نارضایتی در محل کار:دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

نارضایتی در محل کار:دکتر محسن بهشتی پور

بحث کار و رضایت درونی از کار و محیط آن ، مطلبی است که هرچقدر در باره آن صحبت کنیم باز هم کم است. البته به نظر بنده علت ناراضی بودن از کار و محیط آن بهتر است از چند زاویه مورد بررسی قراربگیرد. یکی خود انتخاب شغل و یکی دیگر ارتباط فرد با مدیر و همکاران او. متاسفانه به خاطر شرایط بد اقتصادی، امروزه کمتر کسی را می بینیم کاری را که دوست دارد را انجام می دهد.  اشتغال از موضوعات مهمی است که در سرنوشت انسان ها تاثیرات منفی و مثبت فراوانی می گذارد. عدم رضایت شغلی باعث می شود که فرد در زندگی خود دچارسرگشتگی، افسردگی و بیماری های روان تنی شود و سرانجام زندگی اش کاملا مختل شود. بررسی و پژوهش های اخیر در زمینه رضایت شغلی در کشور نشان می دهد که عده بسیاری از افراد از شغل خود ناراضی هستند و علاقه و انگیزه ای برای فعالیت های خود ندارند. وجود تنش و عدم رضایت شغلی، تهدید کننده سلامت جسمی، روانی، کیفیت زندگی و مانع دستیابی به اهداف توسعه فردی و اجتماعی می شود. اما آنچه در این امر اهمیت دارد این است که رضایت شغلی ارتباط مستقیمی با رضایت کلی در زندگی دارد. خواهش می کنم کمی دقت بیشتری به این عرض بنده  کنید؛ در واقع طبق آمار ۴۵ درصد از طلاق هایی که در ایران رخ می دهد ناشی از نارضایتی شغلی در خانواده است در نتیجه ریشه یابی این موضوع از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

صرف بی کاری مگردان روزگار خویش را

پرده ی روی توکّل ساز ، کار خویش را

زاد همراهان در این وادی نمی آید به کار

پر کن از لَخت جگر، جیب و کنار خویش را  ( شعر از صائب تبریزی)

 

تعریف نارضایتی شغلی چیست؟

در ابتدا باید از رضایت تعریفی داشته باشیم. رضایت دو بعد متفاوت دارد: الف: رضایت درونی ب: رضایت بیرونی.

الف- رضایت درونی: منظور از رضایت درونی، رضایتی است که از دو منبع به دست می آید. اول احساس لذتی که انسان صرفا از اشتغال به کار و فعالیت عایدش می شود.

ب- رضایت بیرونی: دوم لذتی که بر اثر مشاهده پیشرفت یا انجام برخی مسوولیت های اجتماعی و به ظهور رساندن توانایی های فردی به انسان دست می دهد. اما مراد از رضایت بیرونی، رضایتی است که با شرایط اشتغال و محیط کار ارتباط دارد و هر لحظه در حال تغییر و تحول است. از عوامل رضایت بیرونی به عنوان مثال شرایط محیط کار، میزان دستمزد و پاداش نوع کار و روابط موجود بین کارگر و کارفرما را می توان نام برد.

صرفا وجود یک عامل، موجب رضایت شغلی فرد نخواهد شد بلکه وجود ترکیبی از عوامل مختلف موجب خواهد شد که فرد در لحظه معینی از شغل خود احساس رضایت کند. از جمله این عوامل می توان به احساس مفید و موثر بودن، ارتباط مناسب با همکاران، جایگاه شغلی مناسب در سازمان، رشد و پیشرفت شغلی و بسیاری موارد دیگر اشاره کرد. البته ناگفته نماند اهمیت هر یک از این موارد برای افراد متفاوت با توجه به خصوصیات شخصیتی و همچنین هدف آنها از اشتغال و میزان نیاز آنها به شغل متغیر است و نمی توان برای تمامی افراد یک شاخص معین برای رضایت شغلی ارایه داد.

در نتیجه؛ عوامل بیرونی و درونی هر دو می توانند باعث ایجاد نارضایتی در شغل و حرفه شوند. اما باید توجه داشته باشیم که در بررسی انجام شده اغلب کسانی که ابراز نارضایتی شغلی دارند، از نظر درونی اختلال داشته و نارضایتی بیرونی را بهانه ای برای سرپوش گذاشتن بر احساس ناخوشایند درونی می کنند، بنابراین در اغلب موارد با مشاوره های فردی، تغییر در رویکرد و نگرش فرد به مساله، ایجاد تغییرات کوچک رفتاری و از این دست موارد می توان تا حدود بسیار زیادی این نارضایتی را کاهش داد.

گاهی میزان نارضایتی شغلی در حدی است که آسیب های بسیار جدی و بعضاً غیرقابل جبرانی به روح و روان فرد وارد می کند، پس بهتر است در این برهه از زمان بیکار باشد تا بیش از این صدمه روحی و روانی نخورد و بعد از بازیابی روانی بتواند به دنبال شغل مناسب بگردد. در حالی که برای برخی دیگر از افراد خانه نشینی و بیکاری می تواند باعث اختلالاتی چون افسردگی و بدبینی، سوءظن و… شود.

از همین رو باید بسیار آگاهانه مزایا و معایب هر یک از انتخاب های پیش رو را بررسی و سپس تصمیم مناسب را اتخاذ کنیم تا مشکلات احتمالی و پیامد های ناشی از آن انتخاب را به حداقل رساند. از دید بنده وقتی فرد در دام نارضایتی از شغل می افتد، خودش بیش از هر کس دیگری متوجه اختلالات روحی که با او دست به گریبان شده، می افتد و بهترین راه چاره این است که با دیگران و از جمله متخصصان این امر، مشکلش را در میان گذارد و از راهکارهای آنان استفاده کند.

خستگی، نا امیدی، بی حوصلگی، افسردگی خفیف، پرخاشگری درمحیط کاری و خانواده، در زوج ها اختلال در روابط زناشویی و… می تواند از اختلالات روحی شایع که در جامعه است باشد، چرا که بخش عمده ای از انرژی و زمان افراد درمحیط های کاری شان سپری می شود و یکی از حلقه های مهم و پررنگ در روان انسان و همچنین روابط بین فردی وی محسوب می شود.

اندیشه مکن به کارها در ، بسیار

کاندیشه بسیار ، بپیچانَد کار

کاری که به رویت آید ، آسان بگذار

ور نتوانی به کاردانان بسپار!  ( شعراز مسعود سعد سلمان )

 

راهکارهایی مناسب برای رسیدن به رضایت شغلی:

ابتدا باید واقع بینانه شرایط موجود را بررسی و با مقایسه دقیق و منطقی نقاط مثبت و منفی شرایط موجود را پیدا کنید. در مرحله بعدی خواسته ها و نیاز های خود را شناسایی کرده و با انطباق این دو انتخاب کننده شغل تان باشید. در محیط کار و حتی رفتار شغلی خود تنوع ایجاد کنید، یکنواختی در هر کاری باعث خستگی زود هنگام شده و حس رشد را از فرد می گیرد. به دنبال راه های ارتقای شغلی باشید، جایگاه های بعدی خود را متصور شوید و با انرژی که از این تغییر می گیرید شرایط موجود را دلنشین کنید. محل کار مناسب باید عموما از نظر روشنایی، گرما، تهویه، سقف، صندلی، مکان غذا خوری و… در حد مطلوبی باشد. تا حد ممکن از گیاهان و رنگ های روشن و نور مناسب در محل کارتان استفاده کنید. به خاطر داشته باشید شما مسوول احساس رضایت در زندگی خود هستید و تنها عوامل بیرونی و سایرین نیستند که می توانند در ایجاد این حس به شما کمک کنند.

موثرترین عوامل در انتخاب شغل چیست؟

با توجه به اهمیت بسیار زیاد انتخاب شغل در تمام قسمت های مختلف زندگی فرد، باید هم به عوامل درونی و شخصیتی و هم به عوامل بیرونی ، محیطی خود توجه کافی داشته باشد. از جمله عوامل درونی که می توان نام برد عبارتند از:

1- عوامل درونی

الف- تیپ شخصیتی افراد که دسته بندی های متفاوتی از آن وجود دارد: به عنوان مثال برخی افراد شخصیتی تعاملی داشته و در کارهایی که ارتباط اجتماعی بیشتری دارند موفق تر هستند در حالی که گروهی دیگر ترجیح می دهند کارهای انفرادی انجام داده و در گروه های کوچک و حتی تک نفره به انجام کار بپردازند در مقابل عده ای کارهای پر هیجان و برخی کارهای پر تنش را ترجیح می دهند.

ب- نکته مهم بعدی استعداد ها و توانایی های فرد است: در انتخاب شغل حتما باید به مزیت های فردی توجه شود که ارتباط مستقیمی با رضایت از شغل دارد.

ج- اعتماد به نفس: خودباوری فرد است که از الزامات انتخاب شغل مناسب به حساب می آید. علاقه، انگیزه، تلاش و پشتکار نیز از جمله عوامل درونی هستند که در انتخاب شغل موثرند، هر چقدر میزان علاقه فرد به شغل و انگیزه وی برای موفقیت در آن بیشتر باشد، به همان میزان طی کار، تلاش و پشتکار بیشتری از خود نشان می دهند.

د- ویژگی های فیزیکی: شرایط جسمی و روحی،عاطفی فرد نیز باید در نظر گرفته شود. بطور مثال فردی که جسته ای ضعیف دارد نمی تواند و نباید کارهای سنگین را قبول و انجام دهد. یا فردی که شرایط روحی و عاطفی ضعیفی دارد، نباید در کارهایی همچون پرستاری و یا درمان های اوژانس بیمارستانی ، پلیسی و… را برای خود انتخاب کند.

2- عوامل بیرونی که عبارتند از:

الف- سطح تحصیلات

ب- وضعیت اقتصادی فرد و خانواده

ج- شرایط و جایگاه اجتماعی فرد در جامعه

د- تناسب آن با شغل او همچنین آینده شغل مورد نظرش در جامعه

با توجه به عواملی که اشاره کردیم، نتیجه می گیریم که؛ خصوصیاتی چون درونگرایی و برونگرایی فرد هم درنارضایتی شغلی او اثر گذاراست. زیرا مسلماً فردی که درونگراست نمی تواند خودش را با برخی از مشاغلی که نیازمند تعاملات اجتماعی گسترده است وفق دهد. همچنین در مورد شخصیت های برونگرا نیز این مساله صدق می کند.

لذا اگر دلیل نارضایتی شغلی، بیرونی بوده و عوامل محیطی مانند، نوع کار، همکاران، عدم تناسب ویژگی های شخصیتی فرد با شغل و…. باشد، تغییر محیط می تواند تا حدود زیادی کمک کننده باشد.

اما اگر دلیل این نارضایتی، درونی باشد، به عنوان مثال فرد توان تطبیق خود با شرایط، یا انعطاف پذیری لازم برای کار را نداشته باشد، تغییر شغل، مُسَکن کوتاه مدتی خواهد بود و بعد از تغییر شغل و در شغل جدید نیز بعد از مدتی شاهد شروع مجدد نارضایتی خواهیم بود.

همان طور که حتما در اطرافیان خود افرادی را دیده اید که همواره از کاری به کار دیگر، تغییر شغل می دهند و هرگز راضی نیستند به همین دلیل توصیه می کنیم تا افراد از مشاوران شغلی و افراد صاحب نظر در این زمینه مشورت بگیرند و حتی الامکان سعی کنند در محیط موجود تغییراتی را در خود ایجاد کنند تا احساس رضایت داشته باشند.

و اما رسیدیم به مبحث دوم؛ یعنی مدیریت نا کارآمد، که متاسفانه اکثر ایمیل های شما به بنده در باره شکایت از مدیران خودتان بود. که از بنده خواسته بودید درباره آنها مطالبی را بنویسم.

مدیران نالایق

اما یکی دیگر از عوامل مهمی که باعث ناراحتی فرد در محیط کار می شود، داشتن مدیر نالایق و بی تجربه است. که الحق واالانصاف داشتن چنین مدیری، زندگی و کار را نه تنها برای تمامی کارمندان سخت و دشوار می کند، بلکه منجر به نارضایتی و استرس فراوان درمحیط  کار نیز می شود، طبیعی است که دراین شرایط واقعاً برای هر دو طرف، چه مدیر و چه همکاران چقدر وضعیت سخت و دشوار خواهد بود. یک کارمند معمولی  را در نظر بگیرید که حدود ۱۹ ساعت را در طول هرهفته  و همچنین ساعات آخری هفته که (شامل ۶ ساعت درآخرهفته ها) می باشد را به نگرانی در مورد حرف ها و کارهایی که مدیرش در طی هفته به او می گوید همچنین بلاهایی که برسرش می آورد، اختصاص می دهد. خوب فکر کنید این کارمند بی چاره چه فشاری را هم درمحیط کار خود در طی این یک هفته بایست تحمل کند. آیا او دیگر حال خوشی برایش باقی می ماند تا  آنرا در کنار خانواده خود صرف کند.

مدیرانی که بیشتر وقت خود را صرف کاغذ بازی ها  و جلسات گوناگون هیئت مدیره می کنند، آنها تمایل بسیاری برای به هدر دادن وقت، یا دوباره کاری و نوشتن گزارش های مختلف ” کاری ” دارند. متاسفانه این افراد کمال گرا، حس عدم اعتماد را به کارمند منتقل می کنند و مانع از پیشرفت آنها می شوند. کارمندهای این مدیران، با آزادی عمل بیشتر کارمی کنند. اما عدم راهنمایی مدیران می تواند هزینه زیادی برای کارمندها در پی داشته باشد. این نوع مدیران به شما اجازه می دهند تا بهترین کارهای خود را انجام دهید اما هنگام مواجهه با مسایلی که درست پیش نمی روند، به شما هیچ کمکی نمی کنند. چنین سیاستی چندان هم خوب نیست زیرا کارمند به بازخورد و واکنش درمورد کارهای خود نیاز دارد.

اینگونه مدیران مرزی بین کار و زندگی شخصی قائل نیستند. آنها تصور می کنند زندگی استاندارد و نرمال آدم ها در ادغام با کار زیاد در شرکت معنا پیدا می کند. اما چون مدیر شما بدون خستگی کار می کند دلیل نمی شود شما هم پابه پای او زحمت بکشید. اگر مدیرتان شما را نیز تحت فشار قرار داد تا بی وقفه و نامتعادل کار کنید، به او بفهمانید کارهای شما به خوبی پیش می روند و برای مرحله بعد برنامه ریزی کنید. اگر در روزهای تعطیل و غیرکاری این باکس ایمیل شما پر از ایمیل های مدیرتان می شود، به او بفهمانید تعهدات زندگی شخصی شما باعث می شوند تا نتوانید در آخر هفته ها ایمیل های کاری را چک کنید. اگر این ایمیل ها بحث طولانی به دنبال داشت، در پاسخ یک مکالمه در طول ساعت کاری را برنامه ریزی کنید.

اینگونه مدیران بیشتر شبیه همکار هستند تا مدیر. آنها به شخصیت خود بیشتر از حرفه شان اهمیت می دهند و این رفاقت تا زمانی که شما هم رفتار دوستانه ای داشته باشید ادامه دارد. اما سعی کنید خیلی با هم دوست نباشید. منظور این است که، با هم ناهار بخورید یا با هم بیرون بروید ولی هرگز در مورد مسایل جدی، مشکلات شخصی همچون ازدواج یا خانواده با هم صحبت نکنید. مدیر صمیمی و مهربان کار را برای کارمند بسیار راحت می کند اما به یاد داشته باشید شغل و درآمد مدیر شما به انجام وظایف شما بستگی دارد. بنابراین، هنگامی که مشکلی در کار پیش می آید منتظر تغییر رویه و رفتار او باشید.

بعضی از مدیران همیشه صدای بالایی دارند و با داد و فریاد دستورات خود را مطرح می کنند. وقتی کاری را خراب می کنید او داد می زند و تصور می کند با این کار می تواند مشکل ایجاد شده را از بین برد. برخی از مدیرها بسیار به جزئیات مسایل اهمیت می دهند و بسیار نکته سنج هستند. حتی وقتی کاری را درست انجام می دهید چیزی برای انتقاد پیدا می کنند. یا تغییرات بی مورد ایجاد می کنند، مثلا خطوط اطراف فایل پاورپوینتی که شما طراحی کرده اید را از قرمز به آبی تغییر رنگ می دهند. این مدیران، حیله گر از اینکه وعده های دروغین به کارمندان بدهند تا کارشان پیش برود هیچ ترسی ندارند. فعالیت های آنها همچون شخصیتشان سوال برانگیز است و می تواند به شما درس اخلاق و توانایی نه گفتن با دلایل منطقی و انتخاب های جایگزین بدهد.

صد خانه اگر به طاعت آباد کنی

به زان نبود که خاطری شاد کنی

گر بنده کنی ز لطف ، آزادی را

بهتر که هزار بنده ، آزاد کنی

چنين مديراني اصلا نمي دانند که مشغول انجام دادن چه کاري هستند. شايد در نگاه اول تصور کنيد که جزء مديران رويايي هستند، اما بعدها بي مبالاتي اين افراد در انجام امور دفتري شما را از تصور گذشته تان پشيمان مي سازد. سرپرست شما بايد توانايي انجام تمام امور دفتري را در زمان لازم داشته باشد. اما چنين مديراني که ما در اين قسمت از آنها صحبت کرديم حتي نمي توانند کارتريج پرينتر را تعويض نمايند.

اگر واقعاً نمي تـوانـيد کـارفـرمـاي خـود را تــحمل کـنيـد؟ و به همین دليل اشتياقتان را به کار از دست داده ايد؟ اگر چنين است شما جزء يکي از صدها کارمندي هستيد که براي مديرهاي سخت گير، قدرنشناس و بي ادب کار مي کنند. حـتـي اگر شغل و همکارانتان را نيز دوست داشته باشيد، اگـر نـتوانيد با رئيس خود کنار بياييد، آنوقت به طور حتم در رابطه با کار خود دچار مشکل مي شويد.

اگـر تــحت نظر يک کارفرماي نالايق، خودخواه و بي فکر کار کنيم، آنگاه بــطور حتم در محل کار خود دچار تعارض هايي خـــواهيم شد. در اين قسمت شرايطي را که ممکن است يـک رئيـس بـدخـــو برايتان به وجود آورد، همچنین اثرات آن را مورد ارزیابی قرار می دهم. حال، تصميم با شما است که تحمل کنيد يا به همه چيز پايان بخشيد. البته شاید هم بخواهید واقعاً محیط  و پیرامون خود را تغییر دهید؛ خوشحالم ولی بدانید کار بسیار دشواری است. اما این کارشدنی و با ارزش است.

ذهنيت کارفرما : آيا هميشه آرزو نمي کنيد که اي کاش يکبار ديگر مي توانستم با رئيس خود همانطور که در روز مصاحبه شغلي گفتگو کردم، صحبت کنم؟ به هر حال شما دو نفر مي خواهيد با يکديگر کار کنيد و همکاري جزئي از رابطه شما را تشکيل خواهد داد. اگر رئيستان شما را به ياد يکي از شخصيت هاي کمدي بدخو مي اندازد در آنصورت شما حتما با مشکل مواجه خواهيد شد (به ويژه اگر مدل موهايش هم مثل همان شخصيت باشد!)

نشانه هاي مدير بد:

• به کارمندان اعتماد نمي کند

• براي آنها احترام قائل نيست

• از آنها پشتيباني نمي کند

• در موارد حساس از آنها کمک نمي گيرد

• برخوردي خشن و گستاخ از خود بروز مي دهد

• به آنها تشر زده و تهديدشان مي کند

• به تعادل شغلي، خانوادگي اعتقاد ندارد

• کارهاي زيادي را واگذار مي کند و براي هر يک مهلت کمي قائل مي شود.

خوب حالا ببينيد کارفرماي شما به کداميک از دسته بندي هاي زير تعلق دارد و روش برخورد با او را ياد بگيريد.

چگونه با همکاران و مدیران بد اخلاق برخورد کنیم؟ از مخالفت های کوچک گرفته تا رقابت ها و چشم و هم چشمی ها، همه ی ما میدانیم که افراد مخالفمان چطور سر کار روی ما تاثیر می گذارند. اما حتی در موارد شدیدتر، همیشه راهی برای برخورد با آن همکار ناسازگار هم وجود دارد. اگر مجبورید که سر کار با افراد مختلف با شخصیت های متفاوت برخورد داشته باشید، از نکات زیر استفاده کنید تا همیشه موفق باشید.

کسی که همیشه حالت تدافعی دارد: همه ی ما “عقل کل” را می شناسیم. او کسی است که هیچوقت نمی تواند انتقادهای سازنده را بپذیرد، حال به هر شکلی که شما این انتقاد را انجام داده باشید. او اعتقاد دارد که راه  و روش خودش همیشه صحیح است و هر چیزی که شما یا سایر همکاران بگویند نظر او را تغییر نخواهد داد.

طریقه ی رفتار با او: بهترین راه رفتار با “عقل کل” این است که قبل از گفتن اشکالاتش، از او تعریف و تمجید کنید. اول از خودتان انتقاد کنید و آن را به او هم نسبت دهید و بگویید که چطور او نیز اشتباهات مشابهی انجام داده است. استفاده از کلمات تدافعی مثل هیچوقت و همیشه را فراموش کنید و خیلی کلی صحبت کنید. به جای کلمه ی “تو” از کلمه ی “ما” استفاده کنید. سعی کنید این کار را همیشه رودرروی فرد انجام دهید نه با ایمیل یا پشت تلفن. با این کار از بروز سوء تفاهمات جلوگیری خواهید کرد.

کسی که مداوم بحث می کند: تا به حال با افرادی برخورد کرده اید که صحبت می کنند تا فقط صدای خود را بشنوند؟ حتماً دیده اید. همه ی ما با چنینی افرادی روبه رو شده ایم. این فرد کسی است که دوست دارد حتی در مورد بدیهی ترین و معقول ترین مسائل هم بحث کند، فقط به این دلیل که صدایش شنیده شود. همه ی ما عاشق مخالفت کردن هستیم، و با چیزی که دیگران می گویند مشکل داریم.

طریقه ی رفتار با او: ممکن است وسوسه شوید که او را سر جایش بنشانید، اما بهترین رفتاری که با چنین فردی می توانید داشته باشید این است که بگذارید حرف هایش تمام شود. بین صحبتش نپرید، بگذارید هر چه می خواهد بگوید. وقتی صحبت هایش تمام شد، شما هم نظراتتان را بیان کنید. به جای شعله ورتر کردن آتش، شما هم نظرات و عقایدتان را ابراز کنید. و آن کسی که حرفهایش معقول تر باشد همیشه برنده خواهد شد. در جایی که لازم است موافقت یا مخالفت کنید، و همیشه خونسردیتان را حفظ کنید.

کسی که همیشه “منم منم” می کند: این فرد کسی است که همیشه در حال بزرگنمایی کردن خودش است و اعتقاد دارد که همیشه همه چیز، حول و حوش نیازهای او می چرخد. او خود را صاحب همه چیز میداند، چه مستحق آن باشد چه نباشد. این مسئله در پروژه های گروهی  نمود بیشتری دارد. او همیشه اعتقاد دارد که مشکل های او همیشه بزرگترین مشکلات هستند و از مشکلات دیگران بسیار مهم تر است.

طریقه ی رفتار با او: برای برخورد با این فرد نیازمند کمی تلاش بیشتر هستید. باید سعی کنید که مدیر شرکت را از توانایی ها و لیاقت های خودتان آگاه نگاه دارید، به خصوص در پروژه های گروهی، کارهای خودتان را به او نشان دهید. زیاد هم سر به سر آن همکار نگذارید، اما اگر می بینید از جمله آن افرادی است که عقاید و ایده های شما را گرفته و به اسم خود جا می زند، دیگر باید دست به کار شده و واقعیت را برای دیگران عنوان نمود.

افراد لجوج و کله شق: این فرد کسی است که به درد هر کاری می خورد به جز کارهای گروهی. کسی است که دوست دارد همیشه عقاید و ایده های خودش اجرا شود و با عقاید دیگران کاری ندارد. حتی اگر غیرکاربردی بودن یا بی تاثیر بودن ایده هایش برای همه مشخص باشد، باز هم معتقد است که راه و روش کاری خودش از همه بهتر است.

طریقه ی رفتار با او: بهترین چیز در چنین فردی این است که اگر ایده هایش قابل اجرا نیستند، شکستش او را متوجه خواهد کرد. به این دلیل بگذارید کار خود را انجام دهد تا نتیجه اش را ببیند. سعی کنید با آرامش، عقاید و ایده های دیگر را برایش توضیح دهید، همیشه به حالت کلی صحبت کنید و حرف هایتان حالت امری نداشته باشد.

کسی که از پشت خنجر می زند: این شخصی است که همه ی ما به راستی از او متنفریم. این فرد همیشه درمورد شما و کارهایتان به بدگویی مشغول است و این کار را معمولاً پشت سرتان انجام می دهد. دوست دارد که شما را نزد دیگران تبدیل به فردی انزجار آور کند.

طریقه ی رفتار با او: دفعه اولی که از این موضوع اطلاع پیدا کردید، او را تنها به مکانی خلوت برده و به او بگویید که از کارهایش اطلاع دارید. اگر همان بار اول این کار را انجام دهید، او تا حدی حساب کار خود را خواهد کرد و البته ممکن است جلوی روی شما زیر همه چیز بزند، اما جریان کار دستش می آید.

کسی که تقصیرات را گردن دیگران می اندازد: این فرد کسی است که هیچگاه مسئولیت اشتباهات خود را نمی پذیرد و تقصیر را گردن دیگران می اندازد.

طریقه ی رفتار با او:اگر رفتارش درست بود، شما هم قسمتی از مسئولیت را بپذیرید، حتی اگر بیشتر تقصیر گردن او بوده باشد. اما اگر هیچ اشتباهی نداشته اید، بهتر است حتماً رئیس مافوق را از این مسئله آگاه کنید.

کسی که همیشه شکایت می کند: این فرد کسی است که همیشه در حال غرولند کردن و شکایت کردن است. از همه چیز ایراد گرفته و همیشه چیزی برای شکایت کردن از آن پیدا می کند. این کار را با افراد هم انجام می دهد، چه آنها بخواهند بشنوند، چه نخواهند.

طریقه ی رفتار با او:این اخلاق در خون او است. به همین دلیل شما نمی توانید او را تغییر دهید. اما کاری که می توانید بکنید این است که روابطتان را با آن فرد محدود کنید. اگر به سراغتان آمد و خواست باز شروع کند، می توانید به او بگویید که کار دارید و نمی توانید به حرفهایش گوش دهید. البته ممکن است ناراحت شود، اما بالاخره باید به طریقی این مسئله را به او فهماند.

اگر در همه ی این موارد که نام بردم شکست بخوردید

شما همه ی سعیتان را برای انجام این کارها در برخورد با افراد مشکل دار در محل کارتان کرده اید. اما هنوز نتوانسته اید موفق شوید. در برخورد با چنین افرادی… پیشنهاد می کنم  از او دوری کنید!!!!

اولین کاری که در برخورد با چنین افرادی باید بکنید این است که خونسری خودتان را حفظ کنید. اگر این فرد تمام تلاش خود را می کند تصویر شما را در محل کار خراب کند، نباید کمکش کنید. سعی کنید پخته و روشنفکرانه عمل کنید.

از او دوری کنید: لزومی ندارد که به طور کامل او را نادیده بگیرید، اما تا آنجا که می توانید از برخورد داشتن با او خودداری کنید. درخواست انتقالی کنید،  می توانید از مدیر قسمتتان درخواست کنید شما را به بخش دیگری منتقل کند تا برای همیشه از دست آن فرد خلاص شوید.

متداول ترین رفتارهای مدیران موفق کدامند؟

مدیریت، رفتاری آموختنی است که در طول زمان به صورت ناخودآگاه و خودکار در انسان جلوه می کند. به عنوان مثال، مدیران بسیار سریع تر از افراد معمولی می توانند در آن واحد، چندین تصمیم مهم بگیرند. بسیاری از افراد تعجب می کنند که مدیران چطور وقتی تحت فشار شدید هستند، می توانند بهترین تصمیمات را اتخاذ کنند. توانایی این تصمیم گیری فوری، با استفاده از تجربیات گذشته، مواجه شدن با شرایط مختلف و شکست های غیرقابل پیش بینی، به دست می آید. موفق ترین مدیران، به طور غریزی تصمیم گیری می کنند و چون طی دوره کاریشان این تصمیم گیری ها را بارها انجام می دهند، در برابر فشارهای ناشی از تصمیم گیری های فوری مصون می شوند. بسیاری از اوقات تاثیر عنوان و قدرت مدیران به گونه ای است که وقتی وارد اتاقی می شوند، ترس و دلهره به کارمندان خود انتقال می دهند. مدیران موفق توجه را از خودشان دور می کنند و دیگران را تشویق می کنند تا نظراتشان را بیان کنند. این نوع مدیران باعث می شوند کارمندان از اظهار نظر کردن احساس امنیت کنند و دیدگاه ها و نظراتشان را با اعتماد به نفس به اشتراک بگذارند.

اگر به دنبال این هستید که قابلیت های مدیریتی خود را ارتقا دهید و یا تازه این شرایط برای شما پیش آمده که مسوولیت های مدیریتی را بر عهده بگیرید، ۱۰ راهکار وجود دارد که هر روز باید به صورت اتوماتیک آنها را انجام دهید تا مدیری موفق در محیط کار خود باشید:

1-  تصمیم قطعی بگیرید: مدیران موفق در تصمیم گیری متخصص هستند. این مدیران یا شرایط را برای اختیار دادن به کارمندانشان برای تصمیم گیری تسهیل می کنند یا خودشان تصمیم قاطعی اتخاذ می کنند. مدیران موفق هنر سیاست بافی دارند و وقتشان را برای مسائلی که آنها را از حرکت به جلو بازمی دارد، تلف نمی کنند. آنها می دانند که چگونه در ۳۰ دقیقه، ۳۰ تصمیم مختلف بگیرند.

2- انتظارات را تکرار کنید: مدیران موفق، به خوبی ارتباط برقرار می کنند و این مساله به خصوص در زمان بیان انتظاراتتان مفید است. آنها در انجام این کار، ارزش های اصلی و ماموریت سازمان را به کارمندانشان یادآوری می کنند. مدیری موفق است که انتظاراتی را که از گروه دارد به آنها یادآوری کند و با این کار تمرکز آنها را افزایش دهد. ارتباط با کارمندان و تکرار انتظارات از آنان، باعث می شود عملکرد تیم بهتر شود و در ضمن به مدیران کمک می کند افرادی را که نمی توانند خود را با استانداردهای مورد انتظار وفق دهند، شناسایی کنند.

3- افراد را برای فکر کردن به چالش بکشید: مدیران موفق، حالت ها، قابلیت ها و استعداد کارمندانشان را برای رشد کردن می شناسند و از این آگاهی برای به چالش کشیدن افراد تیم برای فکر کردن و رشد بیشتر استفاده می کنند. این مدیران می توانند استعدادهای کارمندانشان را توسعه دهند و برای آنها ابزارهای رشد کردن را فراهم می کنند.

4- نسبت به دیگران مسوولیت پذیر باشید: مدیران موفق به کارمندانشان اجازه می دهند که بر آنها مدیریت کنند. این بدین معنی نیست که به کارمندان اجازه دهید شما را کنترل کنند، بلکه یعنی نشان دهید در برابر نیازهای کارمندانتان پاسخگو هستید. به غیر از هدایت و کمک به کارمندان، مسوولیت پذیر بودن یک مدیر نشان می دهد او به همان اندازه که به موفقیت خود اهمیت می دهد، به موفقیت کارمندان نیز فکر می کند.

5- عملکرد افراد را بسنجید و به آنها پاداش دهید: مدیران بزرگ همیشه نسبت به عملکرد خوب کارمندان، واکنش نشان می دهند. مدیران نه تنها عملکرد کارمندان را با عدد و رقم و از نظر بازگشت سرمایه می سنجند، بلکه در شناخت سخت کوشی کارمندان هم فعالند. مدیران موفق هیچ گاه عملکرد خوب کارمندان را نادیده نمی انگارند و به تلاش آنها پاداش می دهند.

6- سوال بپرسید و مشورت بگیرید: مدیران موفق همیشه از دیگران سوال می کنند و از آنها مشورت می خواهند. در حالی که ، به ظاهر به نظر می رسد اینگونه مدیران همه چیز را می دانند، اما از درون تشنه دانش بیشتر و یادگیری هستند.

7- حلال مشکلات باشید و کارها را به تعویق نیندازید: مدیران موفق با مشکلات رو در رو می شوند. آنها کارهایشان را به تعویق نمی اندازند و بنابراین در حل مشکلات حرفه ای می شوند.

8- انرژی مثبت داشته باشید: یکی دیگر از نشانه های مدیران موفق این است که فرهنگ کاری مثبت  و امیدبخشی ایجاد می کنند. آنها می دانند باید از چه لحنی استفاده کنند و چه رفتاری داشته باشند تا به همکارانشان انگیزه دهند. در این صورت، به مدیرانی دوست داشتنی، قابل احترام و قوی تبدیل می شوند.

9- معلم بزرگی باشید: مدیران موفق، هیچ گاه آموزش به کارمندان را متوقف نمی کنند، چون خودشان هم انگیزه زیادی برای یادگیری دارند. بنابراین هرچه را می دانند به کارمندانشان می آموزند تا دانش آنها را به روز نگه دارند. در واقع آنها روی کارمندانی که به دنبال پیشرفت هستند، سرمایه گذاری می کنند.

10- مدیران لایق و با انصاف: موظفند به پرسنل خود یاد بدهند که حفظ و نگهداری روابط خانه و خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است.الویت زندگی خوب و شایسته؛ حفظ و تحکیم نظام خانواده است، بعد ازآن اهمیت شغل را بایست درنظر داشت. لذا می بایست تلاش کنید تا هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت خود و خانواده توانایی های خود را افزایش دهید، تا در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید. بنابراین هیچ کس و هیچ چیزی نیابد باعث فاصله گرفتن زوجین درطول زندگی مشترک شان شود حتی کار!. به عبارتی؛ یک مدیر خوب هرگز راضی نمی شود، برای پیشرفت کار درمجموعه خود، فرد را چنان درگیر کار و اداره کند، که نبود آن فرد در خانوداه و نداشتن مسئولیت او بخاطرفشارکاری، باعث ازهم پاشیدگی نظام خانواده او شود.

ای برادر تو همان اندیشه ای             مابقی تو استخوانی و ریشه ای

گر گُل است اندیشه ات، گلشنی          ور بـــود خـاری، هیمة گُلخنی

بسیاری از روانشناسان معتقدند:  زوج ها و خانواده ها درگیر شدن در مسائل کاری، معیشت  و روزمرگی ها را باعث دور شدن از فضای گرم و پرمحبت خانواده ها می دانند. اگر فکر می کنید گرم  و صمیمی بودن فضای خانواده به خودی خود انجام می شود و شما نباید تلاشی در این زمینه داشته باشید، صد درصد در اشتباه هستید. همانگونه که در بالا ذکر کردم  اینگونه مدیران مرزی بین کار و زندگی شخصی قائل نیستند. آنها تصورمی کنند زندگی استاندارد ونرمال آدم ها در ادغام با کار زیاد در شرکت معنا پیدا می کند. اما چون مدیر شما بدون خستگی کار می کند دلیل نمی شود شما هم پابه پای او زحمت بکشید. اگر مدیرتان شما را نیز تحت فشار قرار دادند تا بی وقفه و نامتعادل کار کنید، به او بفهمانید کارهای شما به خوبی پیش می روند و برای مرحله بعد برنامه ریزی کنید.

دقت کنید؛ برخی از مدیرانی که کارگران و کارکنان خود را تشویق به حضور بیشتر درمحل کار می کنند و حاضرنیستند آنها محل کار خود را سر ساعت و طبق برنامه ترک کنند، متاسفم که عرض کنم علت این مسئله یکی از این موارد ذیل است.

الف – اولین گزینه می تواند آن باشد که او به علت فشارهای کاری و زندگی، دچار بیماری و افسردگی شدید شده است. به همین خاطر سعی دارد تمام فکر خود را بر روی کار خودش متمرکز کند.

ب- یا از زندگی مشترک خانه و خانواده خود راضی نیستند و از نفرات خانه و محیط آن گریزانند. که می خواهند به هر دلیلی شده، کمتر در ارتباط  با خانوداه خود قرارگیرند، بنابر این  ترجیح می دهند بیشتر وقت خود را درمحیط کار بگذراند تا با دستور دادن و بازخواست کردن پرسنل خود در محیط کار، خود را راضی نگه داشته بدین صورت، شخصیت شان ارضاء شده و همه بله قربان، چشم قربان می گویند و او این محیط را بیشتر دوست دارد. زیرا درزندگی خصوصی خودش به او کم توجه ای و یا بی توجه ای شده و می خواهند با حضور بیشتر در بین پرسنل خود کمبودهای درونیش را جبران نمایند.

ج- یا بقدری به پول ثروت اهمیت و علاقه دارد که هرگز حاضر نیست، ماشین تولید و ساخت پولش از کار بماند و استراحت داشته باشند. برای همین است که هرگز راضی نیست پرسنل خودش را درحال استراحت  و راحتی با خانواده اش ببیند. زیرا معتقد است ارتباط بین او و خانواده اش، نیروی او را می گیرد و از بین می برد.

د- و یا اینکه او قصد دارد برای بالا دستی های خود، خود شیرینی کند لذا بایست تولید و سرمایه را از طریق کار بیشترافزایش دهد. درحالی که اصلاً متوجه نیست که در چنین مواردی؛ بعد ازمدتی، بیشتر پرسنل خود را از دست می دهد و یا باعث میشود کارگران و کارمندانش، زندگی خانوادگی خودشان را از دست داده و یا به سختی بیمار می شوند.

آری بهتر است به جای این همه  تلاش های بی ثمر و مخرب، کار، پول، ارتقاء …. مدیران محترم  کمی هم به  فکر آرامش و آسایش پرسنل و خانواده های آنها باشند. تا خدایی نا خواسته مدیران عاملی نباشند که باعث از بین رفتن زندگی پرسنل و زیر مجموعه خود شوند، تا به جای آن تولید و سرمایه خود را افزایش دهند. هرگز فراموش نکنید که؛ همیشه از همان دست كه می دهید از همان دست می گیرید. رمز موفقیت دو چیز است: تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها ، ومشخص كردن انگیزه ها. باور داشته باشید پاداش هایی كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد.

مسئولیت كامل آنچه كه هستید، آنچه كه به دست آورده اید و آنچه كه خواهید شد بر عهده خود شماست. شیوه تفكر شما نشان دهنده ارزش ها، ا عتقادات و انتظارات شماست.برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفكر مثبت امری ضروری است. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب دنیای درونی شماست. نحوه عملكرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.

مکن زعرصه شکایت که در طریق ادب

به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید  ( شعرازحافظ )

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی