چگونه برای آینده خود برنامه ریزی کنیم (دکتر محسن بهشتی پور)

 

 

 

هرکس وظیفه یا الهام خاصی در زندگیش دارد که به هیچ وجه قابل جایگزینی با نقش دیگران نیست. زندگی هرکس منحصربه فرد و خاص خود اوست. خواهش می کنم قبل از اینکه سال جدید را شروع کنید حتما به مواردی که اشاره می کنم دقت بیشتر را مبذول فرمایید. نیرویی که زندگی شما را شکل می دهد ناشی از معنایی است که آنرا تجربه می کنید. اکنون زمان آن رسیده است که به یکی از ( بهترین ) تجارب زندگی خود فکر کنید. بخاطر داشته باشید که در پشت هر تصمیمی نیروی محرکه ای است که همان(ارزش هدف) می باشد. چهار عامل بزرگ، کمک کننده و یاری رسان شما در این مهم خواهند بود.


۱- داشتن یک دفتر یاداشت : اگر در طول مدت شبانه روز مطالب و خاطرات مهم خود را روزانه یادداشت کنید، بسیار عالی خواهد. بود. بدین ترتیب شما می توانید با ثبت موفقیتهای خود در زمینه های مثبت و منفی و رفع موارد منفی آنها، نقشه شاهراهی را ترسیم کنید که بسیار ارزشمند است تا در آینده هر گاه به جاده های انحرافی بر خوردید بتوانید به آن نقشه مراجعه کنیدوراه های بهتری را برای اهداف خود ترسیم کنید، زیرا نمی توان برحافظه انسان اعتماد کرد. هر دانشی که روی کاغذ نیاید، با مرور زمان از بین می‌رود. آنچه ره آورد مطالعات و تحصیلات انسان است، مجموعه‌ای از دانستنی‌هاست که برای حفاظت از آن‌ها باید به یادداشت کردن پرداخت تا هم برای خود انسان، هم برای دیگران و نسل‌های آینده ثمربخش شود.


۲- انتخاب هدفی والا و با ارزش : موفقیت، فرآیندی قدم به قدم است و از مراعات یک رشته اصول ساده و نظم و انضباطهای جزئی بدست می آید. همچنان که قطار ، به تدریج سرعت می گیرد، این تمرین نیز باعث می شود که عادات قدیمی را پشت سر گذارید و با سوختی که از عادات تازه بدست می آورید با سرعتی بی سابقه پیش بروید. مهمتر از همه آنکه باعث می شود عادتهای تازه، معیارهای نو، و انتظارات جدیدی پیدا کنید که زندگانیتان را پربارتر سازد. پیش از انجام هر کاری باید فکر کنید و از خود بپرسید(منظور و هدف نهایی شما از این کاری که می خواهید بکنید چیست؟ و چه باید بکنید تا رنجها را دفع، و خوشیها وموفقیت های زندگی را در آن هدف تان فراهم سازید؟)


۳- تعیین شاخس : اگر( نظام اساسی)ارزیابی رادرک کنید، خود رامجهز کرده اید تا تاثیری مثبت بر رفتار خود ودیگران بگذارید. نحوه ارزیابی مشکلات و فرصتهای زندگی، علمی آشکار است.بادانستن عوامل نظام تصمیم گیری و قضاوت، نه فقط علت رفتارهای خود را درک می کنید، بلکه می توانید پیش بینی کنید که چه چیزهایی در شما حالت دافعه و چه چیز هایی حالت جاذبه ایجاد می کنند. اعتقادات شما،اعتقادات کلی، تعیین کننده انتظاراتی است که از خود و از دیگران، و بطور کلی از زندگی دارید. این اعتقادات غالباٌ بر نحوه ارزیابی شما اثر می گذارند. دسته خاصی ازاعتقادات بصورت قوانین فردی تظاهر می کنند و به شما می گویند که در چه صورت و تحت چه شرایطی ارزشهای مورد نظرتان تامین می شوند . افراد خوشبخت نیز راههای مؤثرتری را برای ارزیابی ( مشکلات) می دانند. نظام اساسی نه فقط نحوه ارزیابی و قضاوت را تحت تاثیر قرار می دهد بلکه حتی بر انتخاب امور مورد ارزیابی نیز اثر می گذارد.


۴- انتخاب الگوی مناسب : اصولا الگو به گرایش ها و علاقه های اولیه، که به شکلی در انسان وجود دارد، مربوط می شود. یعنی، انسان می خواهد مظهر تام و کمالش را پیدا کند. به همین دلیل، ناخودآگاه به سمت آن کشیده می شود.این یک تحلیل روان شناختی ازالگو است. الگو نقش بسیار مهمی در زندگی دارد. زیرا غرایز گوناگونی در انسان وجود دارد، زمینه های الگوپذیری متعددی نیز در انسان هست.
متاسفانه بیشتر مردم در تصمیم گیریهای خود به دنبال وسیله می روند و از آنچه بسیار مهمتر است یعنی هدف نهایی ( انگیزه های عاطفی) غافل می مانند . شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که به ارتباط دوستانه به کسی علاقمند شده اید. بعد از مدتی دریافته اید که علاقه ای به ادامه آن ارتباط ندارید. دلیلش آنست که آن ارتباط دوستانه فقط وسیله بوده است نه هدف . آنچه واقعاٌ می خواسته اید از آن ارتباط بدست بیاورید، ارزشهای غائی مانند عشق، الفت، یا صمیمیت بوده است. از خود بپرسید:( در زندگی برای من چه چیزی از همه مهمتر است؟) هنگامی که در ذهن خود به دنبال پاسخ می گردید،توجه داشته باشید که منظور شما کشف ارزشهایی است که جنبه هدف داشته باشند، یعنی عواطفی که بیش از همه مایلید آنها را احساس کنید.باید بدانید که اینها هدفهای واقعی هستند و باید همیشه آنها را مد نظر داشته باشید. یادتان باشد که ممکن است در زندگی همه ارزشهای وسیله ای ( پول، مقام ، فرزند، رابطه ) را داشته باشید و با وجود این احساس نارضایی و بدبختی کنید. مادام که براساس عمیق ترین ارزشهای غائی خود زندگی نکنید، هر چند به وسایل گوناگون دست یابید اما رضایت کاملی را که شایسته شماست بدست نمی آورید. هر چند که بسیاری از حالات عاطفی را به عنوان ارزشهای فردی در نظر می گیریم اما بعضی ازآنها بیش از بقیه در نظرمان عزیز هستند. این ارزشها که در جهت تامینشان کوشش بسیار می کنیم ارزشهای جذبی نامیده می شوند مانند عشق، موفقیت، آزادی، صمیمیت، امنیت، ماجراجویی، قدرت، شور و شعف ، راحتی، و سلامت جسمی . پس از آنکه ارزشهای خود را مشخص کردید، سلسله مراتب مناسبی برای آنها در نظر بگیرید . از میان ارزشهایی که ذکر کردیم کدامیک درنظر شما مهمترند؟
تلاش کنید مدتی وقت صرف کنید و پنج خاطره را که بیش از بقیه در شکل دادن به شخصیتان اثر داشته است، بنویسید. نه فقط واقعه را تشریح کنید، بلکه نحوه اثری را هم که بر شما داشته است بنویسید. به خاطر داشته باشید هر محدودیتی که در زندگی خود دارید احتمالاٌ فقط ناشی از محدودیت تجارب الگویی شما است. الگوهای خود راتوسعه دهید تا زندگیتان به سرعت توسعه پیدا کند.امروز به دنبال کدام تجربه می توانید بروید که زندگیتان را گسترده تر سازد؟ نیرویی است که زندگی شما را شکل می دهد.هنگامی که تغییری در زندگی خود ایجاد می کنیم، کسانی که در محیط اطرافمان هستند،گاه به کمکمان می آیند و گاه موانعی بر سر راه پیشرفتمان ایجاد می کنند. این اشخاص، اگر به همان چشم گذشته به ما نگاه کنند، چون اطمینان( باور ) دارندکه، چه کسی هستیم، لذاعملاٌ در حکم لنگر یا عاملی منفی هستند و گاهی ما را به سوی عواطف و عقاید گذشته، که زمانی بخشی از هویتمان بوده اند، بر می گردانند. باید بدانیم که قدرت نهایی برای تعریف هویت، در اختیار خود ماست. گذشته ما، مشخص کننده حال یا آینده ما نیست. دست به عمل بزنید و هویت تازه و نیرومند خود را از همین امروز بپذیرید. اما متاسفانه برخی ازاوقات ما در درون خود دچار بحران های شدیدی می شویم ، این بحران ها را بحران هویتی می گویند.این حالت هنگامی اتفاق می افتدکه بخواهیم بر خلاف عقیده ای که درباره هویت خود داریم، عمل کنیم. نتیجه این می شود که در درستی همه چیز ، تردید کنیم. اما آیا هیچ یک از ما هست که واقعاٌ خود را بشناسد و بداند که چه شخصی است؟ من گمان نمی کنم. خصوصاٌ هویتی که به سن یا ظاهر شخص بستگی داشته باشد، بطور قطع موجب دردسرو بحرانهای آتی خواهد شد. بعلاوه این امور، دست خوش تغییرند. اما اگر در مورد شخصیت خود، دیدی وسیع تر داشته باشیم و یا حتی تعریفی را که از خود داریم، به امور معنوی مرتبط سازیم، هرگز هویتمان مورد تهدید قرار نمی گیرد.آنچه مسلم است، ما چیزی بیش از جسم ظاهری خود هستیم.پس ببینید چه عاملی است که شما را منحصر به فرد کرده است. اگر بعضی از جنبه های هویت شما برایتان دردناک است، چرا آن را تغییر نمی دهید؟ اینها چیز هایی هستند که خودتان تصمیم گرفته و تاکنون به هویت خود افزوده اید. آگاهانه اجازه دهیم که خویشتن واقعیمان بدرخشد و از هویت عظیم ما پرده برداشته شود که فراتر از رفتارمان، گذشته مان، و همه بر چسبهایی است که تاکنون به خود زده ایم.
اگر بتوانید همان کسی باشید که خودتان می خواهید، در آن صورت هویت شما شامل چه مشخصاتی خواهد بود. همین امروز، فهرستی تهیه کنید و همه عوامل مورد نظر را در آن بنویسید . آیا کسی هست که مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آیا می توانید این اشخاص را الگوی خود قرار دهید؟ در عالم خیال، در قالب شخصیت تازه فرو بروید.مجسم کنید که چگونه نفس می کشید؟ چگونه راه می روید؟ چگونه سخن می گویید؟ چگونه فکر می کنید؟ چگونه احساس می کنید؟ از قدرتی که برای تغییر هر جزء از هویت خود فقط با کمک یک تصمیم دارید، احساس شادمانی کنید. اشخاصی که وقت خود را با ما می گذرانند، تاثیر نیرومندی بر تصور ما از هویتمان دارند. هنگامی که برای تقویت هویت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه ریزی می کنید، توجه خاصی به اشخاصی که در اطرافتان هستند، داشته باشید. عهد کنید که علی رغم شرایط، همیشه به عنوان کسی که قبلاٌ به هدفهای خود رسیده است عمل کنید. مانند چنین شخصی تنفس کنید. حرکات و واکنشهای شما در قبال دیگران، مانند این شخص باشد. با مردم با همان شخصیت، احترام، دلسوزی، و محبتی رفتار کنید که آن شخص ممکن است رفتار کند. اگر تصمیم بگیرید که مانند شخص دلخواه خود فکر، احساس، و عمل کنید آیا می توانید بصورت آن شخص درآیید؟ اگر بخواهیم در زندگی خود به کمال رضایت برسیم، این کار یک راه بیشتر ندارد: ابتدا ببینیم چه چیزی را بیش از همه می خواهیم ( یعنی عالیترین ارزشها در نظر ما چیست) و آنگاه تصمیم قطعی بگیریم که براساس معیارهای مورد قبول خود زندگی کنیم. در جامعه بشری، چه افرادی مورد ستایش و احترام جهانیان قرار می گیرند؟آیا آنان همان کسانی نیستند که قویاٌ به ارزشهای مورد قبول خود پابندند و نه فقط آنها را اظهار می کنند، بلکه بر اساس آن ارزشها زندگی می نمایند ؟ همه ما به مردان و زنانی که موضع مشخصی بر اساس اعتقادات خود دارند احترام می گذاریم، حتی اگر با نظرات آنان درباره اعمال نیک و بد موافق نباشیم. کسانی که فلسفه زندگی، و اعمالشان بر هم منطبق است و بر پایه باورهای خود زندگی می کنند،قدرتی انکار ناپذیر دارند. هماهنگ شدن با اصول اعتقادی را هدف خود قرار دهید: آیا در حال حاضر کارهایی انجام می دهید که به اصول اعتقادیتان مطابق نباشند؟اگر چنین است، بلافاصله در جهت اصلاح خود قدم بردارید. لحظه ای بیندیشید: آیا به ارزش یا اصلی اعتقاد دارید که در زندگی خود مطلقاٌ آنرا مراعات کرده باشید؟ چه تاثیرمثبتی بر زندگیتان داشته است؟ شگفت انگیز است که بسیاری از مردم راههای بی شماری برای احساس حال بد اختراع کرده اند( قوانین رنج آور)، و در مقابل تنها راه های انگشت شماری را برای احساس حال خوب باقی گذاشته اند( قوانین لذتبخش). هر رنجشی که در زندگی خود از کسی پیداکرده اید، ناشی از قوانین فردی بوده است. در واقع ناراحتی شما به علت آن شخص نیست، بلکه از این جهت ناراحتید که او یکی از قوانین شما یا معیارها و اعتقاداتتان را درباره اینکه هر چیزی چگونه باید باشد زیر پا گذاشته است . خود شما نیز ممکن است یکی از قوانین خود را در مورد شیوه رفتار، تفکر، یا احساس نقض کرده باشید. آری، این موضوع حقیقت دارد که نیروی باد و باران و سایر تغییرات جوی در اختیار ما نیست. اما می توانیم بادبانهای خود را طوری تنظیم کنیم که با استفاده از همان تغییرات، قایق خود را به سر منزل مقصود برسانیم. ما بسیلری از افراد موفقی را می شناسید که دارای قدرت تمرکز و روشن بینی هستند و می توانند در میان طوفان احساسات ، خونسردی خود را حفظ کنند. آیا فکر کرده اید چگونه این افراد می توانند چنین کار را انجام دهند؟بنده فهمیدم که بیشتر این افراد برای خود یک قانون اساسی دارند: هرگز بیش از ۱۰ درصد از اوقات خود را صرف فکر کردن به مشکلات نمی کنند بلکه همیشه ۹۰ درصد از وقت خود را صرف یافتن راه حل آن مشکلات می کنند. اگر در این زمان افکار شما متوجه امور منفی شد، بلافاصله با کمک شیوه هایی که آموخته اید، جهت فکری خود را عوض کنید و بیشتر به نکات مثبت و راه حل های مناسب فکر کنید. تحقیقات به ما نشان می دهد که فقط ۳% از مردم برای خود هدف تعیین می کنند و این افراد هم معمولاً جزء ثروتمندترین افراد هستند. اما چرا باید این آمار اینقدر پایین باشد؟ دلایل مختلفی برای آن وجود دارد اما دلیل که بنده می خواهیم به آن بپردازیم، این است که مردم معمولاً نمی دانند که چطور باید اینکار را انجام دهند یعنی نمی دانند چطور باید برای خود هدف تعیین کنند. دقت کنید!!!! ما ۱۲سال بچه ها را به مدرسه می فرستیم که دیپلم بگیرند. خیلی از آنها بعد از گرفتن دیپلم به دانشگاه راه پیدا می کنند. ما خیلی از اصول مهم مثل تاریخ، اقتصاد، ادبیات، علوم، و از این قبیل را به آنها آموزش می دهیم، اما از یک مهارت بسیار مهم غافل می شویم: و آن هم آموزش تعیین هدف برای خودشان است. ما به خاطر کسب نمره بالا به آنها جایزه می دهیم و تشویقشان می کنیم که وارد دنیای مملو از علم و دانش شوند، اما آمادگی لازم برای رسیدن به آن زندگی که می خواهند را به آنها نمی دهیم. برای برطرف کردن این نیاز بچه ها فقط کافی است، باگذراندن یک ترم دبیرستانی و یا دانشگاهی یا حتی یک نصفه ترم، به آموزش این مسئله اختصاص داده شود. بنده مطمئنم که هدف یابی به شما کمک می کند راحت تر به نتیجه دلخواهتان برسید و آنچه که از زندگی می خواهید را به دست آورید. چه عادت به تعیین هدف داشته باشید، چه قبلاً اینکار را انجام می داده اید و الان دیگر حوصله آن را ندارید و چه تابه حال برای خود هدف تعیین نکرده باشید، آموزش هایی که به شما ارائه می کنم کمک می کند تا زندگی بهتری برای خود بسازید.

۱- برای خود رویا پردازی کنید: یعنی کاغذی سفید جلوی رویتان قرار دهید و همینطور که اجازه می دهید تخیلاتتان به هر کجا که میخواهد پرواز کند، هرچه به فکرتان می آید روی کاغذ بنویسید. متاسفانه خیلی از ما آدم بزرگها توانایی خیال پردازی را از دست داده ایم و این مایه تاسف است. با خیال پردازی می توانید هنوز به آینده امیدوار باشید و هرکجا امید باشد، موفقیت هم هست. خوب پس تصمیم این هفته شما برای پیشبردتان، خیال پردازی است. می خواهم بتوانید یک لیست خوب از ایده های مختلف جمع کنید. لیست شما باید حداقل شامل ۲۵ ایده نشات گرفته از تخیلتان باشد، درمورد اینکه می خواهید چه بکنید یا چه داشته باشید.
۲- بعد از تکمیل لیستتان ، ۲۴ تا ۴۸ ساعت صبر کنید بعد هر آیتم موجود در لیست را خوانده و از خود بپرسید چرا؟ اگر نتوانستید در یک جمله بیان کنید که چرا چنین خیالی داشته اید و چرا می خواهید به آن برسید، پس دیگر آن ایده یک خیال نخواهد بود و نمی تواند برای شما هدف باشد. روی این ایده ها خط بکشید.
فهرستی از این سئوالات در کاغذ خود تهیه کنید. شما بایست سعی کنید به سؤالات زیر تک تک  نگاه کنید و جوابی منطقی برای آنها پیدا کنید درغیر اینصورت روی آن اهداف نیزخط بکشید سئوالات به این شرح است.
الف : آیا واقعاً این هدفی را که انتخاب کردم هدف اصلی من است؟
ب : آیا این هدف برای همه افرادی که در این هدف دخیل هستند، عادلانه و منصفانه است؟
ج : آیا با اهداف دیگر من  که قبلا داشتم تطابق دارد؟
د : آیا از نظر احساسی و عقلانی می توانم متعهد شوم که این هدف را به انجام برسانم؟
و : آیا این واقعاً هدف خود من است یا کسان دیگری میخواهند من به این هدف برسم؟
ز : آیا رسیدن به این هدف من را از رسیدن به اهداف دیگرم باز می دارد؟
ح : آیا وقتی به آن برسم  خودم و بقیه را خوشحال می بینم؟
ط : وقتی به این هدف برسم چه چیزی هایی به دست می آورم و چه چیزهایی را از دست می دهم ؟
ی : آیا وقتی در راه رسیدن به آن هدف نا موفق شدم ، راه باز گشتی دارم؟
دست یافتن به اهداف معمولاً کار دشواری است. آیا مطمئن هستید که می توانید متعهد شوید که به این هدف برسید؟ اگر نمی توانید خودتان را تصور کنید که به این هدف رسیده اید، پس به احتمال زیاد توانایی رسیدن به آن را نخواهید داشت. وقتی کارتان در این مرحله نیز تمام شد احتمالاً لیستتان خیلی کوچکتر از اول شده است. اشکالی ندارد چون شما کم کم به تشخیص هدفی که توانایی رسیدن به آن را داشته باشید نزدیکتر می شوید.

۳- این چند سئوال: را برای هرکدام از اهدافی که روی کاغذتان باقی مانده از خود بپرسید.
آیا رسیدن به این هدف…….
الف : من را خوشبخت تر می کند؟
ب : من را سلامت تر می کند؟
ج : من را ثروتمند تر می کند؟
د : باعث می شود دوستان بیشتری پیدا کنم؟
و : به من آرامش فکری می دهد؟
ز : روابط من را با دیگران ارتقا می دهد؟
اگر نتوانستید حداقل به یک سؤال از این پرسشها برای هر هدف پاسخ مثبت بدهید، آن هدف را از لیستتان حذف کنید. موقع پاسخ دادن به این سئوالها حتماً خانواده تان را هم در نظر داشته باشید. ونیز دقت داشته باشید لذت را با خوشبختی اشتباه نگیرید.


۴- بعد از پرسیدن سؤالاتی که در قسمت ۳ گفته شد مطمئناً چند مورد از اهدافتان حذف خواهند شد. در واقع اینها هدف واقعی برای شما نبوده اند. اینها فقط افکار و امیال شما در این برهه از زمان بوده اند.
اهداف باقیمانده را به سه دسته جداگانه تقسیم کنید: کوتاه مدت (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف یک ماه  یا کمتر باشد)، متوسط (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف یک ماه تا یک سال باشد) و دراز مدت (مدت زمان لازم برای رسیدن به آن هدف بیش از یک سال باشد) اینکار به شما کمک می کند تا بتوانید اهداف کوتاه مدت خود را از اهداف مربوط به آینده جدا کنید تا بنوانید وقت بیشتر خود را صرف اهدافی کنید که دست یافتنی ترهستند.البته یادتان باشد که بهتر است بعضی از اهدافتان آنقدر بزرگ باشد که باعث شود توانایی هایتان را ارتقاء دهید. بعضی از اهداف باید در دراز مدت حاصل شود که شور و شوق شما را حفظ کرده و ناکامی هایتان را از اهداف کوتاه مدت کاهش دهد. از طرفی هم همانطور که گفتم بعضی از اهداف باید کوچک باشد تا شما را منظم کند. بعضی از اهداف (مثل کاهش وزن، موفقیت در فروش، تحصیلات و از این قبیل) نیاز به تحلیل و مشاوره دارد تا ببینید در حال حاضر در چه وضعیتی هستید و به کجا می خواهید برسید.


۵- بعد از تقسیم اهداف کلی، مطمئناً هدف های جزئی نیز خواهد بود که برای رسیدن به آن اهداف لازم است. این اهداف را نیز روی کاغذ آورده و دسته بندی کنید.


۶- یکی از نشانه های رشد فکری و بالندگی شما این است که درتمامی مراحل زندگی خود با افراد کاردان و متخصص مشورت کرده و نظرات آنها را نیز مدنظر خود قرارداده ، سپس آن دیدگاه ها  را با عقیده  خود مورد برسی و تحلیل قرار داده و بعد تصمیم نهایی را خودتان بگیرید.


۷- تعاون و هم کاری با دیگران داشتن، نقش مهمی در زندگی شما دارد سعی کنید برای رسیدن هرچه بهتر خود به  اهدافتان حتما از دیگران کمک و یاری بگیرید البته منظورم از کمک ویاری تنها در نظرسنجی نیست بلکه منظورم این است که آنها را درکاری که می خواهید انجام دهید سهیم کنید خصوصا در مواردی همچون تجارت ، پروژه های علمی و…. متاسفانه یک بیماری خیلی  تاسف بار در برخی از مردم ما وجود دارد که باعث خسران و تباهی آنها می شود، و آن بیماری این است که هر فرد دوست دارد فقط خودش به نقطه پایان برسد و حتما خودش نفر اول باشد، دردو بلایی است که متاسفانه خیلی از افراد گرفتار آن هستند. در مهد کودکهای ایران ۹ صندلی میذارند و به ۱۰ بچه می گویند هر کی نتواند سریع برای خودش یه جا بگیردگرگه “  و …. ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو  هل میدند تا بتوانند روی صندلی بشینند. با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش می دهیم که هرکی باید به فکر خودش باشد. در مهد کودکهای ژاپن ۹ صندلی می گذارند و به ۱۰ نفر از بچه ها می گویند اگر یکی از شما بچه ها روی صندلی جا نشود همه شما بچه ها باختید. لذا بچه ها نهایت سعی خودشان را می کنند و همدیگر را  طوری بغل می کنند که  کل تیم ۱۰ نفره  روی ۹ تا صندلی جا بشوند تا کسی بی صندلی نماند. بعد ۱۰ نفر روی ۸ صندلی، بعد ۱۰ نفر روی ۷ صندلی و همینطور تا آخر. با این بازی آنها به بچه های خود فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد می دهند. روح بزرگ یک آرزوی بزرگ است! یک اندیشه بزرگ و وسیع است ویک خواهش و اراده بزرگ، یک نعمت بزرگ است. اصول موفقیت و برنده شدن در زندگی، «خواستن» است و برای رسیدن به آن باید «تلاش»، «پشتکار»، «صبر» و «توکل» داشت. آن‏چه در زندگی اهمیت دارد، کیفیت زندگی است و نه کمیت آن، راه‏های مختلفی برای افزایش کیفیت زندگی وجود دارد که یکی از آن‏ها توجه به اصل خواستن است. برخی ازآدم ها  شروع کننده های خوبی هستند امّا تمام کننده های خوبی نیستند، یعنی این آدم ها با مشاهده ی اولین موانع و یا کوچکترین سختی، دلسرد و زود دست از کار می کشند. متاسفانه این عده علاقه دارند که خیلی سریع به نتیجه برسند، بی توجه به این که انجام یک کار نیاز به زمان و تلاش و مداومت دارد. این افراد خیلی زود خسته می شوند و نهایتاً تلاش و کار را نیمه تمام رها می کنند درحالی که کار نیمه تمام نیز با کاری که اصلاً شروع نشده فرقی ندارد. برای شروع هر کاری بالطبع مشکلات و سخت هایی متفاوتی وجود دارد. در برابر مشکلات ساده ترین راه این است که دست از کار و تلاش بکشیم، اما باید دانست که موفقیت معمولاً زمانی رخ می نماید که بتوانیم از مشکلات عبور کنیم. اما بهترین راه برای پشت سر گذاشتن مشکلات این است که آنها را دائمی و فقط منحصر به خودمان ندانیم. یک راه دیگر برای آنکه بتوانید کارتان را با تلاش و پشتکار و مداومت انجام دهید این است که از کارهای بی ارتباط با هدفتان صرف نظر کنید و یا آنها را کنار بگذارید. گاهاً ما ندانسته و نخواسته در گیر کارهای بی ارتباط می شویم و در تله آنها می افتیم برای اینکه از تله کارهای نا مربوط خلاص شویم لازم است تا تمام کارها و فعالیت های جانبی خود را با معیار سازگاری با هدفمان بسنجیم.هرچه کارهای حاشیه ای و غیر مرتبط و کارهای با درجه اهمیت کمتری، شما را بیشتر به خود مشغول سازد بالطبع زمان بیشتری را ازدست می دهید. در این صورت است که ممکن است عدم تلاش خود را با کند ذهنی، پیری ، مشغله ،استعداد و هزار توجیه دیگری برای خود موجّه سازید ازطرفی هم هرچه شما بتوانید کارهای غیر مرتبط با هدف را از خود دور کنید به همان نسبت توانسته اید پشتکار و تلاشتان را افزایش دهید.

توانایی شما در هدف گذاری مهارت اصلی و تعیین کننده برای موفق شدن است . با داشتن هدف ، ذهن مثبت شما به کار می افتد و نقطه نظرها و انرژی برای دستیابی به این اهداف آزاد می شوند. بدون هدف تحت تأثیر جزر و مد زندگی به بالا و پایین می روید . اما با داشتن هدف چون تیری از کمان در رفته به سوی هدفتان به حرکت در می آیید تا به آن اصابت کنید . آری برای رسیدن به اهداف خود باید از مشکلات و سختی ها نهراسید. باید با اتکال به خداوند بزرگ، با صبر و تحمل، با پشتکار و ایثار موانع را یکی پس از دیگری کنار زد و دروازه های پیشرفت و تعالی و کمال راگشود. باید با فروغ ایمان، با جدیت وتلاش و با همت و عزمی راسخ با سیاهی شب های انحطاط و ابتذال  مبارزه کرد و روشنی صبح های تعالی و کمال را به ارمغان آورد. حتّى انسان هاى متوسّط هم اگر با تلاش و پشتکار، استعدادهاى نهفته و بالقوّه آنان به فعلیّت رسد و در مسیر واقعى خودش به جریان افتد، قدم هاى بزرگى را مى توانند بردارند و خدمات شایانى را مى توانند به انجام رسانند. اگرهدفی مشخص نداشته باشیم در باره ی ساده ترین تصمیمات دچار تزلزل و ناتوانی می شویم. اگرامروز ازهر فرد موفقی سئوال کنیدکه راز موفقیت شما درچیست؟  بدون تردید او درکنارعوامل مختلف، ازیک عامل مهم کلیدی درموفقیت صحبت می کند و آن ویژگی مهم، هدفمند بودن است. خصوصیت و نقطه مشترک تمامی افراد موفق این است که آنها برای نیل به موفقیت زندگیشان هدف مشخصی را انتخاب می کنند. بی شک دلیل اول برای این که مردم آنچه را که می خواهند به دست نمی آورند این است که آنها نمی دانند چه می خواهند، این، زندگی نیست که قضاوت می کند که باید به کدام سوبروید، بلکه به سوی آنچه که پیش می روید، زندگی شما می شود.

هدف های خود را چگونه دنبال کنیم

۱- براستی آیا می دانید که زندگی عملاً چیزی جزء تحقق رویاها و اهداف مهم زندگی شما نیست پس قبل ازهرتصمیمی خوب است برای خود هدف هایی را درنظربگیرید که واقعاً شما آنها را دوست دارید و از خواستن و داشتن آن‏ها لذت برده، به آرامش می‏رسید. باور کنید که کمیت ومقدار زندگی و طول عمرشما مهم نیست، بلکه مهم تلاش در بهبود کیفیت زندگی است که انسان را به سوی کامل شدن هدایت می‏کند، زیرا کسانی‏که بتوانند حتی یک‏ روز با آرامش زندگی کرده و برای چیزهایی که می‏خواهند تلاش کنند، زندگی پربار و بانشاطی خواهند داشت. هدفی را که برمی گزینید باید ببنید که آن اهداف تا چه میزان با باورها ، توانمندی ها و علاقه تان هماهنگ هستند. فکرکنید که با تحقق این هدف به چه احساس و روحیه ای می رسید و زندگی برای شما چه معنایی می یابد . پس از کشف این احساسات و یاداشت آنها ، آن احساسات را در جلوی اهداف خویش بنویسید و به تجزیه و تحلیل آن بپردازید . نوشتن این احساسات در جلوی اهدافتان ، راهنمای مؤثری برای اولویت بخشیدن به اهداف مهم زندگی است . با نوشتن اهداف مورد علاقه تان، قدرت تحقق آنها را چند برابر می کنید . نوشتن اهداف باعث فعال ماندن ذهن و درگیر ماندن آن با هدف می شود .

۲- یاد بگیرید، در مسیر زندگی “هر چیزی” را  به هر قیمت نخواهید ، یعنی سعی کنید چیزهایی را بخواهید که ارزش تلاش کردن  را داشته باشد. برای رسیدن به مقصود، نباید «پافشاری» کرد. اجازه دهید که «اراده جهانی»، تلاش و پشتکار شما را به سرانجام برساند. اراده جهانی، پشتوانه صبر و توکل در راه بوده و آن، نیرویی است که «تعادل» را در کائنات برقرار می‏سازد. یعنی، باید خواسته شما در راستای خواسته اراده جهانی باشد تا کمک به تکاملِ مسیر کائنات کرده، تعادل را در راه ایجاد کند. حال اگر تلاش شما به ثمر نشست، خوب معلوم می شود که به ایجاد «تعادل» و «تکامل» حرکت هستی کمک کرده‏اید و اگر خواسته شما برآورده نشد، باید خوشحال و مسرور باشید که به «عدم تعادل» در جهان هستی دامن نزده‏اید. پس در هر دو صورت برنده و موفق شما هستید.

۳- در فرایند خواستن، باید به آن چیزی که می‏خواهید، تمرکز کرده، سپس ساده‏ترین راه‏حل را برای رسیدن به خواسته‏ های خودتان پیدا کنید. همه این واقعیت را می دانندکه، برای انسان ها از همه چیز مهم‏تر،‌ رسیدن به خواسته هایشان است ، لذا بهتر است تنها بر “خواسته” خود تمرکز کنید، آن‏گاه خواهیم دید که راه‏های بسیاری به ‏سوی تان باز خواهند شد تا شما  را به سر منزل مقصود برسانند. این را باور داشته باشید که اگر بر هر چیز تمرکز داشته باشید، سرانجام به آن خواهید رسید. اگر بر فقر و شکست تمرکز کنید، همان را دریافت خواهید کرد و اگر بر علم و ثروت و دانایی، متمرکز شوید، بیش از آن، قسمت ‏شما خواهد شد.

۴- موفقیت و برنده شدن در زندگی، «خواستن» است و برای آن باید «تلاش»، «پشتکار»، «صبر» و «توکل» داشت. واقعیت این است که توکل و صبر از عناصر اصلی‏اند پس اگر توکل نباشد، یقین آلوده به شک  و ترس شده و ایمان سست می شود و تلاش و پشتکار شما نیز از بین می رود.

۵- برای رسیدن به مقصود، باید تلاش و پشتکار فراوان همراه با رغبت و تمنای رسیدن به خواسته را داشت، درغیر این‏صورت از آن‏چه به ‏دست می‏آوریم راضی و خوشحال نخواهیم بود.

۶- استعدادیابی :  طبیعی است استعدادها و علایق انسان‌ها برای انجام کارها و فعالیت‌ها متفاوت است و لذا  “هرکسی باید هدفی را انتخاب کند که در آن استعداد دارد، تا آن هدف علاقه‌ی او را به خود جذب کند. مثلا اگر کار مطابق استعداد و مورد علاقه انسان نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد انجام دهد، این اثر تربیتی را ندارد و شاید فاسدکننده‌ی روح آن فرد نیز باشد. انسان وقتی کاری را انتخاب می‌کند، باید استعدادیابی هم شده باشد.

۷ـ فراهم بودن فضای وامکانات مناسب برای کار و تلاش مطلوب تر. غالب اوقات کمبود یا نبود فضا و امکانات لازم موجب می‌شود کارها متوقف و یا  ضعیف شود. گاهی افراد در تشخیص و مقیاس اندازه‌گیری کارها، اهداف و آرمان‌ها دچار مشکل می‌شود ، لذا همت و تلاش خود را به هدر داده و یا از وصول به اهداف و آرمان‌های بلند و بزرگ باز می‌ماند. باید به خاطر سپرد که هر رفتنی به مقصد نمی رسد بلکه برای پیمودن راه های درست باید ابزار مناسبی با خود به همراه داشت . آن ابزار مهم و استراتژیک تحقق ایده آل ها در دل دوراندیشی نهفته است. اهمیت دیگر این قضیه از آن جا ناشی می شود که انسان های موفق در تعامل خلاق با محیط پیرامون خود هستند و موجب می شوند تا از حداقل امکانات و و ظرفیت ها ی تولیدی و اقتصادی حداکثر بهره برداری را در جهت رشد و پیشرفت دریافت نمایند. انسان پرتلاش و موفق همان طور که روح و روان خود را سامان می دهد، به همان نحو محیط کاری خود را به خصوص شرایط شغلی خود را دگرگون می سازد. ادیسون شخصیتی است که توانست توسط سعی و تلاش و پشتکار مضاعف خویش سر منشأ خدمات ارزنده و برجسته نه تنها به اقتصاد اجتماع خویش بلکه به کل جهان باشد .

همت بلند دار که مردان روزگار       از همت بلند به جایی رسیده اند

۸- انسان قبل از اینکه یک موجود متفکر باشد، یک موجود خیال پرداز است. تمامی شور و نشاط و شگفتی های زندگی انسان ها از قدرت تخیل او سرچشمه می گیرد. اگر در امروز از خودت تلاش و کوششی به خرج ندهی ، فردای تو شبیه به امروز تو خواهدشد، همچون روزهای گذشته. آدمی تا زمانی که به تلاش و کوشش خویش ادامه می دهد، شکست خورده محسوب نمی شود. هر فکر و تصور ناامید کننده ای که در ذهن خود دارید همین حالا آن را از ذهن خود خارج کنید و به هر چیز که در دست دارید و در زندگیتان اتفاق بیفتد فکر کنید و این امر را محال ندانید.غیرممکن برای شما وجود ندارد . وجود انسان به این پوست و گوشت و استخوان محدود نمی شود، بلکه در درون انسان نیروها و استعدادهایی نهفته است که او می تواند بوسیله ی این توانایی ها هر اتفاق بزرگی را در زندگیش رقم بزند. همه بزرگان با رنج و محنت های زیادی رو به رو بوده اند ولی هیچگاه در برابر موانع تسلیم نبودند و به راه خویش ایمان داشتند. مطمئنا موفقیت نیازمند تعهد وچشم برنداشتن از اهدافتان است. اغلب مردم تنها وقتی فاصله بسیارکمی با موفقیت دارند، به اشتباه دست از تلاش برمی دارند و تسلیم می‌شوند.

۹- برای دست یابی به یک  زندگی سعادتمند قبل از هر تلاشی بایست از اساتید و اندیشمندان خُبره و مجرب و صدیق کمک و یاری بگیرید، همچنین بسیار خوب است که درتمامی مراحل یادگیری و تجارب خودتان، حتماً یاداشت برداری کنید زیرا انسان باید همیشه در یادگیری علم و دانش و به حافظه سپردن و نوشتن مطالب مهم بکوشد. پس یاد بگیرید دانش را با نگارش، به بند بکشید و نگه دارید. واقعیت این است که بر حافظه انسان نمی‌توان اعتماد کرد. هر دانشی که روی کاغذ نیاید، با مرور زمان از بین می‌رود. آن‌چه رهاورد مطالعات و تحصیلات انسان است، مجموعه‌ای از دانستنی‌هاست که برای حفاظت از آن‌ها باید به یادداشت کردن پرداخت تا هم برای خود انسان، هم برای دیگران و نسل‌های آینده ثمربخش شود.

۱۰- اعتقاد بیش از اندازه به شانس و اقبال موجب تنبلی و نیز به سرخوردگی فرد منتهی می‌شود. افراد زمانی که به طور بیمارگونه به شانس اعتقاد پیدا می‌کنند و احیانا افرادی را می‌بینند که جایزه‌یی برنده شده‌اند و دریافت این جایزه تاثیر ویژه‌یی در زندگی آنها داشته، به طور افراطی در فعالیت‌هایی شرکت می‌کنند که شرایط مشابهی را برای آنها فراهم آورد و زمانی که این اتفاق نمی‌افتد آنها زمان زیادی از عمر خود را در آرزوی رسیدن به یک اتفاق نادر سپری کرده‌اند و در نهایت حاصلی برای آنها به دست نیامده و این موضوع موجب سرخوردگی آنها خواهد شد. برای پیشگیری از چنین اتفاقی، به جای اینکه شما و دیگران به طور مداوم صحبت و تصویر افرادی را در ذهن خود و دیگران نمایش دهند که، در اثر یک اتفاق ناگهانی که به شانس مرتبط است زندگی آنها متحول شده، جریان زندگی افرادی را به ببینید که خود ساخته‌اند و با تلاش و پشتکار زندگی‌شان را متحول کرده‌اند.

۱۱- در واقع چیزی بعنوان شکست وجود ندارد. هر عملی پیامدی دارد و ممکن است آن پیامد همیشه آنچه شما در جستجویش هستید، نباشد. اما به هرحال پیامد است. اگرنتایج تلاشتان را بررسی کنید و پیوسته آنچه را کارآیی ندارد، اصلاح کنید موفقیت را کسانی می‌یابند و آنرا حفظ می‌کنند که با ذهنیت مثبت در تلاش دائم هستند. به نظر بنده موفقیت به معنی اول شدن و یا بهتر شدن نیست. وقتی برای رسیدن به مقصود همه‌ی توان خود را به کار می‌بندیم، پیروزیم. و پیروزی یعنی تلاش کردن و در راه رسیدن به هدف بیشترین سعی را انجام دادن است و لو سعی و تلاشمان از دیگران بیشتر و بهتر نباشد. تلاش کنید و در میدان تلاش و مبارزه چون کوه استوار بمانید. وظیفه‌ی ما تلاش کردن است و این را هم بدانیم که خداوند همواره با ماست و هر وقت صلاح بداند و در ما شایستگی ببیند موفقیت را به ما ارزانی خواهد داشت.

۱۲- صبر و مقاومت در برابر مشکلات و ناملایمات مختلف زندگی رمز موفقیت هر انسان کمال طلب و موفق است، شکی نیست که شکرگزاری از این نعمت در پیشگاه خداوند متعال و ایجاد ارتباط قوی تر با خالق هستی در تقویت این ویژگی نقش به سزایی خواهد داشت بلاها، مشکلات و ناملایمت ها برای افراد با ایمان یه ترفیع درجات و نزدیک شدن به حضرت حق است و اگر مؤمنین از این دریچه به سختی های زندگی نگاه کنند تمام آن ناملایمت ها  را شیرین خواهند دید. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت،این است که هر کاری که بدون در نظر گرفتن خدا انجام شود،یا به مقصد نمی‌رسد و یا بی‌نتیجه می‌ماند.انسان‌هایی هستند که کار می‌کنند، ولی کارشان بیهوده است و افزون بر آن،چون رنگ خدایی ندارد،در جامعه نمود پیدا نمی‌کند.چنین افرادی زیانکارترین مردم به شمار می‌روند؛زیرا دستاورد تلاش خود را نمی‌بینند.

نتیجه اینکه:

بدترین افراد کسانی هستند که از تغییر امتناع می کنند و خواسته هایی را مطرح می کنند که با تلاش های کلی ناسازگار است. زندگی فراز و نشیب های بسیاری دارد، لحظه ای شاد و لحظه ای غمگین، لحظه ای امیدوار و لحظه ای نومید. بارها اتفاق افتاده که فرد بعلت داشتن مشکلات زیاد، از زندگی و داشتن لحظاتی توام با آرامش بی نصیب مانده است. هر انسانی هدفی دارد و برای رسیدن به اهداف متعالی خود در تلاش است. این داستان زندگی همه ماست.روزی به دنیا می‌اییم و روزی دیگر مجبور به ترک آن می‌شویم،اما تنها با انجام وظایفی که بر عهده ما گذاشته شده است، می‌توانیم از این پل،به خوبی گذر کنیم. چه بسیار افرادی هستند که در اندوه عمراز دست رفته به سر می‌برند و از اینکه چه کارهایی می‌توانستند انجام دهند،ولی ندادند،در رنجند. امروز جوانید و شاداب، تحرک و انرژی دارید،می‌توانید هر کاری را بخواهید،انجام دهید.اما فردا چه؟ ایا فرصت کافی برای فردا در اختیار شما قرار داده شده است؟نگاهی به پدر بزرگها و مادربزرگها بیندازید! اینها زمانی مانند شما بودند،نشاط جوانی در وجودشان موج می‌زد و امید در قلبشان لانه کرده بود، اما به گمان اینکه جوان هستند و فرصت برای زندگی دارند، به کارهای دیگر نپرداختند و اکنون زمان پرداختن به نیازمندیهایشان را از دست داده‌اند! پس باید تلاش کرد. هر آنچه را می‌توان امروز به انجام رساند، انجام دهید.کار و تلاش با انسان متولد می‌شوند. بنابراین، باید از همان ابتدا لجام آنها را به دست گرفت و راه زندگی کردن را هموار کنید، ارزش آدمی از روی کاری که انجام می‌دهد، سنجیده می‌شود. فردی که پر کار است و در کار خود دقت و سرعت و مهارت دارد، شیفتگان بیشتری را به سمت خود جذب می‌کند. در مقابل،کسی که کار را به عنوان یک اصل از اصول لازمه زندگی نمی‌شناسد و به آن اهمیت زیادی نمی‌دهد، از آنجایی که پس از مدتی سربار جامعه می‌شود، ارزش واعتبار خود را در میان مردم از دست می‌دهد و مورد توجه آنان قرار نمی‌گیرد.امروز و فردا کردن برای انجام امری، زمان آن را هدر می‌دهد. با شروع هر کار، نقطه امیدی در انسان ایجاد می‌شود و انجام هر کار نیز تجربه جدید به انسان می‌آموزد که تا سال‌های سال می‌تواند مورد استفاده دیگران قرار گیرد. هر کس باید سعی کند خودش کار خودش را انجام دهد تا بتواند جوابگوی آن باشد. خداوند در این مورد فرموده است:«کسی بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد و نیز برای انسان، جز آنچه در راهش کوشش نماید، چیزی وجود نداردف،البته این انسان روزی نتیجه کوشش خود را خواهد دید». خداوند به کسانی که تلاششان در راه خشنودی او باشد، چنان پاداشی می‌دهد که آنها را خشنود‌کند. واقعیت این است که اگر بر هر کاری که انجام می‌دهیم، خدا را حاضر و ناظر ببینیم،کمتر دچار ناراستی و کجی می‌شویم. حال باید دید در این بین چه کسانی می توانند نقش موثر و مفیدی درتقویت اراده و داشتن روحیه مناسب و حس اعتماد به نفس برای خود داشته باشند.سرنوشت دست خودماست و خداوند ما را مختار آفریده، اگر بخواهیم میتوانیم با هر نوع شرایطی زندگی کنیم و برای داشتن یک زندگی آرام، شکرگزار پروردگارمان باشیم. همینطور اگر نخواهیم شرایط را قبول کنیم، میتوانیم زندگی را بر خود و اطرافیان تلخ کرده و در انزوا و تنهایی، آینده خود و خانواده مان را تباه کنیم.و اگر چناچه هیچکدام یک از این موارد را نمی توانیدانجام دهید، به آسمان نگاه کنید، زیرا در آسمان کسی هست که به شما فکر می کند، پس بارالها تا تو را دارم فکر نداشتن هیچ چیز آزارم نمی دهد، چون می دانم تو آنقدر مهربان و بخشنده اى که هر چیزى را به موقع اش به این بنده حقیرت میدهى.
در نهایت اصلاً عجله نکنید بلکه فقط تلاشتان ودقت خودتان را بیشترکنید. اما کاری نکنید که وقت رسیدن به هیچکدام از این اهداف را پیدا نکنید و همه را نیمه کاره و تمام نکرده رها کنید. وقتی اهدافتان را تعیین کردید و فعالیت های لازم برای رسیدن به هر کدام از آنها را نیز مشخص کردید، کمی از نگرانی هایتان کم خواهد شد. مطمئن باشید خیلی بیشتر از هم سن و سالان خود برای آینده برنامه ریزی کرده اید. وقتی کارتان را به‌طور کامل انجام می‌دهید و از خودتان صد در صد مایه می‌گذارید احساس رضایت و شادی بیشتری خواهید کرد. زمانی را که به مدرسه می‌رفتید به خاطر بیاورید آن روزهائی که تمام تکالیفتان را به بهترین نحو انجام می‌دادید با چه احساسی به ‌سوی مدرسه می‌رفتید؟ آیا احساس شوق بیشتری نداشتید؟ وجدان یا رضایت درونی در بسیاری از مواقع محک خوبی برای سنجش رفتار های ماست. جهان برای تنبیه افراد تنبل و متکبر روش خاصی دارد، چیزهای زیادی ممکن است در زندگی یا حرفه شما روبه‌ راه نباشد و شما هم هیچ تلاشی برای سر و سامان دادن به آنها انجام ندهید. در واقع هنگامی‌که شما باری به هر جهت و بی‌هدف زندگی می‌کنید اوضاع زندگی هم روز به روز وخیم‌تر می‌شود. بوکسوری که حریف خود را دست کم می‌گیرد و یا تاجری که نسبت به رقبای خود بی‌تفاوت است نمونه‌های خوبی هستند از کسانی‌که تکبر باعث شکستشان شده است. روانشناسان وجود هدف را یکی از نشانه های زندگی موفق و پایدار می دانند. از نظر آنان انسان های هدفمند همواره دنبال راهکارهایی هستند که با سرعت و کیفیت بیشتری اهدافشان را محقق و زندگی زیبایی را برای خود و اطرافیانشان مهیا سازد. هدف گذاری و برنامه ریزی لازمه یک زندگی موفق و با نشاط است و افرادی که به دنبال خوشبختی و سعادت می گردند قطعا برای رسیدن به آن هدفمند و باانگیزه حرکت می کنند.

(دکتر محسن بهشتی پور)

ديدگاه ها در اين مطلب .