زود باوری یا کج خیالی: دکتر محسن بهشتی پور | خانواده مطهر

زود باوری یا کج خیالی: دکتر محسن بهشتی پور

زودباوری . ) وَ ( ” حامص مرکب ”  عمل و کیفیت زودباور. خوش گمانی . ساده لوحی . مقابل دیرباوری . (فرهنگ فارسی معین ). خوش باوری . سهل القبولی .در واژه‌ی مرکبِ “ساده‌لوح” لوح به معنای نهاد و ضمیر است. نهادی که در تشخیص ساده‌بین باشد، نتواند پیچیدگی‌های واقعیتِ برنهاده را دریابد، کارِ جهان را ساده گیرد و پندارد نیتِ نیک نیکی می‌آورد، ساده‌طبع است. ساده‌لوح پیاپی شگفت‌زده می‌شود. هر بار می‌پرسد: مگر می‌شود؟ و ناباورانه می‌گوید که گویا شدنی است.
افراد سطحي نگر، بسيار زود باورند و به راحتي مي توان فضاي ذهني آنها را اشغال کرد و زمام انديشه شان را به دست گرفت. آنها به دليل اينکه به معضلات هر مساله توجه ندارند و از تجربه و تحليل عميق و همه جانبه مسايل زندگی عاجزند، به سرعت و به سهولت، به «يقين» و اطمينان مي رسند. چه بسيار مسايلي که براي متفکران جاي شک و ترديد داشته و دانايان با احتياط نسبت به آن اظهار نظر مي کنند، ولي سطحي نگران، از موضع «جزميت» درباره آن نظر مي دهند و چه بسيار مسايلي که انديشمندان آن را «نظري» دانسته و نيازمند «دليل» مي شمارند، ولي سطحي نگران آن را «بديهي» معرفي کرده و بي نياز از استدلال مي شمارند و بحث درباره آن را «تخطئه» مي کنند. اهل نظر چون تابع دليل اند، در برابر ادعاهاي بي دليل مقاومت مي کنند و به خود جرات مي دهند که درباره اعتبار هر دليل، به بحث و تامل بپردازند.
زود باوری و دیر باوری از یک جنس هستند و هردو دوروی یک سکه هستند که عامل اصلی اینها غیر واقع بینی است. دیر باوری و زودباوری در واقع تحریفی از شناخت است. شناخت از محیط خودمان و تحریف اطلاعاتی که به مغز ما می رسد. یعنی یا واقعیت را نمی پذیریم و یا اینکه همه چیز را با راست و دروغش می پذیریم.
ساده‌لوحی حماقت نیست و حماقت نادانی نیست. آنگاه که از چیزی سر در نمی‌آوریم، پیش می‌آید که تصورهای خطایی درباره‌ی آن داشته باشیم برانگیزاننده‌ی رفتارهایی ناشیانه یا حتی ابلهانه. اشتباه از جنسِ حماقت نیست، آنگاه که موضوعِ شُبهه ارزشهای پایه‌ای نباشد، ارزشهایی از نوعِ خوب و بد، مفید و مضر. اگر ندانیم ابزاری چگونه کار می‌کند، دچارِ حماقت نیستیم؛ ناآگاهیم در ارتباطی مشخص. احمق کسی است که خوب و بد را تشخیص نمی‌دهد، در جایی که نشانه‌های صریحی دارند و بنابر تجربه‌ی پیشین، باید آنها را بازشناخت. حماقت کمبودِ توانِ قضاوت است. حالِ کسی را که از یک سوراخ یک‌بار گزیده می‌شود، می‌توان پیش از وقوعِ واقعه با واژه‌ی ناآگاه توصیف کرد، زیرا نمی‌دانسته است که در آن سوراخ ماری در کمین نشسته است. اگر از همان سوراخ دوبار یا بیشتر گزیده شود، می‌توان وی را به آن درجه احمق نامید، چون گویا قادر نیست بر پایه‌ی تجربه‌ی پیشین ارزشگذاری کند و تشخیص دهد که سوراخ خطرزاست. احمق است اما ساده‌لوح نیست؛ ساده‌لوح است اگر تصور کند ماری که یک بار بگزد، با مشاهده‌ی رنجِ نیش‌خورده، از کرده‌ی خود پشیمان می‌شود. دل آدم برفرد  ساده‌لوح دل می‌سوزد. ساده‌لوحی گاه از یک معصومیتِ اخلاقی برمی‌خیزد. انسانهای نیک اخلاق معمولاً زودباور و خوش‌قلب اند و زودباوری و خوش‌قلبی ای بسا جلوه‌ای دارند چون ساده‌لوحی.
اولین دلیل زود باوری این است : که در هنگام رسیدن اطلاعات جدید هرچه را که دریافت می کنیم در بست قبول یا رد می نمائیم زیرا یا در زمان حال نیستیم، یا درگیر گذشته هستیم و یا درگیر گفتگوهای درونی خود می باشیم. بدین خاطر اگر بخشی از واقعیت یا بخشی از خبری که به ما می رسد مطابق با واقعیت باشد ما این بخش را به کل اطلاعات و داده هایمان تعمیق می دهیم و کل اطلاعات و گفتار را می پذیریم بدون اینکه به خود زحمت تجسس، تحقیق و کنکاش بدهیم که موضوع چه است. به همین خاطر زود باوری باعث میشود تا ما از دنیای واقعی دور شویم.ضرری که به ما از زود باوری می رسد در اینجا نهفته است که از آنجائیکه بهرحال در مورد مسئله ای که پیشرویمان قرار بگیرد بر سر دو راهی هستیم، یک دو راهی تصمیم گیری. این کار را بکنیم یا نکنیم، لحظه به لحظه ما در تردید تصمیم گیری بسر خواهیم برد.
ما درستی یک حرف یا اطلاع را بر اساس چه چیز می سنجیم؟ درستی غیر از این است که آن اطلاعات و گفتار دریافت شده را با باورهای خودمان که در مغزمان درستی آنها به تائید ما رسیده است مقایسه می کنیم و اگر تطبیق داشته باشد می گوئیم درست و یا نادرست است. حال اگر اطلاعات جدید غلط بود و یا بخشی از آن غلط بود یا غلو شده بود و یا بخشی از حقیقت در آن پنهان شده بود. اگر این اطلاعات جدید را در بست بپذیریم اتفاقی که می افتد این است که آن قضاوتی که در آن لحظه می کنیم و تصمیمی که بر اساس آن قضاوت می گیریم می تواند در سرنوشت ما و اطرافیانمان تاثیر داشته باشد. تصمیم گیری ما می تواند اشتباه باشد و در نتیجه هر عملی هم که بر اساس آن انجام می دهیم اشتباه خواهد بود. حال که به این جا می رسیم سئوال می شود که چه باید کرد که زود باور یا دیر باور نباشیم.
– اولین علت زود باوری و دیرباوری این است که در زمان حال نیستیم، پس باید در زمان حال بسر ببریم و باید متمرکز باشیم تا در تله هائی که بر سر راهمان است نیفتیم.
– نباید بر اساس حدسیات به سخن دیگران گوش داد؛ مثلاً اگر کسی گفت ف نباید بگوئیم منظورش فرحزاد بوده است.باید سخن دیگران را بشنویم و در گوش دادن دقیق باشیم.
– در شناخت از افراد و یا گوینده نباید دچار تزلزل شویم.
نباید عصبیت های خودمان را وارد دریافت خبر کنیم . مثلاً نباید اگر مخالفمان سخنی گفت زود آنرا رد کنیم باید به خود سخن توجه کنیم نه به گوینده.
– اعتماد زیاد از حد باعث زودباوری و بی اعتمادی موجب دیر باوری می شود. در دریافت خبر نباید زیاد اعتماد کرد و نه باید بی اعتماد بود. چون در هر دو صورت خود را از شنیدن واقعیت ها محروم می کنیم.
– حالات طبیعی و رفتارهای ما در زودباوری و دیر باوری تاثیر دارند.
– عوامل مذهبی و فرهنگی نقش موثری در زودباوری و دیرباوری ما بازی می کنند. مثلاً باور مذهبی یا عادت فرهنگی ما می تواند ما را زودباور یا دیرباور نماید.
– احساسات در دیرباوری و زودباوری ما نقش بسزائی دارد و نباید دچار تخریب عصبیت ها شویم
در پایان باید گفت اگر همیشه در زمان حال باشیم هیچ گاه مبتلا به دیر باوری و زود باوری نشویم.
زودباوری‏ و دهن‏بینی ثمرهء کوته ‏خردی و عدم توانائی‏ در درک روابط علت و معلولی و عدم‏ آشنائی با محیط اجتماعی و تشخیص ندادن‏ دوست از دشمن و راست از دروغ و صحیح‏ از مستقیم است.زودباوری حالتی است از خامی و ناپختگی که انسان مبتلی بدانرا در معرض فریب و اغوا قرار می دهد.هستند دون‏فطر تانیکه از تفرقه انداختن بین زن‏ و شوهر لذت می برند و یا آنکه از آن برای‏ مقاصدی خاص سودجوئی می کنند و برای‏ نیل به هدفهای پلید خود به دروغ و تهمت‏ متوسل می شوند از یکی پیش دیگری بد می گویند و موجب مناقشه و جدال و متارکه‏ و طلاق می گردند.اما اگر زن و شوهر بهره ی کافی عقلی داشته باشند و از قضاوت‏ سطحی خود را برکنار دارند و اطرافیان خود را در هرلباسی که هستند با محک تجربه‏ شناخته باشند در دام فریب اشخاص مغرض‏ گرفتار نخواهند شد.
بطور مثال در مورد زود باوری  می توان  به مسئله شایعه و غیبت اشاره نمود. حتما شما در برخی از محافل و نشست هایی خانواده گی شاهد بوده اید که درباره فلان آقا و یا فلان خانم ، افراد شروع به صحبت می کنند که مثلاً او با همسرش چنین کرد و یا با پدر و مادرش چنان عملی را انجام داد. ومتاسفانه بقیه اقوام و آشنایان نیز بدون لحظه ای تعمق وتفحص، با او هم کلام شده و هر چه را گفته و نه گفته با هم در وسط ریخته، پاک آبروی آن طرف را می برند بدون اینکه از آنچه گفته شده یقینی داشته باشند. کمتر جمع و گروهی را می یابید که شایعه در بین آنها جایی نداشته باشد.  شایعه را به راحتی می توان در شوخیهای دوستانه جوانان، درد دلهای میانسالان و حرفهای پیرمردان و پیرزنان یافت. به محض به وجود آمدن یک خبر تمامی ذهنها به سوی آن متمرکز شده و بدون هیچ تحقیق، تفحص و تعمقی و به سبب احساساتی بودن و ناآگاهی، توسط ذهن جمعی پذیرفته شده و تکرار می گردد. مردم بدون هیچ شناختی و تنها با تیکه بر شنیدارهای خود، فردی را به اوج رسانده و یا به قهقرا می فرستند،  روابط خانوادگی را بر هم می زده و زوجهای جوان را از هم جدا می کنند، از شخصی یا گروهی بی دلیل تمجید کرده و شخص یا گروهی دیگر را ناسزا می گویند و اینگونه است که فرد در جامعه احساس انزوا کرده و برای جلوگیری از سخنان ریز و درشت و حرفها و حدیث های متفاوت، از حضور در جمع خودداری می کند. «هر كس كه صادقانه عمل نكند، خیلی زود شناخته خواهد شد و آن گاه، ‌وقتی كه معلوم شود وی به اصول پایبند نیست، تقریبا تمامی مسیرها به سوی موفقیت، برای همیشه به روی او بسته خواهد شد.» البته همانطوری که زود باوری صفت پسندیده ای نیست، بدبینی هم صفت درستی نیست، چرا که خداوند به همه بشريت علم را ارزاني داشته كه اگر چنين فضيلتي صورت نمي گرفت هرآينه  شرافت نسل آدم به تحقق نمي رسيد .خداوند به انسان عقل داد وعلم راضميمه آن كرده تا با استفاده از هر دوي آنها انتخاب آزادي در تمامي دوراهي هاي زندگي داشته باشيم وهرگز به اسارت هواي نفوس ناپاك درنيايم .
بدبینی برخی ازآدم ها متاسفانه ، افراد مطابق اصل كلي مقايسه به خويش انسان ها را خوب يا بد مي پندارد و محور بدي و خوبي مردم قرار مي دهد كه گفته اند كافر همه را به كيش خود پندارد.در برخی از موارد نیز سرچشمه بدبيني، حس انتقام و كينه توزي و حسد است. انسان چون نمي تواند عملاً از افراد مورد نظر انتقام بگيرد و يا با زبانش آنرا اظهار دارد، به منطقه فكر و قلب عقب نشيني كرده در آن جا آشوبي به پا مي كند و به او نسبت بد مي دهد. گاهي منشأ بدبيني تكبر و خود خواهي است. كسي كه خود را برتر از ديگران مي بيند در محيط فكر خود براي ديگران نقاط ضعفي مي تراشند تا آنان را كوچك سازند.علت بیساری از بدبيني ها پيش داوري است، مثلاً شخصي مي بيند دوستش بي تفاوت با او برخورد كرد بدون اين كه احتمال دهد شايد دوستش متوجه نبوده.فوری اورا قضاوت مي كند و با خود می گوید او با من خوب رفتار نکرد. بدبيني آثار نامطلوبي بر انسان دارد كه مهم ترين آن ها عبارتند از:
الف) ناراحتي روحي: افراد بدبين بر اساس توهماتي كه درباره اشخاص و حوادث دارند، فوق العاده رنج مي برند. آنان از معاشرت با مردم گريزانند و احساس تنهايي مي كنند. مردم از كسی كه به همه چیز و همه كس بدگمان باشد، دوری می جویند. بدگمانی و بدبینی پرده ایست كه میان ما و دیگران كشیده می شود و هیچ وقت نمی گذارد رشته دوستی خود را با آنها محكم ساخته و از نعمت وفا و محبت بهره مند شویم.
حضرت امام علي(ع) مي فرمايد: بدبين از همه مردم وحشت دارد. بدبيني اگر چه در بدو امر جنبه اختياري ندارد؛ يعني ناخودآگاه به ذهن انسان مطلبي خطور مي كند، ولي ادامه آن اختياري است كه با پرورش گمان هاي بد در دنياي ذهن و خيال پديد مي آيد.
ب) پوچ گرايي،
ج) غفلت،
د) قطع روابط اجتماعي
بدبيني بزرگ ترين مانع همكاري هاي اجتماعي و به هم پيوستگي دل ها است. حضرت امام علي(ع) مي فرمايد: بر هر كس بدگماني چيره شد صلح و صفاي بين او و دوستش به هم مي خورد.
راه هاي مقابله با بدبيني عبارت اند از:
1- شناخت علل و ريشه هاي بدبيني.
2- شناخت زيان هاي فردي و اجتماعي.
الف : براي رهايي از بدبيني بايد در مرحله نخست با خيال هاي خود ساخته مخالفت كرد. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: راه نجات از بدبيني آن است كه آن را تصديق نكنید و به آن ترتيب اثر ندهید مخالفت با تلقين و پرهيز از شتابزدگي در داوري و حمل بر صحت كردن كار ديگران حاصل مي شود.
ب: ترتيب اثر ندادن به خطورات ذهني ، حضرت امام علي(ع) مي فرمايد: كار برادر درني خود را به بهترين وجه آن حمل كن تا آن جا كه راه توجيه بر تو بسته شود و به هيچ سخني كه از برادرت صادر مي شود بدگمان مباش تا محمل خوبي براي آن بيابي. مثلاً كسي كه به رفيقش سلام گفته و پاسخني نشنيده است به جاي اين كه كينه او را در دل بگيرد و يا به او بدبين شود بهتر است قضايا را با بي نظري بررسي و رفتار ايشان را توجيه كند مثلاً با خود بگويد شايد دوستم سلام مرا نشنيده است تا پاسخ گويد. با اين كار به تدريج خوش گماني به صورت عادت در خواهد آمد.
لازم نیست اینقدر به همه چیز و همه کس بد بین باشید و هرحادثه ای را که در زندگیتان اتفاق می افتد بد قلمداد کنید. چرا که، همواره در زندگی شما اتفاقات زیبا و پرحاصل و نعمت آفرین رخ می دهد.با چنین تحولی که در شما رخ داده است ، هر آنچه را که از جانب خدای رحمان بر شما برسد، خیر مطلق است و خداوند رئوف شما را از هر گزندی در امان نگه می دارد. به یاد داشته باشید که قانون زندگی، قانون باورها شما هستند. رخدادهای زندگی شما باید در راستای باورها و اندیشه های زیبای شما اتفاق بیفتد. این بدان معنی است که در دنیای شما نباید هرگز مشکل و مسئله ای رخ بدهد که شما زا ان آسیب ببینید و در نتیجه کیفیت زندگی شما خراب شود.
اتفاقات به ظاهر نامطلوب برای یک انسان حتماً حاوی یک خیر یا خیرهایی هست که در ظاهر نازیبای آن مشهود نیست و خداوند رحمان در دل آن مسئله برای ما خیری نهاده است که ما باید ظاهر نازیبای آن مسئله را به کنار بزنیم و خیر زیبای آنرا پیدا کنیم. مشکلات در زندگی شما الطاف خفیفه الهی هستند که به شکل و به ظاهر نامطلوبی برایتان نمود پیدا کرده اند. درایت و هشیاری شما حکم می کند که آن خیر و آن لطف را از کُنه آن مسئله پیدا کنید و منتفع شوید. لازم است شما بدانید و آگاه باشید که نقش بوجود آمدن مشکلات در کار و زندگی شما چیست و چه تأثیراتی را می توانند در زندگیتان داشته باشند؟
زندگی بدون مشکلات برای یک انسان می تواند فاجعه آمیز باشد.
زندگی بدون مشکلات ، انسان را به آب راکدی تبدیل می کند که می ماند، می گندد و متعفن می شود.
چالش ها و مشکلات به زندگی هیجان و روح می بخشند.
انسانها زمانی قدرعافیت را می دانند که به مصیبتی و به مشکلی گرفتار آیند.
مشکلات هشدارهایی است در زندگی انسانها تا آنها قدر لحظه های بدون مشکل را بدانند و از زندگی خود لذت ببرند.
مشکلات جوهر وجود انسان را صیقل و جلا می دهد و روح انسان و ظرفیت آدم را بزرگ می کند.
انسانهای بزرگ و موفق کسانی هستند که بیشتر از همه با مسائل و مشکلات کار و زندگی مواجه بوده اند و آنها را حل کرده و موفق شده اند. خاصیت مشکلات برای آدمی، ظرفیت انسان را بزرگتر می کند. نگاه انسان را به زندگی رفیع و عالی می سازد. انسان به کوهی تبدیل می شود که در مقابل مشکلات زندگی محکم و راست قامت می ایستد. آنها را حل می کند و از لحظه لحظه های زندگی لذت می برد.
بهترین روش برای اینکه باور های خود را درست و دقیق عملی انجام دهیم این است که با بررسی دقیق، از وجود این باورها و افکار آگاهی درست پیدا کنید که آیا این باور و افکاری که دارم درست است و برای پیدا کردن سئوال و  راه‌ آن تلاش کنید. افکاری فراهم آورید که با افکار غیرمنطقی یا مصیبت‌بار سازگاری نه داشته باشد از آنها دوری کند. هرگاه موفق شدید باورها و افکار خود را به طور قطعی عوض کنید، به خودتان احسنت بگویید.
شاگردی از استادش سئوال کرد، استاد اصولا منطق چیست ؟
معلم کمی فکر کرد و جواب داد: گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد، پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می کنید، کدام یک این کار را انجام دهند ؟
هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !
معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر
آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟
حالا پسرها می گویند : تمیزه !
معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد.وباز پرسید :
خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟
یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !
معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و
کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟
بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !
معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام
عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!
شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم
تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است
معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق !
و از دیدگاه هر کس متفاوت است

پروین اعتصامی در آخر مثنوی گره گشای می گوید:
پیرمردی مفلس و برگشته بخت                 روزگاری داشت نا هموار و سخت
هم پسر، هم دخترش بیمار بود                   هم بلای فقرو هم تیمار بود
از دری می رفت حیران بر دری                 رهنورد اما نه پایی نه سری
درهمی دردست ودردامن نداشت             ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
روزها می رفت بر بازار وکوی                  نان طلب می کردو می بردآبروی
دست برهرخودپرستی می گشود               تا پشیزی بر پشیزی می فزود
شب بسوی خانه می آمد زبون                  قالب از نیرو تهی دل پرز خون
صبحگاهی رفت و از اهل کرم                 کس ندادش نه پشیزو نه درم
درهمی دردست ودردامن نداشت            ساز و برگ خانه برگشتن نداشت
رفت سوی اسیا هنگام شام                       گندمش بخشید دهقان یک دو جام
زد گره در دامن آن گندم فقیر                 شد روان و گفت کای حی قدیر
گرتوپیش آری به فضل خویش دست   برگشایی هر گره کایام بست
چون کنم یا رب در این فصل شتا            من علیل و کودکانم ناشتا
درد اگر باشد یکی دارو یکی است         جان فدای آنکه درد او یکیست
بس گره بگشوده ای از هر قبیل              این گره را نیز بگشای ای جلیل
من به مردم داشتم روی نیاز                    گرچه روز و شب در حق بود باز
این دعا می کرد و می پیمود راه             ناگه افتادش به پیش پا نگاه
دید گفتارش فساد انگیخته                     وان گره بگشوده گندم ریخته
بانگ برزد کای خدای دادگر                چون تو دانایی نمی داند مگر
سال ها نرد خدایی باختی                       این گره را زان گره نشناختی
این چه کار است ای خدای شهرو ده           فرق ها بود این گره را زان گره
من ترا کی گفتم ای یار عزیز                     کاین گره را بگشای و گندم را بریز
ابلهی کردم که گفتم ای خدای                   گر توانی این گره را بگشای
من خداوندی ندیدم زین نمط                    یک گره بگشودی آن هم غلط
الغرض برگشت مسکین دردناک               تا مگر بر چیند آن گندم ز خاک
چون برای جستجو خم کرد سر                 دید افتاده یکی همیان زر
سجده کرد و گفت ای رب ودود             من چه دانستم ترا حکمت چه بود
هر بلایی کز تو آید رحمتی است             هر که را فقری دهی آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بوده ای                   هر چه فرمان است خود فرموده ای
زان به تاریکی گذاری بنده را                  تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند               تا که با لطف تو پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب           هم سر انجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود                 خود نمی دانست و مهمان تو بود
اندر این پستی قضایم زان فکند                 تا ترا جویم، ترا خوانم بلند
من به مردم داشتم روی نیاز                     گرچه روز و شب در حق بود باز
من بسی دیدم خداوندان مال                    تو کریمی ای خدای ذوالجلال
بر دونان چو افتادم زپای                           هم تو دستم را گرفتی ای خدای
گندمم را ریختی تا زر دهی                      رشته ام بردی که تا گوهر دهی
درتوپروین نیست فکر و عقل و هوش        ورنه دیگ حق نمی افتد ز جوش

 

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی