پول و ثروت: دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

پول و ثروت: دکتر محسن بهشتی پور

انسان ها نمی توانیم تظاهر کنند که در فهم و عمق افکار و احساسات شان مهارت دارند. به همین علت است که ابتدا به جای یافتن علت هایی که باعث، افکار و احساس های ناراحت کننده در آنها می شود، می خواهند راهی برای غلبه بر آن از خود نشان بدهند. چه این حالات به نظرما منصفانه باشد چه نباشد، فقط روی این مسئله متمرکز می شوند که چگونه مانع از بروز آن شوند که این افکار واحساسات آنها را فریب ندهد. احساسات منفی همانند خشم، ترس، حسادت و انتقام جویی باعث می شوند تا ما وارد یک مخمصه عاطفی، اقتصادی، دعواهای خانوادگی، لجبازی، طلاق، مرگ عزیزان، بشویم. در این هنگام است که قادر نیستیم خود را کنترل کنیم.
دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دارای لذتهای فراوانی است که ما را مجذوب و فریفته خود می نماید.یکی از این علایق پول و فخر فروشی است؛ آیا شما فکر می کنید پول داشتن بد است؟ خیر، زیرا پول نیازها وخواسته های ما را برآورده می کند و بدون آن آسایش ما به هم می ریزد. اگر ما بتوانیم باور کنیم که پول هدیه و برکتی از طرف خداوند است که به انسان ها عنایت می کند، دیگر اینقدربرای بدست آوردن آن سختی نمی کشیم و وقتی آن را بدست می آوریم قدرش را می دانیم. و بخاطر زیاده طلبی در به دست آوردن آن باعث رنجش خود و دیگران نمی شویم. پس اشکال کار ما کجاست؟
درست است که پول هدیه خداوند است، اما هر چیزی جایگاه خودش را باید داشته باشد. مشکل این است که ما به این هدیه الهی می چسبیم و متاسفانه هدیه دهنده اصلی را فراموش می کنیم و فکر می کنیم این ما هستیم که آن را به دست آورده ایم.شايد تا کنون ديده باشيد شخصی را که در نوع برخورد اجتماعي خود با ديگران به گونه ای رفتار مي کنند که ناشي از ذهنيت غلط و هويت گم شده او است. اين باورهاي کاذب موجب مي گردد تا آنان به دنبال نقاط ضعف خود نباشند و هويت واقعي خود را هرگز پيدا نکنند ودر ذهن خود، خود را بيش از آنچه هستند تصور کنند وهمين امرموجب عدم شکوفايي رشد فرهنگي واجتماعي آنان مي شود. بطور مثال آيا ديده ايد جواناني را که تنها به اکتفاي موقعيت مالي پدران خود تکيه زده و در نزد دوستان وآشنايان به فخر فروشي مي پردازند و به اين ترتيب خود را نزد همنوعان بزرگ جلوه مي دهند. دیگر از اشکالات آن این است که وقتی ما جذب پول می شویم وهویت خود را در آن می جوییم. درواقع پول می شود مرکز توجه ما و تمام ارزش ها و اعتقادات، معیار و ملاک ها را از دست می دهیم. الگوی ما می شود پول!
رشد خود خواهي در انسان سبب مي شود كه رفته رفته تمایلات عالي و احساسهاي اخلاقي و گرايشهايي كه پرتوي از خود الهي انسان هستند، در درون او رو به انهدام گذارد و در اثر آن آدمي به تدريج ازخود واقعي خود دور شده و به سمت خود بيگانگي پيش می رود، تا اينكه به تدريج كليه آثار ومظاهر آن نور ملكوتي در او رو به خاموشي می گرايد. در چنين وضعيتي او مي ماند و تمايلات پست و حيواني خود. انساني مي شود كه در اثراسارت خود طبيعي ( بيگانه خود نما) دچار از خود بيگانگي نسبت به خود حقيقي و بدترين نوع بحران هويت و خود فراموشي گرديده است. انسان در اثر اين مرحله از خود بيگانگي، نيازهاي كاذب و اميال مجازي فراواني نيز پيدا مي كند كه درحالت سلامت فاقد آنها است از قبيل شهرت طلبي ، مقام پرستي،جاه طلبي، رياست طلبي، غرور، فخر فروشي، تجمل پرستي،حرص وطمع. دیگرمعیارهای او تغییر کرده و ارزش ها برای او تبدیل به ضد ارزش می شود و با خود می گوید!
– اگر او پول داشته باشد آدم خوبی است.
– اگر پول داری برای من آدم موفق و با ارزشی هستی و اگر نه…..
– اگر پول نداری آدم بی خودی هستی.
– اگر تو سواد داری، دارای معنویات بالایی هستی، مهربان هستی، اما پول نداری، به درد نمی خوری.
– اگر مهمان پول داری داشته باشید برای حفظ آبرو می روید پول قرض می گیرید تا بتوانید از مهمان پذیرایی کنید، و اما
اگرمهمان تان بی پول باشد، اصلاً مایل نیستید ازاو پذیرایی کنید و یا با او رابطه برقرار کنید.
– آرزویم این است که همسرم پولدار باشد،
– فکر نکنی میگذارم بری آن دختر گشنه گدا را بگیری، ها ها
– آن پسره که پول نداره، آدم نیست برای چه می خواهی زنش بشی. پول پول پول و…..
بیشتر آدم ها زمانی که پول دارند احساس قدرت می کنند و حالشان خوب می شود و هر زمانی هم پول ندارند حالشان بد می شود. هر وقت پول ندارند حالش خراب است و احساس پوچی و پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژمردگی و دردمند ی می کنند. زیرا با پول برای خود ارزش می خرند. دیگران را تحقیر یا زیر سلطه می برند. یا به کارهای ناشایست می پردازند. به خاطر پول سر همه را کلاه می گذارند، حتی سر نزدیکترین عزیزانش را. به خاطر پول حاضرند، دست به هر اقدامی بزند. حتی به دیگران خسارت هایی جبران نشدنی وارد می کنند. در حقیقت پا بر روی اصول و ارزش های انسانی خود می گذارند. متاسفانه به قدری جذب پول می شوند که راه درست استفاده کردن از آن را هم گم می کنند. اگر آن را از دست بدهند یا سکته می کنند یا جان خود را از دست می دهند. در زندگی به دنبال پول بیشتر می روند و این باعث می شود تمام زیبایی ها و برکات خداوند را از دست بدهند. حتی برای خانواده وقت نمی گذارند و نیاز به محبت آنها را برآورده نمی کنند. بهانه شان این است که برای آینده شما دارم تلاش می کنم.
و یا از آن طرف برخی از آدم ها هنگامی که پول بدست نمی آورند، شروع می کنند به دیگران تهمت زدن و زیر پای آنها را خالی کردن. می گویند، هرکس پول دارد، قاچاقچی یا دزد است. پولدارها آدم های ظالمی هستند. از راه حلال نمی شود پولدار شد. شروع می کنند قضاوت و تهمت و سرزنش کردن دیگران. بطور مثال می گویند، اگر فلانی پولدار نمی شود به این معنی است که یک جای کارش می لنگد، می دونید چرا از بس که ناخالصی درونش هست. و یا در باره دیگری می گویند، خدا خرش را شناخته بهش شاخ نداده!….
فکر می کنید چرا !!!!
تمامي جامعه براساس قضاوت ها استوار است. شما يك جنبه آن را مي بینید ، زيرا نمي توانيد تمامي آن شخص را ببينيد. تمامي شخص چيزي بزرگ است. مثلاً اگر سنگ كوچكی را در دست بگيريد، نمي توانيد تمامي آن سنگ را ببينيد، فقط يك طرف آن را مي بينيد و اگر طرف ديگرش را ببينيد، آنوقت نمي توانيد آن طرف اول را ببينيد. نمي توانيد آن را در تماميت خود در يك نگاه ببينيد.در مورد شخصيت انسان چه مي توان گفت كه يك پديده ي چندين جانبه است؟ پس از هيچكس خشمگين نباشید. آنان يك جنبه ي مشخص را مي بينند. مانند اين است كه از يك كتاب داستان يك صفحه را بگيريد و آن صفحه را بخوانيد و در مورد آن داستان تصميم بگيريد. يك جنبه، يك عمل شخص درست مانند اين است.
و دليل دیگرقضاوت كردن اشخاص اين است كه آنان خودشان نيز از تماميت خودشان آگاه نيستند. زماني كه آنان از تماميت وجود خويش آگاه شوند، نمي توانند توسط جنبه هاي كوچك در مورد ديگران قضاوت كنند. مي دانند كه انسان بسيار بزرگتر است. اين مورد جزيي در تماميت آن گم خواهد شد، مانند قطره ي شبنمي در اقيانوس. اهميتي نخواهد داشت. ولي براي رسيدن به چنين مهري، براي رسيدن به چنين بينايي بدون قضاوتي، شما نياز داريد كه نخست تماميت وجود خودت را تشخيص بدهيد.پس مسئله در مورد ديگران نيست.بنده هيچ تعصبي برعليه كسي ندارم و مي دانم كه هرچيزي كه جلو بيايد، فقط بخشي كوچكی از آن است ، كه شايد فريب دهنده باشد، تماميت ممكن چيزي ديگر باشد. و گرفتن اين بخش كوچك ممكن است معنايي متفاوت داشته باشد، در آن تماميت ممكن است معنايي ديگر داشته باشد كه وقتي تنها آن را مي گيريد كاملاً چيز ديگري است. پس دو كار بكنید. يك: هرتلاشي را انجام بدهید تا در زندگي خودتان تماشگر باشيد، به تدريج فقط يك ناظر باقي خواهيد ماند. واقعيت شماهمين است.
دوم: درمورد ديگران قضاوت نكنید.البته نمي توانيد ديگران را منع كنيد كه در مورد شما قضاوت نكنند ، اين ممكن نيست، ولي شما مي تواني دست از قضاوت در مورد ديگران برداريد. شايد اين كمك كند. شايد ديگران در مورد شما فكر كنند كه كسي هستيد كه هرگز قضاوت نمي كنيد و آنان بايد نسبت به شما مهربان تر باشند.و نيازي به آزرده شدن نيست زيرا هركاري كه آنان مي كنند، در ذهن شان، در ناآگاهي شان، فقط همان را مي توانند بكنند. پس به ياد داشته باشید، مردم را ببخشيد و فراموششان كنيد. وگرنه مردم هرلحظه درحال قضاوت كردن هستند، چه ربطي به آنان داشته باشد و چه نداشته باشد، مسئله اين نيست، فقط يك عادت مكانيكي است.
اما بحث پول و پولداری بخش مهمی از این قضاوت ها را بوجود می آورد. چرا چون برخی از افراد ظرفیت پول و پول داری را نمی دانند. نمی دانند پول ابزار است نه هدف، پول ارزش نمی آورد، شخصیت نمی آورد، رفاقت نمی آورد، چرا ؛ چون وقتی شما فکر کنید با پول می توانید اینها را بدست آورید، در این صورت دیگر معیارهای و ارزش گذاری شما در زندگی عوض شده، و تمام زندگی شما شده است، پول، پول، پول و …
به نظر بنده آنانی که به این نوع رفتار گرفتارند ، بیمار هستند و آن بیماری ” خود بزرگ بینی است ” زیرا او با این بیماری دست به گریبان است. آن فرد در طول روز و شب، دیگران را یکسره با تازیانه تحقیر می کند و می کوبند. فکر می کنند چون به پول رسیده اند و پولدار شده اند، شخصیت هم پیدا کرده اند. هنگام سخن گفتن حرف هایی را می گوید که خودش اصلاً به آن عمل نمی کند، خوب شعر می خواند، اکثر ابیات مولانا و حافظ را حفظ می گوید و به آن استناد می کند ولی فقط می گوید، اثری در وجودش یافت نمی شود.به چیزی دست میازد که درتوانش نیست، و در کارهایی دخالت می نماید که به او ربطی ندارد، در مورد امور و مشکلات مردم به داوری می نشیند که دانش آنرا ندارد و حتی درک آن را نیز ندارد. چون فکر می کند همه چیز را می داند، نه پندی را گوش می دهد، نه اندرزی را می شنوند، حتی دیدگاه و نظرات دیگری را نیزنمی پذیرد.هریک از این بیماران مبتلا به غرور، چنان می پندارند که خود دانشمندی عالی مقام هستند که همه دانشمندان جهان به پایش نمی توانند برسند، فکر می کنند حکیمی نستوه، که حکمای جهان باید از وی پیروی نمایند، وبزرگ مردی گرانمایه هستند که نباید کسی در حضور وی پذیرایی شود و فقط باید به وی ارزش قایل شویم. در بین جمع حرف همه را قطع می کند، ولی وقتی در بین حرف و بیانش کسی حرف بزند ناراحت می شود. آیا می دانید چرا؟ و به چه دلیلی ما دچار چنین توهمی می شویم؟
یکی ازعواملی که باعث می شود ما به چنین بیماری مبتلا شویم،معاشرت های نادرست است،زیرا اینگونه معاشرت ها ناخواسته بر روی تفکرات ما تاثیر منفی می گذارد و تمایلات درونـی ما را برمی انگیزد. وقتی شما تنها با افرادی که شما را تایید می کنند ملاقات می کنید، وقتی که می خواهید با خرج کردن پول در بین این و آن مطرح شوید، وقتی دوست دارید ماشین گران قیمت سوار شوید، و فکر می کنید آن افراد شما را بزرگ می بینند. در اینجاست که به خود خیانت کرده اید. تعلیم وتربیت نامناسب نیزاز همین نوع عواملی است که تاثیر زیادی بر شخصیت و زندگی ما می گذارد. تشویق ها، تنبیه ها، حمایت کردن و حمایت نکردن های بی مورد. باعث می گردد که، فرد فکر می کند تافته جدا بافته زمانه خویش است، متاسفانه او با حمایت های بی مورد خانواده و یا دوستانش، نا خواسته فکر می کند انسان ویژه و خاصی در جامعه شده است و دیگران بایست به او احترام بگذارند و او را محترم بشناسند. و وقتی او با اینچنین تفکرات در بین مردم ظاهر می شود رفته رفته مجبور می شود از دیگران فاصله بگیرد، چون ” مردم دوراز جان شما ” نادان و بی شعور نیستند ” تا او را مثل خانواده اش یا دوستانش الکی تایید کنند. بلکه برعکس آنها، حماقت های او را به خوبی شناسایی می کنند و به رویش می آورند. در نهایت او هر روز تنها تر و تنها تر می شود و بعد از مدتی نیز، خانواده و دوستانی که او را الکی تایید می کردند از دست او خسته شده،او را رها می کنند.
می دانید از همه اینها بدترچیست؟ اینکه برخی فکر می کنند این حرف ها و این مطالب که نوشتم برای آنها نیست، منظور بنده به دیگری یا همسایه بقلی مان است. لذا سری تکان می دهد و می گویند راست می گوید بنده خدا، واقعاً که……
البته در این میان برخی هم گرایش به سمت دیگری می گیرند چون که بالاخره ، همه به دنبال آرامش هستند. فرد به خاطر کمبود محبت و به این خاطر که یاد نگرفته است چگونه در مقابل مشکلات شخصی، خانوادگی واجتماعی پایداری کند، دنبال گریزگاهی می گردد تا فراموش کند و به نوعی می خواهد خودش را محو کند تا دیده نشود. حتی در زمان کوتاهی در توهماتی که خودش می سازد زندگی می کند تا شاید همه چیزرا فراموش کند و آرام شود.ولی بعد ازمدتی می فهمد که مشکللات هنوز باقی می ماند. متاسفانه او مجبور است برای فراموشی و از بین بردن تنهایی خود، با دوستان جدیدی آشنا شود که او را تایید کنند. بنابر این هر روز مجبور است دوستان خود را ترک و به دوستان جدید دیگری رو آورد تا ارتباط بگیرد.گاهی اتفاق می افتد که آن بینوا در دام افرادی سود جو قرار می گیرد و آلوده مصرف مواد مخدر یا مشروبات الکلی می شود. سپس با گذشت زمانی نچندان طولانی سرمایه و پول های خود را خرج آنها کرده و نابود می شود. آری واقعیت این است که ما، تار و پود بدبختي را خود مي بافيم و نام آن را مي گذاريم؛ سرنوشت. به نوعی می توان گفت كساني كه نمي توانند گذشته را به ياد آورند ، محكومند كه آن را تكرار كنند. پس از گذشته ات پند بگیر.
بهترین حالت برای از بین بردن تمام این پلشتی ها این است که عاشق شوید و همه بنده های خداوند را دوست بدارید و خودتان را فراموش کنید و عشق را جایگزین آن نمایید. اجازه دهید که عشق به جای نفرت قلبتان را پر کند.زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار می گیرد و جای برای خشم، گینه، نفرت باقی نمی ماند. دیگر لازم نیست شخصیت را با پول به دست بیاورید. دیگر نیازی نیست بخواهید با ماشین، لباس گران قیمت، مهمانی های آنچنانی، پول بیشتر داشته باشید و مجبور شوید برای بدست آوردن آن دست به هر کار کثیفی بزنید. نیازی نیست تا برای جلب توجه دیگران اینقدر روزگار را برای خود و دیگران سخت کنید و بخواهید شخصیت خود را طور دیگر معرفی کنید، زیرا درک خواهید کرد که خود واقعی شما بهترین است.
خاطرات، چه آنچه به‌ وضوح در خاطرما نقش بسته و چه آنهایی که در پس پرده فراموشی موقت نهان شده، در زندگی روزمره و رفتار هرکسی می‌تواند نقشی سازنده یا مخرب داشته باشد. اگه روزی نتونستید گناه کسی رو ببخشید، علت از بزرگی گناه آن شخص نیست، بلکه از کوچکی قلب شما است. پس یاد بگیریم که قدرت خیانت و بدی ابدی نیست به عیبجویی دیگران‚ درست یا نادرست توجه نکنید. اما قلباً از آن ها سپاسگذار باشیم اگر می خواهید بر کسانی که به شما بدی کرده اند غلبه کنید از آن ها نزد دیگران به خوبی یاد کنید، زیرا با تاریکی نمی شود بر تاریکی غلبه کرد سلاح مؤثر بر تاریکی، نوراست.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی