شهید منصور محمد جعفر | خانواده مطهر

شهید منصور محمد جعفر

حال صحبت با مادرم دارم که وقتی درباره مادرم قلم برروی کاغذ می آورم جدا اشک از چشمانم جاری میشود مادری که چقدر محبت کرد و رنج کشید و چقدر عنایت و لطف در حق من روا داشت و خدا شاهد است که هیچ موقع این رنج ها را از خاطرم دور نمی کردم و همیشه مادرم را دعا می کردم ولی چه باک که در عوض این همه مجبت دستمزدی تحویل نگرفت بلکه برایش مزاحم و ناراحتی آور بودم که وقتی به یاد آن سرکشی و نافرمانی ها می افتم موی تنم سیخ می شود و غصه جانم را می گیرد ولی چه باک و با کمال تاسف هرچه بود گذشت و می یابد جبران می گردیم خطاها و اشتباهات را که .. و من جدا حاضر بودم دست و پاهایش را می بوسیدم و حاضر بودم در حال حاضر هر کاری بگوید بکنم که او از من راضی باشد ولی من حق فرزندی را به جا نیاوردم و از مادر مهربانم خواهش می کنم که مرا ببخشد تا خیالم از این بابت راحت باشد و درآخر از شما مادر دلیر می خواهم که اگر سعادت مرا یاری کرد سعی کن خودت را تحمل کنی و در انظار گریه و شیون نکنی هرچند که پسری ناباب و نادان بودم ولی در خفا دوست دارم اگر خواستی گریه کنی مادر جان

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی