتي به کسي است که حقّي بر گردن ما ندارد. متقابلاً، حرمت نهادن به پدر هم خيلي اثرش  بيشتر است و کمّ و کيف زندگي مادّي و معنوي را دستخوش تغيير مي‌کند.

بياييد در برابر پدر واقعي‌مان متواضع باشيم و همواره يک شعاعي از قلبمان متوجه ايشان باشد. اگر در معرفت قوي شويم ديگر نيازي به زيارت جسماني نيست؛ در خودمان حضرت(عج)  را مي‌بينيم و حسش مي‌کنيم. آنچه بر انسان واجب است نيز همين درک حضور معرفتي و نوري امام(عج)  است نه حضور جسماني. کسي که به اينجا رسيد ديگر احساس نمي‌کند که امام از خودش جداست که به دنبال او به مسجد جمکران و اين طرف و آن طرف برود. بايد قابليت ظهور پيدا کرد نه اينکه منتظر ظهور بود. انتظار صحيح اين است نه آن. ديدن ظاهري امام شرط نيست و انسان را بالا نمي‌برد و تربيت نمي‌کند. از امام زمان(عج) بالاتر پيغمبر(ص) بود که خيلي‌ها درک حضوري محضر ايشان را کردند اما آدم نشدند.

5. اکثر گرفتاري­هاي دوران غيبت به اين دليل است که شيعيان واسطه و بابي براي امام خود ندارند. به همين دليل، در روايات از اين دوران به دوران «حيرت» تعبير ­شده است. در اين دوران، جز عدّه­ اي خاصّ‌الخواص که کارگزار و انيس حضرت­ اند ـ و از روايتي برمي­ آيد که سي نفر هستند ـ معمولاً کسي را به حضرت راهي نيست. اما مي­ توان با برقرار کردن ارتباط قلبي با ايشان، بخشي از آنچه را که به دليل غيبت از دست رفته است، جبران کرد و از اين خورشيد پشت ابر بهره برد.

توجّه به ايشان کليد بهره­ وري از «نور ولايت» ايشان است؛ که از نور هدايت الهي است. بهره‌مندي از اين نور، همان چيزي است که از آن به «معرفتِ امام» تعبير مي­ شود و اين همان چيزي است که همواره وسيلۀ امتحان خلايق بوده است.

معرفت آثار و لوازمي دارد که مهم‌ترين آن عبارت است از: به ياد ايشان بودن با ذکر و دعا، منتظر ايشان بودن با مودّت و محبت، تسليم امر ايشان بودن با علم و عمل، و … . ريشۀ همۀ اين اعمال همان «توجّه» است و در آخر هم به «حضور» ختم مي­ شود. و فوايد بسياري دارد که منکران ولايت و حتي جاهلان غير مقصّر در اين امر، که نيازی به حضرت(عج) احساس نمی‌کنند، از آن محروم و از برکات آن بي­ بهره­ اند.

 

 

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی