كجا حرف بزنيم كجا گوش كنيم:(دكتر محسن بهشتي پور) | خانواده مطهر

كجا حرف بزنيم كجا گوش كنيم:(دكتر محسن بهشتي پور)

به زبانتان اجازه ندهيد که قبل از اندیشه ات به کار افتد.( شیلون)

آن که در آموختن جهد نمی کند هرگز نباید در انجمن دانایان لب به گفتار بگشاید. (بزرگمهر)

کم‌دانستن و زیاد حرف‌زدن مثل نداشتن و زیاد خرج‌کردن است. (ناپلئون بناپارت)

تصور کنيد اگر قرار بود هر کس به اندازهٔ دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم می‌شد. (ناپلئون بناپارت)

انسان های پُرگو، مخزن سخنان پوچ و بی ارزش اند. آنان برای این که رشته ی سخن را از دست ندهند، می کوشند بی اندیشه و ناسنجیده، مطالبی را بر زبان آورند. بدین ترتیب شنوندگان نه تنها به سخنان او توجه نمی کنند، بلکه با ناراحتی و تنفر، هر لحظه منتظرند که سخنان او پایان پذیرد تا دمی بیاسایند. از آن پس نیز سعی می کنند که از مصاحبت و هم نشینی با او بپرهیزند. بنابراین انسان باید در سخن گفتن، اعتدال را رعایت کند تا به لغزش دچار نشود و دل زدگی دیگران را فراهم نسازد. زبان عاقل و احمق متفاوت است زبان و کلام قوی ترین شیوه ی ارتباطی بین انسان هاست و تأثیر گذاری فوق العاده ای دارد در شکل دهی و سامان دهی روابط جمعی ،و این گفتار و زبان است که نشان دهنده شخصیت آدم هاست عده ای خیلی کم صحبت می کنند و هر گاه هم لب به سخن می گشایند همگان را مستفیض کرده مبهوت کلام خود می کنند چنین افرادی برای همگان قابل احترام هستند و به عکس عده ای مدام در حال صحبت کردن هستند بدون این که کلامشان کوچکترین ارزشی داشته باشد و ما حصل آن چیزی نیست بجز تخریب شخصیت گوینده و تلف کردن وقت شنوندگان ،چنین فردی هرگز نباید انتظار ارزش و احترام از طرف دیگران را داشته باشد .

پیامبر گرامی اسلام می فرمایند:

مَنْ کَثُرَ کَلامُهُ کَثُرَ سَقَطُه.

هر کس کلامش زیاد باشد، لغزشش نیز زیاد می شود.

هم چنین می فرمایند:

نِعْمَ الْهِدیَّةُ اَلْکَلِمَةُ مِنْ کَلامِ الْحِکْمَةِ.

چه نیکو هدیه ای است یک کلمه گفتار حکمت آموز.

امام علی علیه السلام آن یگانه دوران در کلامی کوتاه و جذاب ای مسأله را بیان می دارند:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏» ؛ زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد. (حکمت 39 نهج البلاغه )

هیچ چیزى مانند زبان نیست و زبان مترجم و بیان‏گر درون و گزارش‏گر دل است و به وسیله زبان سرّ نهفته درون كشف مى‏شود و بر مبناى عمل زبان در قیامت حسابرسى مردم انجام مى‏شود.هیچ چیز مثل زبان سزاوار زندانى شدن و حبس طولانى نیست.( بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 285 و 284)

پرحرفی در شمار آن دسته از بیماری‌ها زبان است که زیاد جدی تلقی نمی‌شود. اگرچه تنهایی و در مواردی خستگی و افکار مغشوش نیز می‌توانند عوامل مهمی در تشدید بیماری پرحرفی باشند، اما درقرآن كريم ، پرگویی را با حماقت همزاد و هم ‌سرنوشت می‌بیند وپرگویی را به‌ طرزی منفی آشکارا نشان می‌دهد. پرحرفی با هر انگیزه و به هر شکلی که باشد، خواه در سخنان روزمره و خواه حتی در نوشتار و موعظه، دليل بر بي خردي است. ازاین‌روست که باید این بیماری زبان را بسیار جدی گرفت و نسبت به این عادت محتاط بود. بی‌شک خوانندگان عزیز با افراد پرحرفی برخورد کرده‌اند که مرتب از یک شاخه به شاخه‌ای دیگر می‌پرند، در مورد همه چیز اظهار نظر می‌کنند و نه تنها همۀ افکار خود را برای همگان بازگو می‌کنند، بلکه برای آنکه چیزی کم نیاورند اسرار خصوصی دیگران را نیز فاش می‌کنند. ازاین رو کلام خدا صریحاً هشدار می‌دهد که با مرد پرگو همنشینی مکنيد (امثال حكم ۲۰ :‏۱۹).

“پرگویی” در کنار خود همپایی دارد که “بیهوده‌ گویی” نام دارد. این دو دوست را هرگز نمی‌توان از هم جدا کرد. هر چه سخن بیشترشود، حرف‌های بیهوده و بی‌هدف و پوچ هم به همان نسبت زیادتر خواهد شد، سخنانی که زاییدۀ افکار نامنظم و سرگردان و بی‌انضباط هستند و تنها جهالت و حماقت را به نمایش می‌گذارند (امثال حكم ۹:‏۱۳).

در نهایت این دو دوست تا جایی پیش می‌روند که نه تنها مستمع خسته و کسل و فراری می‌شود، بلکه علاوه بر آزرده شدنِ دیگران، خود گوینده نیز از سخنان‌ خود احساس پشیمانی می‌کند زیرا با کثرت کلام، ناخواسته جنبه‌هایی از شخصیت خود را بروز داده است که مایل نبوده در برابر دیگران فاش شود. اینگونه افراد اغلب تنها زمانی به‌خود می‌آیند که دیگر دیر شده است!

هر که از ناگفتنی‌ها شد خموش         در پشیمانی دلش نامد به جوش  (مولوی)

مارتین لوتر می‌گوید: «این هنر را آموخته‌ام که وقتی مطلبی برای گفتن ندارم، خاموش بمانم». حقیقتاً که خاموش ماندن هنری است که به‌آسانی آموخته نمی‌شود. چه بسیارند کسانی که به‌خاطر بی‌بهره بودن از این ‌هنر، نمی‌دانند صحبت را چگونه به پایان آورند و با تکرار مکررات، خود و شنونده را خسته و کسل می‌سازند. کاش همیشه می‌توانستیم این نصیحت سعدی را آویزۀ گوش سازیم که:

مجال سخن تا نبینی ز پیش

به بیهوده گفتن مَبَر قدر خویش

کلام خدا نه تنها در مورد پرحرفی در رابطه با دیگران به ما هشدار می‌دهد بلکه حتی در دعا و رابطه با خدا نیز ما را از پرگویی برحذر می‌دارد. در” تفسيرجامعه ۵:‏‏۱-‏‏‏‏‏‏۲ ” چنین می‌خوانیم: «چون به خانۀ خدا بروی، پای خود را نگاه دار، زیرا تقرب جستن به‌جهت استماع، از گذرانیدن قربانی‌های احمقان بهتر است، چونکه ایشان نمی‌دانند که عمل بد می‌کنند. با دهان خود تعجیل منما و دلت برای گفتن سخنی به حضور خدا نشتابد زیرا خدا در آسمان است و تو بر زمین هستی؛ پس سخنانت کم باشد».

سکوت و حکمت

همانطور که پرگویی و حماقت را نمی‌توان از هم جدا کرد، سکوت و حکمت نیز از هم ناگسستنی هستند، چه در رابطه با خدا و چه در رابطه با دیگران. کلام خدا به ما فرمان می‌دهد که «بازایستید و بدانید که من خدا هستم» (مزمور ۴۶:‏۱۰).

سکوت در حضور خدا به ما فرصت تعمق و شنیدن صدای خدا را می‌دهد. بزرگي مي گفت : «سکوت درک حضور است. در دلِ سکوت، او را یافتم که پر از آرامش، ملایمت و حکمت است».

در رابطه با دیگران نیز سکوت نه تنها باعث می‌شود که بیشتر بتوانیم به سخنان‌شان گوش دهیم و آنان را بهتر درک کنیم، بلکه به خود ما هم این فرصت را می‌دهد که در مورد آنچه می‌خواهیم بگوییم بیشتر فکر کنیم. چه بسا که با سخن نگفتن و سکوت کردن قادر خواهیم بود حکیمانه ‌تر رفتار کنیم و سکوت و گوش کردنِ ما شفابخش‌تر از کلمات باطل و نسنجیده باشد.

آری، راه حل و درمانی که کلام خدا برای بیماری پر حرفی ارائه می‌دهد بسیارساده است: کم حرف زدن و خاموش بودن! و بيشتر شنيدن است، وعمل كردن به آنچه كه مي گوييد «آن که دهانش را بسته نگاه می‌دارد، فهیم شمرده می‌شود» (امثال حكم ۱۷:‏‏۲۸) بی‌جهت نیست که می‌گویند: سخن هر چه کوته بُوَد خوش‌تراست.

اما گاهي اوقات پرحرفي نه تنها بد نيست بلكه بسيار شايسته است

برای داشتن سعادت و آرامش مطلوب درزندگی زناشویی، ارتباط سالم و سازنده میان زن و مرد، نیاز اصلی است و حرف اول را می‌زند. در این عرصه موانعی بر سر راه قرار می‌گیرد، که البته رفع آنها تنها به خود همسران بستگی دارد و کاملاً دو طرفه است. به عبارت دیگر گفتگو در ازدواج می تواند کمک شایانی به برقراری ارتباط مثبت و حل مشکلات کند.در ضمن یکی از چند نیاز مهم احساسی ما را برآورده سازد و آن هم نیاز به صحبت کردن است. زمانی که شما می دانید که چگونه نیاز همسرتان را برآورده سازید می توانید بر محبت میان خود و همسرتان بیفزایید.

اهمیت گفتگو میان همسران

وقتی به جایی برسید که احساس کنید تمام حرفهای شما و همسرتان برای دیگری تکراری شده چه می کنید؟ و از آن بدتر همسرتان شما را به خاطر منظوری که هرگز نداشته اید مقصر می داند و مسائل جور دیگری تفسیر می شوند چه می کنید؟ این امور در بین بسیاری از زوج ها اتفاق می افتد و گفتگو ها جذابیت و مفهوم خود را از دست می دهند. شما و همسرتان به دلایلی مرتب حالت دفاعی به خود می گیرید و احساس می کنید نه تنها دیگر حرف ها بلکه احساسات یکدیگر را نیز درک نمی کنید. پس سعی می کنید هرچه ممکن است کمتر حرف بزنید. آنچه که باید بدانید این است که ویژگیهای یک گفتگوی خوب چیست؟ دشمن یک گفتگوی خوب چیست؟ و چه چیزهایی می تواند گفتگو را به جاهای بد بکشاند؟

اگر خوب فکر کنید خواهید دید که یکی از راههایی که می توانید برای همسرتان مطلوب باشید این است که در گفتگوها از او حمایت کرده و به تحسین و تمجید از او بپردازید. درک متقابل و همدلی اهمیت بسیاری دارد و انگیزه گفتگو را افزایش می دهد. از طرفی شما نیاز دارید که از محبت و توجه همسرتان به خود مطمئن شوید تا بتوانید عقاید و احساسات خود را با او در میان بگذارید. وقتی با یکدیگر صحبت می کنید، در واقع قصد دارید یکی از نیازهای مهم خود را که نیاز به گفتگو است برآورده سازید. پس اگر اینکار را آموخته باشید هم گفتگوی دلنشینی خواهید داشت که طرف مقابل را خسته نمی کنید و هم اینکه نیازتان به بهترین شکل برطرف می شود.

هنگامي که مردي درباره روزي که زن پشت سر گذاشته سؤال مي پرسد در پاسخ به اين سؤال زنان تمام جزئيات را به او ميگويند:” کجا رفتيم، با چه کسي تلفني صحبت کرديم؟ چه افکاري د اشتيم؟(که البته مردها از شنيدن اين همه جزئيات خيلي خوشحال نمي شوند) اما هنگامي که زنان از مردان درباره روزي که پشت سر گذاشته اند سؤال مي پرسند در پاسخ فقط مي شنوند: ” بد نبود”

چرا؟ زن ها همواره با ذکر جزئيات همه چيز را بيان مي کنند و دوست دارند از ديگران نيز همه چيز را با ذکر جزئيات بشنوند. هرچه جزئيات بيشتر باشد براي آنها بهتر است.

اين در حالي است که مردان بسيار متفاوت هستند. بيشتر مردها تبادل اطلاعات را به حداقل ممکن کاهش مي دهند وتنها نتيجه ي نهائي را اعلام مي کنند. بنابراين از ذکر جزئيات خودداري مي کنند و به جاي آن ديد کلي و اجمالي ارائه مي دهند و از زنان مي خواهند که همين طور باشند و فقط به ارائه يک ديد اجمالي بسنده کنند.

مردها هدف مدار و زن ها فرايند مدار هستند. براي مردها هدف از مکالمه و گفت و گو تبادل اطلاعات و داده هاي مربوط، مناسب و بجاست در حالي که هدف از مکالمه و گفت و گو براي زن ها صرفاً خود حرف زدن و صحبت کردن است.

منشأ اين تفاوت ها کجاست؟ دليل اين تفاوت هابه اين مربوط مي شود که مردها هدف مدار و زن ها فرايند مدار هستند. براي مردها هدف از مکالمه و گفت و گو تبادل اطلاعات و داده هاي مربوط، مناسب و بجاست در حالي که هدف از مکالمه و گفت و گو براي زن ها صرفاً خود حرف زدن و صحبت کردن است. بنابراين در ميان گذاشتن جزئيات افکار، احساسات و تجربيات براي زن ها روشي است که بوسيله آن ارتباطات کوچک و بسياري را ميان خود و مرد زندگي شان برقرار ميکنند.

تبادل جزئيات همچنين همان روشي است که زن ها براي برقرار کردن ارتباط ميان خودشان نيز از آن استفاده مي کنند. در واقع زنها با تبادل اطلاعات و داده ها با يکديگر پيوندهايي صميمي ميان خود و ديگران ايجاد مي کنند. اما چنانچه به مکالمه ي ميان دو مرد گوش فرا دهيد با تصويري کاملاً متفاوت روبه رو خواهيد شد. پيش از هر چيز اين دو از کلمات محدودتري استفاده ميکنند؛ جملات کلي تر، تعميم يافته تر و به لحاظ محتويات مشخص تر و خاص تر و واضح تر هستند. آنها تنها با همين مقدار حرف زدن هدف شان تأمين شده است و هرچه را که بايد به هم گفته باشند گفته و شنيده اند و اين مکالمه بسيار کمتر از مکالمه ي مشابه ميان دو زن طول مي کشد.

اما هرگاه يک مرد و زن با هم به گفت و گو مي نشينند، بيشتر اوقات نتيجه ي زير حاصل مي شود:

زن فکر مي کند مرد به اندازه ي کافي صحبت نمي کند؛

و مرد نيز فکر مي کند که زن بيش از حد لزوم صحبت مي کند.

اشتباه مردها:

در زير يکي از مشکلات بزرگ ناشي از عدم شناخت و آگاهي مردها از اين راز ارتباطي زنان را گوشزد مي کنم: مردها تلاش هاي زنان مبني بر به حرف کشيدن آنها را به “بازجويي” و “سين جين” کردن تعبير مي کنند و از اين عادت زن ها در ارائه ي جزئيات بسيار به هنگام صحبت کردن خسته مي شوند و سپس زنان را موجوداتي پر حرف تلقي مي کنند و با اشتباهات زير از خود واکنش نشان مي دهند:

زن:

– هنگاميکه زنان هنوز مشغول حرف زدن هستند وسط حرف آنها مي پرند و صحبت آنها را قطع مي کنند؛

– با بي حوصلگي و بي تفاوتي به صحبت هاي زنان گوش مي دهند؛

– از سؤالات بسياري که زنان از مردان ميپرسند عصباني و تحريک پذير مي شوند.

آنچه زنها دوست دارند مردها بدانند

مردها به غلط علاقه مفرط زن ها به جزئيات و زير و بم هاي زندگي شوهر خود را به” بازجويي” و “بازپرسي” و نيز تجاوز به خلوت شخصي او و ذکر جزئيات بسيار به هنگام صحبت کردن را هدر دادن وقت تعبير مي کنند، به جاي آن که درک کنند هدف از اين تلاش هاي زنان تنها برقراري ارتباط با آن هاست.

پس بهتر است مردان هنگاميکه فکر مي کنند زنان زياد توضيح مي دهند يا سؤال مي پرسند از يک نکته غافل نشوند. زنان با اين کار فقط سعي دارند صميميت بيشتري ميان خود و مردان ايجاد کنند و پيوندهاي موجود ميان خود و مردان را هرچه مستحکم تر کنند.

به خود يادآوري کنيد که زنان سعي ندارند شما را ناراحت يا عصباني کنند بلکه فقط سعي دارند صميميت توليد کنند.

راه حل:

1- نگاه و نگرش زنان و مردان نسبت به حل مشکلات روزمره زندگیشان به دو گونه و متفاوت است. مردان به هنگام وقوع مشکلی در خود فرو رفته و به جست و جوی راه حلی برمی آیند؛ حال آنکه در این مواقع زنان تمایل دارند گوش شنوایی برای مشکلشان پیدا شود، هرچند که راه حلی برای مشکلاتشان پیدا نشود. حقیقت آن است که زنان با صحبت کردن و حرف زدن تسکین می یابند و نیازهای روحی و روانیشان برآورده می شود. در هنگام بروز مشکل مردان به طور غریزی به دنبال راه حلی هستند. یک مرد زمانی که دچار مشکلی می شود اولین کاری که انجام می دهد این است که در خود فرو رفته تا با روش خود راه حلی بیابد. اگر او در حل مشکلش موفق و بر آن غلبه یابد احساس خوبی خواهد داشت اما اگر به راه حلی دست نیابد به دنبال یک مرد دیگر می رود تا از او چاره جویی نماید. زمانی که او مشکلش را با مرد دیگری مطرح می کند معمولاً خواستار عقیده اوست و چنانچه به راه حل مناسبی دست پیدا کرد فورا دچار احساس خوشایندی خواهد شد. در زندگی زناشویی نیز وضع به همین منوال می باشد. زمانی که زن ناراحت و پریشان است و در مورد مشکلش شروع به حرف زدن می کند برای شوهر فرض بر این است که او در پی راه حلی برای مشکلش است حال آنکه بر این امر واقف نیست که زنش در این زمان تنها از او انتظار دارد تا به حرفهایش گوش دهد. او فکر می کند زنش قصد دارد با صحبت کردن سفره دلش را برایش بگشاید بنابراین سعی می کند راه حلهایی برای مشکل او پیشنهاد و ارائه دارد. باید در نظر داشت زمانی که یک زن ناراحت است اولین کار پیش رویش را تسلی یافتن از طریق حرف زدن می داند. در واقع زن نیاز دارد تا شوهرش فقط به حرفهایش گوش دهد. چنانچه این نیاز روانی زن در این گونه مواقع رفع شود او به طور طبیعی احساس خوشایندی پیدا می کند هرچند که مشکلش غیر قابل حل باقی بماند. مردان تمایل دارند خیلی سریع و بدون حاشیه وارد اصل ماجرا بشوند و اصل مشکل را بدانند به همین دلیل وقتی مجبور می شوند به تمام جزییات و حواشی صحبتهای همسرشان گوش دهند و تا آخر منتظر بمانند زود خسته و عصبانی می شوند. آنان دوست دارند به همان گونه عمل کنند که در مورد مشکلات خودشان اتفاق می افتد. بنابراین یکی از عواملی که باعث بروز مشاجره میان زوجین می شود عدم آگاهی و شناخت نسبت به تفاوت این خصوصیت در مورد زنان و مردان می باشد. از طرف دیگر زمانی که مردی دچار مشکلی می شود و در خود فرو می رود تا بتواند آن مشکل را حل نماید، زن به اشتباه پیش خود تصور می کند که شوهرش تمایل ندارد با او حرف بزند و یا دیگر به او بی اعتنا شده و دوستش ندارد بنابراین بدیهی است شروع به موضع گیری نموده و مشاجرات لفظی میان زن و شوهر شروع و شدت می گیرد. همان طور که ذکر شد در مورد زنان نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. آنان دوست دارند تمام جزییات مشکلاتشان را خیلی مبسوط برای همسرشان شرح دهند و در همین زمان مرد خسته و عصبانی پیش خود در جست و جوی راه حلی می باشد. حال آنکه او توجه ندارد زنش با مطرح کردن مشکلات تنها نیاز دارد تا این مشکل شنیده شود و همین موضوع که صرفا ناشی از عدم شناخت خصوصیات ذاتی مردان و زنان می باشد، در بسیاری از مواقع به مشاجره انجامیده است. اما چنانچه این خصوصیت توسط زوجین شناخته و درک شود، آنان

2- زنان هنگاميکه جزئيات مربوط به چيزي را با شما در ميان مي گذارند سعي کنيد با عشق و محبت به آنها گوش کنيد همانگونه که زمانيکه يکي از دوستانتان در مورد جزئيات يک مسابقه فوتبال صحبت ميکند و شما گوش مي دهيد. به جاي آنکه حرص بخوريد و زنان را به پر حرفي متهم کنيد و با خود بگوييد:” آه، دوباره شروع کرد!” نسبت به زنان عکس العمل مناسب نشان دهيد و به اين واقعيت دقت کنيد که آنها چقدر سعي دارند به شما نزديک شويند و افکار و احساسات شان را با شما سهيم کنند.

3- هنگاميکه مردان با زنان صحبت مي کنند سعي کنند جزئيات بيشتري را داوطلبانه با آنها در ميان بگذيرند. به خود يادآوري کنيد که زنان سعي ندارند شما را ناراحت يا عصباني کنند بلکه فقط سعي دارند صميميت توليد کنند. زن و مرد هرچه به لحاظ احساسي و عاطفي احساس نزديکي بيشتري کنند زندگي شادتري خواهند داشت.

نتيجه اينكه:

بنظر میرسد ما آدمها، بیشتر دوست داریم حرف بزنیم تا اینکه گوش بدهیم. بویژه که این روزها، حرفهایی که میزنیم، لزوما حرف حساب نیست. ولی اگر کسی حرف حساب هم بزند، آیا گوش شنوایی پیدا خواهد کرد؟ هر چند از” زنو” ، فیلسوف یونان باستان، نقل شده است که چون ما دو گوش و یک دهان داریم، باید بیشتر گوش کنیم و کمتر حرف بزنیم، اما در عمل، همواره شاهد عکس این مطلب هستیم. تجربیات روزمره نشان میدهد که ما معمولا آنقدر خود را کامل و بی عیب و نقص میدانیم که حق چندانی برای دیگران قائل نیستیم. لذا پیش از آنکه زبان به سخن باز کنند، در ذهن و ضمیر ما محاکمه و محکوم شده اند. پس چه دلیلی دارد که حرفهایشان را بشنویم. بهتر نیست که به جای اتلاف وقت خود با شنیدن داستانهای بی اهمیت دیگران، آنها را اندکی از افاضات خود بهره مند سازیم؟ و دریغ و افسوس که این دقیقا کاری است که انجام میدهیم. حرف میزنیم، حرف میزنیم و حرف میزنیم؛ و خدا میداند که چه فرصتهایی را برای آموختن، برای گسترش افق دیدمان و برای کشف عرصه های جدید در زندگی با این حرف زدن و گوش ندادن از دست میدهیم. آیا بهتر نیست از امروز تصمیم بگیریم که گوش دادن و شنیدن فعال را تمرین کنیم؟ شنیدنی از صمیم قلب و توام با همفکری و همدردی با گوینده، ولو برای چند دقیقه. میتوانیم برای تمرین، در هر روز، لااقل به حرف یک نفر از مراجعان، مشتریان، کارمندان یا منتقدان خود گوش فرا دهیم و حرفهایش را واقعا بشنویم. با این کار نه تنها به شان و اعتبار انسانی خود خواهیم افزود، بلکه از منافع مادی و اجتماعی فراوانی نیز برخوردار خواهیم شد، منافعی که هرگز از طریق سخن گفتن محض قابل حصول نخواهند بود.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی