گذشت ایام:دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

گذشت ایام:دکتر محسن بهشتی پور

کم کم داریم به پایان سال 1390 می رسیم ، یک سال دیگرمان نیزگذشت. درآن زمان های گذشته دوستی داشتم که می گفت، هميشه فكر مي كردم اگر دوران مدرسه تمام شود و به  دانشگاه بروم، فرصت آزاد بيشتري  پيدا می كنم، آن وقت احساس خوشبختي خواهم كرد. وقتي وارد دانشگاه شد منتظر بودم تا دانشگاه او تمام شود و گرفتاري هايش به پايان برسد. بعد از دانشگاه او كه تمام شد، می گفت که اگر كار خوبي پيدا كنم، زندگي ام برنامه پيدا می كند وهمه چيز حل خواهد شد. اما با اینکه کار خوب و مناسبی هم پیدا کرد، ديد و فهمید كه باز مثل زمان مدرسه تمام روز خودش را، بي آنكه مجبور باشد درگير گرفتاري های زندگی  كرده است.آن جا بود كه دريافت اين برهه هاي مختلف جزو روال عادي زندگي هستند و او بايد بياموزد كه در كنار آن ها و با وجود مشكلات مختلف احساس خوشبختي كند.اوست كه بايد خوشبخت بودن را ازخود بخواهد نه ازعوامل بيروني؛ زيرا اگر خوشبختي خود را به عوامل بيروني مشروط سازد هرگز فرصت خوشبخت بودن پيدا نخواهد كرد.
بنده فکر می کنم،این درست نیست که ما اجازه دهیم،موانع و مشکلات زندگی ما را در سرجاي خود متوقف كنند؛ چون مجبوريم با وجود آن ها زندگي كنيم و آنها را بپذيريم. پس بايد براي آن چاره اي بينديشيم، نبایست فرصت ها را از دست داد،از فرصتی که  خیلی‌ها  به  آن نرسیدند و از قافله ای که بسیاری از آن، جای ماندند روزهایی که فرصت‌ها را سوزانده‌ایم وعمر را از کف داده‌ایم. واقعاً چقدر می خواهید پشت کامپیوتر خود بنشینید و روزی ده مرتبه ایمیل خودتان را چک کنید. یا به سراغ فیس بوک خود بروید و دلتان را به بازدید کننده گان آن خوش کنید. از این سایت به آن سایت بروید و بچرخید و کامنت بگذارید ، چیزی هایی برای آنها بنویسید که ندارید و ندیده اید.( لطفاً برایم پیام بگذارید)! (از اینکه به من سرزدی ممنونم )! فقط گردش مجازی، آهای دوست خوبم خسته نشدی!، از این همه گفتگوی تکراری!؟ تاریخ با کسی سر شوخی ندارد. برای رسیدن به هر هدف باید سختی‏هائی را متحمل شد و برای هر کار بهائی پرداخت. بهای سستی و سهل‏انگاری، از دست رفتن فرصت ها است! و بهای تصمیمات شتاب‏ زده و غیر واقع‏ بینانه، سرخوردگی و ندامت ها!.
اهمال کاری از جمله آسیب های روانی است که تکرار تدریجی آن، به شکل اعتیاد در می آید. و شخص معتاد به اهمال کاری، ناخواسته زمان را به تاخیر انداخته، فرصت ها را از دست می دهد. بنابراین صفت زشت، یکی از موانع پیشرفت و سعادت افراد و جوامع است. نكته قابل ملاحظه این كه، شخص اگر گذر زمان و فرصت هاى پیش آمده را درك نكند و حركت زمان را به فراموشى سپرد، درواقع،خود را گول زده است. فرصت ها همچون ابر مى گذرند».اين فرصت ها را غنيمت شماريد.هنگامى كه شب فرا مى رسد، روز از بين رفته است، متقابلاً با آمدن روز پرده تاريك شب برچيده مى شود .بی نظمی در کار نه  تنها از آثار اهمال کاری است، بلکه خود موجب اهمال در کارهای بعدی می شود. نداشتن برنامه معین و مشخص در زندگی و بی توجهی به تدبیر و طراحی برای آینده، کارهایی با حجم بسیار کم را در نظر شخص به صورت انبوهی از کارهای انجام نشده مجسم می کند.این حالت باعث می شود تا اهمال کار خود را ناتوان از انجام آن ببیند و به سبب روحیه تنبلی و کسالتی که دارد، از اقدام به کار خودداری کند. از بهترین راههای مبارزه با اهمال کاری، فراگیری برنامه ریزی در و همچنین اهمیت دادن به نظم و ترتیب در کارهاست.
عجول بودن، کم صبری و در نتیجه زود رها کردن کارها، باعث نا تمام ماندن و به نتیجه مطلوب نرسیدن فعالیت ها می شود. این امر خود ازعوامل ایجاد و نیز تقویت روحیه اهمال کاری است.البته این حالت، معلول علل مختلفی از جمله سختی و پیچیدگی بیش از حد کارها، کم صبری و شکیبا نبودن است. همیشه انتخاب آسان و راحت، حرف آخر نیست؛ آن چه کار را به ثمره می رساند، مقاومت و پایداری در کار و یا به بیان دیگر استمرار بخشیدن به آن است. ازطرفی هم ما نبایست خود را در گیرکارهای سخت و دشوار کنیم. پیچیدگی کارها و نامعلومی پایان کار،آن را برای هر کس خسته کننده و طاقت فرسا می سازد؛ به خصوص اگر انسان هر فعالیتی را با چنین کارهایی شروع کند. اقدام به کارهای بزرگ، سنگین و طاقت فرسا، شور و اشتیاق و نشاط انسان را گرفته، و باعث نوعی دل زدگی و سپس آرام آرام موجب بدبینی به همه امور خواهد شد. اساساً زیاده روی و افراط و تفریط در همه کارها این حالت را در انسان پدید می آورد.
وقتی نزدیک عید می شود،احساس عجیبی به انسان دست می دهد، حسی بین شادی و غم، امید و ناامیدی، آرامش و دلشوره، اطراف آدم را فرا می گیرد، درون مان پر می شود از احساس های ضد و نقیض؟ درنهایت  365، روز به پایان می رسد واین حس برای اکثر ما آدم های معمولی وجود دارد وتا لحظه ی تحویل سال جدید به شدت آن نیز افزوده می گردد. شادی گشودن تقویم نو با برگ هایی نانوشته و دنیایی از هدف ها و آرزوها برای تک تک این برگه ها و غمگینی دیدن تقویم سال گذشته. مرور خاطرات تلخ وشیرین آن. دیدن صفحاتی که خالی مانده. کاری قابل نوشتن در آن انجام نشده و یا بدتر از آن، کاری انجام شده که قابل نوشتن نیست.
خواندن آرزو ها و قول و قرار هایی که در نخستین صفحه ی تقویم نوشته شده و یاد آوری عهد شکنی ها و فراموش کردن ها و تاسف از بابت از دست دادن فرصت ها. صدایی در درونم فریاد می زند به من می گوید در این 8760 ساعت چقدر می توانستم مفید تر باشم؟ چقدر می توانستم برای رسیدن به هدف هایم بیشتر تلاش کنم؟ اصلا چقدر می توانستم هدف های بهتری را برای خود در نظر بگیرم؟ چند بار فرصت نگاه کردن با عشق و علاقه به چهره ی پدر و مادرم را داشتم اما دریغ کردم؟ چند بارمی توانستم فرزندم را سخت درآغوش بگیرم اما به خاطر مشغله ی زیاد،این کار را به وقت دیگر موکول کردم؟ چند بار می توانستم به دوستان ،همکاران و خانواده ام نشان دهم که چقدربرایم مهم هستند و حضورشان تا چه اندازه برایم با اهمیت است اما هر بار، گفتم شاید وقتی دیگر….
در سالی که گذشت چند بار فراموش کردم کسی هست که در همه جا و همه وقت مرا می بیند؟ یا بهتر است بگویم چند بار بخاطر آوردم، قرار نیست به حال خود رها شوم . قرار نیست تا ابد زندگی کنم . قرار نیست نعمت سلامتی،جوانی،توانایی و هزاران هزار نعمت دیگر، بی حساب و کتاب به من داده شود؟ شاید شما هم مثل من امروز چنین حسی داشته باشید. خیلی از ما آدم ها گذر زمان را فراموش می کنیم. آنقدر اسیر روزمرگی می شویم که حتی آرزوها خود را هم از یاد می بریم. خواب های مان هم بوی تکنولوژی و اضطراب زندگی ماشینی را به خود می گیرد. اما برخی اتفاقات می تواند مثل یک تلنگر هشیارمان کند.عید نوروز می تواند بهانه ی خوبی باشد برای این بیاد آوردن. باید به دقت به روز شمار سال قبل نگاه کنیم. هنوز فرصت باقی است. اگر کسی را غمگین کردیم و یا به وظیفه ای عمل نکردیم  و یا قول و قراری را شکستیم، بهترین فرصت است تا جبران کنیم. «فرصت را غنیمت شمارید، به درستی که فرصت ها مانند گذر کردن ابر می گذرند».
چند روز دیگر فصل بهارآغاز می شود و سر زمین ما دو باره فصل و سالی نو را می سازد، پس چرا ما از نو خلق نشویم . چرا ما رخوت زمستان را از دل و اندیشه مان نرانیم . چرا ما در صفحات تقویم سال جدید ، با توکل به خدا و تکیه بر نعمت های بیشماری که به ما عطا شده است، آنطور که شایسته ی یک انسان واقعی است، زندگی مان را ننویسیم.از دست دادن این فرصت ها نباید باعث احساس خمودگی در ما شود، بلکه باید به گونه ای در زندگی به مسائل نگاه کرد که از آنچه از دست رفته است، فرصت هایی طلایی و برای تجربه  و جبران آن بوجود بیاوریم. اینگونه فکر کردن باعث می شود همواره به مسائل با دیدی مثبت نگاه کنیم و مسائل ناخوشایند در زندگی برای ما همواره به عنوان تصاویری زیبا و انرژی بخش به شمار بروند و از لحظات تلخ، خاطرات زیبا برداشت کنیم، هر چند وقت یکبار باید فرصت ها را غنیمت شمرد و در باغ زندگی به گلچین کردن فرصت های استثنایی و نعمت هایی پرداخت که تنها برای ما وجود داشته است.احساس انرژی و سرشار شدن از شادی وقتی به وجود می آید که به جای تهیه یک لیست نا امید کننده از فرصت های از دست رفته به لحظه های خوش و زیبایی اندیشید که هر چند در آنها می توانستیم ابعادی سبز در زندگی ترسیم کنیم ولی آنها را از دست داده ایم. پس دست به كار شويد، مطمئن باشيد از آنچه گمان مي كنيد خيلي ساده تر است.
ای آمده گریان تو و خندان همه کس
وز آمدن تو گشته شادان همه کس
امروز چنان باش که فردا چو روی
خندان تو برون روی و گریان همه کس

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی