چرا بچه هایمان حرف ما را گوش نمی کنند( دكتر محسن بهشتي پور ) | خانواده مطهر

چرا بچه هایمان حرف ما را گوش نمی کنند( دكتر محسن بهشتي پور )


ممكن است آنچه را كه فكر مي كنيد نتوانيد عمل كنيد ، ولي يادتان باشد، هرچه را كه مي گويد حتما بايست به آن عمل كنيد! پس بيايد كمتر حرف بزنيم و بيشتر عمل كنيم. از هم اكنون تصميم بگيريم كه، اگركاري را قادر به انجام آن نيستيم هرگز آن را به زبان نياوريم. بارها از پدر و مادرها شنیده ایم که :” بچه ها به حرف های ما گوش نمی کنند، درخانه هیچ مسئولیتی را برعهده نمی گیرند، با ما لجباری می کنند و درست، برعکس آنچه ما می گوییم عمل می کنند، به ما احترام نمی گذارند، با خشونت وتندی با ما برخورد می کنند، کارهای خود را به موقع انجام نمی دهند و …” .

بارها از معلمان شنیده ایم که :” دانش آموزان به درس علاقه نشان نمی دهند، درکلاس انضباط را رعایت نمی کنند، به ما اعتماد ندارند، حرمتمان را نگه نمی دارند، به ما علاقه ندارند و…” .

بارها از بچه ها شنیده ایم که :” پدر و مادرها به ما احترام نمی گذارند، به ما آزادی عمل نمی دهند، معلمان با ما صمیمی و مهربان نیستند، بزرگ ترها همیشه به ما زور می گویند و …” .

راستی چرا این همه بچه ها و بزرگ ترها از یکدیگر گله دارند؟ چرا درکنار هم احساس آرامش و شادی نمی کنند؟ چرا با هم مهربان و صمیمی نیستند؟ یکی از دلایل اصلی این نارضایتی ها، نحوه ی ارتباط بزرگ ترها با بچه هاست. انسان ها به عنوان موجوداتی اجتماعی همیشه با یکدیگر ارتباط دارند و این ارتباط به ویژه در محیط خانه و مدرسه بیشتر به چشم می خورد. پدر و مادر زمان زیادی در کنار فرزندان خود هستند. معلمان، ساعات مفید روز را با دانش آموزان می گذرانند. اما آنچه در مورد ارتباط مهم است، نه کمیت آن بلکه کیفیت آن است.  درجمع بندی ای که درمورد روابط گروهی از پدرومادرها و معلمان با بچه ها به عمل آمده، نشان داده شده که متاسفانه بیشتر این ارتباط ها ،مناسب و صحیح نبوده است. این گروه، پدر و مادرها و معلمانی بوده اند که اغلب با فرزندان و دانش آموزان خود مشکل داشته اند و ریشه ی این مشکلات، عمدتا” در نحوه ی برخورد آنها بوده است.

اگرچه اساتيد علوم اجتماعی متصدی بحث در رابطه با خانواده هستند، اما عملاً وقتی از خانواده سخن به میان می‌آید، مباحث روانشاختى، روابط زوجین ، حقوق زوجین، تربيت فرزندان، سلامت خانواده و… بیشتر مطرح می‌شود. در اکثر همایش‌هایی که در این چند سال در رابطه با خانواده برگزار شده، توصیه‌های روانشناختى، تربیتى، برای اصلاح روابط زوجین و رفتار آنها با فرزندان در دستور کار بوده ولی اینکه چه ساختارهایی باعث تضعیف نهاد خانواده و چه ساختارهایی باعث تقویت نهاد خانواده می‌شود، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. يكي از اين موارد را مي توان، بررسي مشكلات فرزندان بزهكار در خانواده ها دانست. در حقيقت تمام رفتارهای نابهنجار در هر انسانی، زمينه های علت و معلولی دارد و برای شناخت يک رفتار نابهنجار بايد علل و عوامل آن را ريشه يابی کرد که به چه دلايلی اين امر اتفاق افتاده است، آن وقت است که می تواند در جهت تخفيف يا از بين بردن ناهنجاری اقدام کرد، اين که چرا نوجوان يا جوانی دست به شرارت می زند سئوال بسيارمهمي است؟ كه خانواده ها بايد به دنبال جواب آن باشند. به نظر بنده شرور بودن هم می تواند جنبه ارثی داشته باشد و هم جنبه محيطی، ولی در موارد بسيار معدودی شاهد آن هستيم که برخی از انسانها، رگه های شرارت را به صورت ارثی داشته اند از جمله قاتلين بالفطره. عامل اصلی شرارت باز می گردد به عواملی محيطی، طبق بررسی های انجام شده فقط حدود 5 درصد از افراد شرور دارای جنبه های ارثی هستند و 95 درصد ديگر تحت تاثير خانواده و نوع تربيت آن قرار می گيرند پس می توان نتيجه گيری کرد که خانواده و در راس آن  ( مادر ) نقش بسيار مهمی را در انحراف يا عدم انحراف نوجوان و جوان در جامعه بازی می کند.

آن چه همواره نسبت به افزايش جرايم به خصوص در رده سني نوجوانان و جوانان در جامعه هشدار داده مي شود، هيچ گاه از سوي والدين و مسئولان ذي ربط جدي گرفته نشده است. خطر و آسيب هاي اجتماعي بي شماري ممكن است جوانان و نوجوانان ما را تهديد كند اما متاسفانه علل پديد آمدن اين آسيب هاي اجتماعي و بزهكاري در جامعه ما همواره مورد غفلت بوده و هيچ گاه به صورت ريشه اي بررسي نشده است. بزهكاري همچون سايه اي نسل جوان را دنبال و در فرصت مناسب آنان را گرفتار مي كند و تا سال ها رها نخواهد متاسفانه عواملي كه در سنين بزرگسالي زمينه هاي ارتكاب جرم را فراهم مي كند، گاهي اوقات مي تواند در اطفال هم انگيزه اي براي ارتكاب جرايم باشد. با اين تفاوت كه اطفال يك سري عوامل بزهكاري خاص دارند.همچون ميل شديد به تقليد در اطفال يكي از اين عوامل است. طفل با ديدن فيلم يا رفتارهاي اطرافيان ضمن تاثير پذيري شروع به تقليد از همان رفتارها مي كند و چنان چه طفلي رفتار بزهكارانه مشاهده كند، شايد بدون هر گونه تفكري نسبت به آن، شروع به تقليد از همان حركات و رفتارها كند . يكي ديگر از عوامل موثر اين است كه طفل در محيط نامناسب پرورش يابد يا منطقه محل زندگي وي از لحاظ فرهنگي مناسب نباشد. اين امر مي تواند زمينه را براي آشنايي كودك با افراد ناباب بيش از پيش فراهم كند. عوامل مهم در بوجود آمدن بزهكاري عبارتند از : وجود فرد بزهكار و منحرف در بين افراد خانواده ، از هم پاشيدن كانون خانواده، ضعف والدين در مراقبت و سرپرستي از اطفال، نبود پدر يا مادر و يا هر دو، تعارض والدين در تربيت فرزندان، گسيختگى خانواده (مرگ پدر، يا مادر، جدا شدن پدر و مادر، و داشتن نامادري) و نامناسب بودن وضع خانواده (مانند فقر، الکليسم، بى‌مهرى پدر و مادر، بى‌انضباطي، فقدان آموزش عاطفي، بى‌‌اطلاعى از مراقبت کودک، تعداد زياد بچه و …) . نبودن امکانات تفريحي، نبودن تفريحات ارزان‌قيمت، شهرنشينى و صنعتى‌شدن، زاغه‌نشيني، سينما و تلويزيون و هيجانات جنسى و …) . تبعيض بين فرزندان نازپروري يا خشونت ها و تنبيه هاي افراطي مي تواند از عوامل بزهكاري باشد مى‌توان اشاره کرد. وظايف والدين نسبت به فرزندان، دقت در تعيين محل سكونت و انتخاب همسايگان، تبعيض قائل نشدن بين فرزندان حتي در بوسيدن آن ها، والدين موظف هستند رفتار و تعاملات فرزندانشان را چه در خانه و چه خارج از آن كنترل كنند.

براي پيشگيرى از بزهکارى جوانان مي توان:

الف- بهبود وضع خانواده:  خانواده کاملاً سازگار مى‌تواند ريشه بزهکارى را قطع کند. بايد پدر و مادر براى سرپرستى آمادگى داشته باشند و نيازهاى خودشان وکودکان خود را بشناسند و برآورده سازند.

ب- مدرسه: پس از خانواده مدرسه در تعيين رفتار کودک قرار دارد. بايد روابط بين دانش‌آموزان و آموزگاران روابطى سالم باشد. آموزگار مدرسه مى‌تواند در شناسائى زودرس نشانه‌هاى ناسازگارى کودکان نقش مهمى داشته باشد.

ج- خدمات بهزيستى اجتماعى كه اين خدمات عبارتند از: امکانات تفريحي، خدمات مشاوره براى پدران و مادران، راهنمائى کودکان، امکانات آموزشي، و خدمات بهداشت عمومى را پيشنهاد مي كنيم.

به عقيده بنده بزهکاری به عنوان مسئله ای اجتماعی باید به همان گونه که در اجتماع رخ می دهد یعنی در عرصه خانواده، محله، مدرسه، همالان و سایر ارگان ها یا مؤسسات اجتماعی که نوجوان به نوعی در آنها عضویت دارد، بررسی شود. از دید جامعه شناختی این بررسی باید به مجموعه ای از اصول و تعاریف متکی باشد. برخلاف دیگر نظریه های بزهکاری که تأکید فراوان براین موضوع دارند که فرد بزهکار می خواهد خود را تطبیق دهد ولی براساس فشارهای اجتماعی و اضطرارهای ساختاری برای رسیدن به موقعیت های اجتماعی ناچار می شود به کارهای خلاف و نامشروع دست بزند، بزهکاری وقتی اتفاق می افتد که قیود فرد نسبت به اجتماع ضعیف شود یا به کلی از بین برود. يعني درحقيقت فرد بزهکار شخصی است که از قیود اجتماعی آزاد است و در واقع بزه وقتی اتفاق می افتد که فرد نسبت به قید و بندهای اجتماعی کم اعتنا یا اصلاً بی اعتنا باشد. روانشناسان، جامعه شناسان هر كدام به تنهایی كفایت لازم را در تبین علل رفتار آدمی را نداشته و غالباً اسیر تنگ نظریها ، تك سبب بینی‌ها و تقیدات و تعصبات حوزه‌های نظری خود هستند. در مكتبهای جامعه‌شناسی، سازمانها، ساختارها و نهادهای اجتماعی و فرهنگی به مثابه واقعیتهای اجتماعی علت رفتار آدمی به حساب آمده‌اند و رفتارهای بزهكارانه را معلول ساختارهای اجتماعی و فرهنگي دانسته‌اند، در مقابل روانشناسان و بویژه روانكاوان آن را معلول كاركرد نیروهای سركش درونی پنداشته‌اند. گروهی از صاحب نظران نیز در مقابل به تعامل میان فرد و جامعه در فراگرد رفتار اشاره كرده‌اند. رویكرد آنان بیشتر به روانشناسی اجتماعی نزدیك است و فرد و جامعه را توماً و در كنشهای متقابل در جریانات رفتاری دخیل می‌دانند.

هر روز در کنار ما جرایم متعددی به وقوع می پیوندد و با تورق روزنامه ها، در صفحه حوادث با انواع بزهکاری آشنا می شویم: چاقوکشی، ضرب و جرح، دزدی، تجاوز و وقتی از خیابان عبور می کنیم سازمان هایی نظیر کانون اصلاح و تربیت، نیروی انتظامی، و دادگاه هایی را می بینیم که برای مجازات این گونه افراد به وجود آمده اند. ولی تا حالا فکر کرده ایم چه عواملی در به وجود آوردن فرد بزهکار مؤثر است؟ پیچیدگی عوامل مؤثر در پدیده بزهکاری سبب شده است که هر گروه از محققان آن را از دیدگاهی خاص بررسی کنند. روان شناسان و روان پزشکان از دیدگاه روان شناختی، حقوق دانان از دیدگاه جرم شناسی و مسایل کیفری، پزشکان و زیست شناسان از نظر عوامل مؤثر زیستی و بالاخره جامعه شناسان از دید آسیب شناسی اجتماعی.

بزهکاری پدیده اجتماعی جهانی است که معمولاً برای جرایم نوجوانان زیر ۱۸ سال به کار برده می شود. گرچه، جوامع گوناگون برحسب وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود با انواع متفاوتی از آن روبه رو هستند. در همه جوامع انسانی اصطلاح بزهکار در مورد افرادی به کار برده می شود که اعمال خلاف قانون یا موازین مذهبی آن جامعه انجام می دهند. با توجه به این که احکام در جامعه های گوناگون متفاوت است، فرد متخلف در یک جامعه، ممکن است در جامعه دیگر از تخلف مبری باشد. در کشور ما بزهکاری به مجموعه کل جرایمی گفته می شود که در صورت ارتکاب، مجازات هایی از قبیل قصاص، دیات، حدود و تعزیزات را در پی دارد.

بنظر بنده علت ساخته شدن يك فرد بزهكار، تابع علل و عوامل اجتماعی و روانی مختلفی می‌باشد. كه مهمترین عاملی كه به نظر می‌رسد تاثیر بسزایی در گرایش جولنان به انحراف دارد، تاثیر خانواده بربزهكاری جوانان می‌باشد. خانواده كوچكترین و در عین حال مقدسترین سلول اجتماعی به شمار می‌رود كه بر اساس یك اتحاد معنوی، خونی و اجتماعی استوار گردیده است. جامعه شناسان معتقدند كه خانواده بیش از محیطهای دیگر وظیفه تربیت اخلاقی و معنوی طفل و به تعبیر دیگر نقش اجتماعی كردن كودكان و نوجوانان را بر عهده دارد. هر گونه روابطی كه بین والدین بر قرار باشد به مثابه الگوی است كه كودك خودش را با آن هماهنگ می‌كند و بواقع اگر تنش را مشاهده نماید قطعاً ستیزه گر و اگر صلح و صفا را مشاهده كند قطعاً انسانی صلح خواهد شد. چرا كه نوزاد در خانواده به دنيا مي‌آيد و اولين تعاملات خود را با محيط آغاز مي‌کند. در اين کانون اوليه اولين تأثير و تأثرات متقابل آغاز مي‌شود و کودک کم کم در فرآيند رشد و اجتماعي قرار مي‌گيرد. همانطور که روان شناسان معتقدند سالهاي اوليه کودکي نقش بسزايي در رشد شخصيت و آينده او دارد. بيشتر طرحواره‌ها و شناختهاي کودک از خود ، اطرافيان و محيط در اين دوران شکل مي‌گيرد. ميزان سلامت جسماني و رواني کودک بسته به ارتباطي است که خانواده با وي دارد و تا چه حد تلاش مي‌کند نيازهاي او را برآورده سازد. کودکاني که در اين سنين از لحاظ عاطفي و امنيتي در خانواده تأمين نمي‌شوند به انواع مشکلات مبتلا مي‌شوند. مشکلات اين کودکان اغلب با شيطنتها ، دروغگوييها و حرف نشنيدنهاي ساده شروع مي‌شود و با توجه به وضع نابسامان خانواده به بزهکاريها و جنايات بزرگسالي منتهي مي‌شود. سخت گيري زياد والدين يا بي‌توجهي آنها ، يا ننر و لوس بار آوردن کودک و برآورده ساختن کليه نيازهاي منطقي و غير منطقي او ، شخصيت سالمي را به بار نخواهد آورد. سلامت خود خانواده ، تعادل شخصيتي والدين و آشنايي آنها به اصولي که مي‌تواند محيط خانواده را سالمتر سازد، بسيار حائز اهميت است.

نيازهاي مرحله نوجواني دوران حساس است. بطوري که در کنار ساير تحولات و تغييراتي که از جنبه‌هاي جسماني و رواني در فرد اتفاق مي‌افتد، ويژگي مشترک و مهم ديگر آن دوران ، استقلال طلبي نوجوان در خانواده است. نوجوان مي‌خواهد به طريقي رشد استقلال خود را به خانواده ثابت کند و بر اين اساس شروع به ايجاد فاصله بين خود و خانواده مي‌کند و به گروه همسالان نزديک مي‌شود. در صورتي که خانواده در اين دوران به کارکردهاي اساسي خود آشنايي نداشته باشد و همچنين با ويژگيهاي دوران نوجواني آشنا نباشد، نخواهد توانست عملکرد تربيتي خود را به نحو احسن ايفا نمايد. و چه بسا که اقدامات نادرست از سوي خانواده ، فضاي نامناسب موجود در خانواده و غيره ، بيشتر و بيشتر نوجوان را از محيط خانواده دور ساخته و در صورتي که خانواده در گذشته نيز کارکرد تربيتي خود را به شيوه درست اعمال نکرده باشد و فرد از پختگي فکري کاملي برخوردار نباشد با گرايش به زمينه‌هاي ناسازگارانه مثل عضويت در گروههاي افراطي و ساير زمينه‌ها مشکلات فردي و اجتماعي زيادي را به بار خواهد آورد. سخت گيري زياد والدين و خانواده در اين دوران و همچنين سهل‌ گيري و آزاد گذاري آنها فرزند را موجودي سرکش ، طغيانگر و متزلزل بار خواهند آورد. از اين گذشته اين دوران ، دوران الگو گيري و همانند سازي و لازم است خانواده الگوهاي مناسبي را براي نوجوان خود فراهم سازند. ميزان حضور خانواده در اجتماع نيز در اين اهميت بسزايي دارد. بسياري از نوجوانان پريشان حال و آشفته به خانواده‌هايي تعلق دارند که از زندگي اجتماعي مجزا و بيگانه‌اند. خانواده در عين حال که کوچکترين واحد اجتماعي است، مبنا و پايه هر اجتماع بزرگ است. افراد سالم جامعه ، افراد موفق و افراد فعال اجتماعي از داخل خانواده‌هاي سالم بيرون آمده‌اند و افراد ناسالم پرورش يافته خانواده‌هاي ناسالم هستند. انحرافات خانواده ، عدم سلامت رواني خانواده ، مشکلات اقتصادي و اجتماعي خانواده از لحاظ تأثيري که روي اعضاء خود دارد جامعه را تحت تأثير قرار مي‌دهد. افراد پيوند ميان خانواده و اجتماع هستند. افراد پرورش يافته در خانواده وارد اجتماع مي‌شوند و ويژگيهاي سالم يا ناسالم خود را که در خانواده دريافت کرده وارد اجتماع مي‌کنند. از اين لحاظ سلامت يک جامعه به سلامت خانواده‌هاي آن وابسته است. با توجه به شرايط امروز جامعه ، افزايش مشکلات ، آسيب ها و ناهنجاري ها و تغييرات زندگي نسبت به گذشته و… بنابراين چنانچه نتوانيم پايه هاي خانواده را محکم و استوار بنا کنيم در اين صورت شاهد بروز آسيب ها و ناهنجاري ها در خانواده ها خواهيم بود. امروزه انواع مختلف خشونت هاي خانگي ، اعتياد ، طلاق و جداي عاطفي و… از جمله آسيب هايي است که سلامت خانواده ها را به مخاطره مي اندازد. اين حقيقت وجود دارد كه متاسفانه در شرايط فعلي و با توجه به مشکلات جامعه افراد خانواده کمتر فرصت مي کنند درکنار هم باشند و باهم گفتگو و يا درد و دل کنند و اين امر خود به خود تهديدي براي سلامت نهاد خانواده خواهد بود به همين علت بايد خانواده ها به اين امر توجه کافي داشته باشند و روابط ميان خود و فرزندانشان را بر پايه صداقت ، عشق و عاطفه بنا کنند. با توجه به اينکه شخصيت فرد در خانواده شکل مي گيرد بنابراين عملکرد و رفتار کودکان در جامعه نشانده تربيت صحيح و يا غلط والدين آنان است به همين دليل  بايد پدران و مادران امنيت روحي و رواني کودک را در خانواده تامين کنند و به آنها نحوه صحيح و سالم زندگي کردن و همچنين نحوه برخورد درست با مشکلات را بياموزند. در چنين شرايطي سلامت فرد و خانواده تا حدود زيادي تامين مي شود و آسيب هاي اجتماعي کمتر به درون خانواده سالم رسوخ پيدا مي کنند.

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرمایند: حق کودک تو بر تو این است که بدانی وجود او از توست و بد و خوب او در این دنیا به تو ارتباط پیدا می‌کند و باید بدانی که در سرپرستی او مسئولیت داری و مسئول هستی که او را به بهترین وجه تربیت کنی و بر عهده توست که او را به خداوند بزرگ راهنمای کنی. همچنین ايشان در تاکید بر اهمیت شیوه تربیت درست فرزندان می‌فرمایند: با فرزندت آنچنان رفتار کن که اثر نیکوی تربیت تو مایه زیبایی و جمال اجتماعی او شود. یا اینکه او را چنان تربیت کن که بتواند در کارهای مختلف زندگی با عزت و آرزومندی زندگی کند و مایه زیبایی و جمال تو بوده باشد(مکارم‌الاخلاق صفحه 233).

چگونه رابطه خودمان را با فرزندانمان بهتركنيم

رفتار گروهی از پدر و مادرها با فرزندان خود همیشه خشک، خشن وهمراه با تحکم و زورگویی است و مدام آنها را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند و بیشتر از تنبیه استفاده می کنند. به ندرت با لحن آرام و مهربان با آنها به گفت و گو می پردازند و کمتر به آنان روی خوش نشان می دهند. بچه ها در حضورشان احساس آرامش و امنیت خاطر ندارند و ازآنها فاصله می گیرند.به علت ترسی که بر این کودکان حاکم است، اغلب به دروغگویی، تظاهرو فریب متوسل می شوند و به جای انضباط آگاهانه، اطاعت کورکورانه را می آموزند. این کودکان، به ویژه در دوران نوجوانی، به علت کمی ارتباط با والدین، تکیه گاه خود را در بیرون از خانواده جست وجو می کنند و درنتیجه، بیشتر درمعرض آسیب ها و انحرافات قرار می گیرند. اینان اعتماد به نفس کمتری دارند و چون محبت کافی ندیده اند، نمی توانند آن را نسبت به دیگران و به خصوص به پدر و مادر خود ابراز دارند.شادی و جنب و جوش طبیعی کودکانه را ندارند و اغلب مضطرب و افسرده اند. ازنظر درسی، به رغم سختگیری پدر و مادر با مشکلاتی روبه رو می شوند. هیچ رفتاری بیشتر از خشونت،تاثیرات منفی بر کودکان برجای نمی گذارد.

رفتار گروه دیگری از پدر و مادرها با فرزندان خود براساس تسلیم و محبت بیش ازحد است. آنها مطیع بی چون و چرای دستورات بچه های خود هستند. هرگز، حتی دربرابر خواست های غیرمنطقی فرزندان خود به آنها “نه” نمی گویند. آنان آزاد هستند هرکاری که دلشان می خواهد، انجام دهند. هیچ نظم و انضباطی را به کودکان خود نمی آموزند. چنین کودکانی عادت می کنند که با گریه، داد و فریاد و عصبانیت خواسته های خود را عملی کنند. غذا خوردن، خوابیدن، درس خواندن و سایر فعالیت های روزانه و عادی این کودکان اغلب با دشواری انجام می گیرد و پدر و مادر باید با انواع بازی ها، جایزه ها و سرگرمی های مختلف آنها را به این کارها وادارسازند. این بچه ها اغلب بهانه گیر، پرتوقع ، نازپرورده و عصبی اند. با محیط های اجتماعی به سختی سازگار می شوند. خجالتی، وابسته و غیرفعالند و کمتر می توانند توانایی های خود را نشان دهند.

گروه دیگری از والدین، نسبت به فرزندان خود بی تفاوت هستند. کمتر با آنان ارتباط فعال برقرار می سازند. دربرابر رفتارهای مثبت و منفی کودکان، عکس العمل مناسب نشان نمی دهند، از وضع درس، بازی و سایر فعالیت های آنها کمتر اطلاع دارند، نیازهای روزانه ی آنها را برطرف می کنند اما کمتر با آنان به گفت وگو و کار می پردازند. چنین کودکانی بیشتر از آنکه آزاد باشند، رها شده اند. اینان به خانواده و پدر و مادر خود احساس تعلق و وابستگی عاطفی کمتری دارند. آنها سعی می کنند بیشتر با همسالان خود درخارج از محیط خانه ارتباط برقرار سازند و درنتیجه احتمال بیشتری وجود دارد که دچار آسیب های اجتماعی شوند. کمبود محبت و وابستگی خانوادگی و خلاء عاطفی ناشی از آن، گاه این کودکان را در زمینه هایی با رشد زودرس روبه رو می کند و درنتیجه مشکلاتی برای آنها ودیگران به وجود می آید. آنان اغلب برای درس خواندن انگیزه وتمرکز کافی ندارند و چون هیچ گونه راهنمایی و کنترلی نمی شوند، وقت خود را بیهوده هدر می دهند. بی تفاوتی پدر و مادرها نسبت به فرزندان خود، عکس العمل های مختلفی را برحسب سن و شرایط دیگرشان درآنها ایجاد می کند که ظاهرا” متفاوتند اما ریشه ی یکسانی دارند. پرخاشگری، اضطراب، خجالت،لجبازی، افت درسی و … ازجمله این رفتارهاست که سلامت روانی آنها را تهدید می کند.

دراین بررسی، تعداد کمی از پدرومادرها برخورد درست و سنجیده با فرزندان خود داشتند. این گونه والدین، دربرخورد با کودکان خود، عملا” کمتر بامشکل مواجه بودند. این امر، اهمیت برخورد صحیح والدین را در تربیت فرزندان نشان می دهد. برخورد معلمان با دانش آموزان نیز تقریبا” وضعیتی مشابه با رفتار پدر و مادرها دارد. تعداد بسیار کمی از معلمان در برقراری ارتباط درست و سازنده با شاگردان خود موفق هستند. بیشتر معلمان رفتارهای سرد، خشن و سلطه جویانه دارند. تنبیه های سخت، تهدید و تحقیر دانش آموزان، نداشتن روابط دوستانه و صمیمانه با آنها، اجبار آنان به رعایت سکوت و اطاعت محض، خودداری از سوال و جواب، سختگیری در درس و… از رفتارهای رایج این معلمان است. بیشتر آنان در توجیه دلایل این نوع برخوردهای خود می گفتند که :” نباید به بچه ها رو داد وگرنه کلاس را روی سر ما خراب می کنند”. مسلما” دانش آموزانی که درچنین محیط های هراس انگیز و بااین گونه برخوردهای تهدیدآمیز پرورش می یابند، تاحد بیزاری، از درس و مدرسه گریزان می شوند. آگاهانه و ناخودآگاه با معلمان لجبازی می کنند و به روش های مختلف و درنهان، نظم کلاس را برهم می زندد. کنجکاوی و خلاقیتشان سرکوب می شود. با اکراه و طوطی وار درس ها را حفظ می کنند. شوق و انگیزه ی کسب دانش و تجربه درآنها ازبین می رود و درپایان کلاس، انرژی و نیازهای سرکوب شده ی خود را به صورت رفتارهای منفی بروز می دهند. به راستی، آیا برقراری ارتباط خوب و سازنده با کودکان و نوجوانان امکان پذیرنیست؟ آیا ارتباط مناسب، آن گونه که برخی از معلمان می گویند، رفتارهای منفی آنان را تشدید می کند؟ آیا دونسل دیروز و امروز نمی توانند با زبانی جز زبان زور با یکدیگر سخن بگویند؟

واقعیت این است که بدون ارتباط درست نمی توان کودکان راتربیت کرد. ارتباط، گذرگاهی است که جریان تربیت از آن عبور می کند. پلی است که دنیای کودکان و بزرگترها را به یکدیگر مرتبط می سازد. جریان سیال و پویایی است که به تفاهم و همدلی می انجامد، به شرطی که ویژگی های آن را به درستی بشناسیم و برای برقراری آن تلاش کنیم.

1- صحبت با فرزندان و پاسخ گويي به سئوالات آنها : گفتگو با فرزندان هنری است با قوانین و مفاهیم ویژه خود آنها، فرزندان ما اغلب در ارتباطات خود با ما ساده نیستند. پیم‌های آنها اغلب بصورت كدها یا علائم و رمزی است كه باید رمز‌یابی و تعبیر شود. وقتی فرزند ما حس كند احساساتش درك می‌شود، تنهایی و درد او از بین می‌رود زیرا كه احساسات او درك شده‌اند. همدردی مادر نقش یك برچسب زخم را برای احساسات جریحه‌دار بچه ایفا می‌كند.

2- گفتگوهای بی‌ثمر: والدین از اینكه گفتگو با فرزند خود به جایی نمی‌رسد ناراحت می‌شوند و والدینی كه سعی می‌كنند معقول باشند خیلی زود درمی‌یابند كه این كار چقدر خسته‌كننده است. بچه‌ها معمولا از صحبت با پدر و مادر اجتناب می‌كنند. آنها از اینكه موعظه و انتقاد شوند، یا به آنها تحكم شود ناراحت‌اند. اگر به دقت به صحبت یك بچه و والدینش گوش دهید، متوجه خواهید شد كه آنها چقدر كم حرف‌های هم را می‌شنوند. زبان روزمره ما كارایی لازم را برای گفتگوهای معنی‌دار با فرزندان ندارد، ما به روش‌های جدید برای درك فرزندانمان نیاز داریم.

3- روش جدید ارتباط با كودكان : روش جدید ارتباط با فرزندان بر پایه احترام و مهارت استوار است. طبق این روش باید:

الف) تمام پیام‌ها احترام شخصیت بچه و همچنین والدین را حفظ كند.

ب) جملاتی كه نمودار درك مسئله است، قبل از جملات نصیحت‌آمیز و آمرانه است.

زمانیكه بچه‌ای در مورد چیزی شدیدا احساساتی‌ شود، نمی‌تواند به هیچكس گوش دهد. او نمی‌تواند نصیحت، دلداری یا انتقاد سازنده را بپذیرد. او می‌خواهد كه ما او را درك كنیم. احساسات تند بچه با گفتن جملاتی‌ مانند «خوب نیست آدم اینجوری باشد»، «هیچ دلیلی نداره كه اینجوری باشی» از بین نمی‌رود. زمانی از شدت آنها كم می‌شود و آنها برّندگی خود را از دست می‌دهند كه شنونده آنها را همراه با همدردی و درك قبول كند.

4- بعضی اصول گفتگو: از واقعه تا رابطه، وقتی بچه‌ای درباره واقعه‌ای صحبت می‌كند گاهی اوقات به جای اینكه به واقعه توجه كرده و نسبت به آن چیزی گفته شود، بهتر است كه به احساساتی كه كودك نسبت به آن واقعه ابراز می‌كند توجه شود. مثلاً وقتی بچه‌ای به خانه می‌آید و از معلم، دوست یا كلا در مورد زندگی‌اش اظهار ناراحتی می‌كند، به جای اینكه سعی‌كنیم ببینیم واقعیت چیست بخواهیم و از صحت وقایع مطمئن شویم، بهتر است به احساسات بچه كه آن را می‌توان از لحن گفتارش متوجه شد بپردازیم.

5- ابراز احساس دوگانه: فرزندان ما، هم ما را دوست دارند و هم از ما متنفرند. آنها در مورد پدر و مادر، معلم و تمام كسانی كه بر آنها قدرت دارند دو احساس جداگانه دارند. ما می‌توانیم یاد بگیریم كه چگونه وجود چنین احساسات دوگانه‌ای را در خود و فرزندانمان قبول كنیم. برای اینكه اطفال از تضادهای بیهوده مصون باشند باید بدانند كه چنین احساساتی طبیعی و معمولی است. اینكه ما با خونسردی مطلبی را در مورد دوگانگی احساس فرزند بیان كنیم باعث می‌شود كه او احساس كند كه حتی‌احساسات آشفته‌اش درك می‌شود و این موضوع به او كمك زیادی می‌كند تا احساساتش را درك كند. اگر بخواهیم نظری واقعی و عمیق به انسان داشته باشیم باید این احتمال را بدهیم كه هر جا عشق هست، نفرت هم هست؛ هرجا ستایش هست، حسادت هم هست؛ هرجا موفقیت هست، ترس هم هست. عقل و درایت زیادی لازم است تا انسان درك كند كه همه این احساساتطبیعی‌اند: مثبت، منفی و دوگانه. به ما آموخته شده كه احساسات منفی «بد» است و نباید چنین احساساتی را داشت یا اینكه ما باید از داشتن چنین احساستی خجالت بكشیم. مورد قضاوت قرار دادن احساسات و سانسور كردن تخیلات هم به استقلال فكری و هم به بهداشت روانی صدمه زیادی وارد می‌كند. احساسات، بخشی از میراث ژنی ما هستند. به جای وانمود كردن حقیقت را می‌توان توصیه كرد. تعلیمات در مورد اینكه فرزند بداند چه احساسی دارد بسیار مهمتر از این است كه بداند چرا آن احساس را دارد. وقتی او بداند كه احساساتش چه هستند،‌احتمال اینكه در درونش احساس «آشفتگی» پیدا كند كمتر می‌شود.

6- آینه‌ای برای احساسات فرزند: ما می‌توانیم مانند آیینه‌ای برای احساسات فرزندمان باشیم. او خصوصیات احساسی خود را با انعكاس آنها از طریق ما می‌آموزد. تصویر صاف، چه در آینه معمولی چه در آینه احساس، این فرصت را به شخص می‌دهد تا بتواند اگر بخواهد اصطلاحاتی  در آنچه مشاهده می‌كند به‌عمل آورد و آن را بهبود بخشد.

7- تعریف از موفقیت‌ها یا شخصیت‌فرزند: اغلب افراد بر این باورند كه تعریف و تمجید باعث تقویت اعتماد‌ به ‌نفس فرزند شده و به او احساس امنیت می‌دهد. بسیاری از والدین شكایت دارند كه پس از تعریف كردن از فرزندانشان یك‌مرتبه حركات وحشیانه‌ای از آنها سر می‌زند.این حركات احتمالا نشانگر این است كه فرزند می خواهد به ما بگوید كه او فكر نمی‌كند كه نظر دیگران در مورد او صحیح است. مهمترین قاعده این است كه تعریف و تمجید فقط برای كوشش‌ها و موفقیت‌های فرزند كارآیی دارند، نه برای شخصیت او. تعریف باید برای فرزند چهره‌ای واقعی از شخصیت او ترسیم كند نه یك چهره كلی و بی‌محتوا. تعریف مستقیم از شخصیت، مانند آفتاب مستقیم، ناراحت كننده و كوركننده است. تحسین باید بیشتر متوجه كوشش‌ها و موفقیت‌های بچه باشد تا خصوصیات شخصیتی او. گفته‌های ما باید به‌گونه‌ای مطرح شوند كه فرزند از آنها برداشت مثبتی نسبت به شخصیت خود داشته باشد.

8- سخنان خاموش و تصویر شخص: تحسین دارای دو جنبه است: سخنان ما و برداشت فرزند. سخنان ما باید گویای این مطلب باشد كه ما كار و كوشش،‌موفقیت، كمك، ملاحظه یا خلاقیت فرزند را تحسین می كنیم و ارج می‌نهیم. الفاظ ما بید مانند تابلویی باشد كه فرزند چاره‌ای جز اینكه روی آن تصویری مثبت از خود ترسیم كند نداشته باشد. عبارات مثبت واقع‌گرایانه‌ای كه توسط فرزند به دفعات به خودش گفته شود تا حد زیادی تعیین كننده برداشت خوب او از خودش و دنیای اطرافش است.

9- انتقاد: سازنده و مخرب: انتقاد سازنده سعی می‌كند به بچه نشان دهد كه كاری را كه باید انجام شود را چگونه انجام دهد. در بسیاری از خانواده‌ها طوفان‌های بین پدر و مادر و فرزند مرتب و با فاصله‌های زمانی قابل پیش‌بینی اتفاق می‌افتد. فرزند كاری می‌كند و یا چیزی می‌گوید كه «غلط» است. عكس‌العمل والدین توهین‌آمیز است.اين را باور داشته باشيدكه فرزندتان می‌توانند از وقایع كوچك درس‌های بزرگی در رابطه با ارزش‌ها بگیرند.

10- صفت‌های توهین‌آمیز: صفت‌های توهین‌آمیز همانند تیرهای زهرآگین، مثلاً وقتی ما فرزند خود را زشت، احمق و یا بی‌عرضه می‌نامیم، این گفته بر بچه تاثیر می‌گذارد؛ بدن و روح او واكنش نشان می‌دهند، احساس خشم و نفرت، حتی تصور انتقام پدید می‌آید. وقتی فرزند بطور مستمر از والدین یا معلمانش می‌شنود كه كودن است، كم‌كم آن را باور می‌كند و خود را چنین می‌پندارد. پس از آن دیگر از فعالیت‌های فكری دوری می‌جوید زیرا فكر می‌كند برای اینكه از هرگونه گزند تمسخر مصون بماند،‌باید از هرگونه رقابت دوری جوید.

11- خشم خود را چگونه مهر كنیم: به ما قبولانده بودند كه خشمگین بودن مساوی با بد بودن. خشم فقط یك خلاف نبود، بلكه عملی بود نابخشودنی. ما می‌ترسیم كه خشم اثر بدی بر روی بچه‌ها باقی بگذارد، بنابراین خشم را درون خود نگه می‌داریم. در علم شناخت اطفال جایی هم برای‌عصبانی شدن والدین وجود دارد. در واقع، در مواقع بخصوص خشم باید به‌گونه‌ای ابراز شود كه برای فرزند آموزنده و به والدین احساس آرامش دهد و هیچگونه عوارض جانبی بر هیچكدام از آنها باقی نگذارد.

12- تهدید : برای بسیاری از فرزندان تهدید به منزله دعوت به رفتار نامناسب می‌باشد. اكثر بچه‌ها در مقابله با تهدید رفتار منع شده را تكرار می‌كنند.

13- رشوه و قول ها : رشوه دادن نیز همانند مورد قبل روشی است كه قطعا با شكست مواجهه خواهد شد. اشكالات اخلاقی بسیاری نیز در مورد پاداش‌هایی كه بصورت رشوه استفاده شوند وجود دارد. بسیار مفیدتر و لذت‌بخش‌تر است كه جایزه را بدون اینكه آن را از قبل اعلام كنیم و كاملا بدون انتظار فرزند، به او بدهیم. جایزه باید نشانگر شناخت و قدردانی ما باشد.اما قول هاي شما، به بچه‌ها نه باید قولی داده شود و نه قولی گرفته شود. روابط ما با فرزندانمان باید بر اساس اعتماد پایه گذاری شود.

14- سیاست در مقابل دروغگویی : چرا فرزندان ما دروغ می‌گویند؟  گاهی به این دلیل كه به آنها اجازه داده نمی‌شود راست بگویند. ما باید بتوانیم راستگویی‌های ناراحت كننده را نیز مانند راستگویی‌های لذت‌بخش تحمل كنیم. فرزند از عكس‌العمل‌هایی كه نسبت به ابراز احساساتش می‌بیند می‌آموزد كه آیا صداقت بهترین روش زندگی است یا نه. وقتی كودكان برای راستگویی تنبیه شوند، به خاطر دفاع از خود دروغ می‌گویند. دروغ ، حقایقی درباره ترس‌ها و آرزوهای فرزند به ما نشان می‌دهند. روش معقول برای برخورد با یك دروغ این است كه به جای اینكه محتویات دروغ را تكذیب كنید و یا گوینده آن را محكوم كنیم، به فرزند نشان دهیم كه مفهوم حرف او را درك می‌كنیم. والدین نباید از كودكان خود سوالاتی بكنند كه احتمالا باعث پاسخ دروغ از ناحیه آنها شود. فرزند  از سئوال‌هایی كه مانند تله هستند، تنفر دارند. سیاست ما در مقابل دروغگویی بسیار روشن است: از یك طرف، ما نباید نقش بازپرس را بازی كنیم و اعتراف بخواهیم یا یك موضوع بزرگ خیالی از آن بسازیم. ما نبايد كاری كنیم كه بچه جهت دفاع از خود مجبور به دروغ‌گویی شود. وقتی بچه دروغ می‌گوید، نباید عكس‌العملی مبتنی بر موعظه و عصبانیت داشته باشیم بلكه باید عكس‌العمل ما مبتنی بر حقایق و واقعیات باشد.

15- دزدی: هنگامیكه فرزند چیزی را كه متعلق به او نیست را به خانه می‌آورد از موعظه كردن و بزرگ كردن مسئله باید خودداری شود. می‌توان با حفظ آبروی فرزند او را به راه درستكاری هدایت نمود.خیلی مهم است كه فرزند را دزد یا دروغگو نخوانیم. بسیار مفید تر است اگر به او متذكر شویم كه انتظار داریم او نیازهای مالی‌اش را با ما در میان بگذارد. بهتر است با تعليم و تربيت صحيح به او نحوه بهتر بودن را بگويم . ادب هم یك خصوصیت شخصیتی است و هم یك مهارت اجتماعی. ریزه‌كاری‌های اخلاق اجتماعی را نمی‌توان با پتك یاد داد. همچنین برای تعلیم ادب نباید بی‌ادب بود. اگر او خود را بچه‌ای بی‌ادب فرض كند، از آن به بعد سعی خواهد كرد كه طبق آن رفتار كند. دیدار از دوستان و آشنایان موقعیت بسیار خوبی است برای اینكه به فرزندان خود ادب بیاموزیم.

16- حس مسئولیت: حس مسئولیت یك غریزه نیست و فرزند باید آن را بیاموزد و آموزش آن نیاز به تمرین روزانه برای تصمیم‌گیری درباره مسائل منطبق با سن و درك شخص دارد. مسئولیت را نمی‌توان تحمیل كرد. مسئولیت باید از درون رشد كند و با ارزش‌های كسب شده از خانه و اجتماع تغذیه و هدایت شود. مسئولیت هایی كه بر پایه و اساس ارزش‌های مثبت پایه‌گذاری نشده باشند، می‌توانند ضداجتماعی و مخرب باشند. منشأ مسئولیت باید بر احترام به زندگی،‌آزادی و جستجوی خوشبختی استوار باشد. مسئله مسئول بودن فرزندان  به والدین برمی‌گردد و یا دقیق‌تر بگوییم به ارزش‌های والدین كه در تربیت كودك آشكار می‌شود برمی‌گردد. هنر والدین و برخورد آنان است كه حس مسئولیت را در فرزند خود شكل می‌دهد. هنر پدر و مادر اینست كه به فرزند خود نشان دهند چگونه با احساساتش برخورد كند.بهتر است با برنامه‌های بلند مدت و كوتاه مدت آن را به فرزندانمان آموزش دهيم. تعلیم شخصیت بستگی به رابطه ما با فرزندانمان دارد و دیگر اینكه خصوصیات شخصیتی، اخلاق‍ی را نمی‌توان با الفاظ تعلیم داد، بلكه باید عملا نشان داد. برای برنامه درازمدت، قدم اول اینست كه ما تصمیم بگیریم به آنچه كه فرزندمان در درون خود فكر و احساس می‌كند علاقه‌مند شویم. فرزندان خودشان به‌گونه‌ای این مسائل را به ما نشان می‌دهند. احساسات را می‌توان توسط الفاظ و نحوه ادای آنها، و از طریق اشارات فرزند، شناخت. از آن مهم تر اينكه اگر فرزند با انتقاد زندگی كند، نمی تواند مسئول بودن را بیاموزد. او می‌آموزد كه خود را محكوم كند و از دیگران اشكال بگیرد.از طرفي هم والدینی كه با فرزندان خود بر سر كارها و مسئولیت‌های روزمره جدال می‌كنند باید بدانند كه در این جنگ نمی‌توانند پیروز  شوند. فقط یك راه برای پیروزی وجود دارد و آن اینست كه كودك را طرفدار خود كنیم. مطالب زیر برای ایجاد تغییرات مطلوب مفید است:

17- بازگو كردن احساسات و افكار والدين  بدون حمله: در موقع ناراحتی،‌ بهترین كار برای والدین این است كه احساسات و افكار را بازگو كنند. جو همدردی و درك فرزند باعث می‌شود او خود را به پدر و مادر نزدیك‌تر كند. مهم است بتوانیم. در مراحل مختلف رشد فرزند، مسئولیت‌هایی را كه فرزند باید بیاموزد را برايش مشخص كنید.

18- مقررّی یا پول توجیبی: پول توجیبی وسیله‌ای است تعلیماتی با هدفی معین. پیدا كردن تجربه در استفاده از پول با بكارگیری حس انتخاب خود و قبول مسئولیت. استفاده غلط از آن دور از انتظار نیست. ما نباید از مقررّی بعنوان پتكی بر سر كودك استفاده كنیم. بهتر است از مقدار كم كم شروع كرده و كم‌كم بر آن بیفزاییم.

19- دوستان و همبازی‌ها: آزادی در داشتن ارتباط با دیگران یكی از حقوق اولیه دموكراسی است. چه استانداردی می‌باید برای ارزیابی دوست‌های انتخابی فرزندمان در نظر بگیریم؟ دوستان باید اثر مفید و تصحیح‌كننده‌ای بر فرزند داشته باشند. بچه‌ای كه رویایی است از رفاقت با بچه‌ای كه جدی است كمك خواهد شد. بعضی روابط باید نهی شوند. فرزنداني كه رفتار تبهكاران را تقلید می‌كنند نباید در گروه دوستان فرزندمان باشند. والدین می‌توانند با فرزند خود با حالتی نیمه‌حرفه‌ای برخورد كنند. در بسیاری از موارد اگر بدون اینكه زیاده از حد احساساتی شویم انضباط لازمه را به اجرا بگذاریم، اصل موضوع برطرف می شود اما اگر با احساسات زیاد با قضیه مواجهه شویم ممكن است مشكل بزرگتر شود و سال‌ها هم والدین و هم فرزند را رنج دهد.

20- برخورد مناسب با فرزند: آسان‌گیری برخوردی است كه در آن بچه‌گانه بودن بچه را قبول داریم. آسان‌گیری بیش‌از‌حد اجازه دادن به اعمال ناپسند اوست. آسان‌گیری باعث اعتماد‌به‌نفس و قابلیت روزافزون ابراز احساسات و افكار می شود و آسان‌گیری بیش‌ازحد باعث ناراحتی طرفین و امتیازات روزافزونی می‌شود كه نمی‌تواند برآورده شود. همانگونه كه برای رفتار محدودیت قائل می‌شویم برای خواسته‌ها نیز باید محدودیت‌هایی قائل شویم. احساسات باید درك و به‌گونه‌ای ابراز شوند. اعمال و رفتار باید محدود شوند و تغییر جهت یابند.

21- انضباط و محدودیت: والدین باید مهربان در عین حال قاطع باشند. آنها نباید در مورد عادلانه بودن یا نبودن محدودیت با فرزند وارد بحث شوند. وقـتی فرزند از حد مجاز خود در مورد هر چیزی تجاوز كند خود او دچار اضطراب می‌شود. دلیلی ندارد كه پدر و مادر در این موقع اضطراب او را تشدید كندچرا كه هم برای احساسات و هم برای رفتار فرزند مفید نيست. اما آنها اعمال ناپسند او را محدود و هدایت می‌كنند. محدودیت‌ها بدون بكارگیری خشونت یا خشم بیش‌از‌حد اعمال می شوند. وقتی انضباط اینگونه اعمال شود در بسیاری از موارد فرزند خود قبول می‌كند كه بعضی از رفتارهای او باید محدود شوند یا تغییر یابند. فرزند از پدر و مادر و ارزش‌هایی كه آنان از خود نشان می‌دهند پیروی می‌كند و از این راه استانداردهای شخصی برای انضباط خود به‌وجود می‌آورد. بهتر است محدودیت‌ كامل باشد و نه مشروط. محدودیت باید بسیار محكم و قاطع برای فرزندان بیان كرد به‌گونه‌ای كه او بفهمد كه این محدودیت جدی است و ما پیگیر آن هستیم. محدودیت باید به‌گونه‌ای مطرح شود كه با حساب دقیق ناراحتی فرزند را به حداقل برساند و شخصیت او را خرد نكند، محدودیت‌گذاری باید بیانگر قدرت باشد و نه توهین.اگر بی‌طرفانه باشد خیلی بهتر مقبول می‌شود و نباید ارزشی را فرزند برای خود قائل است خدشه‌دار كند.

22- نبايد به بچه اجازه بدهيد پدر و مادر خود را كتك بزند : هیچوقت نباید  به فرزند اجازه داد كه پدر یا مادرش خودش را كتك بزند.تعلیم و تربیت صحیح باید بر پایه احترام متقابل استوار باشد، بدون اینكه والدین نقش خود را به فرزند تفویض كنند.

23- تنبیه بدنی فرزند: مشكل اصلی تنبیه بدنی درسی است كه به فرزند می‌آموزد. بچه یك روش غلط برای مواجهه شدن با ناراحتی‌هایش می‌آموزد. یكی از بزرگترین عوارض جانبی كتك زدن كودكان این است كه رشد وجدان كودك را مختل می‌كند.

24- از خواب بیدار كردن فرزند توسط والدين: یك بچه مدرسه ای را نباید هر روز مادرش از خواب بیدار كند. بچه از مادری كه او را از خواب شیرین بیرون می‌كشد احساس تنفر پیدا می‌كند. بچه‌هایی را كه نمی‌توانند صبح به راحتی از خواب برخیزند و بلافاصله بانشاط و قبراق باشند نباید مسخره كرد. اكثر اوقات فرزندان با آهسته كردن سرعت خود را با «زود باش» بزرگترها مبارزه می‌كنند. به ‌ندرت باید به بچه ها گفت عجله كنيد به جای آن باید به او یك زمانبندی واقعی ارائه داد. نباید فرزند را با یك‌سری تذكر و اخطار روانه مدرسه كرد. بهتر است كه هنگام بازگشت فرزند از مدرسه مادر در خانه باشد و از او استقبال كند. اگر مادر نمی‌تواند هنگام ورود فرزندش در خانه باشد، نوشتن پیامی كه در آن به فرزند  بگوید مادر كجا رفته است بسیار مفید است. اینگونه پیام‌ها برای برقراری ارتباط صحیح بین والدین و فرزندان بسیار مفید است.

25- حسادت بچه ها : بچه‌ها دوست دارند داستان‌هایی درباره حسادت و انتقام بشنوند. جالب توجه است كه بدانیم حس همدردی آنان همیشه برای مظلوم نیست. كودكان برخلاف والدینشان وجود حسادت را در خانواده مورد سئوال قرار نمی‌دهند. ورود طفل جدید به خانواده حسادت و ناراحتی برای‌آنها به ارمغان آورده است. او به كمك و زمان نیاز دارد تا بتواند خود را با وضعیت جدید وفق دهد. همچنين ورود نوزاد تازه را می‌توان بدون هیاهو و بسیار ساده به یك كودك اعلام كرد. علی‌رغم هر نوع عكس‌العمل آنی كودك، می‌دانیم كه او سئوالات و ترس زیادی درونش خواهد داشت. اما اینكه این بحران سبب رشد و قوی شدن شخصیت فرزند ما می شود یا خراب شدن شخصیت او بستگی به شعور و مهارت ما دارد. وقتی بچه‌ها احساس حسادت خود را بیان نكنند و در درون خود نگاه دارند، این احساسات به اشكال دیگر بروز می‌كنند. بعضی بچه‌ها احساس حسادت خود را با سرفه یا ناراحتی های جلدی بیان می‌كنند نه با الفاظ. ترس از طرد شدن، بزرگترین ترس بچه اینست كه والدینش دیگر او را دوست نداشته باشند و رهایش كنند. بچه هیچوقت نباید تهدید شود كه طرد خواهد شد چه به شوخی، چه در موقع عصبانیت.دانسته یا ندانسته والدین باعث احساس گناه در كودكان خود می‌شوند. برای اینكه بیهوده باعث احساس گناه در فرزندمان نشویم باید با رفتار ناپسند او به همانگونه برخورد كنیم كه یك مكانیك با اتومبیلی كه دارای‌نقص فنی است برخورد می‌كند.

26- اضطراب به خاطر نداشتن استقلال و شخصیت: وقتی به بچه اجازه داده نشود در فعالیت‌هایی  كه آمادگی آن را دارد شركت كند و مسئولیت بپذیرد، عكس‌العمل درونی او خشم و نفرت خواهد بود. در بسیاری از خانواده‌های مدرن، بچه‌ها از كمبود فضا برای فعالیت‌های جسمانی رنج می‌برند. فرزندان فشار روحی حاصل از چنین محدودیت‌هایی را در خود نگه می‌دارند كه این موجب اضطراب می‌شوند. و يا اينكه بعضی از والدین سعی می‌كنند فرزند را از غم و اندوه ناشی از فقدان و از دست دادن یك عزیز دور بدارند. اگر زمانیكه مرگ اتفاق می‌افتد فرزند را آگاه نسازند، یك اضطراب بیان نشده درونی برای او ایجاد می‌شود و یا ممكن است خلاء موجود در اطلاعات خود را با یك سری استدلال‌ها و توضیحات توهم‌زا و اشتباه پر كند. اگر حقایق به‌سادگی به بچه گفته شوند و این بیان حقیقت را با یك در آغوش گرفتن گرم و نگاهی از محبت همراه كنند، بچه احساس آرامش و امنیت می‌كند.

27- اضطراب به خاطر دعوا بین والدین: وقتی والدین دعوا می‌كنند كودكان هم مضطرب می شوند و هم احساس گناه می‌كنند، بی‌ارزش شدن پدر یا مادر نزد بچه‌ها سبب می شود او از رفتار، شخصیت و ارزش‌های آنان تبعیت نكند.

28- الفاظ كثیف (فحش‌ها) : هیچ پدر و مادری نمی‌خواهند فرزندشان در مورد فحش‌هایی كه توسط دوستانش استفاده می‌شود بی‌اطلاع باشد. وقتی كودكان در جلسات خصوصی خود یك سری فحش‌های غلیظ را استفاده می كنند حس می‌كنند كه آزادی و استقلال خود را با آن اعلام كرده‌اند. والدین باید احساسات خود را در این مورد بسیار رك بیان كنند.

29- تقدیر بیولوژیكی: برای اینكه بچه‌ها بتوانند به تقدیر بیولوژیكی خود عمل كنند، باید پسرها از پدر و دخترها از مادر تبعیت كنند. تبعیت مهمترین عاملی است كه باعث می‌شود پسرها مرد شوند و دخترها زن. در بسیاری از جوامع نقش مادر بیش از نقش پدر مشخص شده است. نیاز برای كارهای مادر را طبیعت معین كرده است و فقدان آن ممكن است باعث به‌خطر افتادن سلامتی روحی و یا حتی‌بقای نوزاد شود. نقش پدر بیشتر شامل اعمال اجتماعی تا اعمال طبیعی.

30- نقش پدر: سه نوع خطر وجود دارد كه حضور پدر را خیلی واجب می‌كند.اول، بچه در مقابل خطرهای دنیای خارج به حفاظت نیاز دارد. دوم، در مقابل ترس‌های درونی. سوم، در مقابل حمایت بیش‌از‌حد مادر.اعتقاد و اعتماد پدر به بچه به او اعتماد‌به‌نفس می‌دهد. از آنجا كه پدرها طی دوران رشد خود از آزادی بیشتری برخوردار بوده‌اند لذا بهتر از مادران می‌توانند به كودكان اجازه دهند آزادی‌ها را بدون احساس گناه را تجربه كنند و رشد سالمی داشته باشند.

31- استانداردهایی برای پسرها و دخترها: پدر و مادرها نباید برای هر دو جنس یك استاندارد رفتاری داشته باشند.. والدین باید دقت كنند كه به خاطر اینكه دختر ندارند پسر خود را ظریف و زنانه تربیت نكنند. دخترها نیز نباید به خاطر علاقه والدینشان به داشتن فرزندی ذكور قربانی شوند. والدین به فرزندانشان باید این اصل را بیاموزند كه مرد و زن در نقش‌های جداگانه‌شان به یكدیگر نیاز دارند و باید از هم مراقبت و حمایت كنند.تعلیم برای مرد بودن و زن بودن باید خیلی زود آغاز شود. پسرها و دخترها باید خواسته‌ها و علایق مختلفی داشته باشند. مادر به دختر خود لذت زن بودن، همسر بودن و مادر بودن را نشان دهد. پدر باید به پسر نشان دهد كه مرد بودن در اجتماع و درخانواده یعنی چه.

32- الگوهای مختلف خانوادگی: دربعضی خانواده‌ها پیامی كه فرزندان دریافت می‌كنند اینست كه هدف انسان در زندگی باید این باشد كه اثری ارزشمند از خود برای همیشه باقی بگذارد. چنین پیامی سبب  ایجاد انگیزه برای سعی به دستیابی به نوآوری در علوم گوناگون می‌شود. در بعضی خانواده‌ها دخترها اغلب سعی می كنند با پسرها رقابت كنند و بعدها هم بزرگتر شوند در كارهای مردانه با مردها به رقابت می‌پردازند. در گروه سوم خانواده‌ها زن رئیس خانواده است، در چنین خانواده‌هایی احترام و ارزش كمی‌برای مردان قائلند. در اینصورت پسرها ممكن است برای جبران خود را خیلی مرد جلوه دهند یا زن‌ها را تحقیر كنند و دخترها به‌دنبال همسری باشند تا بر آن ریاست كنند. ما باید فرزندانی تربیت كنیم كه هر كدام دارای فردیت خود باشند. در حالیكه الگوی ما باید انعطاف‌پذیری كافی باشد تا دختر و پسر بتوانند به مشاغل مورد علاقه خود بپردازند.رقابت بیش‌از‌حد خواهر و برادر: كودكانی كه از خواهران و برادران خود شدیدا متنفرند نیاز به كمك دارند. آنها توجه پدر و مادر را فقط برای خود می‌خواهند. اگر حسادت این كودكان در سنین پایین از بین نرود بزرگترهایی‌خواهند شد كه افراد دیگر را جانشینی برای خواهر و برادر خواهند دید و با همه با نفرت و حسادت مواجهه خواهند شد.

33- شناخت و درك خداوند( ايمان)

فرزنداني که ايمان واعتقادي ندارند، دائما احساس پوچی و بی مقداری مي كنند.کمبود ايمان واعتماد به نفس مانند یک مانع بزرگ در مسیر پیشرفت آنها می باشد و دائما آنان را به عقب سوق می دهد . زيرا این بچه ها به کارهایی که انجام می دهند باور ندارند به همین دلیل بسياري از کارهایشان با شکست مواجه می شوند و به دلیل نا امیدی شدیدی که بر روح و افکار آنها حکم فرماست ، موقعیت های شان را به سادگی از دست می دهند.این بچه ها همیشه تصویر نامفهوم و گنگی از خود دارند و شناخت کاملی از خداي خودو استعدادهایشان ندارند، به همین دلیل برای پیدا کردن راه صحیح زندگی شان با مشکلهاي زيادي روبرو می شوند. و نقش مهم پدر و مادر دراين خصوص آن است كه درك صحيح و دقيقي از خداوند را در درون فرزند خود بوجود بياورد تا فرزند درك و حس خوب قوي از خداوند پيدا كند. زيرا بین بالا بودن ایمان ، ورضایت از زندگی ، ارتباط  مستقیم وجود دارد . زندگی هر انسانی ، متناسب با وضعیت اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی او همراه با مشكلاتی است . یكی از نقش هایی كه ایمان و اعتقاد در مسیر زندگی دارد ، تأثیر آن در حفظ و افزایش سلامت روانی است . با یك تعریف كلی، افرادی دارای سلامت روانی هستند كه دست كم 2 ویژگی داشته باشند :

1- از زندگی خود راضی باشند .

2- دیگران از رفتار و اندیشه آنها احساس رضایت كنند .

همچنین سلامت روانی لازم است دست كم در 5 زمینه مشهود باشد :

1. ارتباط با خانواده

2. ارتباطات شغلي

3. ارتباطات اجتماعی

4. ارتباطات محيطي ( طبيعت )

5. ارتباط با خالق خود

33- مشورت با متخصص : خانواده هاي محترم بايست بداند در موارد ذيل حتما با مشاورين مجرب و روانپزشك مشورت كنند:

الف – بچه‌های زیاده از حد قلدر: در مورد بچه‌های خیلی خشن، باید در هر مورد خاص دلیل رفتار خشونت‌آمیز را یافت و درمان كرد.

ب – استمرار در دزدی باید زنگ خطری برای‌ما باشد و حتما كودك را نزد روانكاو ببریم. این كودكان هیچگونه حق مالكیتی برای دیگران قائل نیستند.

ج – فاجعه دیدن: بچه‌هایی كه با فجایعی مانند تصادف، آتش‌سوزی، مرگ و امثال آن مواجهه می‌شوند ممكن است در ظاهر هیچگونه ناراحتی در آنها مشهود نباشد اما روانكاوی در این مواقع مفید است.

د – بچه‌های غیرعادی: چنین بچه‌ای بسیار گوشه‌گیر و انزواطلب است و نسبت به محیط اطرافش بی‌توجه است. بچه غیرعادی ممكن است یك كار را برای ساعت‌ها تكرار كند.

و – كودكان انزواطلب: چنین كودكانی را می‌توان خجالتی،‌ترسو، مطیع و بی‌روح توصیف كرد. آنها دوستان كمی‌دارند و از تفریحات اجتماعی گریزانند. همیشه می‌خواهند كه دیگران قدم اول را برای ‌دوستی ‌بردارند.

ز- بچه‌های ترسو: در اینجا كودكانی مدّنظر ما هستند كه ترس آنها مداوم و بسیار شدید است. این كودكان در مقابل بسیاری از مسائلی كه به نظر دیگر كودكان احمقانه می‌آید وحشت‌زده می‌شوند و زبانشان بند می‌آید. بعضی كودكان وسواس تمیز بودن دارند. از دید آنها تمام دنیای اطرافشان كث‍یف است.

ك – پسرهایی كه رفتار زنانه دارند: اینگونه پسرها فاقد شیطنت‌ها و قلدری‌های بقیه پسرها هستند.و بیشتر در جوار دخترها احساس آرامش می‌كنند.

ل- بچه‌هایی كه آداب را رعایت نمی‌كنند: برخی كودكان دارای رفتارهای مداومی هستند كه موجب ناراحتی والدین می‌شود. كارهای آنها به گونه‌ای است كه توجه اطرافیان را جلب می‌كند و این خود باعث تداوم چنین اعمالی می‌شود.

نتيجه اينكه :

انسان به عنوان موجود زنده ، همیشه در پی کسب تعادل است و اگر به دلایلی تعادل او ازنظر جسمی یا روانی برهم بخورد، دچار تنش و ناراحتی می شود. سلامت جسمی و روانی فرد مستلزم برقرار تعادل در ارگانیسم است. کودکان نیز برای حفظ تعادل خودنیازمند آن هستند که با آنان برخوردهای متعادل صورت گیرد. ارتباط مناسب رابطه ای است که براساس رفتارهای نسبتا” ثابت و به دور از حد افراط و تفریط باشد. ازآنجا که انسان ها و به ویژه کودکان درحال تغییرو تحول اند، ارتباط با آنها باید ارتباطی فعال، پویا و متناسب با شرایط و نیازهای آنان باشد. بچه ها در هر مرحله از رشد خود نیاز به رابطه ای خاص دارند. نیاز کودکان به محبت امری انکارناپذیراست. محبت پایه ی احساس امنیت، آرامش و اعتماد به نفس است. رابطه ای که براساس محبت استوار نباشد، سازنده و تاثیرگذار نخواهد بود. برای برقراری ارتباط مناسب، تنها حضور فیزیکی پدر و مادر در خانواده و معلم در کلاس کافی نیست. پدر و مادر باید به فرزندان خود به موقع و به اندازه توجه و محبت کنند، با آنها درمورد مسائلشان صمیمانه به بحث و گفت وگو بنشینند و برای باهم بودن درمحیط خانواده، وقت مناسبی را اختصاص دهند تا فرزندان احساس کنند که در خانواده جایی برای خود دارند. معلم باید درکلاس با فرد فرد شاگردان خود ارتباط برقرار سازد و به مسائل و مشکلات آنها توجه کند تا بچه ها در شلوغی کلاس و ازدحام جمع، فردیت مستقل خود را فراموش نکنند. روشن است که انجام این کار، به خصوص برای معلمان  باتوجه به شرایط موجود دشوار است. اما باید دانست که کودکان درشرایط دشوار بیش ازهرزمان دیگری نیاز به توجه و محبت دارند. از طرفي هم تربیت کودکان شایسته و آگاه بدون ارتباط فعال، سازنده و مثبت باآنها امکان پذیرنیست. تلاش درجهت چنین ارتباطی، وظیفه اساسی والدین و معلمان- به عنوان ارکان اصلی تربیت کودکان است. این تلاش از آن رو ارزنده و ضروری است که نه تنها در پرورش کودکان امروز بلکه در تربیت نسل آینده نیز موثر است زیرا فرزندان ما درآینده، با کودکان خود همانگونه برخورد خواهند کرد که ما امروز با آنان رفتار می کنیم. ویژگی ارتباط سازنده با کودکان، احترام گذاشتن به شخصیت آن هاست. احترام به معنای واقعی آن، توجه به خواست ها و علایق کودکان، رعایت آزادی و استقلال عمل آنان و خودداری از تحقیر و تمسخر آن هاست. چنین ارتباطی توانایی های کودکان را پرورش می دهد، خلاقیت آنان را شکوفا می سازد، اعتماد به نفس آنها را تقویت می کند و آنان را برای پذیرش مسئولیت و انتخاب آماده می سازد.اما آنچه مسلم است اين است كه ما پدران و مادران ابتدا بايست در عمل و رفتار خود تغييرات اساسي را صورت دهيم لذا سعي كنيم چيزهايي را به فرزندان و ديگران بگوييم كه خود كاملا به آنها ايمان داشته و بدانها عمل مي كنيم، چرا كه فرزندان ما حرف هايمان را نمي بينند، بلكه عملكرد ما را بخوبي نگاه مي كنند. تا زماني كه ما عملكرد خود را اصلاح نكنيم، حرفها يمان خريداري ندارد. پس سعي كنيم چيزهايي را به فرزندان و اطرافيانمان مي گويم، ابتدا خودمان به آنها عمل كنيم.   انشاءالله

 

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی