تجربه : دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

تجربه : دکتر محسن بهشتی پور

زندگی مثل جریان آب است، وقتی بخواهید جلوی آن را بگیرید، باز مسیر دیگری پیدا می کند و به راه خود ادامه می دهد. یادتان باشد که؛ قضاوت درست نتیجه تجربه است؛ و تجربه، خود نتیجه چندین قضاوت نادرست. زندگي انسان در همه ی چين ها و لايه هايش، كاويدنی است. كاونده ی خستگی ناپذير، لحظه لحظه زندگی درس‌هایی را به انسان می‌آموزد که با گذشت زمان، می‌توان این تجربیات را کسب نمود و در مراحل مختلف زندگی از این تجربیات استفاده کرد. یاد گرفته‌ام که همیشه خود را درگیر هدف‌ها و رسیدن به آنها نکنم تا با آزادی و رهایی بیشتر راه درست را بیایم. ما انسان ها مرتب نگرانی از آینده و اتفاقات گذشته‌ مان را در ذهن خود مرور می‌کنیم و متاسفانه آنها نمی‌گذارند در لحظه زندگی کنیم. باید آنها را از فکرمان خارج و فقط روی آن چیزی که مشغول انجام آن هستیم تمرکز کنیم؛ یعنی در حال زندگی کنیم. آگاهی عمومی لازمه زندگی فردی و اجتماعی است اما کافی نیست. برای پیشرفت در زندگی فردی و حرفه ای شما باید در زمینه هایی متخصص و منحصر به فرد باشید. همین نکته که شما چیزی می دانید و دیگران نمی دانند به شما اعتماد به نفس می دهد. باید آموزش مداوم را به عنوان یک اصل در زندگی خویش بپذیرید.

ما پیر می‌شویم و موهای‌مان سفید می‌شوند؛ پس تمام لحظه‌های زندگی را باید زندگی کرد. ترس و ترسیدن ها؛ ما را متوقف می‌کند، شک و تردید هم همین‌طور. یکی از مهارت های مهم انسان، «مهارت درک زیبایی های زندگی» است. با داشتن چنین مهارتی، زندگی با تمام ابعاد آن زیبا و لحظه لحظه زیستن در آن لذت بخش می شود. افرادی که از درک زیبایی های زندگی بی بهره اند، زندگی در نظرشان تیره و تار و پوچ می نماید و نه تنها از لحظات زندگی خود لذتی نمی برند، بلکه زیستن در این دنیا را غیر قابل تحمل فرض می کنند. مهم درک صحیح از زندگی و رویداد های آن است. هميشه صداقت نشانه ي عمق احساس و پايداري در قضاوت نيست. بلکه در روابطه انسان ها، صداقتهاي گريزان و بسيار سطحي نيز وجود دارند، كه کم کم در زندگي انسان ها به دروغ مبدل مي شوند. آدميزاد استعداد غريبي در خودفريبي و پندار بافي دارد زيرا سخت به اين كار محتاج است و مي خواهد جنس بدلي سعادت را به جای جنس اصلي نیک بختی، تبدیل کند.
خوب نگاه کنید و ببینید چه چیزی در دیگران هست که به آن غبطه می خورید؟ دقت کنید ببینید آیا واقعاً این همان چیزی است که خواستار آن هستید. باید بدانید نگاه های عمیق و احساسات سازنده می توانند شما را در رسیدن به تمایلات نهفته تان یاری کنند. یک راه برای رهایی از نگرانی ها آن است که آن ها را بنویسید! نگرانی های خود را بنویسید و سپس آن ها را بخوانید. می بینید که این نگرانی ها آنقدرها هم مهم نیستند و خیلی آسانتر از آنچه که فکر می کنید حل می شوند.

گر کسی را از تو دردی شد نصیب             هم سر انجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود                 خود نمی دانست و مهمان تو بود

زندگی گرهی نیست که در جستجوی گشودن آن باشیم، زندگی واقعیتی است که باید آن را تجربه کنیم. در زندگی همیشه به دنبال سه چیز باشید: دانایی، زیبایی و نیکویی. زندگی سرای حیرت است، زندگی همان چیزی است که شما خود آن را بنا می کنید. در زندگی انسان ها، بعضی چیزها برای شما نشانه اند، باید آنها را کشف کنید. یادتان باشد که زندگی، دشمن شما نیست اما طرز تفکر شما می تواند دشمن تان باشد. زندگی راز بزرگی ست که در ما جاری است. زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست. زندگی درک همین اکنون است. زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که هرگز نخواهد دید، پس در همین زمان زندگی کنید تا اکنون را از دست ندهید.
قدرشناسی و سپاسگزاری یکی از بهترین‌ راه‌های رسیدن به رضایت و خرسندی است. اغلب ما از زندگی خود ناراضی هستیم و بیشتر از وضع فعلی‌مان که داریم، می خواهیم؛ زیرا هرگز نمی‌فهمیم که چه چیزهای با ارزشی داریم. به جای آنکه به نداشته‌هایمان فکر کنیم، به خاطر داشته‌هایمان چسبیده ایم. معمولا افرادی که در زندگی خود قانع هستند، دچار ناامیدی نمی شود. قناعت به این معنی نیست که فرد به قدری قانع باشد که دست از کار و کوشش برداشته و بگوید من از زندگی خود راضی هستم. به این معناست که اگر فردی به حداکثر نرسد ناامید نشود و قدر همانی که هست را بداند. فقط مرغهای دريايی اند كه از توفان نمی هراسند، حتی وقتی در ميان درياها جهت خود را گم میكنند و جايی برای نشستن پيدا نمی كنند، آن قدر بال میزنند كه توفان فرو نشيند و زمينی برای نشستن بيابند يا در همان اوج جان میدهند، آن كه در ميان امواج میافتد مرغ دريايي نيست… مرغ دريايی در اوج میميرد… آخرين توان خود را صرف اوج گرفتن میكند تا سقوط را نبيند…!

هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانایی های خود و نقش های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته اید فکر کنید، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟ همچنین موفقیت های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون های آینده هم سربلند بیرون آیید؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف های شخصی شما نیست. همچنین به یاد داشته باشید که فرصت های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می توانید در آن ها بهتر عمل کنید. به موفقیت های بعدی خود یا سایر جنبه هایی که می توانید در آن ها موفق شوید فکر کنید.

عقل و خرد، اساس نگهدارى و به خاطر داشتن تجربه‏ ها است. آنان كه از نيروى عقلى كامل برخوردار نيستند، تجربه‏ هاى زندگى را به دست فراموشى می سپارند و در موارد ضرورى كه بايد از آنها استفاده كنند، هيچ گونه توجّهى به تجربه‏ هاى گذشته، نمی نمايند؛ ولى خردمندان درسى را كه از تجربه می آموزند، هيچ گاه بدست فراموشى نمی سپارند. زیرا افراد عاقل، تجربه‏ های زندگی را هرگز فراموش نمی کنند و بهترين تجربه‏ ها، تجربه‏ اى است كه شما را پند دهد. دست از مقايسه خود با ديگران برداريد این کار شما را به خطر می اندازد. هيچ كس و مطلقاً هيچ كس، نيست كه بتواند در شما بودن بهتر از شما باشد! سعى نكنيد همه را راضى نگهداريد. وقتى سعى می كنيم همه‏ را از خود راضى نگهداريم، در واقع محتاجيم كه مورد تأييد آنها قرار بگيريم و اين به خاطر آنست كه هنوز مورد تأييد خودمان قرار نگرفته‏ ايم! راضى نگهداشتن همه آدم‏ها غير ممكن است. عزت‏ نفس را نمی توان از ديگران بدست آورد، اصولاً ارزشى كه به تأييد ديگران وابسته باشد، ارزش محسوب نمی شود. نياز به تأييد ديگران ‏مثل اين است كه بگویيم من به تأييد شما بيشتر اهميت می دهم تا به‏ نظرى كه خودم درباره خودم دارم! تلاش براى ‏خوشنودسازى همه آدم‏ها، كليد همه شكست هاست! و دیگر اینکه سعی کنید دست از ملامت ديگران برداريد و مسئوليت زندگى را به گردن بگيريد. افراد پركار و فعال اغلب احساس مي كنند همه كارها بايد تحت كنترل آنها باشد، خصوصا مواقعي كه هدف خاصي مد نظرشان است. بنابراين سعي كنيد براي يك بار هم اين عادت كنترل كردن را رها كنيد و بگذاريد زندگي مسير خود را بپيمايد.

روزی نویسنده جوانی از جورج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟»
برنارد شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که: «متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ می نویسم!»
و برنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم!»…!

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی