چه بگویم آخر؟ | خانواده مطهر

چه بگویم آخر؟

 

شب است…همه خوابیده‌اند…و به ناگاه زمین مشوش شده، می‌لرزد…

سراسیمه از خواب غفلت برمی‌خیزیم…عده‌ای بر خود می‌لرزند…کودکان می‌گریند…

و صدای اذان ترسشان را چون مرهمی تسکین می‌دهد.

می‌گویند آخرالزمان شده…نمی‌گویند ما زیاد گناه می‌کنیم…

می‌گویند خداوند بر قوم نااهل خشمش گرفته…

نمی‌گویند که مسلمانی  خودمان در چیست…

و می‌گریزند…خودشان هم نمی‌دانند به کجا…فقط می‌گریزند…

شاید فقط ناکجا باشد که رنگی از خدا در آن نباشد.

عده‌ای هم شکر می‌گویند و به نماز می‌ایستند…

پروردگار را سپاس می‌گویند که به آنان رحم کرده است…

و شبی از پی شب دیگر می‌گذرد…

سه‌جلمان را بالای سرمان گذاشته و می‌خوابیم…

آیة‌الکرسی را می‌خوانیم تا کمی آرام گیریم.

شاید دیگر فردایی در میان نباشد…و ما چقدر مغروریم…

باز هم از یکدیگر حلالیت نخواستیم…


منبع:http://srmd.blogfa.com/

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی