فرزند خوب من : دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

فرزند خوب من : دکتر محسن بهشتی پور

امروزه وقتی ما صاحب فرزندی می شویم بدون اینکه کوچک ترین اطلاعی از کلیدهای تربیتی داشته باشیم به روش آزمون و خطا تربیت کودک را شروع می کنیم و در اصل کلید های رفتاری آن را آنقدر دستکاری می کنیم تا بر آن تسلط یابیم. غافل از اینکه تسلط، آن هم به هر شیوه ای، تمام ساختار روانی کودک را در هم شکسته و از او هر چیز خواهد ساخت جز انسانی با روان سالم. بسیاری از رفتارهای نامناسب امروز ما، همین طور مشکلات عدیده روانی همچون اضطراب، افسردگی و… نشات گرفته از عدم سلامت روان ماست. پس بیاییم با هم تلاش کنیم تا این میراث شوم ناشی از عدم آگاهی پدران و مادرانمان را که از نسل های متمادی به ما به ارث رسیده را به کودکانمان منتقل نکنیم و با یادگیری علم «پدری و مادری (parenting)» فرزندانی با روان سالم به جامعه هدیه کنیم. می بایست عرض کنم که؛ رابطه والدین با کودک درست مثل رابطه خورشید با زمین است. این فاصله نباید آنقدر کم باشد که بسوزاند و نه باید آنقدر زیاد که همه چیز یخ بزند و از بین برود.

واقعیت این است که امروزه آسیب های اجتماعی به عنوان یک تهدید جدی سلامت کودکان و نوجوانان وجوانان را با خطر مواجه ساخته است. رشد شهرنشینی، پیدایش جامعه توده وار یا گسترده، برخورد و تضاد میان هنجارها، از هم پاشیدگی روابط متقابل بین افراد، تأثیر گروه همسال و… توجه به آسیب های اجتماعی را امری اجتناب ناپذیر ساخته است. اگرچه آسیب های اجتماعی می تواند بسیار گسترده باشد لیکن می توان مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت، انزوای اجتماعی، ناهنجاری های رفتاری، سرقت و کودک آزاری را از جمله نتایج آسیب های اجتماعی عصر حاضر تلقی کرد.

در دهه های اخیر جامعه انسانی دستخوش تغییرات بسیاری شده و تربیت کودکان برای والدین بسیار دشوار تر از نسل های گذشته شده. اگر یکی از مهم ترین دستاورد یک ازدواج را، فرزندان حاصل از آن در نظر بگیریم، به این نتیجه می رسیم که والدین باید آموزش ببینند و در تربیت کودک خود مهارت هایی به دست آورند تا بتوانند انسان های سالمی، به لحاظ روان به جامعه تحویل دهند. اگرچه همه ما پدر و مادر هستیم ولی این مهارت ها می تواند از ما پدر و مادر بهتری بسازد درست مانند اینکه همه ما می توانیم بدویم ولی یک دونده حرفه ای نیاز دارد مهارت های بیشتری به دست آورد.طبق مطالعات علمی به اثبات رسیده بیش از ۶۰ درصد شخصیت روانی انسان در شش سال اول تولد شکل می گیرد و این نشان دهنده اهمیت این بخش از زندگی انسان است.

نگرش ها و عاداتى که بچه ها در دوران کودکى از پدر و مادر خود مى آموزند، پایه و بنیانى براى بسیارى از تصمیم گیرى هاى آینده آنان خواهد بود. اغلب نوجوانان ۱۳- ۱۲ ساله شاید هنوز آمادگى پذیرش خطرات و مضرات ناشى از اعتیاد را نداشته باشند، اما به راحتى مى توانند درس هاى ساده اى درباره نحوه تصمیم گیرى صحیح، اطاعت از قوانین و مقررات خانه و مدرسه (اجتماع)، نحوه حل مسائل و مشکلات روزانه، مسئولیت پذیرى و تقویت خودپنداره شان یاد بگیرند. به عنوان پدر و مادرى آگاه به مسائل و مشکلات نوجوانان، همواره محبت کردن به آنان را باید به خاطر داشت، آنها باید دریابند که مى توانند به پدر و مادر خود اعتماد کنند و نگرانى ها و تشویش هاى شان را در زندگى- هر چه که باشد- با آنها در میان گذارند. نتایجى که طى پژوهش هاى گوناگونى به دست آمده است نشان مى دهد، نوجوانانى که از بودن در خانواده شان احساس رضایت و خشنودى داشته اند و روابط صمیمى و گرمى بین اعضاى خانواده وجود داشته است، کمتر به دنبال سیگار، الکل و انواع مخدرها بوده اند. این یافته ها نشان مى دهند که قشر وسیعى از خانواده ها مى توانند با برقرارى روابط سالم بین اعضاى خود و آموزش هاى صحیح و زودهنگام فرزندان خود، آنان را از ابتلا به بسیارى از معضلات و گرفتارى هاى گوناگون اجتماعى نجات دهند. هیچ گاه نقش خودتان را بر افکار، اندیشه ها و آینده قشر جوان جامعه دست کم نگیرید.

پدرعزیز، پسر شما با همسر آینده‌ی خود به همان‌گونه رفتار می‌کند که شما با همسرتان برخورد می‌کنید و مادر گرامی، دخترتان با همسر خویش همان‌طور صحبت کرده و رفتار خواهد کرد که شما با شوهرتان رفتار و گفتگو می‌کنید. مهم‌ترین بخش زندگی که شما برای فرزندانتان تدارک می‌بینید ازدواج و خانواده است و بهترین نوع آماده‌سازی این است که کودک با پدری زندگی کند که مادرش را دوست داشته، محبت خود را به او نشان می‌دهد و با مادری به سر برد که ارزش وجودی همسرش را در خانواده و نزد کودک اعلام می‌دارد.

اگرشما به همسر خود محبت کنید ولی درطی روز یا هفته با همسرتان تعارض داشته و داد وبیداد کنید،هرآنچه درباره‌ی مهربانی و علاقه‌مندی بگویید در نظر فرزندتان بی‌اعتبار به حساب می‌آید. مهم نیست ما چه می‌گوییم، کودکان رفتار ما را دیده و الگوی خود قرار می‌دهند. تاثیرگذاری اعمال و رفتار ما بسیار بیش‌تر از حرف‌هایی است که می‌زنیم، بنابراین سعی کنید از این طریق به بچه‌ها آموزش بدهید (که این شیوه‌ای غیر مستقیم است). بهتر است بدانید که در تربیت فرزندان، آموزش غیر مستقیم موثرتر است تا بکن نکن‌ها، بحث و مجادله‌ها، گوشزدها و شعارهایی که به طور مداوم در مورد آن‌ها به کار می‌گیریم. وقتی که شما با یک‌دیگر اختلاف و تعارض دارید، به او نشان بدهید که چگونه دو آدم می‌توانند آن را به شیوه‌ای درست، حل و فصل نمایند.

تربیت که از نخستین وظایف پدران در قبال فرزندان است با تغییر کردن شیوه زندگی در خانواده های ایرانی روز به روز از نقش پدر در تربیت فرزندان پسر کاسته شده و فرزندان به شیوه های مناسبی تربیت نمی شوند وبه مادران خود نزدیکترند.مسئله پدری و عهده داری سرپرستی فرزندان، مسئولیتی خطیر و موفقیت در آن مستلزم آگاهی و شناخت مسائل روز جامعه می باشد. باید پذیرفت امروزه با وجود علمی شدن مسائل مربوط به خانواده و تربیت فرزندان ، جوانانی تحویل جامعه می دهیم که مستقل نیستند و برای انتخاب زندگی آینده خود ،شغل ،استقلال و نهایتا تشکیل خانواده جدید با مشکلات فراوانی مواجه هستند. مسلما روش‌های تربیتی والد‌ین اثرات زیادی بر رفتارآینده فرزندان دارد و در نهایت باعث می شود شخصیت فرزند به گونه ای شکل بگیرد که این ویژگیهای منفی در آنان تقویت گردد.

خانواده اولین پایه گذار شخصیت و ارزش ها و معیارهای فکری کودک است و نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک و خط مشی زندگی آینده او دارد. خانواده نخستین محیط زندگی فرد است و در حقیقت الگوی کوچکی از الگوی وسیع تر اجتماعی به شمار می رود که در آینده با آن مواجه خواهد شد.در آن جاست که کودک با جهان آشنا می شود و ارکان شخصیتش کم کم شکل می گیرد. همه ما بر این امر واقفیم که بزرگ کردن و تربیت فرزندان یکی از سخت ترین و پرزحمت ترین کارهایی است که افراد کمترین آمادگی را برای انجام آن در خود حس می کنند. اما با توجه به واقعیت گفته شده همه والدین می توانند با رعایت نکاتی چند گام های موثری را برای داشتن ارتباط موثر و سازنده با فرزندان خود برداشته و تبدیل به والدینی نمونه شوند.

بسیاری از پدران امروزی از نقش اصلی خود که همان تربیت فرزندان است غافل شده اند و عملا نقش یک نان آور را در خانواده ایفا می کنند و نیازهای رفاهی آنان را برآورده می کنند اما نیاز فرزندان در زندگی پیچیده امروز فقط غذا و سرپناه نیست بلکه پدران باید شرایط را برای رشد همه جانبه کودک فراهم نمایند، فرزندان از سنین کودکی پدر خود را الگو قرار می دهند و اولین الگوی فرزندان پدران آنان هستند و عدم تربیت صحیح آنان فرزندان را بی لیاقت و وابسته بار می آورد.

كودكان كم‌سن‌وسال با احساس امنيت شاد مي‌شوند؛ فرض كنيد كه در بالاي آبشار مرتفعي ايستاده‌ايد، در صورتي از ايستادن در آنجا لذت خواهيد برد كه حفاظي در برابرتان باشد، در غير اين صورت، دچار اضطراب خواهيد شد. كودكان هم اين‌گونه‌اند. وقتي كه چارچوب محكمي براي رفتارهايشان وجود داشته باشد، آنها پيشرفت مي‌كنند. در حقيقت، كودكان در جست‌وجوي ساختارند.

بیشتر فرزندان، به والدین خود عشق می ورزند، اما این حالت تنها برای زمانی است که والدین در نهایت محبت و مهربانی با آنها رفتار کنند. در صورتی که نیازهای آنها تأمین نشود، حس دوری از والدین در آنها شکوفا می شود. همواره پدر و مادر فرزند خود را دوست دارند و این عشق ذاتی است زیرا که  آنها را به دنیا آورده اند، فرزندان به دنبال تأمین نیازهای خود هستند هرچه بزرگتر می شوند، انتظارات و نیازهای آنها نیز نمایان تر می شود.

از جمله موارد تربیتی که نقش زیادی در عدم استقلال و وابستگی فرزندان پسردارند، عدم ارتباط کلامی مناسب بین پدر و فرزندان، نگاه نامناسب پدران به واژه اقتدار در خانواده، کمبود محبت یا محبت زیاد پدر و مادر و لوس شدن فرزند و زیاد بها دادن به آنان، بی توجهی نسبت به ارتباط فرزندان با دوستان ناباب ، عدم نگاه یکسان به فرزندان در خانواده، سرزنش و سرکوب ،سختگیری بیش از حد والدین یا آزادی بیش از حد، انزوا وگوشه گیری ودوری فرزندان از جامعه ودرنهایت عدم ارتباط مناسب بین فرزندان و والدین می باشند.

فرزندان باید برای اقتصاد آینده خود تصمیم گیری کنند و پدران باید به آنان اجازه فکر و تصمیم گیری بدهند. در بسیاری از خانواده های امروزی فرزندان را به گونه ای تربیت می کنند که قدرت نه شنیدن و نه گفتن در آنان وجود ندارد به تمام خواسته های آنان جواب مثبت می دهند و محرومیتی برای آنکه خودشان تلاش کنند نمی ماند معمولاً آنها نمی‌توانند ناراحتی‌ فرزندانشان را ببینند و به همین دلیل به خواسته‌های آنها تن می‌دهند. این درحالی است که این گونه پدران نه تنها با این کار در حق فرزندان خود مهربانی نمی‌کنند بلکه به نوعی به آنها خیانت می‌کنند. فرزندان این گونه والدین در آینده اعتماد به نفس کافی و توانایی بدست گرفتن زندگی مستقل ندارند و زمانی که متوجه مقصربودن پدران خود شوند اعتراضشان شروع می شود واکثر نارضایتی افراد از پدران پیرشان همین موضوع می باشد.

جو حاکم برخانواد‌ه و رفتار والد‌ین می‌تواند‌ د‌ر چگونگی احساس فرد‌ از خود‌ و توانایی‌هایش موثر باشد‌. حمایت افراطی والد‌ین باعث می‌شود‌ که کود‌ک احساس بی کفایتی و عد‌م مقبولیت کند‌ زیرا فرصت مستقل بود‌ن و احساس مسوولیت از او گرفته می‌شود‌. پدرانی که اجازه نمی د‌هند‌ فرزندان ابراز وجود‌ یا اظهار نظر کندد‌ به وابسته ماندن فرزند کمک شایانی می کنند در این مورد بهترین راه برای اينكه پسر بتواند سالم باشد و احساس مردانگي كند و مانند پدر رفتار كند، به محبت پدر و احساس تفاهم و رابطه دوجانبه با او نيازمند است که در نهایت این امر منجر به ایجاد یک رابطه دوستانه بین آنها خواهد شد که این آغازی برای شروع یک خانواده پایدار می باشد. اگر پدران نتوانند وظیفه خود را در این زمینه به خوبی انجام دهند کودک در آینده به آن کس دلبسته تر خواهد شد که با او سابقه انس و ارتباط بیشتری داشته باشد و این فرد ممکن هست هر کسی باشد هر نوع تاثیری مثیت و یا منفی برفرزندان ما داشته باشد پس پدران توانا كساني هستند كه از دانايي ها و مهارتهاي لازم در خصوص ارتباط و دوستی با فرزندان خود برخوردارند. تربیت فرزندان در هر جامعه ای براساس فرهنگ آن جامعه متفاوت است برای مثال تحقیقی که در یکی از کشورهای خارجی انجام شده به این نتیجه رسیده که سختگیری در تربیت ،کودکان را موفق تر خواهد کرد.

اگر والد‌ین می‌خواهند‌ فرزند‌انی مستقل، مسوولیت‌پذیر و د‌ارای اعتماد‌ به نفس د‌اشته باشند‌ لازم است آنان را با مزه شكست ، گرما و سرما ، تشنگي و گرسنگي ، آسايش و رنج آشنا کنند. امروزه این مشکل اساسی که مدت زمان صحبت کردن پدران و فرزندان کاهش یافته را ترمیم کنیم و پدران سعی کنند زمان بیشتری را با فرزندان خود باشند و البته نباید متکلم وحده شوند و اجازه ابراز وجود به فرزندان را بدهند. فرزندان پسراز کودکی با فراز و نشیب زندگی آشنا شوند. پدران نیزسعی کنند نقش خود را از ابزارهای رایانه ای و رسانه ای پس بگیرند. پسران به جای مادران به پدرانشان نزدیکتر باشتد. با تشویق به خاطر کوچکترین موفقیتشان روحیه ی اعتماد به نفس را در آنان افرایش دهیم. در محبت کردن به آنان افراط و تفریط را رعایت کنیم. البته به نظر و طبق مطالعه میدانی  تحصیلات و ثروت پدران تاثیری بر استقلال و وابستگی جوانان ندارد. فرزندان وابسته و غیر مستقل در خانواده هایی با والدین تحصیل کرده و بی سواد و همچنین در خانواده های ثروتمند و کم درآمد تقریبا یکسان وجود دارد اما در خانواده های کم درآمد حساسیت بیشتری به دلیل عدم توانایی حمایت مالی والدین وجود دارد.

پدر یا مادر بودن یکی از مهمترین و در عین حال دشوارترین وظیفه ای است که هر فرد بالغ در طول دوران زندگی اش تجربه می کند. هدف از طرح موضوع «پدر یا مادر خوب بودن» تربیت فرزندی سالم و رشد یافته است بطوری که مهارت مورد نیاز در زندگی بزرگسالی را دارا باشد. اتخاذ نقش والد سخت ترین کاریست که هر کسی می تواند داشته باشد و این به معنی این است که زندگی ما در حال تغییر است. تغییرات هیجانی و ذهنی که با تولد فرزند ارتباط دارند. این تغییرات ممکن است برای والدین مثبت وهیجان آور یا چالش زا باشند. تربیت فرزند و والد بودن فرصتی را برای هدایت، آموزش و انتقال ارزش ها  فراهم می سازد. همچنین به ایجاد مسئولیت پذیری اقتصادی، حمایت مستقیم از کودک و ایجاد تعادل در فعالیت های کاری ونقش والد کمک می کند. بر این اساس والد شدن اتخاذ یک نقش جدید در زندگی است که تا این زمان افراد هیچ گاه چنین تجربه ای نداشته اند و لازم است که افراد با این تغییرات و نقش های جدید سازگار شوند.

در مخالفت های خود با کودک ، دقت داشته باشیم که پای « نه گفتن » خود بایستیم تا کودک تصمیمات ما را جدی بگیرد. جدیت شما، آرامش و امنیت را برای کودک به ارمغان می اورد. البته منظور ما از قاطعیت به موقع، خشونت و دیکتاتوری در برابر فرزند نیست. اگر والدین روی حرف خود قاطعانه بایستند ، فرزندشان در می باید که برای رسیدن به خواسته هایش ، حتماْ باید کارهایش را به موقع انجام دهد و این ، موجب تقویت برنامه ریزی صحیح و زیاد شدن رفتارهای مثبت در کودک خواهد شد. قوانین و مقرراتی را برای خانه وضع کنیم و کودک را از چرایی آنها آگاه سازیم. مثلاْ به کودکمان یاد دهیم که حتماْ باید به بزرگترهای منزل سلام کرده و احترام آنان را حفظ کند و علت این کار را هم برایش بازگو کنیم. این کار سبب تقویت رفتارهای مثبت در فرزند خواهد شد.

همه ما دوست داریم خواسته های فرزندمان را تا حد توان برآورده کنیم. اما اگر به شما بگوییم باید هر از گاهی به خواسته فرزندتان نه بگویی چه خواهید گفت؟ حقیقت این است که توجه زیاد به خواسته های کودک اولین دلیل لوس شدن بچه ها است. اما این لوسی به همین جا ختم نمی شود و روی کیفیت زندگی فرزندتان در سال های بعد، حتی بزرگسالی او هم سایه می اندازد. به این ترتیب فرزند شما در آینده تبدیل به یک جوان متوقع، همسر ناراضی و والد زورگو می شود که انتظار دارد همه دنیا در خدمت او باشند.

با اندکی تامل در خانواده هایی که اطراف ما هستند می توانیم این تفاوت ها را دریابیم. در بعضی از خانواده ها شیوه تربیتی مقتدرانه، در برخی شیوه آسان گیرانه، در برخی شیوه منطقی و در برخی شیوه مستبدانه رواج دارد و والدین بنا به شیوه تربیتی که از والدین خود دریافت کرده اند و بسته به اطلاعاتی که از سبک های فرزندپروری دارند، تلاش می کنند فرزندانی صالح و با اعتماد به نفس تربیت کنند. یکی از رایج ترین شیوه های تربیتی که امروز در بسیاری از خانواده های ایرانی رواج دارد، شیوه آسان گیر است که در آن والدین با دادن آزادی زیاد، پذیرش بی قید و شرط خواسته های فرزند، نداشتن حد و مرز و تعیین نکردن خطوط قرمز و جهت ندادن به رفتارهای کودک فرزندانی «لوس» تربیت می کنند.

توجه کردن بیش از حد به خواسته های بچه ها موجب قطع رابطه آنها با دنیای واقعیت ها می شود و همین مسئله موجب زیاده خواهی کودک در دوران جوانی خواهد شد. بعد از مدتی، فرزند شما طاقت نه شنیدن را نخواهد داشت و انتظار دارد همیشه به همه خواسته هایش برسد، حتی اگر منطقی نباشند. آن وقت در رابطه با دوستان، همکلاس ها و معلم هایش دچار مشکل می شود، زودرنج و عصبی شده یا تبدیل به یک کودک زورگو و خشن می شود. از طرف دیگر، با این کار فرزند شما یاد می گیرد که بدون تلاش، به خواسته هایش برسد و در نتیجه در بزرگسالی دوست دارد همه در خدمت او، نیازها و خواسته هایش باشند و انرژی و توان شخصی شان را برای او خرج کنند.

روان شناسان کودک می گویند اگر والدین بیش از نگرانی بابت لوس شدن بچه ها، نگران کم توجهی به آن ها بودند، دنیا جای بهتری می شد. واقعیت این است که در بیشتر موارد والدین نمی دانند به هیچ وجه امکان ندارد که کودک از «محبت» آسیب ببیند. در واقع آن چه به عنوان لوس شدن کودک در ذهن والدین نقش بسته است نتیجه ابراز محبت زیاد به کودک نیست بلکه ناشی از دادن چیزهای دیگر به جای محبت به کودک است. «لارنس اشتاینبرگ» روان شناس کودک در این باره می گوید: وقتی والدین حد و مرزی برای کودک قرار نمی دهند، یا انتظاراتشان را از کودک کم می کنند تا مهربان جلوه کنند یا اسباب بازی را جایگزین محبت به کودک می کنند، در واقع به او آسیب می رسانند.

بعضی از والدین برداشت و تعریف نادرستی از محبت دارند و تصور می کنند هرقدر یک طرفه و به نفع کودک رفتار کنند، با محبت تر هستند، به عنوان مثال وقتی کودک اسباب بازی گران قیمتی می خواهد و والد با وجود نبود امکان مالی آن را فراهم می کند، در واقع محبت نکرده است زیرا با خرید آن وسیله به زحمت افتاده است.بسیاری از والدین به خود سختی های زیادی می دهند، چند شیفت کار می کنند تا امکانات کافی برای فرزندانشان فراهم کنند و اسم همه این کارها را محبت می گذارند. در صورتی که هیچ کدام از این کارها محبت نیست زیرا محبت یک تعامل دوطرفه است که والد و فرزند هر دو به یک اندازه از آن لذت می برند. بنابراین اگر کاری برای کودک خود می کنید که خودتان از آن لذت نمی برید بدانید که در تله افتاده اید و کودک در طول زمان به خوبی عمیق نبودن محبت یا نوعی «رشوه دهی»شما را می فهمد. محبت واقعی فقط در یک رابطه متقابل به دست می آید و متاسفانه بیشتر والدین حتی در رابطه با همسر خود هم دچار سوء تفاهم می شوند و محبت به همسر را در سختی دادن به خود معنا می کنند. علت این امر از آن روست که محبت کردن در فرهنگ ما به درستی تعبیر نشده است و هر دلسوزی بی جا یا توجه نامناسب را به اشتباه محبت می نامیم.

برای تربیت کودک سالم ، خوشحال و موفق ، ما والدین باید علم و مهارت پدر و مادر خوب بودن را یاد بگیریم ، اگر چه با وجود اصول حاکم جهت پدر و مادر خوب بودن باز هم والدین کامل بودن محال است ولی مصمم هستیم تا بهترین باشیم. پدر و مادر خوب بودن دشوار و سخت است و اصول و قواعد خاص به خود را داراست. گام اول برای رسیدن به این هدف داشتن انگیزه است. پس از آن کسب مهارت، تفسیر و شناخت رفتار کودک دارای اهمیت زیادی است و نیاز به آن از همان روزهای اول تولد کودک احساس می شود و پدر و مادر باید از روی رفتار کودک به نیازها و خواسته های او پی ببرند. علاوه بر این آنها باید با شیوه ای دقیق و ظریف رفتار کودک خود را هدایت کنند. ابرازعلاقه و یا حتی وانمود کردن آن، نسبت به موضوعات مورد علاقه کودک در نزدیک شدن آنها به کودک تأثیرگذار است.

پدر و مادر نباید فراموش کنند که با کودک خود دوست باشند، زیرا خواسته یا ناخواسته آنها بهترین دوست کودک خود در ایام خردسالی هستند و این امر همیشه ادامه پیدا نمی کند. از این رو بهتر است فرصت را غنیمت شمرده و به همراه او بازی کنند، به پارک بروند و.‎.‎. تا کودک نیز احساس خوشایندی از آنها داشته باشد.با توجه به آنکه فرزندتان تجربه و علمی را که شما در زندگی استفاده ‌میکنید را ندارد. نیاز است که به آنچه فکر ‌میکنید و تصمیمی را که گرفته اید ، با حوصله برای او توضیحاتی بدهید و لازم است که در همه ی مراحل مختلف رشدی ( در سنین مختلف ) از روشی که برای او قابل فهم است استفاده کنید.

با صبر و حوصله به پرسش های کودک خود پاسخ دهیم ، هر چند که پرسش های او تکراری ، پیش پا افتاده و زیاد از حد باشد. اگر به پرسش های او جواب ندهیم و یا به آنها پاسخ سر بالا دهیم و یا او را در قبال پرسش ناچیزش مسخره کنیم ، او به شدت آسیب خواهد دید. عیب های کودک را در مواقع مختلف و در فاصله ی زمانی و در ضمن بیان نقاط مثبتش ، به او متذکر شویم تا احساس بی شخصیتی ننماید و تصور نکند ما او را دوست نداریم.

متخصصان مي‌گويند كه اولين راز پرورش كودكي شاد تمجيد از اوست. ادوارد ام. هالوول، نويسندة كتاب ريشه‌هاي كودكي شادي در بزرگسالي، مي‌گويد:عشق مطلق والدين مهم‌ترين عامل در شادي كودكان است. وقتي كودكان بزرگ مي‌شوند، دانستن اينكه علايق، عقايد، خصوصيات و استعدادهايشان باارزش تلقي مي‌شود پايه‌گذار شادي سال‌هاي بعدي زندگي‌شان خواهد بود. البته پذيرش كودك به معناي چشم‌پوشي هميشگي از خطاهايش نيست. ياد بگيريد كه عملكرد كودك را نقد كنيد نه شخصيت او را. همچنين، آنچه را كه از كودك مي‌خواهيد به او بگوييد نه آنچه را كه نمي‌خواهيد.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی