شهید سعید امیر حسنی | خانواده مطهر

شهید سعید امیر حسنی

سخنی با مادرم سلام بر مادرم که مرا مسلمان به بار آورد تا من بتوانم در راه خدا جهاد کنم و برای دین خدا و برای سرزمین خودمان که آن هم از آن خداست خون بریزم و خونم ریخته شود و خونی که در راه خدا ریخته شود و کسی که باعث شود این خون در راه خدا ریخته شود نه در راه دیگر آن کسی بود که مرا مسلمان بار آورد . مادرم من کوچکتر از آنم که به شما روحیه بدهم ولی این را میدانم که من هدیه ای هستم از طرف خدا پیش شما و باید این هدیه را پس داد و چیزی بغیر از این نمی تواند باشد و این هم ناراحتی ندارد و اگر کسی به خاطر این گریه کند که پسرم از بین رفت من روحم ناراحت میشود ولی اگر کسی از روی دلسوزی گریه کند از نظر من اشکالی ندارد. پس کار در راه خدا اگر هم سخت ترین کارها باشد لذت دارد حالا چه برسد که گریه بکند برای اینکه کاری در راه خدا کرده . مادرم تو در راه خدا جوان دادی و جوانت در راه خدا جهاد کرد و در راه خدا خونش بر روی آب و خاک این کشور ریخته شد تا آب و خاک این کشور باز هم نامش ایران باشد . سخنی با پدرم : درود بر پدری که تمام زندگیش را صرف این کرد کشورش در میان کشورهای دیگر توسط فرزندانش سربلند باشد . پدرم من میدانم که شما همیشه دوست داشتی فرزندانی داشته باشی که بتواند باعث سربلندی میهن بشود اما من این بنده روسیاه خدا که در هیچ کاری نتوانستم رضایت خدا را جلب کنم از این بابت از شما معذرت میخواهم و در آخر شفاهت هم می طلبم . سخنی با برادرم : فرید جان من میدانم که ترا بیشتر از همه تورا اذیت کردم و از این بابت نمیدانم چگونه از تو معذرت خواهی کنم . برادرم فرید سعی کن درست را با جدیت بخوانی و ضربه محکمی بر دهان تمام یاوه گویان بزنی . البته سعی کن درس خواندنت هم برای خدا باشد تا چه رسد به کار کردنت . خلاصه ما را حلال کن . سخنی با خواهرم : مریم جان میدانم که من ترا خیلی اذیت کرده ام اما خواهش میکنم این حرف مرا گوش کن و آن این است که حجابت را حفظ کنی و در این قسمت میگویم هیچ کسی را نخواهم بخشید که حجابت را حفظ کن .خلاصه از تمام خانواده ام ( پدر، مادر، فرید و مریم ) میخواهم که مرا از ته دل شفاعت کنند و اینرا هم بدانند که در موقع سختیها به یاد خداوند باشند

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی