خانه‏اى از جنس خوشبختی (مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي) | خانواده مطهر

خانه‏اى از جنس خوشبختی (مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي)

u11

كى گفته است: «خوشبخت‏ترين آدم‏ها كسانى هستند كه خوشبختى را در خانه خود جستجو مى‏كنند.» خانه ما همان وجود ماست، موجوديتى كه از خشت و گل ساخته شده است. موجودى كه سفيد است و مى‏تواند همچون برف سفيد و پاك باشد.خوشبختى نيز همان سپيدى است. خوشبختى نيز همان پاكى است. خوشبختى نيز همانند خانه‏اى پاك و پاكيزه آسان به دست نمى‏آيد. براى يافتن خوشبختى بايد بسيار دويد. براى رسيدن به خوشبختى بايد بسيار كشيد. براى در آغوش كشيدن خوشبختى شايد لازم باشد تمام عمر را رفت.


يكى گفته است: «حاضرم تمام عمرم را بدهم تا فقط يك دقيقه، فقط يك دقيقه خوشبخت باشم.» بنابراين خوشبختى چيزى است كه اول اينكه همه، همه عمر در پى‏اش هستند. دوم اينكه، سهل و ساده به دست نمى‏آيد. سوم اينكه، در هر خانه‏اى وارد نمى‏شود و به هر خانه‏اى پاى نمى‏گذارد.خوشبختى از جنس كالاست اما زرد نيست. خوشبختى سفيد است و مثل طلا كيميا و گرانبهاست. شايد تمام تلاش‏ها و فعاليت‏هاى ما آدم‏ها در طول دوره كوتاه زندگى‏مان، تمام اميدها و آرزوهايمان، تمام غم‏ها و شادى‏هايمان و همه رفتن‏ها و آمدن‏ها چيزى جز رسيدن به خوشبختى، جز پيدا كردن راه ميانبُرى براى رسيدن به خوشبختى و جز پيدا كردن راه خوشبخت زندگى كردن نباشد. شايد عده اندكى از ما آدم‏ها بدانيم تمام زندگى‏مان را در پى يافتن سرچشمه خوشبختى گذرانيده‏ايم، شايد بسيارى از ماها خوشبختى را با چيز ديگرى ـ كه خودمان مى‏سازيم و باورش مى‏كنيم ـ عوضى مى‏گيريم و شايد نمى‏دانيم همه عمرمان را به پاى درختى مى‏ريزيم كه نمى‏دانيم اسمش خوشبختى است. خوشبختى را نمى‏شود با پول خريد يا معامله‏اش كرد. نمى‏توان مثل شركت‏ها ثبتش كرد يا برايش آگهى داد. خوشبختى را نمى‏توان گدايى كرد يا دزديد. خوشبختى لباس نيست كه بتوان آن را پوشيد. خوشبختى را مى‏توان بوييد، مى‏توان ادراك كرد. خوشبختى حسى است كه بايد در وجود ما لانه بسازد. خوشبختى چيزى نيست جز همان نوع نگاهى كه ما از آن داريم. خوشبختى را بايد درك كرد، فهميد، در آغوش گرفت و با آن حرف زد. خوشبختى سيلان روح آدمى است بر وجود خود. خوشبختى آب روانى است كه در نهرى روان و آرام مى‏رود. آب از اين نهر بايد نوشيد. با آب اين نهر خاك پاى همه رستنى‏هاى عالم را بايد آبيارى كرد.خوشبختى مى‏تواند بارش بارانى باشد بر سر و صورت‏مان وقتى زير باران مى‏رويم. خوشبختى مى‏تواند خودِ باران باشد آن زمان كه نگاه به آسمان داريم و قلب‏مان مدام مزه «خيسى» مى‏دهد. خوشبختى مى‏تواند همان آدم برف باشد زمانى كه آرزوهايمان را در زرورقى مى‏پيچيم. خوشبختى مى‏تواند آمدن برف باشد وقتى آسمان بارِ خود را بر زمين مى‏نهد و ما قدم بر سفيدى مى‏گذاريم و مى‏گذريم. خوشبختى مى‏تواند خودِ برف باشد وقتى آن را در دست‏مان داريم و گلوله‏اش كرده‏ايم. خوشبختى را مى‏توان به خانه آورد. خوشبختى بايد جلد خانه‏مان باشد. خانه ما بايد از پاكى درخشان باشد. بوى پاكيزگى دهد. خانه ما بايد از جنس سپيدى باشد، از جنس برف. براى گرم كردنش خورشيد را مى‏نشانيم ميان اتاق و ماه را مى‏كشانيم به حياط و شب كه ماه در آمد، دهان را گشوده مى‏گوييم: «تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت» و در تماشايش محو مى‏شويم، سير مى‏كنيم. اما خوشبختى فقط ستاره نيست. اما خوشبختى با شب، خورشيد و ماه به دست نمى‏آيد. خوشبختى حتى با برف و باران هم به دست نمى‏آيد. چون خوشبختى چيزى است كه در دل و جان ماست، در وجود ماست، همان كه مى‏آيد و مى‏ماند. خوشبختى در تعلقات ماست به آنچه در هستى داريم و يا مى‏خواهيم داشته باشيم. خوشبختى همه آن چيزى است كه هستىِ ما را تشكيل مى‏دهد. خوشبختى آرزوهاى ريز و درشتى است كه مى‏خواهيم روزى به همه آنها برسيم. اما، خوشبختى هر چه كه هست، هر چه كه بايد باشد، خوشبختى با هر چه كه كامل مى‏شود يا با هر چه كه بايد كامل شود نبايد از ما دور باشد. نبايد از ما دور شود. نبايد از خانه ما پَر بگيرد. خوشبختى چيزى است كه به دشوارى مى‏توان به آن رسيد، به دشوارى مى‏توان آن را به چنگ آورد پس چرا بايد آن را از دست داد. آرى، بايد مُهر خوشبختى را با مهر به قلب‏مان پيوند زده و لاك و مهرش كنيم. ديگرى گفته است: «دشوارترين قدم، همان قدم اول است.»

براى اينكه خوشبختى را به خانه‏مان بياوريم بايد قدم اول را برداريم. هر چه زودتر و سريع‏تر.
مرکز تحقيقات کامپيوتري علوم اسلامي

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی