مذاکره با کودک: دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

مذاکره با کودک: دکتر محسن بهشتی پور

روش های درست مذاکره با کودکان را بشناسید
گفتگو با کودکان هنری خاص است که اصول و مفاهیم ویژه خود را دارد. کودکان وقتی با کسی ارتباط برقرار می کنند، عمدتا آنچه را که واقعا در نظر دارند، بیان نمی کنند. مذاکره با کودکان درست مثل شنا کردن برخلاف جریان آب است، چون کاری دشوار، خسته کننده و وقت گیر است. با وجود این، بسیاری از والدین بر حسب عادت یا علاقه دوست دارند بر سر هر چیزی از ساعت حمام گرفته تا انجام تکالیف مدرسه ، با کودکان خود سر میز مذاکره بنشینند. حقیقت این است که والدین همیشه باید تمام سعی خود را بکنند تا مذاکره به شکل صحیح پیش برود. سالهای کودکی بچه ها برای بسیاری از خانواده ها سخت و طاقت فرسا به نظر می رسد. در این سنین عقاید، باورها و ارزشهایی در آنها تکامل می یابد که ممکن است با عقاید والدین آنان فرسنگها فاصله داشته باشد. البته این قسمتی از روند رشد طبیعی و حرکت به سمت مستقل شدن افراد است. هر چند که بسیاری از والدین در این فرآیند فعالیت و تقلای بسیاری می کنند تا روند مستقل شدن فرزندشان را به تعویق بیندازند که البته به نظر می رسد این مبارزات بی فایده است.
● رو راست باشید
شاید خودبینانه به نظر برسد اما جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم به محاصره خیالات، خواسته ها و نیازهای کودکان درآمده و ما از این که حتی یک لحظه از آن ها غافل شده و بعد به خاطر عوارض و کمبودهای بعدی آن ها سرزنش شویم و عذاب وجدان بگیریم، هراس داریم. اما بیایید با هم رو راست باشیم، اگر والدین به خاطر هر چیزی با کودکان خود مذاکره کنند کودکان خیلی زود متوجه می شوند هر آنچه می خواهند می تواند به بحث و مذاکره گذاشته شود. حتی زمانی که پدر و مادر از عبارت های کلیشه ای مانند «من اینطور می گم» یا «چون من مادرت هستم» استفاده می کنند، کودکان فکر می کنند باز هم می توانند چانه بزنند. ما خسته، آزرده و مشتاق برای راضی نگه داشتن کودکان خود، معمولا سعی داریم این حقیقت را به آن ها بقبولانیم که منظور ما همیشه همان چیزی نیست که به زبان می آوریم.
● ما فرق کرده ایم
اگر فیلم ها و سریال های سیاه و سفید قدیمی را به خاطر بیاورید، متوجه می شوید پدر و مادرهای امروزی چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده اند. آن روز ها جایگاه کودکان در خانه به گونه ای بود که تنها به چشم می آمدند اما حرف های شان شنیده نمی شد. آن ها ساعت ها برای بازی به حیاط فرستاده می شدند در حالی که والدین در آشپزخانه سرگرم کار و گفت وگو بودند. هیچ کودکی حرف پدر و مادر خود را قطع نمی کرد و از ترس این که تنبیه بدنی شود، جرات نداشت سر چیزی چانه بزند و مذاکره کند. با وجود این که این رفتار نوعی افراط به شمار می آید، امروزه ما چنان ساختار خانواده خود را پیچیده کرده ایم که کودکان اجازه دارند همه کاره خانه باشند. شاید علتش این باشد که تصمیم گرفته ایم سر هر چیزی با کودکان خود مذاکره کنیم. بسیاری از مردم این رفتار را قدرت و رشد دادن شخصیت کودکان می دانند در حالی که این روشی حاکی از ترس برای القا این مفهوم به کودکان است که آن ها دیگر لازم نیست پیوسته از قوانین و دستورات و آنچه ما می گوییم اطاعت کنند.
● فداکاری ممنوع
در دنیای امروزی، والدین به خود می بالند که برای فرزندان خود هر کاری کرده و به خاطر آن ها از تمام علائق خود چشم پوشی کرده و حتی از زندگی مشترک خود غافل می شوند. به نظر می رسد امروزه ملاک و معیار یک پدر و مادر خوب این است که به خاطر فرزندان خود از تمام هست و نیست و دنیای خود بگذرند بدون این که هیچ انتظار و توقعی برای جبران از آن ها داشته باشند. به نظر می رسد بیشتر مردم در این مورد هم عقیده اند که امروزه کمتر کودکی پیدا می شود که به پدر و مادر خود احترام بگذارد و از تمام بزرگسالانی که در زندگی او حضور داشته اند، قدردانی کند. باید راهی برای رفع نیازهای عاطفی کودکان پیدا کرد و در عین حال، به آن ها اجازه داد جایگاه خود را در خانواده حفظ کنند.
گاهی هم فضایی برای مذاکره فراهم می شود. یک مذاکره معمول با کودکان باید در راستای تصمیمات و انتخاب های ما باشد. همه ما می دانیم که کودکان به خصوص نوجوانان آنقدر ظرفیت ذهنی یا مهارتی ندارند که بتوانند تصمیمات بزرگ یا حتی خوب بگیرند. با ارائه راه حل به آن ها می توان کنترل را بدست گرفت و آن ها را بر سر یک دوراهی خوب برای انتخاب قرار داد. مثلا اگر فرزند شما باید حداکثر تا ساعت ۱۰ خانه باشد و او می خواهد تا ساعت ۱۱ بیرون بماند، دو راه جلوی پای او بگذارید: یا اصلا از خانه بیرون نرود یا قبل از ساعت ۱۰ بازگردد. این احتمال وجود دارد که او تا ساعت ۱۱ بیرون بماند که در این صورت باید چند هفته او را تنبیه کنید. این تنبیه به او درس مسئولیت پذیری می دهد و او را متوجه می کند حق با پدر و مادر است و آن ها مسئول خانه هستند.
● شما بزرگ ترید
چه با کودکان خود مذاکره کنید چه نکنید، آن ها گاهی شانس خود را در این زمینه امتحان خواهند کرد. هر چه بیشتر کوتاه بیایید، جریان مخالف آب تند تر می شود و غرق می شوید. آن وقت دیگر آنچنان آب شما را می برد که امکان شنا کردن یا حتی بازگشت وجود ندارد. در رابطه با کودکان بیشتر از آن که علاقه مطرح باشد، خیلی مهم است تصمیم بگیرید چه چیزهایی اهمیت ویژه ای دارند. ما به عنوان بزرگ تر می دانیم که در زندگی واقعی کمتر چیزی را به بحث و مذاکره می گذارند و در عین حال گاهی لازم است با کودکان به سازش و توافق برسیم تا شاید یاد بگیرند ارزش دارد کمی تلاش کنند.
● درست تصمیم بگیرید
کودکان خردسال حتی قبل از این که زبان باز کنند، مذاکره کردن را یاد می گیرند. چند بار تاکنون دیده اید که پدر و مادری سر غذا با کودک خود مذاکره می کنند و سرانجام می گویند اگر غذایت را بخوری یک شیرینی به تو جایزه می دهم؟ از آنجا که کودکان مواد غذایی مانند سبزیجات را دوست ندارند، با خوشحالی غذای خود را تمام می کنند تا برنده شیرینی باشند. این مذاکره چه مشکلی را حل می کند؟ اگر این قانون شماست که کودک قبل از صرف شام نمی تواند دسر بخورد، پس نباید به او شیرینی بدهید.
به سادگی می توانید فکر کنید که این کار بی رحمانه بوده و از یک پدر و مادر ایده آل بعید است. حقیقت این است که کودک به والدین خود نیاز دارد و کودکان در هر سن و سالی در همان مرز و محدوده ای که برای آن ها مشخص شده زندگی می کنند. اگر از همان دوران خردسالی معلوم شود این محدودیت ها مشخص نیستند و قابل تغییرند، این احتمال وجود دارد که مرتباً سعی در تغییر آن ها داشته باشند. شاید فکر خوبی باشد که خود کودکان نیز در خلق این قوانین و محدودیت ها مشارکت داشته باشند اما هرگز نباید در این مورد با آن ها مذاکره کنید. اگر بحث و گفت وگویی لازم باشد، پدر و مادر باید آن را مدیریت کنند و حرف های کودکان را بشنوند و بعد تصمیم صحیح را بگیرند.
نوجوانی دوره ای از زندگی فرد را تشکیل می دهد که حد فاصل پایان دوره میانسالی کودکی و آغاز بزرگسالی است. نوجوان به علت پایگاه مبهم خویش (یعنی نه کودک و نه بزرگسال) اغلب خود را با کودکان کم سن و سال تر در خانواده ، با والدین و معلمان و دیگر اعضای جامعه خود در تعارض عاطفی می یابد. او می خواهد دیگران بدانند که بزرگ شده است ولی احساس می کند که دیگران او را کاملاً درک نمی کنند و حتی مسئولیت کافی به او نمی دهند. نوجوانان درمقابل عقاید و نظرات همسالان خویش حساسیت خاصی دارند. به طوری که به داوری و قضاوت آنان بیش از بزرگسالان ارج و ارزش می نهند.
نوجوانان معمولاً دارای مشکلات ویژه ای هستند که در دوران کودکی کمتر در آنان مشاهده می شود، ماهیت این مشکلات نیز به نحوی با مشکلات بزرگسالی متفاوت است.دوره نوجوانی اغلب به عنوان دوره مشکل،غیر قابل پیش بینی تعریف شده است. دراین دوران مشکلات نوجوانان به دوشکل کلی نمایان می شود ، مشکلاتی که نوجوانان از دوران کودکی در رفع آن کوشش داشته و هیچ وقت در حل آنها موفق نبوده است و مشکلات ویژه که قسمت عمده آنها دررابطه با مرحله رشد او کاملاً طبیعی به نظر می رسد. مطالعات علمی نشان می دهد ، دوره نوجوانی دارای مشکلات بسیاری است که باید به شیوه ای رضایت بخش، هم برای نوجوان و هم برای گروه اجتماعی او حل و فصل شود. نوجوانی برای خود فرد نیز مشکل ساز است ، زیرا نوجوان با نقش جدید خود در زندگی، کاملاً سازگاری نیافته و در نتیجه اغلب سردرگم، نامطمئن مضطرب است. مهمترین این مشکلات عبارتند از :اختلال در تصویر بدنی، بحران هویت ( خودشناسی ) ، مشکل اجتماعی نشدن، مسئله روانی، ترس، نگرانی، خشم، عصبانیت، احساس حقارت، تعارض، اضطراب، دشواریهای تحصیلی و اعتیاد.
همانطورکه برای هر مشکلی راه حل خاصی وجود دارد ، برای مشکلات نوجوانان نیز راه حلهای مختلفی وجود دارد. اگر خانواده ها به مقوله ی خود ارزشمندی یا عزت نفس نوجوانان بها دهند خیلی از مشکلات و اختلالات رفتاری فرزندان خود را حل کرده و در شکل گیری شخصیت آنها تأثیر می گذارند.
گام اول: برای ایجاد و تحکیم یک رابطه دوستانه و صمیمی با نوجوان این است که او را با همه کاستی‌هایش قبول داشته باشید. کاستی‌های رفتاری او را همچون نقاط قوت و توانایی‌هایش بپذیرد و او را به عنوان فردی که دارای استقلال، سلیقه‌های خاص و عقاید قابل ارائه است،‌ نگاه کنید. احساساتش را پذیرفته و اعتماد به نفس او را با کم اهمیت جلوه دادن اشتباهات و تقدیر از کارهای پسندیده‌اش بالا ببرید
گام دوم: درک و برداشت از زندگی و مسائل آن متفاوت از برداشتی است که نوجوان دارد. او زندگی را به ساده‌ترین وجه ممکن می‌نگرد، به طوری که عقایدش برای شما پوچ و مسخره است. نسبت به عقایدش بی‌اهمیت نباشید وی را مورد تمسخر قرار ندهید. چرا که این استهزاء به تداوم رابطه عاطفی با فرزندان لطمه می‌زند. همچنان که به کودک نوپا اجازه می‌دهیم تا گاهی خود به تنهایی راه رفتن را امتحان کند و دفعاتی هم به زمین افتد، باید به نوجوان هم اجازه داد که تا حدودی پیامدهای رفتارهایش را تجربه کند و طعم برخی سختیها را چشیده و برای زندگی مقاوم شود.
گام سوم: بچه ها نیازمند توجه هستند، آن ها می‌خواهند صحبت کنند. اعتراض کنند و از هیجانات و اتفاقاتی که در مدرسه می‌افتد و یا از دوستانشان می‌شنوند، حرف بزنند؛ هر چه زمان این ارتباط با شما به عنوان مادر، پدر و یا مربی بیشتر باشد خرسندی آنها بیشتر شده و امکان ارتباط نادرست و غلط آنها کمتر خواهد شد.
گام چهارم: آزادی را به تدریج و متناسب با سنی که دارد به او عطا کنید و نظارت غیر مستقیم داشته باشید و اگر زمانی دریافتید که از آزادی شما، سوء استفاده کرده به او تذکر داده و او را متوجه اعمالش بکنید. بدانید که حذف آزادی، برای یک مدت کوتاه می‌تواند برایش آموزنده باشد.
گام پنجم: در بسیاری از اوقات و به دلایل گوناگون ممکن است شما والدین و مربیان به کودکان خود بگویید که چه بکند و چه نکند و از او توقع حرف‌ شنوی نیز داشته باشید. این برخورد با آنها که حاکی از ارتباط یک طرفه، معیوب و غیر قابل دوام است، منجر به سرکشی و عصیان کودکان در برابر دستورات شما می‌شود و به رابطه عاطفی و صمیمانه بین شما و او لطمه می‌زند. در این مواقع بهترست در برخورد با آنها، هر زمان که سخنی را گفتید از او نیز سخنی بشنوید و نظر او را نسبت به وظایف محوله‌اش جویا شوید.
راه حل و توصیه ها
1- در برخورد با نوجوانان ، ملایم و منطقی باشید.
2- هیچگاه نظرات خود را به نوجوانان ، تحمیل نکنید.
3- تجارب موفقیت آمیز نوجوانان را افزایش دهید.
4- نوجوانان خود را با الگوهای رفتاری مطلوب آشنا کنید.
5- نسبت به احساسات و عواطف نوجوانان خود بی تفاوت نباشید.
6- توجه داشته باشید که مشاجرات لفظی درخانه (میان پدر و مادر)، در روحیه یا رفتار نوجوان منعکس می شود.
7- به بهانه ی گفتگو با نوجوانان ، اهداف خود را به آنها القا نکنیم.
8- تحملِ نوجوان را برای مواجه شدن با ناکامی های اجتماعی افزایش دهید.
9- برای پرکردن اوقات فراغت نوجوانان ، اهمیت بسیاری قائل شوید.
نقش خانواده در رشد و تشکیل شخصیت  نوجوان بر هیچ کس پوشیده نیست. خانواده  اولین و تنها واسطه ارتباط کودک با اجتماع است. در خانواده کودک ارزش ها و ضد ارزش ها ، اصول و قواعد اخلاق را می آموزد. کودکان از لحاظ عاطفی، شناختی و … وابستگی خاصی به خانواده دارند و برای آنها خانواده مهمترین نقش را در زمینه ی تأمین نیازهای روانی کودک دارد. مشکلات در تمام دوره های زندگی انسان وجود دارد، مخصوصا در دوره نوجوانی، به علت بروز برخی از مسایل خاص از جمله بحران دوره بلوغ و هویت یابی تعدد این نوع مشکلات بیشتر و در درجه اهمیت آنها نیز افزون است. احتمال به وجود آمدن سردرگمی و آشفتگی نقش ها در خلال شکل گیری هویت نوجوانان بیشتر از هر دوره دیگر است. چنین حالتی سبب می شود که نوجوان احساس کند که منزوی، تهی، مضطرب و مردود است. همچنین آنها احساس می کنند که باید تصمیمات مهمی در مورد مسایل مختلف بگیرند ولی عملا قادر به انجام چنین تصمیماتی نیستند. این حس در آنها به وجود می آید که از طرف جامعه در مورد گرفتن تصمیم ها تحت فشار هستند ولی آنها مقاومت می کنند.
در طول این دوران آشفتگی ممکن است نوجوان احساس کند به جای پیشرفت، پسرفت کرده اند. داشتن این چنین فکری به نظر می رسد بازگشت به دوران کودکی است، به جای آنکه نوجوان با جامعه بزرگسالی درگیر شود رفتارش در این زمان همراه با آشفتگی، بی ثباتی و غیر قابل پیش بینی خواهد بود. نوجوانی مرحله ای است که در آن کودک به دوران بزرگسالی راه پیدا می کند.نوجوانان در این مرحله در یک نقطه حساس و بحرانی قرار دارند و تغییرات جسمی و روانی بسیاری در آنها به وقوع می پیوندد. این تغییرات سبب بروز تفاوتهایی در رفتار آنها با دیگران و به ویژه والدین شان می گردد. آنها معتقدند که دیگر کودک نیستند و باید مانند افراد بزرگسال با او رفتار نمایند. آنها به طور مرتب در جستجوی هویت خود هستند و معمولا سعی می کنند از والدین شان مستقل باشند. در این روند دوست دارند افکار، عادات و رفتارهایشان را که اغلب در تعارض با والدین شان است توسعه دهند این در حالی است که تا پیش از این خود را زیر چتر حمایتی والدین قرار می دهند. مواردی از نوجوانان که در این دوره متمرد و سرکش و سرسخت می شوند روز به روز در حال افزایش است.
از طرفی هم موضوع دیگری وجود دارد که می بایست توجه ویزه ای نیز به آن داشت که، اهمیت تأثیر خانواده بر رفتار فرد به قدری است که همه نظریه پردازان توجه خود را به آن معطوف نموده اند. دیدگاه بیولوژیکی، فیزیولوژیکی، شباهت فرزند به والدین به لحاظ زیستی توجه دارد و تربیت وی در محیط خانواده را باعث شباهت مضاعف می داند. این نظریه روان پویایی، به تأثیر قاطع والدین و محیط خانوادگی در پنج سال اول رشد در شکل گیری شخصیت فرد اشاره دارد. نظریه یادگیری رفتاری، اجتماعی که همه رفتارهای آدمی را به یادگیری نسبت می دهد نیز به محیط خانواده توجه زیادی دارد. نظریه یادگیری اجتماعی یا مشاهده ای هم رفتار فرد را حاصل مشاهده رفتار دیگران و تقلید از آنان می داند که در اولین مراحل رشد شامل والدین کودک می شود. دیدگاه شناختی که هر گونه رفتار را نتیجه تعبیر و تفسیر اطلاعاتی می داند که فرد از محیط خارج دریافت می کند. نگرش مربوط به نظام خانواده نیز توجه زیادی به عوامل اجتماعی، محیطی و بین فردی دارد. مطالعات اخیر به خصوص توجه زیادی به الگوهای روابط خانوادگی نشان داده اند. گرچه خانواده نقش مأمن و مأوای کودکان و نوجوانان را دارد اما پژوهشهای محققین مختلف نشان می دهد که در بسیاری از موارد خود به عنوان یکی ازعوامل موجود مشکلات می باشد.
زیرا دوران نوجوانی، دوران پرچالشی‌ست! دراین دوره، که در مجموع وصل‌کننده‌ی دوره کودکی به بزرگسالی ست، تغییرات عمده‌ی در زندگی فرد رخ می‌دهند. از یکسو فرد تغییرات جسمی، بدنی را به دلیل افزایش هورمونها تجربه می‌کند  (رشد جسمی) و از سوی دیگر با تغییر در نقش خود در خانواده و اجتماع مواجه می‌شود (افزایش مسوولیتها و تلاش برای کسب استقلال و هویت) معمولاٌ در بسیاری از کشورها نه تنها با این دوره ی مشخص آشنا اند، بلکه آنرا به رسمیت می‌شناسند و والدین کوشش می‌کنند تا فضای نسبتا آرامتری را برای فرزند خود فراهم کرده و در مورد این دوره و آنچه نوجوان تجربه می‌کند گفتگو کنند یا او را کمک کنند.همچنان، عدم آگاهی و شرم سبب می‌گردد تا والدین اطلاعات درست و مفید را برای فرزندان خود نتوانند فراهم آورده و به فرزندان خود انتقال دهند.! لذا بسیاری از معلوماتی که دراین رابطه در میان نوجوان رد و بدل می‌گردد (بالاخص در مورد مسایل جنسی و جنسیت) نادرست و نامعتبر است. در حالی که والدین می توانند با راهنمایی مشاورین مجرب راهکار های مناسب انتقال به فرزند را فرا گرفته به فرزندان خود منتقل نمایند.
مسئله دیگری که لازم به ذکر آن است تا والدین کمی بیشتر به آن توجه کنند اینکه: در بسیاری از موارد دیده شده است، نوجوان برای کسب استقلال، علیه همه‌ی مراجع قدرت منجمله والدین و مسوولین مدارس خود یا بزرگترهای  دیگر از جمله فامیل طغیان می‌کند و گاهی اوقات رفتارهایی علیه آنها از خود نشان می‌دهد که باعث، درگیری‌هایی بین آنها می شود. همچنین به اعمالی دست می‌زنند که روابطش را با آنها و سایر مراجع قدرت به شدت تیره می‌کند. مثلاً بگومگو می‌کند، بحث و مجادله ی طولانی انجام می‌دهد، بر خلاف خواسته‌ی والدین دیر به خانه می‌آید، از انجام کارخانگی خودداری می‌کند و حتی ممکن است دست به اعمال غیرقانونی نیز بزند. این مورد فرزندان در خانواده‌ها، با محدودیت زیاد و یا مقررات سخت و خشک روبرو می شوند. که این امر بسیار اشتباه است. لذا بهتر است خانواده ها با مشورت از راهنما این مشکلات را مرتفع سازند.
با شروع دوره نوجوانی و رشد احساس استقلال‌طلبی در نوجوانان، یکی از درگیری‌های جدی والدین با فرزندان که «نزاع برسر قدرت» است، آغاز می‌شود. نوجوانان تمایل به ابراز عقاید و خواسته‌های خود و عملی کردن آن‌ها دارند، این درحالی است که بسیاری از این خواسته‌ها همسو و هماهنگ با نظرات والدین نیستند. این کشمکش از خسته کننده‌ترین مراحل تربیتی فرزندان است، اما از سوی دیگر برخورد اصولی و صحیح با آن و مشاهده تأثیر این برخورد در بهبود روابط والد، فرزندی و کمک به تکامل شخصیت فرزند می‌تواند از لذت‌بخش‌ترین تجربه‌های فرزندپروری باشد. باور داشته باشید که نوجوان شما شایستگی این را دارد که فرصت تجربه کردن و آموختن داشته باشد و روی پای خودش بایستد و زندگی‌اش را با موفقیت مدیریت کند. شما نمی‌توانید بسیاری از جنبه‌های رفتار نوجوان خود را کنترل کنید، اما می‌توانید روی رفتارهای خودتان کنترل داشته باشید، همچنین پرسش‌ها و سرزنش‌هایی را که رفتار نوجوانتان را زیر سؤال می‌برد با دستورهای ساده، روشن و مستقیم و آرام جایگزین کنید. یادبگیرید که به‌جای سؤال کردن، خواسته‌هایتان را واضح و مستقیم بیان کنید.
بسیاری از نزاع‌های میان والدین و فرزندان در شرایط پیدایش مشکلات و مسایلی است که نوجوان نمی‌تواند برخورد صحیحی با آن داشته باشد و راه حل‌های منطقی و عملی برای رفع آن بیابد، در نتیجه احساس ناتوانی، خشم و عصبانیت در او تقویت و واکنش‌های منفی تشدید می‌شود. تلاش کنید به آرامی با نوجوان خود در مورد چگونگی حل مشکلات صحبت کنید. مشکل این است که باید شجاعت این را داشته باشید که به نوجوانتان فرصت تجربه دوباره را بدهید، حتی وقتی اشتباه می‌کند و شکست می‌خورد. بعضی اوقات او خودش تلاش دوباره‌ای نمی‌کند، چون می‌داند شما خودتان کنترل امور را به دست گرفته‌اید و به‌جای او اقدام خواهید کرد، بعد گناه را به‌گردن شما می‌اندازد و سرزنش‌تان می‌کند، به عنوان مثال: شما را وادار می‌کند تکالیفش را به جای او حل کنید و به غرزدن‌های هرروز شما عادت می‌کند، در حالیکه باید خودش کارهای مثبت و وظایفش را انجام دهد. شما باید او را با پیامد‌های رفتارش مواجه کنید نه اینکه کارهای باقیمانده او را خودتان انجام دهید. این فرصت را به او بدهید كه بداند در موقعیت سنی خاص و حساسی است .نظر او را در مورد بعضی چیزها كه از آنها آگاهی دارد ، جویا شوید( برای مثال: تنظیم ویدیو،…)كاردستی و آثاری از عكاسی یا نقاشی او را در معرض دید قرار دهید.در یك دفتر یاداشت روزانه ، كارهای مهمی را كه انجام داده است یادداشت كنید.اگر او مرتكب اشتباهی شد به این مطلب ایمان داشته باشید كه دفعه بعد آن را بهتر انجام خواهد داد. به خاطر داشته باشید:
اگر چه انجام موارد ذكر شده نیاز به صرف وقت دارد و اغلب پیدا كردن این فرصت ها مشكل است ، اما حاصل كار، خودباوری بهتر نوجوانتان از خویش ، بهبود در رفتارش وبرقراری ارتباط با شما است.به هر حال هر چقدر كه او تلاش های شما را نادیده گرفته و یا حتی مورد تمسخر قرار دهد ؛ به این مطلب نیاز بیشتری است تا نوجوانتان بداند كه شما او را دوست دارید و او را باور می كنید او نیاز به توجه فزاینده ای دارد .گاهی اوقات از قالب شخصیتی والدین بیرون آمده و نقش یك دوست را با او داشته باشید. حتماً به خاطرداشته باشید كه كاری انجام ندهید تا او از شما سلب اعتماد كند، اگرچه او همیشه موجب جلب اعتماد شما نمی شود .گاهی اوقات در خلوت ، زمانی را به یادآوری خاطرات و احساسات خود هنگامی كه هم سن فرزندتان بودید، اختصاص دهید و به خاطر داشته باشید هیچ پدر و مادری كاملاً بی نقص نیستند و ایده آل بودن به سادگی دست یافتنی نیست .

از سقراط پرسیدند چرا بیشتر با جوانان مجالست و هم نشینی می کند؟ پاسخ داد که شاخه های نازک و تَر را می توان راست کرد ولی چوبهای سخت که طراوت آنها رفته باشد به استقامت نگراید.

 

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی