پدر كجاست؟ (شهلا ممتاز) | خانواده مطهر

پدر كجاست؟ (شهلا ممتاز)

شهلا ممتاز
زماني كه پدر به خانه مي‎آمد، همه ما سعي مي‎كرديم خود را در گوشه‎اي و به كاري مشغول كنيم. حضور پدر در خانه مترادف با آرامشي كاذب بود. چرا كه ما بچه ها با پچ پچ و نجوا، شيطنت‎هاي كودكانه خود را با يكديگر تقسيم مي‎كرديم و براي فردايي كه پدر به سركار مي‎رفت، نقشه‎ها مي‎كشيديم. حرف حرف پدر بود و تمام افراد خانواده بايد بدون چون و چرا تصميمات او را اجرا مي‎كردند. بدترين حالت، زماني بود كه مادر عليرغم صبوري و بردباري كه داشت از شطينت‎هاي روزانه ما به ستوه آمده و پيش پدر شكايت مي‎كرد. آن موقع بود كه ما فريادها و چهره برافروخته پدر را بعنوان آژير خطر تلقي كرده، هر كدام به گوشه‎اي مي‎گريختيم و واي به حال كسي كه در اين ميان سستي كرده وديرتر پا به فرار مي‎گذاشت. فرقي نمي‎كرد كه مقصر چه كسي بود. همه با هم تنبيه مي‎شديم.
زماني كه پدر به خانه مي‎آمد، همه ما سعي مي‎كرديم خود را در گوشه‎اي و به كاري مشغول كنيم. حضور پدر در خانه مترادف با آرامشي كاذب بود. چرا كه ما بچه ها با پچ پچ و نجوا، شيطنت‎هاي كودكانه خود را با يكديگر تقسيم مي‎كرديم و براي فردايي كه پدر به سركار مي‎رفت، نقشه‎ها مي‎كشيديم. حرف حرف پدر بود و تمام افراد خانواده بايد بدون چون و چرا تصميمات او را اجرا مي‎كردند. بدترين حالت، زماني بود كه مادر عليرغم صبوري و بردباري كه داشت از شطينت‎هاي روزانه ما به ستوه آمده و پيش پدر شكايت مي‎كرد. آن موقع بود كه ما فريادها و چهره برافروخته پدر را بعنوان آژير خطر تلقي كرده، هر كدام به گوشه‎اي مي‎گريختيم و واي به حال كسي كه در اين ميان سستي كرده وديرتر پا به فرار مي‎گذاشت. فرقي نمي‎كرد كه مقصر چه كسي بود. همه با هم تنبيه مي‎شديم.
گاهي كه پدر سرحال بود و برايمان داستان‎هايي از دوران كودكي وجواني خود مي‎گفت با تعجب ومشتاقانه گوش مي‎سپرديم و با تجسمي كودكانه سعي مي‎كرديم پدر را در آن لحظات به خيال درآوريم. مي‎دانستيم كه پدر نيز فاصله بين كودكي و جواني را با كار و تلاش طي كرده و واقعاً متوجه نشده است كه دوران نوجواني‎اش چگونه گذشته است. او نيز در اين دوران جز تركه‎هايي كه بدليل شيطنت به تن او زده شده و فريادهايي كه حرف شنو، مطيع بودن و ترك تحصيل بخاطر كاركردن را به او يادآور مي‎شده، بخاطر ندارد. به همين سبب بود كه پدر تنها آرزوي دوران جواني خود را كه ادامه تحصيل بود براي ما مي‎خواست و دراين ميان اهميتي نداشت كه هر كدام از ما فرزندان با استعداد و توانايي‎هاي مختلف، چه خواسته و علاقه‎اي داريم. بهر حال بايد آرزوي پدر جامعه عمل مي‎پوشيد.
وقتي بزرگتر شدم و بعنوان پدر صاحب فرزندان شدم، احساس سردرگمي و بلاتكليفي مي‎كردم، دوست نداشتم آن احساس ترس، گناه و تقصير را كه من در دوران كودكي تجربه كردم به كودكانم منتقل كنم. ولي مي‎خواستم آنها بتوانند با موفقيت و تلاش خود در جامعه زندگي كنند. خود ساخته و منظم بار بيايند و به خوبي تشخيص دهند كه چه چيزي به صلاح آنهاست. اما تنها الگويي كه داشتم الگوي پدر و اجداد پدري بود كه نوعي اجبار، زور و تهديد در آن نهفته بود و بنظر مي‎رسد اين نوع رفتار در جامعه امروزي كه فرزندان مي‎خواهند خواسته‎هايشان مورد توجه قرار گيرد، كاربردي ندارد. دوست دارم مدت زمان بيشتري را با فرزندان خود به دور از سرزنش وتنبيه و با خوشي سپري كنم ولي مسئوليت تأمين مخارج خانواده و نيز انتظارات محيط كار به گونه‎اي است كه فرصت كافي باقي نمي‎گذارد. گاه ارتباط من با فرزندانم در حد چند كلمه براي احوالپرسي، سوال در مورد وضعيت درسي آنها و يا دادن هزينه مربوط به كلاس‎ها و خواسته‎هاي رنگارنگ آنهاست. گاه نيز آنقدر از رفتارهاي عجيب وغريب، طرز لباس پوشيدن وحرف زدنشان عصبي مي‎شوم كه به همان رفتارهاي پدرم در دوران كودكي خود بازگشته و با داد و فرياد و تهديد سعي مي‎كنم آنها را مطيع خود سازم و يا رفتارشان را تغيير دهم ولي در باطن مي‎دانم اين شيوه نيز مؤثر نيست وآنها نيز با همان لحن وفرياد به من مي‎فهمانند كه اقتدار و خشونت را با مقابله به مثل نيز مي‎توان پاسخ داد.
اين صحبت‎ها درد دل بسياري از پدران در جامعه امروزي است. الگوي سنتي پدر بعنوان فردي مسلط، مقتدر، انعطاف ناپذير و يا حتي تنبيه كننده ديگر جوابگوي نسل امروزي نيست. اين امر طبيعي است كه اكثر والدين احساس سردرگمي و بلاتكليفي كنند، زيرا ما براي آموزش مسائل تربيتي، موقعيت‎هاي بسيار اندكي در اختيار داشته‎ايم. متاسفانه اين امور در دوران تحصيل آموزش داده نمي‎شود و اغلب ما تنها الگويي كه داريم رفتار پدر و مادرمان در ارتباط با خودمان است. حتي اگر با روش آنها موافق نباشيم. گاهي ناگزير خود را پيرو الگوهايي مي‎بينيم كه آنان در دوران رشد به ما آموخته‎اند. پدر ومادر بودن امري ذاتي وغريزي نيست بلكه هنري است كه بايد فراگرفته شود ومهم آنكه هرگز براي يادگرفتن دير نيست.
در بيشتر موارد اين مادرانند كه به نيازهاي عاطفي خانواده رسيدگي مي‎كنند. زنانند كه فرزندان را در آغوش مي‎گيرند و مهر و محبت خود را نثار آنان مي‎كنند. براي فرزندان كوچكتر داستان مي‎خوانند و در مورد دوستان ومسائل درسي واجتماعي با فرزندان بزرگتر صحبت مي‎كنند. پدر اغلب غايب است. نه تنها از لحاظ جسماني – چرا كه سركار است – بلكه از لحاظ احساسي، زيرا احساسات چيزي است كه اكثريت مردان از نشان دادن آن پرهيز مي‎كنند و اين مسئله بيانگر پيام روشني از نقش جنس‎ها در زندگي است به اين معنا كه جوانان به سختي مي‎توانند در مورد مسائل احساسي با پدران خود صحبت كنند. اگر فرزند پسر بخواهد مسائل خود را درمورد مرد بودن با پدرش درميان بگذارد، به راحتي نمي‎تواند اين كار را انجام دهد زيرا مرد بودن به معني اظهار نكردن احساسات است. اگر پسر بچه‎ها مايل باشند عروسك‎بازي كنند، در اكثر موارد از طرف والدين سرزنش شده و به آنها پيام داده مي‎شود كه عروسك بازي كار دخترهاست نه پسرها. بدين ترتيب اكثريت مردها تصور مي‎کنند كه پرورش كودك از وظايف مسلم مادر است وكمك اصلي پدر محدود به حمايت مالي و به انضباط در آوردن كودك است. البته لازم به ذكر است كه برخي از پدرها نيز حساسيت زيادي به كودكان و نيازهاي آنان نشان مي‎دهند ولي گاه با رسيدن فرزندانشان به مرحله بلوغ اين توجه كم رنگ‎تر مي‎گردد. معمولاً زماني كه علائم بلوغ جسمي در دختران ظاهر مي‎شود، پدران رفتار خود را نسبت به آنان تغيير مي‎دهند. پدري كه قبلاً با دختر كوچكش بازي مي‎كرد. او را در آغوش مي‎گرفت و به او توجه نشان مي‎داد، ناگهان و يا بتدريج بهانه‎گير، سخت‎گير و غير صميمي مي‎شود. مادران نيز همين رفتار را با پسران در حال بلوغ خود دارند. در صورتي كه حضور پدر و مادر در كنار فرزندانشان در اين مرحله وابراز صميميت و توجه به گونه‎اي كه نوجوان خواهان آن است، بسيار حائز اهميت است.
مطالعات نشان داده است موفقيت بچه‎هايي كه تماسي با پدرانشان نداشته‎اند در زمينه‎هاي اجتماعي وتحصيلي بسيار كمتر از كودكاني است كه ارتباط نزديكي با پدر دارند. در خانه‎هايي كه توجه پدر كم يا هيچ است، فرزندان در درس‎هاي شفاهي نمرات بيشتري آورده ولي در رياضي امتياز كمتري كسب مي‎كنند. كمبود امتياز در درس‎هاي رياضي نشانه عدم كارايي كافي در زمينه‎هايي است كه نياز به انديشيدن دارد. عدم حضور پدر موجب كاهش قدرت ادراكي (هم در دختران وهم در پسران) و بيشتر در پسرها مي‎شود. پسراني كه از نظر عاطفي از جانب پدر حمايت نمي‎شوند در بزرگسالي برايشان مشكل است كه بعنوان يك مرد عرض اندام كنند، قدرت رقابت با افراد هم سن و سال خود را از دست مي‎دهند و رفتارهاي نابالغانه انجام مي‎دهند. پسراني كه در سنين بالاتر ارتباط خود را با پدر از دست مي‎دهند نسبت به بزرگسالان سركشي و لجبازي بيشتري نشان داده اغلب پرخاشگر ولجباز مي‎شوند.
بنا به پژوهش‎هاي انجام شده دختراني كه با پدرشان زندگي نمي‎كنند، در زندگي زناشويي از استقلال و قاطعيت كمتري برخوردارند. اينگونه دختران اغلب زندگي مشترك ناپايدار و نامطلوبي دارند و احتمال طلاق و جدائي در آنان زيادتر است.
دختراني كه روابط سازنده ومفيد با پدرانشان دارند بيشتر داراي اعتماد به نفس بوده، در مهارت‎هاي اجتماعي تواناترند و به خوبي از عهده كنترل شرايط وموقعيت‎هاي جديد بر مي‎آيند. آنها همچنين خصوصياتي مانند قاطع بودن، خودكفايي، شجاعت در مواجهه با مشكلات و خجالتي نبودن را از پدر مي‎آموزند. پدري كه دختر خود را همانند پسرش در فعاليت‎ها شركت مي‎دهد، او را به اردو مي‎برد و به او مي‎آموزد كه چگونه ورزش كند و … در حقيقت ويژگيهاي مديريت را به او مي‎آموزد. در مجموع زنان خصوصيات ويژه مديريت را كه براي موفقيت به آن نياز دارند از پدرانشان آموخته‎اند و اين ويژگي است كه يك زن بدون توجه به اينكه هدفش در زندگي چه باشد (تربيت فرزندان يا اداره خانواده، ادامه تحصيل يا كار) به آن نياز دارد. اگر مادران اين خصلت‎ها را از پدر خود آموخته باشند در نتيجه دختر هم آنها را از مادر خود مي‎آموزد. اهميت اين موضوع تا بدانجاست كه اگر مرگ يا جدايي دختري را از پدرش جدا كرده باشد، بايد اين فرصت به او داده شود كه اين ارزش‎ها را از مردان فاميل، معلمان، مربيان ودوستان بياموزد.
فرزندان مايلند بدانند كه پدر و مادرشان چگونه بزرگ شده‎اند، چگونه با والدين خود برخورد مي‎كرده‎اند، از زندگي چه مي‎خواسته‎اند وآيا در زندگي احساس ناراحتي، شادي، اميد و نااميدي كرده‎اند ياخير، والدين اغلب سعي مي‎كنند فقط اميدها و روياهاي خود را به فرزندانشان منتقل كنند. اگر آرزوي نافرجامي داشته‎اند. مايلند آنها را متقاعد كنند كه اين آرزو را تحقق بخشند و يا حتي بخاطر پدر و مادر اين كار را انجام دهند. اگر والدين اشتباهي مرتكب شده‎اند، مي‎خواهند مطمئن شوند كه فرزندانشان در اين دام گرفتار نخواهند شد.
ولي در انتقال اين موارد بيشتر به اشاره، سخنراني و پند و اندرز و يا اخطار روي مي‎آورند. اما اگر با فرزندانمان در مورد تجربيات خود گفتگو كنيم و اجازه دهيم آنها خودشان به قضاوت و تجزيه و تحليل مسائل بپردازند. مسلماً نتيجه بهتري خواهيم گرفت. انتقال تجربيات والدين به فرزندان به گونه‎اي صادقانه و صميمانه وحتي درميان گذاشتن نگراني و نااميدي‎ها و يا احساسات ناشي از آن تجارب مي‎تواند اطلاعات و آگاهي‎هايي را كه والدين مي‎خواهند به فرزندان بدهند، با تاثير بيشتري به آنان منتقل نمايد ضمن اينكه بدين طريق فرزندان خود مسائل را بررسي كرده به جواب مي‎رسند و اعتماد به نفس در آنها تقويت مي‎شود.

ديدگاه ها در اين مطلب .

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی