ارسال شده توسط motahar در تاریخ: ۰۵ بهمن, ۱۳۸۸
جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد.خورشید ، تاریکی را می شست و می برد و [...]
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۲۶ مرداد, ۱۳۸۸
…
او وحشت زده گفت:
- اوه برادر. تو نباید بمیری .
اما مرگ و زندگی جعفر دست او نبود. او که روزی سرشار از غرور و تکبر و ادعا بود، مرده بود.
قاسم از مرگ برادرش دچار اضطراب شد و این برای یک پزشک، باعث شگفتی بود، با آنکه قاسم مرگ ده ها بیمار را دیده بود خود [...]
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۱۲ مرداد, ۱۳۸۸
…. و بعد چشمش به دکور اتاق پذیرایی افتاد. قفسه های ساخته با چوب گردو و به طرز هنرمندانه منبت کاری شده بود دیگر توجه او را جلب نمی کرد. در هر طبقه ای اشیاء عتیقه، عروسک های قیمتی و قطارهای کوچک برقی و جعبه های خاتم کاری دیده می شد. قاسم به یاد نداشت [...]
ارسال شده توسط admin در تاریخ: ۰۴ مرداد, ۱۳۸۸
…
حسین لبخندی زد و گفت:
- ما اغلب سعی می کنیم که اعمالمان را به نحوی توجیه کینم. ما حتی کوشش می کنیم که بدترین اعمالمان را خوب جلوه دهیم. انسانی که از ملاک های دقیق مذهبی پیروی نمی کند خیلی سریع اعمال خود را نزد خود خوب جلوه می دهد. مثلا رشوه گیری را در [...]