10-3- شعر | خانواده مطهر

10-3- شعر

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش    مستانه شد حديثش پيچيده شد زبانش گه می فتد از اين سو گه می فتد از آن سو آن کس که مست گردد خود اين بود نشانش چشمش بلای مستان ما را از او...

حکایت نمازگزار ریاکار

شبی در مسجدی شد نیک مردی که در دین داشت اندک مایه دردی عزیمت کرد آن شب مرد دلسوز که نبود جز نمازش کار تا روز چو شب تاریک شد بانگی برآمد کسی گفتی بدان مسجد در آمد چنان پنداشت...

خدا اینجاست … دنبالش نگرد !

  خداوند گفت : دیگر پیامبری نخواهم فرستاد ، آنگونه که شما انتظار دارید ؛ اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند . و آنگاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد … پرنده آوازی خواند که در هر نغمه...

با خشونت هرگز…

  سخت آشفته و غمگین بودم… به خودم می گفتم:بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس ومشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند… خط...

شعری زیبا از استاد محترم جناب حاج آقا رضایی

روزها ميگذرد هيچ ندارم راهي زچه روًغصه خورم بر بد وخوبش گاهي خوب وبد بر من وتو هيچ وفايي نكند گر تو با دل نگري در همه حالت شاهي عمر هر لحظه تحول بكند دل خوش دار حول حال به...

پروين اعتصامي

محتسب مستی بدره دید و گریبانش گرفت گفت مست ای دوست این پیراهن است افسار نیست گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی گفت جرم راه رفت نیست ره هموار نیست گفت می باید ترا خانه قاضی برم گفت...

ساقي امشب-(شاعر اهل بيت عصمت و طهارت (ع) محمدرضا آغاسي)

ساقی امشب باده در دف میکند مستی ما را مضاعف میکند در حریم خلوت اسرار خود باده نوشان را مشرف میکند باده گفتم بادها جاری شدند خام ریشان اسب اساری شدند چند خواهی بافتن لاتاعلات فاعلات فاعلات فاعلات تا به...

لب خاموش-(هوشنگ ابتهاج)

امشب به قصه ی دل من گوش میکنی فردا مرا چو قصه فراموش میکنی این در همیشه در صدف روزگار نیست می گویمت ولی توکجا گوش میکنی دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در...

نشانی(خانه دوست كجاست)- (سهراب سپهري)

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: “نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از...

يك شعر زيبا

من نیستم تا بدانم کیستم، می روم تا بدانم چیستم وصل می خواهم… شاید در این راه من شوم رسوا، یا شوم پیدا… شاید که این ره رود به دریا… یا که کویری تشنه از فراق آب و تا قیامت...

يك شعر زيبا

التماس بخدا شجاعت است گر برآورده شود حاجت است گر برآورده نشود حکمت است التماس بخلق شرمندگی است گربر آورده شود منت است گر بر آورده نشود ذلت است با ما اگرت عاشق شيداست بگو ور ميل دلت به جانب...

گل اميد-(فريدن مشيري)

هوا هواي بهار است و باده باده‎ي ناب به خنده خنده بنوشيم جرعه جرعه شراب در اين پياله ندانم چه ريختي، پيداست كه خوش به جان هم افتاده‎اند آتش و آب فرشته رويِ من، اي آفتاب صبح بهار مرا به...

ملک الشعرا بهار

این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست از ماست که بر ماست جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم از...

دستور زبان عشق- (قيصر امين پور)

دست عشق از دامن دل دور باد! می توان آیا به دل دستور داد؟ می توان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه...

نشانی

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به اگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسید به درخت کوچه باغی است که از...

تذكره بهار – (شفیعی کدکنی)

ببین گنجشک شنگ صبحگاهی سکوت بیشه را چون می‌زند رنگ درین شبگیر،  این نقاش آواز، چه رنگین پرده‌ها سازد ز آهنگ! ز آوازش کند آیینه‌ای نغز حضور خویش سازد آشکارا گهی در گوشه‌ی نیریز و عشاق گهی در پرده‌ی نوروز...

طراحی و اجرا توسط : امید حسینایی