اشتغال زنان و آنچه بحران اقتصادي بر آنان تحميل مي‌کند(کورش شرفشاهي) | خانواده مطهر

اشتغال زنان و آنچه بحران اقتصادي بر آنان تحميل مي‌کند(کورش شرفشاهي)

موضوع اشتغال زنان، فراز و نشيب هاي فراواني را در طول تاريخ به همراه داشته و با پشت سر گذاشتن سرنوشتي غمبار، به مرحله کنوني رسيده است. مساله اشتغال زنان از بدو زندگي اجتماعي مطرح بوده و کار زنان همگام با مردان در مزارع يا منزل يا هم مزارع و هم منزل مساله اي عادي محسوب شده و جزو وظايف آنها به حساب مي آمد.

البته چه بخواهيم و چه نخواهيم، زندگي کم و بيش مدرن و پيچيده امروز، نقش هاي جديدي را در ذهن مردان و زنان امروزي ايجاد کرده و اگر بپذيريم که شرايط زندگي، چنين نقش هايي را بر ديوار انگاره هاي بشري حجاري مي کند، انتظار غريبي نيست که با تغيير شرايط و در دنياي امروز، نقش هاي جديدي براي زنان و مردان خلق شود و آنها با در نظر داشتن تنگناهاي اقتصادي، نقش هاي حجاري شده باستاني خود را ناديده بگيرند.

اشتغال زنان و شاخ و برگ هاي روييده شده از آن، بي شک يکي از مهمترين موضوعاتي است که در مسير عبور از برزخ ميان جامعه سنتي ومدرن مطرح مي شود. کار زنان که در ايران روزگاري تابو محسوب مي شد و صحبت از آن در خانواده براي مردان غيرقابل قبول بود، امروز آرام آرام به واقعيتي گريزناپذير تبديل مي شود.

در اين شرايط جديد، زماني که صحبت از مشکلات زنان در محيط هاي کاري به ميان مي آيد، به سرعت مسايلي همچون نداشتن حقوق و مزاياي برابر در ذهن تداعي مي شود، در حالي که گرفتاري هاي زنان در محيط کار فقط محدود به اين موارد نيست.

تجربه هاي پنهان زنان در محيط هاي کاري، که به علت دوري از بر چسب خوردن معمولا مطرح نمي شود، نشان مي دهد آنها علاوه بر دست و پنجه نرم کردن با تبعيض و بي عدالتي در پرداخت دستمزد يا ارتقاي جايگاه شغلي، در معرض انواع آزارها و رفتارهاي ناشايست نيز قرار دارند.

قضاوت افراد در مورد محيط کار و شناخت آن اهميت بسياري دارد که يکي از اين موارد پوشش مناسب در محيط هاي کار است. اما همه چيز به پوشش ظاهري خلاصه نمي شود. کلام و نحوه صحبت نيز بايد به نوعي پوشش خاص محيط کار را داشته باشد.

برخي از مردم طوري صحبت مي کنند که از نظر مخاطبشان مناسب محيط کاري نيست. الفاظي که در محافل دوستانه استفاده مي شود در محيط کار باعث بروز تصوراتي غلط در مورد افراد خواهد شد. هر چند که قانون آزادي بيان وجود داشته باشد اما بايد در کلام و صحبت کردن در محيط کاري دقت لازم را داشت.

بررسي ميزان رضايت شغلي در سال هاي گذشته فقط در چارچوب مسائل مالي و حقوقي صورت گرفته، در حالي که در الگوهاي پيشرفته سازماني تلاش مي شود رضايت شغلي نه فقط در حيطه ميزان دستمزد بلکه درزمينه ايجاد امنيت و حس رقابت و نيز شرايط مناسب در محيط کار تامين شود.

امروز در تمامي جهان، تعداد بانوان شاغل رو به افزايش است و در بعضي از کشورهاي پيشرفته جهان، بانوان 50 درصد نيروي کار را تشکيل مي دهند. با وجود اين افزايش، مطالبات اندکي براي اين گروه وجود دارد، هر چند حجم اين مطالبات رو به فزوني است.

البته وجود شرايط بيولوژيک و آناتوميک خاص در زنان سبب افزايش حساسيت ايشان نسبت به عوامل بيماري زاي شغلي در مقايسه با مردان مي شود که از مهمترين اين تفاوت ها مي توان به موارد زير اشاره کرد:

  1. در سيستم اسکلتي – عضلاني: طول ستون مهره هاي زنان بيشتر از مردان است و اين عوامل زنان را مستعد ابتلا به کمر درد و ساير عوارض مفصلي مي کند.
  2. قدرت بدني: چنين به نظر مي رسد که قدرت بدني در زنان در مقايسه با مردان هم وزن و جثه کمتر است هر چند که اين تفاوت قطعي نيست.
  3. سيستم تنفسي: نسبت سطح ريه به حجم بدن در زنان کمتر از مردان است به همين سبب جذب مواد شيميايي از طريق تنفس در محيط کار در زنان آهسته تر صورت گرفته اما به همان نسبت دفع مواد شيميايي جذب شده از طريق ريه نيز کندتر صورت مي گيرد.
  4. صرف انرژي: حداکثر توانايي مصرف انرژي در بانوان کمتر از آقايان است که اين امر ناشي از پايين تر بودن ظرفيت حياتي تنفسي و ميزان هموگلوبين خون در زنان است.
  5. نسج چربي: ميزان چربي در بدن بانوان به مراتب بيشتر از آقايان است اين امر به خصوص در مورد مواد سمي موجود در محيط کار که در نسج چربي جمع مي شوند داراي اهميت است.
  6. هورمون ها: وجود هورمون هاي زنان، سبب افزايش حساسيت بانوان نسبت به بعضي سرطان زاهاي موجود در محيط کار مي شود.

با وجود تمامي نکات و تذکرهاي ذکر شده سه مشخصه اصلي بيش از سايرين موردنظر بوده و شرايط خاصي را براي کار بانوان ايجاب مي نمايد که اين مشخصه هاي اصلي عبارتند از بارداري، شيردهي و مسايل مربوط به دوران ميانسالي.

از سوي ديگر تماس با عوامل بيمار زاي مختلف در محيط کار سبب تاثيرات سو» بر روي باروري و نتيجه بارداري مي شوند به عنوان مثال عوامل بيماري زايي همچون سرب، جيوه، مونواکسيد کربن، آرسينيک، گرما، استرس هاي روحي همچون اشتغال در شيفت کاري شب، اشعه يونيزان و مواردي از اين دست، سبب کاهش باروري، شيوع سقط، تولد نوزادان با وزن کم و نواقص مادرزادي جنين مي شوند.

امروزه در بسياري از کشورها، گرايش زنان به اشتغال و دسترسي به سازمان هاي آموزشي و فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي چهره جهان را تغيير داده که در کشور ما نيز براي دستيابي به دستاوردهاي دنياي امروز، دگرگوني هايي در گستره تحولا ت اجتماعي رخ نمود که بازتاب عميق آن، نقش برجسته حرکت زنان در دنياي اشتغال بود.

قطعا اين پديده، يعني ورود زنان به بازار اشتغال و دستيابي آنان به منابع اقتصادي ناشي از کار در خارج از خانه و تسخير فضاهاي تازه اجتماعي توسط آنان، از يک سو شکل سنتي خانواده را تغيير داد و از سوي ديگر در زندگي و نگرش خود زنان تحولي نو به وجود آورد.

امروزه اثرات اين تغيير و تحولات، مورد توجه محافل و سازمان هاي جهاني قرار گرفته و گزارش هايي نيز از طرف سازمان ملل منتشر شده که ضمن آوردن آمار و ارقام، وقايع زندگي زنان را در محيط هاي شغلي و مشکلات و صدمات ناشي از کار بيان مي دارد و نشان مي دهد که زندگي زنان در حالي که به لحاظ درآمد وضع بهتري يافته، اما از نظر جسمي و رواني با توجه به شرايط و نوع کار در محيط هاي شغلي، گاه وضعيت غيرقابل تحملي را به وجود آورده است.

لذا همواره اين سوال مطرح مي شود که در چنين شرايطي که زنان به ناچار دو شغل تمام وقت (يکي شغل بي مزد خانگي و ديگري شغل بيرون از خانه) با همه پيچيدگي ها و نتايج مثبت و منفي آن را بر عهده مي گيرند، چگونه مي توانند ميان اين دو قطب انساني و نيز تعدد نقش هاي متنوع اجتماعي که از سر ضرورت بر دوش دارند، تعادلي مطلوب و ارزشمند به وجود آورند؟

مشارکت زنان و فصل حضور تازه آنان در عرصه تحولات اجتماعي و تاريخي، همواره در توسعه و پيشرفت جوامع بشري مطرح بوده است، زنان به عنوان بخشي از نوع بشر که مسووليت رفاه بشري را در تمام طول تاريخ بر عهده داشته، همواره در برنامه هاي توسعه کشورها نقش فعال و اساسي داشته اند، اگرچه در بسياري از دوره هاي تاريخي، تعادل مطلوب و استفاده منصفانه از فرصت هاي مشارکت و بروز خلاقيت و استعداد آنان برقرار نشده است.

امروزه يکي از مهمترين شاخص هاي توسعه و نوسازي ساختار اقتصاد ملي، مشارکت زنان و نقش آنان در تحرک هاي شغلي و اجتماعي از يک سو و پايبندي آنان در حفظ و حراست از کيان خانواده از سوي ديگر است.

تغيير در نقش اجتماعي زنان و حق طلبي آنان در عرصه فعاليت هاي شغلي، آموزشي و اجتماعي سبب شد آنان به هويت تازه اي دست يابند تا نه تنها نيمي از رسالت انسانيت را بر دوش گيرند، بلکه در مقابل همه انسان ها احساس مسووليت کنند.

بديهي است هنگامي که زنان از پوسته محدود وظايف خانگي خود رها شدند در نگرش و عملکرد آنان نسبت به وظايف شغلي و خانوادگي تغييراتي عميق به وجود آمد که مي توان اين تغييرات را تابعي از همان روابط کلي و مناسب اجتماعي حاکم بر جامعه دانست.

آثار اجتناب ناپذير کار زنان بر روابط با همسران و فرزندان و آثاري که اشتغال زن بر سرنوشت خودش بر جاي مي گذارد، پيچيدگي بيشتري مي يابد به ويژه که زنان کوشيدند زندگي خانوادگي را براساس نوع شغل برنامه ريزي کنند.

اين پيچيدگي هنگامي انعکاس مي يابد که زنان در صدد تعريف نقش خود برآمده و در تامين معاش و بروز خلاقيت ها و توانايي هاي آموزشي و شغلي با مردان به رقابت برخيزند و از جهتي نيز نمي توانستند از روابط خانوادگي و وظايف عمده اي که در شبکه ارتباطي خانواده و روابط با اعضاي خانواده دارند غفلت ورزند.

بازتابي از اين پيچيدگي نقش که در ميدان آن اشتغال زنان بود، وظايف سنگين و دشواري هايي را پيش روي آنان قرار داد که قطعا تحمل نابي را مي طلبد. پيدايش چنين تغييراتي در جوامع و روابط اجتماعي آن، روز به روز جلوه هاي تازه اي را از فعاليت هاي حرفه اي زنان نمايان کرد.

اين دگرگوني ها بر ساختار شغلي جامعه، نظام ارزشي، ديدگاه هاي سنتي، توزيع نقش، پايگاه هاي اجتماعي زن و مرد، ساختار خانواده و روابط سنتي زوجين و از همه مهمتر سرنوشت کودکان تاثير انکارناپذير به وجود آورد.

بديهي است، هر رويداد مهمي که در جامعه رخ مي دهد مي بايستي تحت بررسي هاي دقيق و علمي و روانشناختي و جامعه شناختي قرار گيرد تا جنبه هاي مثبت و منفي آن موشکافانه مورد تجزيه و تحليل قرار گيرد. چنين برخورد اصولي مي تواند به تقويت جنبه هاي مثبت اين فرآيند در جهت تعالي و رشد تاکيد ورزد و جنبه هاي منفي آن را مورد ترميم و بازسازي قرار دهد.

ابعاد گسترده خروج بي سابقه زنان از خانه گرچه مزايايي در برداشت، اما تاثيري مهم بر نهاد خانواده و شالوده اساسي رشد کودک در شبکه ارتباطي خانواده و فضاي رواني درون آن بر جاي نهاد که اين رويداد بارها مورد توجه محققان و روانشناسان قرار گرفته است.

مشارکت زنان در فعاليت هاي اجتماعي و شغلي، روزنه اميدي در جهان کار به ويژه در کشورهاي صنعتي و در حال حاضر در کشورهاي در حال توسعه به وجود آورد. اين امر چهره دنياي کار را دگرگون ساخت که در بهره وري کار، کارايي اقتصادي و شکوفايي سازمان ها در سطوح ملي و بين المللي مطرح بوده است.

به خصوص در جهاني که رقابت راه را براي ايجاد امکانات شغلي جديد هموار کرده و زنان توانستند نيروي کار ارزاني را تشکيل دهند. بدين ترتيب متناسب با نيازهاي جامعه، تنوع مشاغل به وجود آمد و بهره گيري از نيروي بالقوه زنان بيش از گذشته احساس شد.

البته در چنين موقعيتي کارکرد خانواده نيز مي بايستي تغيير يابد و زنان به ناچار در کنار همسران خود ساختار خانواده را براساس شغل خود برنامه ريزي کنند که در اين راستا زنان شاغل را مي توان به سه گروه تقسيم بندي کرد.

گروه اول آنهايي که با وجود کار خارج از خانه، به هنگام بازگشت به خانه مسووليت هاي خانه داري و فرزندپروري را نيز بر عهده دارند و به دليل تفکيک نشدن نقش ها و بنا به مصلحت، ناچار شدند به امور کارهاي خانه و انجام امور تربيتي فرزند پرداخته و از سوي ديگر رضايت همسر را نيز تامين کنند.

در اين گروه، مردان با تصورات قالبي و سنتي خود در خانواده هيچ گونه همراهي و مشارکت در فعاليت هاي درون خانواده با همسران خود ندارند و به اين معتقدند که شغل خارج از خانواده از وظايف اصلي و اساسي آنهاست، تا بتوانند امکانات اوليه زندگي را فراهم نمايند، لذا از ديد آنها، امور خانه داري و کمک به تربيت فرزند، وظايف اصلي زن است.

در اين سبک خانواده، کار زن در خارج از خانه و قبول مسووليت و وظايف مضاعف درون خانه به مرور سبب تضادها و مشکلاتي خواهد شد که پيامدها و تبعات منفي آن همواره ساختار خانواده و زندگي همسران و فرزندان را دچار پيامدهاي ناگوار خواهد ساخت.

اين پيامدها در وهله اول باعث خستگي روحي و جسمي زنان است که در نهايت به عدم رضايت از زندگي منجر مي شود که اين امر در رابطه با زندگي زناشويي و فرزندان تاثيرات مخربي بر جاي خواهد گذاشت که بازتاب آن پيام هاي معيوب در شبکه ارتباطي خانواده است.

پيامد دوم فشار ناشي از کار خارج از خانه از يک سو با همه مشکلاتي که به همراه دارد و فشار ناشي از بار سنگين مسووليت در زندگي خانوادگي از سوي ديگر است که به مرور سبب افسردگي در زنان شاغل خواهد شد.

پيامد سوم شامل زنان شاغلي است که مسووليت مضاعف دارند و فشارهاي بيشتري را در خانه و محيط هاي شغلي تحمل مي کنند، اين زنان معمولا درگيري بيشتري با فرزندان خواهند داشت و نسبت به روابط طبيعي زناشويي بي علاقگي بيشتري از خود نشان مي دهند به ويژه آنکه معمولا از سوي همسران خود نيز حمايت هاي لازم را نمي بينند.

گروه دوم شامل زناني مي شود که براساس تفاهم و روحيه مشارکت، وظايف خانه داري و تربيت فرزندان را به اتفاق همسران خود انجام مي دهند. در اين گروه خانه و خانواده فضاي مشارکت و مسالمت است نه سلطه. در اين خانواده ها مسووليت ها و وظايف چنان توزيع شده که همسران صميمانه خود را متعهد به انجام آن مي دانند.

در چنين بافتي، زنان از حمايت بي دريغ همسران خود برخوردارند. تحقيقات نشان مي دهد مرداني که در کار خانه به همسران خود کمک مي کنند از سلامت بهتر و آرامش بيشتري برخوردار بوده و تعارض و کشمکش هاي کمتري در زندگي زناشويي دارند و در نهايت از بهداشت رواني بهتر در زندگي شغلي و خانوادگي برخوردارند و مهمتر آنکه اين احساس مسووليت و شيوه مطلوب را به فرزندان خود منتقل مي کنند.

گروه سوم زنان شاغلي را شامل مي شود که به دلايل مختلف همسر نداشته و خودشان نانآور خانواده هستند و به انجام وظايف دوگانه يعني کار در خارج از خانه و کار در خانه اشتغال دارند و چاره اي جز اين هم نمي بينند.

اين گروه از زنان، نقش زنانه و مردانه را به طور همزمان ايفا مي کنند، اين زنان با چنين مسووليت سنگين و خطيري چنانچه از حمايت هاي شغلي و اجتماعي لازم برخوردار نباشند، تعارض ها و پيامدهاي منفي در برخواهد داشت و به بهداشت رواني اين گروه از زنان لطمه خواهد زد.

با توجه به موارد بالا، تحقيقات نشان داد که ميان حمايت اجتماعي و سلامت، رابطه وجود داشته و افرادي که از حمايت هاي اجتماعي برخوردارند نسبت به خود احساس مثبت داشته و در زندگي خانوادگي از ثبات بيشتري برخوردارند و مي توانند از پيامدهاي زيان بار دوري جويند.

در اين رابطه بحث جدي تعارض هاي ميان شغل و خانواده مطرح مي شود. البته بايد بررسي شود که کار تمام وقت مادر در خارج از خانه، چه عواقبي دارد؟ لازم به توضيح نيست که در اين شرايط پدرها بيشتر درگير کارهاي خانه و بچه داري مي شوند، ولي کارهاي خانه به ندرت به طور مساوي تقسيم مي شود.

با اين وجود، تحقيقات نشان مي دهد که مادران شاغل در غالب موارد از خود احساس رضايت بيشتري مي کنند تا مادراني که کار نمي کنند. کودکي که در خانواده اي زندگي مي کند که مادر شاغل است، شاهد روابط مبتني بر برابري بيشتر ميان والدين خواهد بود، از افراد خارج از خانواده توجه بيشتري مي بيند و در خانه در مقايسه با ساير کودکان مسووليت هاي بيشتري خواهد داشت.

اگرچه تاثير اشتغال مادر در سازگاري اجتماعي و شخصيتي دخترها بهتر از پسرها گزارش شده، زيرا دختران مادران شاغل، اميدهاي بيشتري به موفقيت و تحصيل دارند و تمايل دارند خود نيز حرفه اي داشته باشند.

هر چند در بيشتر جوامع، مسووليت خانه داري و تربيت فرزندان بر عهده زنان است و تعادلي از نظر تقسيم کارهاي خانه داري و مراقبت از فرزندان وجود ندارد، اما برخي از مردان دوست دارند در کارهاي خانه به همسران خود کمک کنند و چنين مرداني سالم تر و راحت تر و بي تعارض ترند و اين تفاهم منجر به احساس تعادل در درون خانواده مي شود.

البته نبايد منکر اين شد که در زن و مرد با مشاغل تمام وقت، کمبود عاطفي ديده مي شود، زيرا آنان کمتر همديگر را مي بينند، خيلي کم با هم حرف مي زنند و به طور کلي زمان کمتري را در کنار هم سپري مي کنند. در اين حال، زنان شاغل چگونه مي توانند ميان هويت شغلي، هويت شخصي و هويت خانوادگي خود تعادل برقرار کنند؟ تحقيقات نشان مي دهد که هم مردان و هم زنان، تعارض هاي ميان مطالبات خانواده و شغل را گزارش کرده اند اما به طور معمول، مشکلات بيشتر متعلق به زنان است، زيرا زنان درگير دو شغل تمام وقت هستند.

تحقيقي از والدين مرد و زن در مشاغل مديريتي و حرفه اي که همسرانشان عهده دار شغل مديريتي يا حرفه اي بودند، نشان داد که هم زنان و هم مردان در ايجاد تعادل ميان مطالبات شغل و خانواده، مشکلاتي دارند اما در اجراي پرسشنامه استرس، زنان بودند که بيشترين ميزان استرس را تجربه مي کردند.

تحقيقات ديگر نشان داد که آن گروه از زناني که بيشتر دلبسته به شغل خود بوده و تمايل داشتند زمان بيشتري را براي خود صرف کنند يا هنگامي که به فعاليت هاي ديگري مشغول بودند به کار خود فکر مي کردند، تعارض شغلي – خانواده بيشتري را نسبت به زماني که دلبستگي شغلي کمتري داشتند، تجربه کردند.

زنان دلبسته به شغل تا حدود زيادي نسبت به اينکه آيا مسووليت خانوادگي خود را به طور قابل قبولي انجام داده اند يا خير احساس دلواپسي و گناه مي کردند. پژوهش هاي ديگر نشان مي دهد که احساس گناه و دلواپسي در مورد زنان دلبسته به شغل بيشتر است و همچنين تعارض شغل – خانواده بيشتر در ميان زنان کارگر غيرحرفه اي وجود دارد و به احتمال بالا، ابراز عاطفه و خلق و خوي آنها را تحت تاثير قرار مي دهد.

مروري بر تحقيقات انجام گرفته روي مادران شاغل نشان مي دهد که شغل آنها احساس حرمت ذات و خودباوري را در آنان افزايش مي دهد و تشخص و احساس کلي رضايت از زندگي را با وجود استرس شغل – خانواده براي آنها فراهم مي سازد.

تحقيقات ديگري نشان مي دهد که به طور کلي زناني که در بيرون از خانه مشغول فعاليت هستند از نظر رواني و جسماني سالمتر از زناني هستند که به طور تمام وقت به کارخانه داري مشغول هستند.

تحقيقات ديگري نشان داده که اکثريت زنان کارمند بعد از آنکه محل کار خود را ترک کرده و به خانه مي روند، فشار خون آنها کاهش مي يابد، زيرا با استرس اضافي در رابطه با خانواده و وظايف خانه داري مواجهند.

امروزه اغلب زنان تحصيلکرده انتظار دارند که خانواده و کار را با هم داشته باشند. يک مطالعه پرسشنامه اي از نگرش ها و برنامه هاي حرفه اي زنان تحصيلکرده دانشگاه نشان مي دهد آنهايي که آرزوي حرفه اي سطح بالا از نظر حقوق و حيثيت شغلي داشتند در باره نقش زن به عنوان مادر و خانه دار فاقد نگرش سنتي بودند.

با وجود همه اين بررسي ها هنوز 85 درصد زنان در طول زندگي خود هنگامي که ناچارند به اداره خانه و مسووليت شغلي بپردازند، هنوز شغل همسر و نگهداري از فرزند را مقدم بر شغل خود مي دانند.

 

 

مقاله از کورش شرفشاهي

روزنامه: مردم سالاری

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی